نيازتحول , آمادگي مردم است يا خواست نخبگان ؟
زند . پ . مها جر
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۳
عوامل موثردرتحولات اجتماعي را مي توان درزمينه هاي مختلف تقسيم بندي و بررسي کرد . يکي از
آنها, مقايسه نقش دوعامل اساسي يعني “ مردم “ و“ نخبگان” است . معمولابخشي ازفعالان سياسي
به اصالت نقش نخبگان ( پيشاهنگ, رهبري ) معتقدند ونقش آنان را درتحولات اجتماعي , تعيين کننده
مي دانند . بخشي ديگرکه به اصلاح طلبان مشهورند, آمادگي, احساس نيازوخواست مردم ( شهري
وروستايي , باسواد وکم سواد, متجد زند وسنتي , ..... ) را شرط هرگونه تحول عنوان مي کنند .
بسته به اينکه کدام يک ازاين دوبه عنوان عامل اصلي وتعيين کننده در نظرگرفته شود, راهها وروشهاي
متفاوتي براي پيشبرد اهداف به کارگرفته مي شود . البته درمورد بيشترشخصيت ها وجريانهاي سياسي
نمي توان با قاطعيت نظر داد وآنها را جزء پيروان يکي ازاين دوتفکر به شمارآورد . چه بسا کساني که
با اصلاح طلبي موافق نباشند درمواردي , رفتارهاي اصلاح طلبانه بروزدهند ويا برخي کساني که خود
را اصلاح طلب مي نامند , درمواردي همچون نخبه گرايان رفتارکنند . دراين مقاله چند ويژگي مربوط
به اين دونوع تفکربه طورکوتاه بررسي مي شود :
۱ - نخبه گرايان معتقدند رسيدن به وضعيتي که همه عوامل لازم براي دستيابي به هدف مورد نظرآنان
( سوسياليسم , پيشرفت ومدرنيسم , دمکراسي , حکومت ديني , ....... ) فراهم باشد شايد نسلهاي
متمادي وحتي قرنها طول بکشد . اين راه را مي توان کوتاه کرد . چنانجه نخبگاني که صلاح مردم را
مي دانند, مديريت جامعه را برعهده بگيرند, مي توانند با برنامه ريزي واجراي مناسب , در زماني
بسيارکوتاهتر, جامعه را به الگوي مورد نظربرسانند .
براي عملي شدن اين کار, نخست بايد قدرت سياسي را به دست آورد . جا به جايي قدرت درکشورهاي
غيرمردم سالار, درچهارچوب قوانين موجود ( ا نتخابات ) امکان پذيرنيست . بنابراين تنها راه ,
سرنگوني است واين شعارهميشه جاذبه خاصي براي آنان دارد . نخبه گرايان دراين گونه کشورها ,
تنها راههايي را تجويزمي کنند که به برکناري حکومت وکسب قدرت به دست آنان منجرشود مانند :
- قيام توده اي
- مبارزه مسلحانه ( البته چون امروزه ديگرکسي ازاين راه استقبال نمي کند, مطرح نمي شود )
- کودتا : به نظرآنان اگرخيرخواهان مردم ومملکت بتوانند با کودتا ( کودتاي صالحان ) وصرف
کمترين هزينه , قدرت را به دست آورند, مطلوب خواهد بود ( به دنبال تغييرات يکي دودهه اخيردر
اوضاع بين الملي, اين راه کمترمطرح مي شود ( .
- رفراندوم تعيين نوع حکومت
به علت اينکه هدف وبرنامه نخبه گرايان ( سرنگوني ) با حيات حکومتها درتقابل قرارمي گيرد , معمولا
امکان فعاليت علني وقانوني وارتباط مستقيم با مردم کمتربراي آنان فراهم مي شود .
۲ - اصلاح طلبان معتقدند براي هرتغييري , نخست بايد جامعه نسبت به چيزي که بايد تعييرکند,
شناخت وآ گاهي لازم داشته باشد ونيازبه تغييررا احساس کند تا خواست تغييرشکل بگيرد . وظيفه
اصلاح طلبان, کمک به شکل گيري اين فرايند است . به همين دليل, اصلاح طلبان نه تنها حرکتهاي
جهشي وميان بر را تجويمي کنند, بلکه آن را مضرمي دانند .
مثلا درمورد دمکراسي معتقد ند, اگردمکراسي درخانواده ها شکل نگرفته باشد, به هيچ وجه نمي تواند
دربالاودرحکومت متبلورشود . هرکسي که با ادعاي ايجاد دمکراسي وبا حرکتهاي ميان بر حکومت را
دردست گيرد, چون زمينه هاي عيني برقراري دمکراسي فراهم نيست , خواهي نخواهي درادامه, به
استبداد متوسل خواهد شد ومدعيان امروزدمکراسي به مستبد هاي فردا تبديل خواهند شد . به همين خاطر
روشهاي مورد نظراصلاح طلبان, روشهاي اقناعي, تدريجي, مسالمت آميز, علني, قانوني ودرارتباط
مستقيم با مردم است .
اصلاح طلبان به دنبال راه انداختن قيام توده اي , مبارزه مسلحانه وکودتا نيستند . درمورد " کودتاي
صالحان " نيزمعتقدند درهمه کودتاهايي که درقرن بيستم درايران وديگرکشورها رخ داد, رهبران خود
را صالح مي دانستند واظرخود, قصد خدمت داشتند . به رفراندوم هم بيشتربه عنوان وسيله اي براي
حل معضل هاي مرحله اي نگاه مي کنند . درنهايت, اصلاح طلبان معتقد ند مسئله آنان " که حکومت
کند ؟ " نيست بلکه " چگونه حکومت کند ؟ " است .
۳ - کوشش براي ايجاد نهادهاي مدني وفعاليت درآنها, مطرح کردن شعارها وخواستهاي مشخص که
بخشي ازمطالبات درآن مطرح باشد ( انتخابات آزاد, آزادي مطبوعات, آزادي احزاب, حقوق دا نيان
سياسي, حقوق , حقوق کودک, حقوق قومها , ....... ) اظرنخبه گرايان, تنها هنگامي مطلوب
است که هدف, افشاگري ورسوا کردن حکومت ودرچهارچوب شعاراصلي سرنگوني باشد . زيرا تا
هنگامي که قدرت سياسي دردست نخبگان صالح ( البته درتبليغات : " مردم " ) نباشد, تحقق اين
خواستها غيرممکن است وتکيه صرف براين خواستها باعث ادامه حيات حکومت مي شود . بيانيه,
سخنراني ياهرگونه عمل سياسي هنگامي مفيد است که قدرت سياسي را هدف قراردهد .
نخبه گرايان نظرخوشي به اصلاح طلبي ندارند وآن را حرکتي انحرافي مي دانند ومعتقد ند روش
اصلاح طلبان تنها بقاي حکومت را طولاني مي کند وسرنگوني را عقب مي اندازد . به اين خاطرهرجا
لازم بدانند, آنان را سازشکار, فاقد قاطعيت واقتدار, وابستگان ,عوامل ودرخدمت حکومت مي خوانند.
۴ - اصلاح طلبان همه اقدامهايي را که مطرح شد, نه براي تغييرحکومت ( که آن را امري فرعي و
تبعي مي دانند ) بلکه براي هدف اصلي يعني آماده سازي جامعه براي گذاربه دمکراسي مي دانند . آنان
همه تلاش خود را دراين گونه فعاليتها متمرکز مي کنند ومعتقد ند اين اقدامها دردرازمدت پاسخ خواهد داد
وتغييرات تدريجي , تغييرات زيربنايي را به دنبال خواهد داشت . به نظرآنان نيازي به طرح همزمان
انبوهي ازخواستها نيست . موقعيت هاي مناسب براي برداشتن قدمهاي کوچک را نيبايد ازدست داد .
هر امتيازمرحله اي که درجهت دمکراسي گرفته شود, پس ازمدتي به صورت سنت درمي آيد ودر
ساختار اجتماعي جاي مي گيرد .
آنان براي نمونه, عمل آقاي خاتمي را مثال مي ند که وقتي ديد تغييرات ازبالاميسرنيست, با توجه به
تجربه اميرکبيرومصدق, کاررا به لجاجت نکشاند وبه کارتبليغي وترويجي درپايين پرداخت . طي 7
سال گذشته همگان شاهد بوده اند که آقاي خاتمي کلاسي به وسعت همه سرزمين ايران با 70 ميليون
شاگرد براي آموزش الفباي دمکراسي با استفاده ازتريبونهاي رسمي وسراسري دائرواداره کرده است
( تريبونهايي که دراختيارداشتن يک دقيقه آن براي اپوزيسيون روياست ) .
دراين کلاس, آقاي خاتمي درآموزش مقوله هايي چون " لزوم انتخابات آزاد " , "ميزان بودن رأي مردم"
, " تبعيت ا قليت ازرأي اکثريت " , " مذ موم بودن ديکتاتوري ( چه ا قليت چه اکثريت ) " , " نفي
خشونت" , " آزادي ابرازعقيده " , " احترام به قانون " , ....... با استفاده از چاشني مذ هب براي
توده هاي بيسواد وکم سواد وبا سواد, موفق بوده است ( البته نخبه گرايان با اطلاق " گفتاردرماني “
, آن را به سخره گرفتند ) .
ديگراقدام مهم آ قاي خاتمي, برگزاري انتخابات شوراها وتثبيت فعاليت آنها بود که بدين وسيله, امکان
شرکت قانوني صدها هزارنفر درفعاليت هاي سياسي وتربيت فعالان ومديران سياسي آينده فراهم شد .
نمونه ديگر , خانم شيرين عبادي وديگرکوشندگان همراه وي هستند که بدون داشتن منصب حکومتي
واجرايي توانسته اند اقدامهاي قابل توجهي درزمينه ايجاد نهادهاي مدني ودفاع ازحقوق بشر , حقوق
, حقوق کودک , حقوق زندانيان سياسي ........ انجام دهند .
نمونه بارزديگر , آقاي حسن رشد يه بود که بدون اينکه مستقيما وارد سياست شود , به اساسي ترين کار
يعني بنيانگذاري مدرسه هاي به سبک امروز همت گماشت وخدمت کمترکسي را مي توان با اومقايسه
کرد . اظراصلاح طلبان , خشت هاي بناي دمکراسي درايران با اقدامهايي نظيرآنچه اميرکبير , حسن
رشد يه , مصدق , خاتمي , عبادي , ........... کردند , ساخته مي شود نه با مرده باد وده باد گفتن .
تکراراين شعارطي يکصد سال اخيرهيچ نتيجه مثبتي يراي مردم نداشته وبرعکس هميشه فضا را براي
مخالفان دمکراسي , مساعد ساخته است .
۵ - درمواردي همچون ناکامي اميرکبيرودکترمصدق , نخبه گرايان بيشتربه توطئه هاي دربارو
سفارتخانه ها ويا سازشکاري , فقدان قاطعيت واقتداراميرکبيرودکترمصدق مي پرداد . آنان معمولا
با اشاره به چند مورد مشخص , مي گويند اگرآن موارد رخ نمي داد , اميرکبيرودکترمصدق برسرکار
مي ماندند وبرنامه هاي خود را به اجرا درمي آوردند .
درمقابل , اصلاح طلبان مي گويند پيش ازهرچيزبايد توجه شود که آيا جامعه ايران درآن زمان آمادگي
پذيرش اصلاحات مورد نظراميرکبيرودکترمصدق را داشته است يا نه ؟ درصورتي که پاسخ منفي است
, چنانچه اگرهايي که مطرح مي شود اتفاق نمي افتاد , اگرهاي ديگري پديدارمي شدند . درصورتي هم
که آمادگي واراده لازم درجامعه وجود داشت , کناررفتن اشخاص تعيين کننده نبود واصلاحات مورد
نظر , احتمالا با يافتن پوشش ورهبراني ديگربه اجرا درمي آمد . واگذارکردن همه کارها به قهرمان ,
معمولا تراژدي به دنبال دارد .
۶ - نخبه گرايان معمولا کمترمي توانند با ديگرنيروها به ائتلاف يا اتحاد برنامه اي وعملي دست يابند .
زيرا ويژگيهايي که براي نخبگاني که بايد رهبري جامعه را به دست گيرند قائلند , تنها درشخص ,
خانواده , صنف , فرقه , حزب يا سازمان خود متجلي مي بينند . آنان درمورد هرتشکل يا جريان
سياسي دردرجه اول , به دنبال مشخص کردن وجوه تمايزومرزبندي هستند .
نخبه گرايان هنگامي که درقدرت نيستند , چنانجه حزب , سازمان يا شخصيت سياسي را رقيب خود
ببينند يا احساس کنند که ممکن است درآينده به مدعي وجانشين قدرت تبديل شود , پيکان حمله خود را
به پيکان دوسر( برعليه حکومت ورقيب ) تبديل مي کنند . اگرهم اتحاد وهمکاري ميان آنان با ديگران
به وجود آمده باشد , پس ازبه قدرت رسيدن , مبارزه قدرت ميان دوستان ومتحدان ديروزتا جايي ادامه
مي يابد که شخص يا خانواده يا صنف يا حزب يا جناح خاصي قدرت فائقه ومطلق پيدا کند .
درمقابل , اصلاح طلبان , هرکس را با هرعقيده ومرام که کوچکترين قدمي درراه دمکراسي بردارد ,
همراه و متحد خود به شمارمي آورند . ازاين رو, دا يره دوستان آنان بسياروسيعتراست . آنان کسب
قدرت سياسي را تنها ازطريق انتخابات ورقابت آزاد , مناسب ودرست مي دانند . درصورت موفقيت
درانتخابات نيزچون قدرت اجرايي را ناشي ازراي مردم وبراي يک دوره موقت مي دانند , نيازي به
مبارزه قدرت نمي بينند وکماکان خود را ملتزم به قانون مي دانند .
7 - نخبه گرايان وقتي به قدرت مي رسند , معمولا هدفهاي بلند پروازانه انتخاب مي کنند . مانند بناي
سوسياليسم دريک جامعه کشاورزي , تمد ن بزرگ درجامعه غيرصنعتي فاقد دمکراسي , حکومت ولايت
مطلقه فقيه درجامعه اي با پيچيد گيها وتقسيم وظايف امروزووجود روشهاي مديريتي کاراتر . آنان براي
دستيابي به اهداف خود شتاب دارند . به همين خاطر, برنامه هاي بلندپروازانه سياسي – اقتصادي –
اجتماعي – فرهنگي درآن جهت نيزبه اجرا مي گذارند .
نخبه گرايان معتقدند بخشي ازمردم آمادگي پذيرش وحرکت درجهت اين برنامه ها را دارند وبا حکومت
همراهي مي کنند . بخشي نيزکه آشنايي با اين برنامه ها نداشته باشند , وقتي ببينند سياستهاي دولت
خيرخواهانه ودرجهت منافع آنهاست , خيلي زود قانع شده ومخالفتي نخواهند کرد . چنانچه مخالفت يا
مقاومتي هم بروزکند , اين کاريا بخاطرتحريک بد خواهان ودشمنان پيشرفت وسربلندي مردم است
ويا به علت ناآگاهي آنان وتشخيص ندادن منافع تاريخي خويش . درنتيجه حکومت مجازاست اين گونه
مقاومتها را به خاطرمردم ازسرراه بردارد .
به علت اينکه اين گونه برنامه ريزيها معمولا ازبالا , آمرانه , ارادي , به بازي نگرفتن خود مردم و
درنظرنگرفتن ويژگيهاي جامعه است , موفق به جلب مشارکت عمومي نمي شود . به همين خاطر ,
پيشرفت برنامه ها بتدريج کند مي شود تا جايي که بيشتربه وسيله اي براي سوء استفاده واختلاس و
رانت خواري تبديل وبا مخالفتهاي مردمي روبه رومي شود . کم کم حالتي فرا مي رسد که تنها ضامن
اجراي برنامه هاي حکومت , استفاده اززوراست .
برخي ازآنان با درس گرفتن ازتجربيات , به مروردست به تعد يلهاي واقع گرايانه درهدفها و
برنامه هاي خود مي ند ومنشا خدمات قابل توجهي هم مي شوند . ولي برخي ديگربا اصراربرادامه
همان روشها باعث بروزبحرانهاي جدي سراسري مي شوند . وقتي هم که سرانجام با شکست
روبه روشده به شکلي ازقدرت کنارمي روند , مردم را به ناسپاسي وبي ليافتي متهم مي کنند واحتمالا
تا پايان عمردربهت وحيرت باقي مي مانند .
روش اصلاح طلبان دراين مورد نيزمتفاوت است . آنان , برنامه هاي سياسي – اقتصادي –
اجتماعي - فرهنگي خود را درفعاليتهاي پيش ازانتخابات ارائه وتبليع مي کنند ودرانتخابات , آن را به
داوري مردم مي گذ ارند . درصورت پيروزي درانتخابات نيزبرنامه هاي خود را به تصويب نمايند گان
مردم درمجلس مي رسانند . ازاين رو , برنامه هاي آنان ازوا قع بيني بيشتري برخورداراست وکمتربا
مخالفت ومقاومت مردم روبه رومي شود . درصورت بروزمعضل نيرمش لازم براي تجد يد نظردر
برنامه ها يا برگزاري همه پرسي ويا استعفاء وانتخابات پيش ازموعد وجود دارد .
نيازتحول , آمادگي مردم است يا خواست نخبگان ؟
زند . پ . مها جر
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۳
عوامل موثردرتحولات اجتماعي را مي توان درزمينه هاي مختلف تقسيم بندي و بررسي کرد . يکي از
آنها, مقايسه نقش دوعامل اساسي يعني “ مردم “ و“ نخبگان” است . معمولابخشي ازفعالان سياسي
به اصالت نقش نخبگان ( پيشاهنگ, رهبري ) معتقدند ونقش آنان را درتحولات اجتماعي , تعيين کننده
مي دانند . بخشي ديگرکه به اصلاح طلبان مشهورند, آمادگي, احساس نيازوخواست مردم ( شهري
وروستايي , باسواد وکم سواد, متجد زند وسنتي , ..... ) را شرط هرگونه تحول عنوان مي کنند .
بسته به اينکه کدام يک ازاين دوبه عنوان عامل اصلي وتعيين کننده در نظرگرفته شود, راهها وروشهاي
متفاوتي براي پيشبرد اهداف به کارگرفته مي شود . البته درمورد بيشترشخصيت ها وجريانهاي سياسي
نمي توان با قاطعيت نظر داد وآنها را جزء پيروان يکي ازاين دوتفکر به شمارآورد . چه بسا کساني که
با اصلاح طلبي موافق نباشند درمواردي , رفتارهاي اصلاح طلبانه بروزدهند ويا برخي کساني که خود
را اصلاح طلب مي نامند , درمواردي همچون نخبه گرايان رفتارکنند . دراين مقاله چند ويژگي مربوط
به اين دونوع تفکربه طورکوتاه بررسي مي شود :
۱ - نخبه گرايان معتقدند رسيدن به وضعيتي که همه عوامل لازم براي دستيابي به هدف مورد نظرآنان
( سوسياليسم , پيشرفت ومدرنيسم , دمکراسي , حکومت ديني , ....... ) فراهم باشد شايد نسلهاي
متمادي وحتي قرنها طول بکشد . اين راه را مي توان کوتاه کرد . چنانجه نخبگاني که صلاح مردم را
مي دانند, مديريت جامعه را برعهده بگيرند, مي توانند با برنامه ريزي واجراي مناسب , در زماني
بسيارکوتاهتر, جامعه را به الگوي مورد نظربرسانند .
براي عملي شدن اين کار, نخست بايد قدرت سياسي را به دست آورد . جا به جايي قدرت درکشورهاي
غيرمردم سالار, درچهارچوب قوانين موجود ( ا نتخابات ) امکان پذيرنيست . بنابراين تنها راه ,
سرنگوني است واين شعارهميشه جاذبه خاصي براي آنان دارد . نخبه گرايان دراين گونه کشورها ,
تنها راههايي را تجويزمي کنند که به برکناري حکومت وکسب قدرت به دست آنان منجرشود مانند :
- قيام توده اي
- مبارزه مسلحانه ( البته چون امروزه ديگرکسي ازاين راه استقبال نمي کند, مطرح نمي شود )
- کودتا : به نظرآنان اگرخيرخواهان مردم ومملکت بتوانند با کودتا ( کودتاي صالحان ) وصرف
کمترين هزينه , قدرت را به دست آورند, مطلوب خواهد بود ( به دنبال تغييرات يکي دودهه اخيردر
اوضاع بين الملي, اين راه کمترمطرح مي شود ( .
- رفراندوم تعيين نوع حکومت
به علت اينکه هدف وبرنامه نخبه گرايان ( سرنگوني ) با حيات حکومتها درتقابل قرارمي گيرد , معمولا
امکان فعاليت علني وقانوني وارتباط مستقيم با مردم کمتربراي آنان فراهم مي شود .
۲ - اصلاح طلبان معتقدند براي هرتغييري , نخست بايد جامعه نسبت به چيزي که بايد تعييرکند,
شناخت وآ گاهي لازم داشته باشد ونيازبه تغييررا احساس کند تا خواست تغييرشکل بگيرد . وظيفه
اصلاح طلبان, کمک به شکل گيري اين فرايند است . به همين دليل, اصلاح طلبان نه تنها حرکتهاي
جهشي وميان بر را تجويمي کنند, بلکه آن را مضرمي دانند .
مثلا درمورد دمکراسي معتقد ند, اگردمکراسي درخانواده ها شکل نگرفته باشد, به هيچ وجه نمي تواند
دربالاودرحکومت متبلورشود . هرکسي که با ادعاي ايجاد دمکراسي وبا حرکتهاي ميان بر حکومت را
دردست گيرد, چون زمينه هاي عيني برقراري دمکراسي فراهم نيست , خواهي نخواهي درادامه, به
استبداد متوسل خواهد شد ومدعيان امروزدمکراسي به مستبد هاي فردا تبديل خواهند شد . به همين خاطر
روشهاي مورد نظراصلاح طلبان, روشهاي اقناعي, تدريجي, مسالمت آميز, علني, قانوني ودرارتباط
مستقيم با مردم است .
اصلاح طلبان به دنبال راه انداختن قيام توده اي , مبارزه مسلحانه وکودتا نيستند . درمورد " کودتاي
صالحان " نيزمعتقدند درهمه کودتاهايي که درقرن بيستم درايران وديگرکشورها رخ داد, رهبران خود
را صالح مي دانستند واظرخود, قصد خدمت داشتند . به رفراندوم هم بيشتربه عنوان وسيله اي براي
حل معضل هاي مرحله اي نگاه مي کنند . درنهايت, اصلاح طلبان معتقد ند مسئله آنان " که حکومت
کند ؟ " نيست بلکه " چگونه حکومت کند ؟ " است .
۳ - کوشش براي ايجاد نهادهاي مدني وفعاليت درآنها, مطرح کردن شعارها وخواستهاي مشخص که
بخشي ازمطالبات درآن مطرح باشد ( انتخابات آزاد, آزادي مطبوعات, آزادي احزاب, حقوق دا نيان
سياسي, حقوق , حقوق کودک, حقوق قومها , ....... ) اظرنخبه گرايان, تنها هنگامي مطلوب
است که هدف, افشاگري ورسوا کردن حکومت ودرچهارچوب شعاراصلي سرنگوني باشد . زيرا تا
هنگامي که قدرت سياسي دردست نخبگان صالح ( البته درتبليغات : " مردم " ) نباشد, تحقق اين
خواستها غيرممکن است وتکيه صرف براين خواستها باعث ادامه حيات حکومت مي شود . بيانيه,
سخنراني ياهرگونه عمل سياسي هنگامي مفيد است که قدرت سياسي را هدف قراردهد .
نخبه گرايان نظرخوشي به اصلاح طلبي ندارند وآن را حرکتي انحرافي مي دانند ومعتقد ند روش
اصلاح طلبان تنها بقاي حکومت را طولاني مي کند وسرنگوني را عقب مي اندازد . به اين خاطرهرجا
لازم بدانند, آنان را سازشکار, فاقد قاطعيت واقتدار, وابستگان ,عوامل ودرخدمت حکومت مي خوانند.
۴ - اصلاح طلبان همه اقدامهايي را که مطرح شد, نه براي تغييرحکومت ( که آن را امري فرعي و
تبعي مي دانند ) بلکه براي هدف اصلي يعني آماده سازي جامعه براي گذاربه دمکراسي مي دانند . آنان
همه تلاش خود را دراين گونه فعاليتها متمرکز مي کنند ومعتقد ند اين اقدامها دردرازمدت پاسخ خواهد داد
وتغييرات تدريجي , تغييرات زيربنايي را به دنبال خواهد داشت . به نظرآنان نيازي به طرح همزمان
انبوهي ازخواستها نيست . موقعيت هاي مناسب براي برداشتن قدمهاي کوچک را نيبايد ازدست داد .
هر امتيازمرحله اي که درجهت دمکراسي گرفته شود, پس ازمدتي به صورت سنت درمي آيد ودر
ساختار اجتماعي جاي مي گيرد .
آنان براي نمونه, عمل آقاي خاتمي را مثال مي ند که وقتي ديد تغييرات ازبالاميسرنيست, با توجه به
تجربه اميرکبيرومصدق, کاررا به لجاجت نکشاند وبه کارتبليغي وترويجي درپايين پرداخت . طي 7
سال گذشته همگان شاهد بوده اند که آقاي خاتمي کلاسي به وسعت همه سرزمين ايران با 70 ميليون
شاگرد براي آموزش الفباي دمکراسي با استفاده ازتريبونهاي رسمي وسراسري دائرواداره کرده است
( تريبونهايي که دراختيارداشتن يک دقيقه آن براي اپوزيسيون روياست ) .
دراين کلاس, آقاي خاتمي درآموزش مقوله هايي چون " لزوم انتخابات آزاد " , "ميزان بودن رأي مردم"
, " تبعيت ا قليت ازرأي اکثريت " , " مذ موم بودن ديکتاتوري ( چه ا قليت چه اکثريت ) " , " نفي
خشونت" , " آزادي ابرازعقيده " , " احترام به قانون " , ....... با استفاده از چاشني مذ هب براي
توده هاي بيسواد وکم سواد وبا سواد, موفق بوده است ( البته نخبه گرايان با اطلاق " گفتاردرماني “
, آن را به سخره گرفتند ) .
ديگراقدام مهم آ قاي خاتمي, برگزاري انتخابات شوراها وتثبيت فعاليت آنها بود که بدين وسيله, امکان
شرکت قانوني صدها هزارنفر درفعاليت هاي سياسي وتربيت فعالان ومديران سياسي آينده فراهم شد .
نمونه ديگر , خانم شيرين عبادي وديگرکوشندگان همراه وي هستند که بدون داشتن منصب حکومتي
واجرايي توانسته اند اقدامهاي قابل توجهي درزمينه ايجاد نهادهاي مدني ودفاع ازحقوق بشر , حقوق
, حقوق کودک , حقوق زندانيان سياسي ........ انجام دهند .
نمونه بارزديگر , آقاي حسن رشد يه بود که بدون اينکه مستقيما وارد سياست شود , به اساسي ترين کار
يعني بنيانگذاري مدرسه هاي به سبک امروز همت گماشت وخدمت کمترکسي را مي توان با اومقايسه
کرد . اظراصلاح طلبان , خشت هاي بناي دمکراسي درايران با اقدامهايي نظيرآنچه اميرکبير , حسن
رشد يه , مصدق , خاتمي , عبادي , ........... کردند , ساخته مي شود نه با مرده باد وده باد گفتن .
تکراراين شعارطي يکصد سال اخيرهيچ نتيجه مثبتي يراي مردم نداشته وبرعکس هميشه فضا را براي
مخالفان دمکراسي , مساعد ساخته است .
۵ - درمواردي همچون ناکامي اميرکبيرودکترمصدق , نخبه گرايان بيشتربه توطئه هاي دربارو
سفارتخانه ها ويا سازشکاري , فقدان قاطعيت واقتداراميرکبيرودکترمصدق مي پرداد . آنان معمولا
با اشاره به چند مورد مشخص , مي گويند اگرآن موارد رخ نمي داد , اميرکبيرودکترمصدق برسرکار
مي ماندند وبرنامه هاي خود را به اجرا درمي آوردند .
درمقابل , اصلاح طلبان مي گويند پيش ازهرچيزبايد توجه شود که آيا جامعه ايران درآن زمان آمادگي
پذيرش اصلاحات مورد نظراميرکبيرودکترمصدق را داشته است يا نه ؟ درصورتي که پاسخ منفي است
, چنانچه اگرهايي که مطرح مي شود اتفاق نمي افتاد , اگرهاي ديگري پديدارمي شدند . درصورتي هم
که آمادگي واراده لازم درجامعه وجود داشت , کناررفتن اشخاص تعيين کننده نبود واصلاحات مورد
نظر , احتمالا با يافتن پوشش ورهبراني ديگربه اجرا درمي آمد . واگذارکردن همه کارها به قهرمان ,
معمولا تراژدي به دنبال دارد .
۶ - نخبه گرايان معمولا کمترمي توانند با ديگرنيروها به ائتلاف يا اتحاد برنامه اي وعملي دست يابند .
زيرا ويژگيهايي که براي نخبگاني که بايد رهبري جامعه را به دست گيرند قائلند , تنها درشخص ,
خانواده , صنف , فرقه , حزب يا سازمان خود متجلي مي بينند . آنان درمورد هرتشکل يا جريان
سياسي دردرجه اول , به دنبال مشخص کردن وجوه تمايزومرزبندي هستند .
نخبه گرايان هنگامي که درقدرت نيستند , چنانجه حزب , سازمان يا شخصيت سياسي را رقيب خود
ببينند يا احساس کنند که ممکن است درآينده به مدعي وجانشين قدرت تبديل شود , پيکان حمله خود را
به پيکان دوسر( برعليه حکومت ورقيب ) تبديل مي کنند . اگرهم اتحاد وهمکاري ميان آنان با ديگران
به وجود آمده باشد , پس ازبه قدرت رسيدن , مبارزه قدرت ميان دوستان ومتحدان ديروزتا جايي ادامه
مي يابد که شخص يا خانواده يا صنف يا حزب يا جناح خاصي قدرت فائقه ومطلق پيدا کند .
درمقابل , اصلاح طلبان , هرکس را با هرعقيده ومرام که کوچکترين قدمي درراه دمکراسي بردارد ,
همراه و متحد خود به شمارمي آورند . ازاين رو, دا يره دوستان آنان بسياروسيعتراست . آنان کسب
قدرت سياسي را تنها ازطريق انتخابات ورقابت آزاد , مناسب ودرست مي دانند . درصورت موفقيت
درانتخابات نيزچون قدرت اجرايي را ناشي ازراي مردم وبراي يک دوره موقت مي دانند , نيازي به
مبارزه قدرت نمي بينند وکماکان خود را ملتزم به قانون مي دانند .
7 - نخبه گرايان وقتي به قدرت مي رسند , معمولا هدفهاي بلند پروازانه انتخاب مي کنند . مانند بناي
سوسياليسم دريک جامعه کشاورزي , تمد ن بزرگ درجامعه غيرصنعتي فاقد دمکراسي , حکومت ولايت
مطلقه فقيه درجامعه اي با پيچيد گيها وتقسيم وظايف امروزووجود روشهاي مديريتي کاراتر . آنان براي
دستيابي به اهداف خود شتاب دارند . به همين خاطر, برنامه هاي بلندپروازانه سياسي – اقتصادي –
اجتماعي – فرهنگي درآن جهت نيزبه اجرا مي گذارند .
نخبه گرايان معتقدند بخشي ازمردم آمادگي پذيرش وحرکت درجهت اين برنامه ها را دارند وبا حکومت
همراهي مي کنند . بخشي نيزکه آشنايي با اين برنامه ها نداشته باشند , وقتي ببينند سياستهاي دولت
خيرخواهانه ودرجهت منافع آنهاست , خيلي زود قانع شده ومخالفتي نخواهند کرد . چنانچه مخالفت يا
مقاومتي هم بروزکند , اين کاريا بخاطرتحريک بد خواهان ودشمنان پيشرفت وسربلندي مردم است
ويا به علت ناآگاهي آنان وتشخيص ندادن منافع تاريخي خويش . درنتيجه حکومت مجازاست اين گونه
مقاومتها را به خاطرمردم ازسرراه بردارد .
به علت اينکه اين گونه برنامه ريزيها معمولا ازبالا , آمرانه , ارادي , به بازي نگرفتن خود مردم و
درنظرنگرفتن ويژگيهاي جامعه است , موفق به جلب مشارکت عمومي نمي شود . به همين خاطر ,
پيشرفت برنامه ها بتدريج کند مي شود تا جايي که بيشتربه وسيله اي براي سوء استفاده واختلاس و
رانت خواري تبديل وبا مخالفتهاي مردمي روبه رومي شود . کم کم حالتي فرا مي رسد که تنها ضامن
اجراي برنامه هاي حکومت , استفاده اززوراست .
برخي ازآنان با درس گرفتن ازتجربيات , به مروردست به تعد يلهاي واقع گرايانه درهدفها و
برنامه هاي خود مي ند ومنشا خدمات قابل توجهي هم مي شوند . ولي برخي ديگربا اصراربرادامه
همان روشها باعث بروزبحرانهاي جدي سراسري مي شوند . وقتي هم که سرانجام با شکست
روبه روشده به شکلي ازقدرت کنارمي روند , مردم را به ناسپاسي وبي ليافتي متهم مي کنند واحتمالا
تا پايان عمردربهت وحيرت باقي مي مانند .
روش اصلاح طلبان دراين مورد نيزمتفاوت است . آنان , برنامه هاي سياسي – اقتصادي –
اجتماعي - فرهنگي خود را درفعاليتهاي پيش ازانتخابات ارائه وتبليع مي کنند ودرانتخابات , آن را به
داوري مردم مي گذ ارند . درصورت پيروزي درانتخابات نيزبرنامه هاي خود را به تصويب نمايند گان
مردم درمجلس مي رسانند . ازاين رو , برنامه هاي آنان ازوا قع بيني بيشتري برخورداراست وکمتربا
مخالفت ومقاومت مردم روبه رومي شود . درصورت بروزمعضل نيرمش لازم براي تجد يد نظردر
برنامه ها يا برگزاري همه پرسي ويا استعفاء وانتخابات پيش ازموعد وجود دارد .