نگاهی گلوبال به بحران هسته ای


ناصر کرمی

28.04.06

در گونه های روابط بین کشورها، عهد و پیمانها، و معادلات فراگیر دیگر تغییراتی بنیادی رخ داده است، تا آنجا که دشمنان دیروز دوستان امروزند و یا بالعکس. تغییرات اساسی در ساختار و بلوک بندی ها اقتصادی، در دیدگاهها و در فلسفه های سیاسی و اجتماعی، همچنین در نماهای فرهنگی و تمدّن بوجود آمده است.

اهداف سیاسی همهء کشورها بویژه کشورهای پیشرفته در رأس آن آمریکا، که محور اصلی سیاست جهان امروز را تعیین میکند، شامل استراتژی های گوناگون است که بتواند بوسیلهء آنها برنامه های سیاسی خود را عملی سازند. بطور مثال استراتژی های کشوری مانند امریکا میتواند: استراتژی امنیت ملی، اقتصادی، رشد روزافزون صنعت و تکنولوزی، بهبودی در امور اجتماعی، دستیابی به مناطق دارای منابع انرژی و کنترل آن به روشهای گوناگون و از همه مهمتر استراتژی دفاع از خویش در شرایط بحرانی است.

برای ابراز و روشن کردن چند نکته دربارهء بحران انرژی اتمی کشورمان که عامل تحریر این نوشته شده است، همچنین برای درک و برداشتی دقیق از چون و چرای این بازی سیاسی در میدان موجود، ضرورت نگرشی به استراتژی های دوران جنگ سرد کشورهای: آمریکا، اروپای غربی، روسیه، چین، که اکنون حکومت گران اسلامی در ایران با برنامهء اتمی خود، زمینه و بهانه ای را برای آنها فراهم آورده است تا به تصویه حسابها ی دیرین و به جنگ جدید قدرت خود برای به چنگ آوردن منابع انرژی در کشور ها و ناحیه های انرژی زا و نفت خیز خود بپردازند لمس میشود.

استراتزی اتحاد جماهیر شوروی سابق:1- جهانی کردن ایدئولوزی مارکسیسم، لنینیسم تا در نتیجهء آن تسلط بر جهان را ممکن سازد. 2- به اهداف سیاسی تا آنجا که امکان دارد بدون خشونت و بدون درگیری نظامی نایل آید. 3 - رقیب اصلی خود یعنی چین را پیوسته تحت کنترل داشته باشد. 4 - هدایت و جهت دادن هدفمند به ساختار سیاسی جهان سوم و بدست گرفتن اهرم رهبری آن. 5 - ایجاد اتمسفر یا مکانی در اتحادیهء اروپا که در زمان لازم بر علیه سیاست و منافع امریکا بدون درگیری نظامی و رو در روی مستقیم با آن بتواند بهره برداری و نظرات سیاسی خود را جانشین کند. در نتیجهء این استراتژی ها در سال 1955 اقدام به تأسیس" ورشو پاکت " کردند که کشورهای کمونیستی اروپای شرقی غیر از یوگسلاوی در آن شرکت داشتند

استراتژی جامعهء غرب در رأس آن ایلات متحد امریکا: 1- برنامه ریزی و تشکیل یک ارتش قوی برای امریکا که توانایی آنرا داشته باشد در هر شرایط منافع این کشور و متحّدانش را برای همیشه یا حداقل برای زمانی طولانی تضمین کند. 2- حفظ رابطهء دائم و پایدار با متحدان اروپایی و کشور ژاپن. 3- تلاش پیگیر برای برقراری صلح و امنیّت در خاور نزدیک. 4- رابطهء نزدیکتر و دوستانه تری با جمهوری خلق چین. 5- تازه و عادی کردن روابط با پاکستان و افریقای جنوبی و در منطقهء "کاری بیک" . 6- رشد روزافزون در دانش فضانوردی. و سایر استراتژی های خرد و نیمه کلان دیگر. جامعهء غرب سیاست تشنج زدایی و روش موازنهء قدرت را در دستور کار خود قرار داد و در سال 1949 اقدام به تشکیل سازمان نظامی "ناتو" را کرد. اروپای غربی در دوران جنگ سرد در نگرانی خاطر و وحشت بسر میبرد، چرا که اتحاد جماهیر شوروی که خود را در محاصره احساس میکرد و به همین مناسبت بیدرنگ به تسلیحات جنگی خود می افزود، پیوسته خود و متحدانش در "ورشو پاکت" در شرایط آماده باش نظامی بودند.

تز سه جهانی جمهوری خلق چین: "مائو سدونگ" سیاستمدار و نویسنده چینی (1893 - 1976 ) عصر خویش را به سه جهان طبقه بندی کرده بود: جهان اول امپریالیست ها ، که منظور آن اتحاد جماهیر شوروی و ایالت متحّده امریکا بوده است. جهان دوّم: شامل اتحادیهء اروپا، ژاپن، کانادا، نیوزلند، و استرالیا میشود. جهان سوّم: کشورهای قارهء افریقا، امریکای لاتین، و کشورهای آسیایی، درکل همهء کشورهایی که از نظر صنعتی رشد نیافته هستند و درآمد سرانهء آنها در ردهء بسیار پایینی هست.

استراتژی جمهوری خلق چین: 1- متحّد کردن جهان سوّم. 2- رابطهء حسنه و نزدیک با جهان دوّم. 3- تا حد امکان از هژمونی و پیشروی اتحاد جماهیر شوروی در عرصهء جهانی جلوگیری شود. 4- از استراتژی های دیگر آن: روابط و همکاری دوستانه با جمهوری فدرال آلمان، آنهم نه فقط بین دولت های دوکشور، بلکه بین مردمان دو کشور این دوستی دامن زده شود. در سال 1977 عهدنامهء دوستی با ژاپن را امضاء کرد. با وجود خرسند نبودن دولت چین از سیاست امریکا در رابطه با مسئلهء حل نشدهء تایوان، از سال 1979 از بازسازی روابط نزدیک خود با امریکا استقبال کرد.
دولت چین توازن قدرت در جهان را، با گذاشتن اتحادیهء اروپا با سازمان نظامی ناتو را در یک کفهء ترازو، و پیمان ورشو با شوروی را در کفهء دیگر ارزیابی میکرد و براین سیاست بود که رابطهء دوستی او با ژاپن و امریکا در آسیا بر عدم توازن بین این دو اردوگاه تأثیر گذار خواهد بود و میتواند از گسترش نفوذ سیاسی و نظامی شوروی جلوگیری کند. علاوه بر این چین با همسویی و روابط دوستانه خود با اروپای غربی سیاست بسیار سنجیده و هوشیارانه ای را در پیش گرفت تا از موقعیّت مناسب موجود حداکثر استفاده را کند و از کشور چین در حال رشد یک کشور پیشرفتهء صنعتی با تکنولوژی مدرن بسازد که تا سال 2000 ابرقدرت در آسیا شود و در عرصهء جهانی جایگاه ویژه ای داشته باشد. همان امری که نه فقط شوروی بلکه اروپا و امریکا نگران آن بودند و هستند. با نگاهی به رشد اقتصادی و تکنولوژی و موقعیت چین در جهان امروز بدون شک موفقیّت رهبران کشور چین را در برنامه های خود تأیید خواهیم کرد.

با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم در سال 1991 و انحلال ورشو پاکت و اتحاد جماهیر شوروی که پایان جنگ
جنگ سرد را بدنبال داشت در سطح جهانی قدرت نظامی تک قطبی (اونی پلار، یا منو پلار)، با اقتصادی تک هسته ای که در دوران جنگ سرد از مجموعهء: : آلیانس آنتلانتیک، ژاپن، با تایوان و کرهء جنوبی شکل گرفته بود، اکنون به سه(تری پولار) هستهء مرکزی منطقه ای و جغرافیایی گسترش یافته است: 1- امریکای شمالی. 2- اروپای غربی و شرقی. 3- ناحیهء جنوب شرقی آسیا. هر سه مرکز اقتصادی مذکور را این قدرت یکتای بجای ماندهء نظامی در کنترل خود دارد.

در گونه های روابط بین کشورها، عهد و پیمانها، و معادلات فراگیر دیگر تغییراتی بنیادی رخ داده است، تا آنجا که دشمنان دیروز دوستان امروزند و یا بالعکس. تغییرات اساسی در ساختار و بلوک بندی ها اقتصادی، در دیدگاهها و در فلسفه های سیاسی و اجتماعی، همچنین در نماهای فرهنگی و تمدّن بوجود آمده است.

طبعأ در کنار چنین دگرگونیهای ریشه ای و متداوم، مشکلاتی به همراه دارد و یا برای جهت دادن هدفمند این تحولات مشکلاتی زاده میشود:1 - یافتن اصول و روشی زیر بنایی برای نظم نوین جهانی بعد از فروپاشی سوسیالیسم، که پاسخگوی آن انتخاب فلسفهء اقتصادی و جامعه شناسی گلوبالیزاسیون بر محور کاپیتالیستی نئولیبرالیسم با فرهنگ مصرفی بورژوازی محور اصلی قرارگرفت. 2 - جایگزین کردن سیاست نئو- ژئو پلیتیک بجای سیاست کهنه شدهء ژئو پلیتیک، و مطرح شدن حکومت و یا جمهوری فدرال جهانی که رشد فزایندهء تکنولوزی ارتباطات و مکاتبات به این روند یاری شایانی رسانده است. 3- تعریف جدید از مفاهیم هویت و ایدنتیتت، دولت، ناسیون، ناسیونالیتت. 4 - جایگزین کردن ارزشهای دیگر بجای متدلوژیک ایدئولوژیک و ناسیونالیستی.

5- بحران انرژی که نقطهء نمادین آغاز آن بحران نفتی 1973 بوده اکنون با رقابت های جدی قدرتها روبروست، از سوی دیگر مشکل چگونگی یافتن آلترناتیو آن، از همه مهتر چگونگی تقسیم انرژی طبیعی ذخیرهء امروز در عرصهء جهانی، زیربنای سیاست پردازی در قرن 21 در میان همهء کشورها خواهد بود.

در نمایشگاه صنعتی جهانی که اکنون در شهر "هانوفر " آلمان برقرار هست، بحران انرژی و تکنولوژی رفع آن، اولین موضوع این نمایشگاه هست، زیرا جهان امروز بخوبی پی برده است که قدرتمندی یک کشور نه به دارا بودن کثرت آلات و ابزار نظامی مدرن و نه با داشتن بمب های اتمی آن هست، بلکه به دارا بودن منابع انرژی و ذخیرهء آن هست، که رشد اقتصادی و پیشرفت در تکنولوزی بدون وقفه را تضمین میکند.
بنابراین قدرتهای اقتصادی و یا کشورهای در حال رشد برای دستیابی به منابع انرژی یا از طریق دولتها و یا از طریق شرکت های نفتی فراملی اقدام می میکنند، که در شرایط کنونی بر فضا و درجغرافیای سیاسی مناطق نفت خیز گوناگون بین قدرتهای اقتصادی و شرکت های نفتی ملی و چند ملیّتی درگیری جدی و تنگاتنگی حاکم هست که مورد بحث کوتاه ما هم هست.

با چشم اندازی به نمودار نفت ذخیره در جهان، در برداشت درست از شرایط و تحلیل مناسب تری از کنش و واکنش های سیاسی، ما را یاری خواهد کرد: در خاور میانه 734 میلیارد بشکه، در امریکای لاتین 116 ، در افریقا 112 ، در روسیه 72 ، در ناحیهء دریای خزر(کاسپین) 47 ، در آسیا، و پاسیفیک( اقیانوس آرام) 41 ، در ایالات متحد امریکا و کانادا 46 ، در اروپا 19 میلیارد بشکه، نفت ذخیره وجود دارد

گاز ذخیره در مناطق مهم جهان:در خاور میانه 72 میلیارد متر مکعب، که 27 میلیارد آن فقط در ایران هست، در روسیه 47، در افریقا 14، در ناحیهء در یای خزر 8 ، در امریکای لاتین 8 ، در اروپا 7 ، در امریکا و کانادا 7، در بقیه مناطق 14 میلیارد متر مکعب گاز ذخیره وجو دارد.

از مناطق در بالا نامبرده شده خاور میانه و ناحیه در یای خزر هست که با مناسبات مستقیم خود، کشور ما را در برمیگیرد که بعد از فروپاشی سوسیالیسم هژمونی مناطق نفت خیز خاور میانه با شاهراههای آبی آن: خلیج فارس، تنگهء مهم استراتژیکی هرمز،اقیانوس هند، دریای میانه، دریای سرخ، کانال سوئز ، خلیج عدن، تنگهء باب المندب، تنگهء لوم بوک، تنگهء ملکا، و آنتلانتیک را ایالات متحد امریکا و متحدان غربی اش با شرکتهای فراملی خود مستقیم و یا غیر مستقیم بوسیلهء ارگانهایی مانند شورای هماهنگی خلیج که از کشورهای ناحیهء خلیج فارس و حتی دورتر از آن مثلأ کشور مصر، و با پشتیبانی نظامی کشور اسرائیل در خاور نزدیک و ترکیه در آسیای کوچک، در اختیار دارد.
از سوی دیگر دو کشور جمهوری خلق چین و روسیه که اکنون دوپایهء اصلی را در مورد بحران اتمی ایران با امریکا و متحدانش بازی میکند، نقش مهمی را در خاور میانه و ناحیهء خلیج فارس بر عهده ندارند، بنابراین دامنهء سخن را باریکتر خواهیم کرد و فقط به آسیای میانه و نواحی نفت خیز دریای خزر که این سه قدرت نامبرده اکنون با عناوین و اشکال مختلف در تسخیر منابع انرژی این منطقه که نقشی اساسی در حوزه های قدرت اقتصادی و سیاسی در عصر گلوبال امروز را بازی خواهد کرد، با همدیگر درگیر جدی هستند اکتفا میکنیم و در حاشیه به استراتزی امروزین این سه کشور می پردازیم.

با انحلال اتحاد جماهیر شوروی در آسیای میانه 8 کشور مستقل: قزاستان، قیرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، و در جنوب قفقاز ارمنستان، آذربایجان، و گرجستان شکل گرفت. درمیان این کشورها، در جمهوری آذربایجان 7 میلیارد بشکه، در قزاقستان تقریبأ 40 میلیارد بشکه، در ترکمنستان نیم میلیارد بشکه، که تا کنون تقریبأ 47 میلیارد بشکه نفت و 8 میلیارد مترمکعب گاز ذخیره در ناحیهء دریای خزر کشف شده هست، و کشفیات منابع نفتی تازه و استخراج آن هنوز هم در این نواحی با شتاب ادامه دارد، زیرا کارشناسان نفت و انرژی معتقد هستند که بعد از ناحیهء خلیج فارس، منطقهء دریای خزر در آینده در تأمین انرژی جهانی نقش بسزایی را ایفا خواهد کرد.

علاوه بر منابع انرژی، در طول تاریخ این نواحی برای توازن قدرت پیوسته از ژئوپلیتیک خاصی برخوردار بوده که جنگها و نا آرامیهای نا خوشایند بیشماری را در بستر خود داشته است، اگر در عصر جدید این کشمکشها تا سال 1990 فقط بین امریکا و روسیه بود، امروز چین، ایران، حتی ترکیه و ژاپن به آن پیوسته اند و از زوایایی چند بر پیچیدگی صف بندی و رقابت ها در این مناطق افزوده اند و هر حرکت شطرنجی سیاسی در این نواحی با دقت بسیار سیاسی جواب داده خواهد شد.

با وجود اینکه چین و روسیه پذیرفته اند که امریکا تنها قدرت نظامی برتر جهان هست، اما همه در یافته اند که تنها داشتن منابع انرژی است که میتواند این سروری را در همهء ابعاد حفظ و یا در عرصهء جهانی توازن قدرت را بهم زند، بنابراین هرکس به روش خود سعی در دستیابی به منابع انرژی را در سر می پروراند، و دست به دامن استراتژی های جدید و متوسل به بلوک بندیهای تازه به شیوه های مختلف میشوند:

استراتژی و سیاست فعلی امریکا در خاور میانه و آسیای میانه: 1- آماده کردن زمینهء جایگزین کردن شاخص های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی برنامه اقتصادی و جامعه شناسی گلوبالیزاسیون. 2- جهت دادن به قدرت سیاسی در خاور میانه، و خاور نزدیک و آسیای میانه، همان هدفی که روسیه و چین از گذشته تا امروز دنبال میکنند و تا کنون نا موفق مانده است. 3- دستیابی به منابع انرژی و مواد اولیه و کنترل آنها در اشکال گوناگون، همچنین تأمین امنیّت راههای ترانسپورت و قبضه کردن رهبری این راهها با کمک متحدان خود در مناطق مزبور، تا علاوه بر رفع نیازهای خود، باداشتن این امتیازات تسلط در حال نزول خود بر جهان سرمایه داری را حفظ، و بر 3 منطقه و یا قطب اقتصاد جهانی نظارت و تأثیر گذار باشد و در مجموع از پایین آمدن جایگاه برتر خود در جهان جلوگیری کند. 4- بعد از 11 سپتامبر 2001 از پیدایش قطبی سیاسی نظامی بر پایهء ایدئولوژیک اسلام در جهان اسلام جلوگیری کند. 5- تثبیت کشور اسرائیل و امنیّت آن در منطقه. 6- برقراری آرامش و صلح در خاور میانه و خاور نزدیک و در ناحیهء خلیج فارس و آسیای میانه. 7- حضور نظامی خود در منطقه برای مقابله با تروریسم جهانی. 8- کنترل رقیب جدید خود یعنی جمهوری خلق چین 9- ائتلاف منطقه ای با استرالیا و هندوستان و ژاپن برای مهار کردن چین در شرایط لازم 10- دموکراتیزه و پشتیبانی کردن کشورهای آسیای میانه و بالتیک و تأثیر گذاری بر روند دموکراسی در روسیه و در کنترل داشتن آن.11- منزوی کردن کشورهای دیکتاتور در خاور میانه و نواحی دریای میانه و آسیای میانه.

ایالات متحد امریکا برای پیاده کردن استراتژی های مذکور و نایل آمدن به اهداف پیش بینی شدهء خود اساس را بر قدرت سیاسی و نظامی خود حتی بدون متحدان غربی بنا نهاده، و برنامهء دموکراتیکزه کردن بستر جامعهء خاور میانهء بزرگ و آسیای میانه را اساس سیاست خود گذاشته است که در صورت لازم در بکارگیری ارتش برای نایل آمدن به این اهداف کوتاهی نخواهد کرد.

استراتژی امروزجمهوری خلق چین: بر اصول و تاکتیک متحد کردن جهان سوم و دوستی با جهان دوّم، پای بند مانده است، فراتر از آنهم با احتیاط و سنجیده به دایرهء سرمایه داری هم پا گذاشته و در عرصهء اقتصاد گلوبال به رقابت با امریکا و حتی اروپا می پردازد. بر بنای رقیب قدیمی خود یعنی شوروی سابق کشور روسیه بر جای مانده است که امروز دوست هست و به اتفاق رهبران اسلامی و دستگاه ولایت فقیه در تهران اتحاد مثلث شوم و جبههء متحدی را در آسیای میانه، در ناحیهء خلیج فارس در مقابل امریکا و برنامه های دموکراتیزه کردن خاور میانه و آسیای میانه و تا حد امکان قارهء افریقای آن ترتیب داده اند.

اصطکاک های سیاسی ایی که بین چین و امریکا وجود دارد گذشته از تضاد ایدئولوزیکی، رقابت در عرصهء اقتصاد گلوبال، در حوزهء انرژی و بازار یابی برای کلاهای خود، مسئلهء جزیرهء تایوان هست که نه فقط برای دولت چین، بلکه برای افکار عمومی مردم آن به یک مسئلهء ملّی تبدیل شده است. تایوان از قرن هفده به بعد به چین تعلق داشت. 1895 میلادی کشور ژاپن آنرا تسخیر کرد که از طریق این جزیره و از راه آبی سرزمین چین را به تصرف خود در آورد. بعد از پایان جنگ جهانی دوّم که شکست ژاپن را همراه داشت، فاتحان جنگ آنرا دوباره به چین بازگرداندند و پرزیدنت وقت امریکا "روزولت" در سال 1943 در مصر تایوان را رسمأ متعلق به چین اعلام کرد.

پیروزی کمونیست های چین در سال 1949 میلادی، که یکی از پایه های اصلی کودتای 28 مرداد در ایران هم بود، "چی یانگ کای شک" رهبر ناسیونالیست های چین جزیرهء تایوان را مرکز فعالیّت خود انتخاب کرد و تشکیل دولتی را داد که آنرا دولت ملّی چین نامید.
دولت ملی نامیده شده از سوی رهبر ناسیونالیست های چین از طرف امریکا به رسمیّت شناخته شد.
1950 پرزیدنت وقت امریکا " تورمن" ناوگان هفتم امریکا را در راه دریایی تایوان جایگزین کرد که از کمونیست شدن آن جلوگیری کند، از سویی دیگر به جنگ داخلی در چین دامن میزد.

بعد از دیدار اولین پرزیدنت امریکا " نیکسون" از چین در سال 1971، پرزیدنت های دیگر امریکا خواهان یکی شدن چین اما بشکلی دموکراتیک و بدون خشونت و دخالت نظامی دولت چین در تایوان شدند، اما امر تایوان تا سال 1979 باعث تیرگی روابط بین چین و امریکا بود.
در سال 1995 رئیس جمهور چین و تایوان " له هویی" برای دیدار از یکی از دانشگاههای امریکا، از این کشور تقاضای ویزا کرد، این ویزا از تایوان که طبق قرارداد 1979 از سوی امریکا دیگر نمی بایستی به عنوان کشوری مستقل شناخته شود صادر شد، که این امر به تیرگی روابط بین دو کشور شدت خاصی بخشیده است و مسئلهء حل نشدهء تایوان به فلسطینی دیگر در خاور دور مبدل گشته است.

مانورهای نظامی دولت چین در آبهای میان چین و تایوان و بر فراز آن، که چندی پیش به یکی از آنها اقدام کرد، مایهء نگرانی جدی آمریکا و ژاپن شد که هر دو کشور انتقاد شدید خود را به حرکت چین بیان داشتند، حاکی ازاین هست که چین اکنون از هر وسیله ای برای باز پس گیری کامل تایوان کوتاهی نخواهد کرد.

استراتزی های دیگر جمهوری خلق چین: دست یابی به منابع آنرژی در آسیای میانه، برقراری امنیّت و استحکام بخشیدن به شرایط سیاسی سودمند برای خویش در آسیای میانه، بیرون راندن ارتش آمریکا در آسیای میانه و خلیج فارس، یافتن و بدست آوردن بازار جدید برای کالاهای نسبأ ارزان خود، از وابستگی صدور کالاهای خود به بازار آمریکا و حتی اروپا نه اینکه بکاهد، بلکه در عرضه و تقاضای صدور کالا در بازار گلوبال به رقابت با آنها بپردازد، قطب سوم اقتصاد جهان یعنی کشورهای جنوب شرقی آسیا که خود جزئی از آن هست را از دامن آمریکا بیرون آورد و یا حداقل بخود وابسته کند، در اقتصاد کشورهای شرق آسیا تأثیرگذار شود.

براستی آیا کشور چین در موقعیّتی هست که به آنچه میگوید جامهء عمل پوشاند و دستگاه ولایت فقیه و وابستگانش را در چندین سنگر و جبهه، یا از بحران اتمی نجات دهد ؟.
از سال 2003 چین بعداز آمریکا دومین کشور مصرف کنندهء نفتی جهان، کشور ژاپن را پشت سر گذاشت و از سال 2000 تا 2004 عامل 30 درصد افزایش نیازمندیهای بیشتر به نفت در منظومهءگلوبال بوده. کارشناسان انرژی، نیازمندی این کشور به نفت را تا سال 2020 به پنج برابر نیاز امروز آن تخمین می زنند.

دولت چین با داشتن 17 میلیارد بشکه ذخیرهء نفتی، و با استخراج گاز و منابع زیر زمینی دیگر در شرق
دریای چین و سرمایه گذاری هنگفت در تولید انرژی از راه تکنولوزی مدرن و جدید، و واردات نفتی از قزاقستان و با پیمانها و قرادادهای انرژی جدید با روسیه، هنوز 60 درصد از مایحتاج نفتی و انرژی خود را به ناحیهء خلیج فارس که هژمونی آنرا آمریکا در دست دارد وابسته هست. که این وابستگی میدان رقابت او را با آمریکا تنگ و در آینده ضمانتی برای تأمین انرژی مورد نیاز برای رشد درهمهء زمینه ها ی خود را ندارد، بنابراین تلاش بر آن دارد که در میدان قدرت سیاسی در ناحیهء خلیج فارس جایگاهی بیابد، که در این میان سیاست ورزی رهبران واماندهء اسلامی در ایران برای دولت چین نعمتی است بیکران و بلاعوض، اکنون کشور چین 14 درصد نفت مورد نیاز خود را از رهبران اسلامی با قیمت ارزان و مناسب دریافت میکند. در سال 2004 کمپانی نفت چین " سی نو پک" قراردادی به ارزش 70 میلیارد دلار آمریکا برای صادرات نفت و گاز ارزان از منابع انرژی ایران با حکومتگران اسلامی بسته هست. از سویی دیگر هدیهء نفت ارزان ایران به این کشور باعث شد که دولت چین کار لوله کشی نفتی از قزاقستان به کشور خود را مدتی متوقف کند.
از دیدگاه سیاسی نقشی را که سران اسلامی در تهران در تضعیف هژمونی سیاست آمریکا در خاور میانه در ناحیه خلیج فارس، در آسیای میانه، در عراق، به سود سیاست و اهداف دولت چین بازی میکند، خود دولت چین از چنین موقعیّت و کارآیی سیاسی ایی بر خوردار نبوده و نخواهد بود.

دولت چین 6 در صد از نفت مورد نیاز خود را هم از رژیم ارتجاعی و دیکتاتور سودان که چندی پیش آقای خامنه ای در تهران وعدهء تحویل برنامهء اتمی ایران را به رئیس جمهور آن داده است دریافت میکند.
گذشته از سودان چین مایل به رابطهء نزدیک با کشورهای دیکتاتور و ارتجاعی دیگر در افریقا هست، حتی حکومت عربستان سعودی را به وسوسه انداخته است که مسیر مبادلات نفتی خود را به شرق آسیا و هند تغییر دهد، زیرا حکومت هایی مانند چین و یا هند در امور داخلی کشوری دخالت نمی کنند و کاری به سیستم دیکتاتوری این و آن ندارند و تقاضای رعایت حقوق بشر، باز کردن فضای سیاسی، احترام به دموکراسی را مانند آمریکا و اروپا، از هیچ حکومتی هم درخواست نمیکنند ، توانایی و یا قصد تغییر حکومتی را هم در سر نمی پرورانند.

متأسفانه این اولین بار نیست که کمونیست ها در طول تاریخ با زیر پانهادن حقوق بشر و نادیدگرفتن اصل دموکراسی در کنار دیکتاتورها ی استثمارگر و استحمارگر مذهبی می نشینند: سیاست شوروی سابق در خاور میانه، ملاقات وزیر امور خارجهء شوروی با خمینی، همسویی فیدل کاسترو با رژیم اسلامی و دیدار رسمی ایشان در تهران ، و مثالهای دیگر.

اگر دولت چین بر این پندار باشد که نه فقط رهبران اسلامی در تهران را، بلکه عربستان سعودی و چندی دیگر از کشور های حوزهء خلیج فارس، خاور میانه و افریقا و آسیای میانه را هم بسوی خود جلب کند و نفت مورد نیازش را تأمین و براحتی هم از خلیج فارس و دریای عمان هم بگذرد، تازه یکی از سه دا یره یا حلقه ها قرمز امنیّتی را پشت سر گذاشته و وارد دایرهء قرمز دوّم خواهد شد.

از آنجا که کشور چین و روسیه هر دو دسترسی بدون واسطه به خلیج فارس و اقیانوس هند را ندارند، نفتی که به کشور چین باید برسد مسیر طولانی ایی را طی میکند و از شاهراه و تنگه هایی استراتژیک مهمتر و حساستر از تنگهء هرمز ایران مانند: تنگهء" لم بک " که اقیانوس هند را به دریای "جا وا" و از آنجا بطرف دریای چین و یا شاهراه و تنگهء دیگر " ملکا " در جنوب شرقی آسیا که در یای "ان دا مان" را به دریای" جاوا " و از آنجا به دریای چین جنوبی وصل میکند، و تنها این تنگهء آبی روزانه با آمد و رفت 2000 کشتی، از جمله کشتی های نفتی روبروست و 30 درصد اقتصاد و بازرگانی جهانی به آن وابسته هست، میگذرد.

کنترل این دو شاهراه آبی یا بوسیله مستقیم آمریکا و یا بوسیلهء کشورهایی که این تنگه ها را در محدودهء جغرافیای سیاسی خود دارند و از یاران کشور آمریکا و غرب هستند کنترل میشود. با بستن این راهها بر روی کشتی هایی که نفت