|
|
ليست جديدترين مطالب سايت جمهوری - حسن شريعتمداری در مورد وقايع اخير آذربايجان: سیاست را بر اثر کینه و نفرت نمی شود شکل داد - دانشجويان دانشگاه تهران: ما خواهان استعفاي رياست دانشگاه هستيم - اعلام ائتلاف تيموشنکو با سوسياليستها برای تشکيل دولت در اوکراين - تلاش حکومت ایران برای محدود جلوه دادن نارضایتی آذری زبانان؛ مصاحبه با مهرداد مشایخی - ملي شدن يك بحران - نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (۳) - نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (۲) - بلر: ما ميخواهيم مسالهي ايران از طريق روندهاي چند جانبه حل و فصل شود - رسول نفیسی: تعرض به ایران حتی جزو گزینه های بلند مدت آمریکا نیز نیست - عباس: اگر حماس با تشكيل كشور فلسطين در كنار اسراييل تا 10 روز آينده موافقت نكند، همهپرسي برگزار ميكنم - مات و مبهوت در آستانه درهای ورود به سازمان تجارت جهانی - تاملي بر يك سؤ تفاهم از چند زاويه نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (۲)بعد از هفتاد سال تأثیرگذاری در عرصه های گوناگون جمهوریهای سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی که در سی دسامبر 1922 میلادی بنیاد گذاشته شد، و تقسم جهان به دو قطب سوسیالیسم و کاپیتالیسم و رفابت آنها در فرم دادن اندیشه و ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دیدگاه خویش، چنگ اندازی آنها به جهان، دوران جنگی سرد که گهگاه با گرم آن با سلاحهای اتمی خود یگدیگر را هم نشانه گرفتند را باعث شد، در نهایت این مسابقهء دوی ماراتن، به دلایل گوناگون که جای بحث آن نیست، اردوگاه سوسیالیسم از رفتن باز ماند. دامنهء موج دموکراسی خواهی و برون رفت از فضای آلوده و بستهء شوروی، از مرزهای این اتحاد پا فراتر نهاد و در سراسر کشورهای اروپای شرقی کشیده شد. چندی از جمهوری های سوسیالیستی خواهان استقلال کامل خود شدند که در همین رابطه برای جلوگیری از امضای قراردادهای تدوین شدهء زیر بنایی جدید برای چگونگی آیندهء این اتحاد از طرف گورباچف، و بر علیه رفرم های طرح شده از سوی او، کمونیست های رادیکال و وفادار به سیستم، کودتایی را برعلیه او تدارک دیدند. با مهاجرت از راه آبی مردمان اسکاندیناوی به اروپای شرقی و آمیزش آنها با این مردمان اقدام به بنای مکانهای مسکونی و شهرها کردند و در سال 800 میلادی اولین دولت مردمان اسلاو را تشکیل دادند و آنرا "کی یف روس" نامگذاری و مرکز آنرا هم "کی یف و نوفگرود" تأیین کردند و در سال 998 میلادی در نتیجهء ارتباط با امپراطوری روم شرقی یا امپراطوری بیزانس به مسیحیّت ارتدکس گرویدند . روسیه که لاتین آن روتنیا هست، برگرفته شده از واژهء" روسیا" هست که مردمان إسلاو شرقی در محدودهء حغرافیایی در شمال دریای سیاه که امروز بخش شمالی کشور اوکرائین و جغرافیای بلاروس و کشورهای شمال شرقی اروپای شمالی : لیتو ین، لتلند، و ایستلند هست، و از شرق و غرب به موازات انتهای همین دریا به سوی شمال اما با مسافتی بسیار طولانی با آن زنگی میکردند، شده است، که مساحت امروزی روسیه تقریبأ 17 برابر مساحت آن در قرن یک هزار میلادی بوده است. اگر بر روی نقشه خطی عمودی از شهر مسکو امروزی بطرف جنوب بکشیم حداکثر مرز شرقی جغرافیای سیاسی این مردمان بوده است، به عبارتی دیگر میتوان چنین بیان کرد که جغرافیای سیاسی کشور امروزی فدراسیون روسیه تا هزارهء اول میلادی مطلقأ به آنها تعلق نداشته است. کشور روسیه تا قرن هیجده در جوامع فرهنگی اروپا جایی نداشته و اروپای غربی آنها را عقب مانده، مرموز و خوشونت گر میپنداشتند. در دوران پطر کبیر1 ( 1672 - 1725) است که روسیه به اروپای غربی راه می یابد. با توجه به نگرشی کوتاه به تاریخ روسیه و به وسعت جغرافیایی آن، که در اصل به آنها تعلق نداشته بیانگر این هست که کشور گشایی( إکس پان زیونیسم)، یکی از اساسی ترین صفت این مردم هست که مورخین و جامعه شناسان صحت آنرا مکرر بازگو کرده اند. طبعأ همهء قدرتها در دوران مختلف بویژه در دوران استعماری کهنه و نو این سیاست را بکار گرفته اند، اما در تاریخ برای مردم روسیه جایگاه خاص خود را دارد که در مراحل تاریخی این صفت با ناسیونالیسم روسی به اشکال گوناگون، گاه در قدرت شمشیر ارتش تزاری، گاه به نام الیانس مقدس مذهبی در شکل مسیحیت ارتدکس در دوران مختلف در تسخیر سرزمین های دیگر بکار گرفته اند، گاه با افکار پان اسلاویسم در بالکان، و در قرن 20 بنام مارکسیسم لنینیسم آشکار کرده اند. با نگاهی به جغرافیای سیاسی کشور روسیهء امروز، بخوبی نمایان است که چگونه میان دو کشور قزاقستان و اوکرائین بر سواحل دریای خزر که زمانی شاید هزار کیلومتر تا مرز دولت روس ها، همچنین بر دریای سیاه که بطور یقین صدها کیلومتر هم با آنها فاصله داشته، با خشونت هنوز هم چنگ انداخته است. با گرفتن شمال دریای سیاه از عثمانیان و شرق آن را با تسخیر قسمت شمالی ایران و دستیابی به دو طرف دریای خزر و حتی نیمهء شمالی ایران، خود گویای اهمیّت این دو دریا هست، و نشانهء کشورگشایی و طمع نامحدود روس ها میباشد. از نقشهء جمهوری آذربایجان امروزی هم میتوان دید که حداکثر سعی شده است بر طول سواحل دریای خزر خود بیفزاید نه سرزمین خشک. کشور ما در رهگذر اکس پان زیونیسم روسها در پیامد فقط دو عهدنامهء گلستان (1813) و ترکمن چای(1828) میلادی نه اینکه فقط ضرباتی سنگینی را تجربه و قسمت عظیمی از جغرافیای سیاسی و ذخایر انرژی و دریایی خود را از دست داده، و باعث بریدن پیوند بین ما و دیگر هم میهنان باستانی چون: ارمنیان، گرجیان، آذری ها، و تاجیکیان شده است، بلکه همین جدایی که بین مردمان مرز نشین ایرانی انداخته، یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی و سیاسی امروز کشور ما هم هست. در آغاز قرن 21 رئیس جمهور فعلی روسیه، آقای "ولادیمیر پوتین" و تیم سیاسی آن ادامهء اکس پان زیونیسم دوران تزاری و عصر کمونیستی همراه با ناسیونالیسم روسی را اما بشکلی دیگر در آسیای میانه و در مورد سرزمین ایران، محور سیاست استراتژیک خود برگزیده است و اسلام پرستان در تهران با آگاهی به این سیاست و تاریخ دردآور گذشتهء ما با روسیه، آگاهانه به آنها دوباره دست دوستی داده است، تا تاج اسلامی خود را از مبارزه و خشم مردم سراسر ایران برای دستیابی به دموکراسی و یافتن هویّت ملّی خویش، و از هجوم موج دمکراسی و حقوق بشر جهانِ بهم پیوسته و گلوبال امروز به ایران را، مانند سلسله قاجار در محروسهء دولت روسیه درآورد تا شاید بتواند آنرا چند صباحی دیگر بر مسند افسونگر خود نگه دارد. دولت روسیهء فعلی با از دست دادن امپراطوری کمونیستی خود در سال 1991، در جبهه های چندی با مشکلات درونی: با احزاب سیاسی مخالف، با کشورهای آسیای میانه، با کشورهای بالتیک، و برونی: درگیری با همسایگان جدید و قدیم، با کشورهای عضو ورشو پاکت، و با جهان غرب ایالات متحد آمریکا و اتحادیهء اروپا که با اهداف سیاسی و نئو- ژئوپلیتیک چندگانه با تز کمک به دموکراتیزه کردن ساختار روسیه پا به عرصهء سیاست تأثیرگذاری گذاشتند، روبرو بوده است. در مجموع دوران حکومت پرزیدنتی بوریس یلسین را دوران گذار از دیکتاتوری به دموکراسی، دوران رفرمهای دموکراتیک، جایگزین کردن روش سرمایه داری و قانونی کردن مالکیت خصوصی و بکارگیری اقتصاد بازار محور، یافتن هویّت و ایدنتیتت و بازیابی مردم و جامعهء روسیه در جهان امروز و هماهنگ کردن ساختار ها برابر دستگاه جهان کنونی بوده است. هنگامیکه پرزیدنت یلسین به اهداف شخصی خود رسید، بنا به گفتهء بعضی صاحب نظران، شخص گمنامی بنام" ولادیمیر پوتین" را به جانشینی خود انتخاب کرد. که همین آقای پوتین گمنام و سیاست های او محور بحث ما هم هست: خونسردی و خویشتن داری و دیسیپلین را در دوران طولانی کا. گ.ب بودنش آموخته، هدفمند بودن و شناخت موانع و با بهترین روش رفع موانع را از ایدئولوژیک مارکسیسم، و استراتژیک سازی و چگونگی عملی کردن آنرا از همین ایدئولوزی و کا.گ.ب آن بهره برده است، از خود گذشتگی برای کشور روسیه را که زندگی او بیانگر هست. پرزیدنت پوتین اکنون خود را ناجی و در جایگاه بزرگان روسی می بیند که در شرایطی دشوار این سرزمین را از ضعف و فلاکت دوباره به صحنه قدرت بازگردانده است، این تفکر را یک روز قبل و در روز شروع پرزیدنت شدن بر زبان آورده است: «جامعهء روسیه هیچگاه ایالات متحد آمریکا و انگلیس نخواهد شد، روسیه به یک دولت مقتدر نیازمند هست که بتواند نظم را برقرار و ساختار محکمی را جایگزین کند...»، «ما باید تاریخ خود را بشناسیم که واقعیت تاریخی ما کجا و چه بوده هست تا آنرا بخاطر بسپاریم و از آن پند گیریم و بر اساس آن دولتی برای روسیه بنا نهیم که ارزش و احترام والای ما را دوباره بازگرداند و در عرصهء جهانی به قدرتی بزرگ تبدیل شویم...». استراتژیکهای دولت پرزیدنت پوتین برای دستیابی به اهداف سیاسی خود: 1- بازگشت کشور روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ در عرصهء جهانی 2- بازسازی و استقلال اقتصاد روسیه با همکاری و همسویی با ایالات متحد آمریکا 3- باز گذاشتن سه گزینهء همکاری با آمریکا، اروپا، و چین، که اگر با آمریکا تفاهم نشود با انتخاب حداقل یکی از دو گزینهء دیگر توازن قدرت را برقرار سازد که اکنون بهترین گزینه را چین و در اروپا فقط با کشور آلمان روابط اقتصادی را برگزیده است 4- ایجاد امنیّت ملّی برای کشور روسیه در رابطه با مرزهای جدید اتحادیه اروپا و سازمان نظامی ناتو که اکنون با روسیه هم مرز هست 5- مبارزه با اسلام گرایان افراطی و سوء استفاده از این تاکتیک 6- تحت پوشش خود در آوردن کشورهای آسیای میانه و قفقاز جنوبی و دریای خزر به اشکال مختلف 7- رقابت با آمریکا و شرکت های چند ملیّتی در تصرف منابع نفت خیز این مناطق 8- رساندن مواد نفتی و گاز خود به چین و غرب آقیانوس آرام تا بتواند به ژاپن و کره و سایر کشورهای جنوب شرقی آسیا را زیر پوشش خود در آورد 9- تبدیل کردن خود به لیدر منابع نفتی و گازی در فضای گلوبال و در آسیای میانه همچنین خاور میانه 10- بستن قراردادهای نفتی و گاز با اروپای غربی بویژه با آلمان 11- دستیابی به حوزهء نفت خیز خلیج فارس و تأثیرگذاری در فضای سیاسی آن، که در این راستا خدمتی را که اسلام گرایان به روسیه میکند در تاریخ بی همتا ست 12- تلاش گلوبال در خنثی کردن سیاست آمریکا، بویژه در آسیای میانه و با همکاری چین در بیرون راندن ارتش امریکا در این نواحی 13- مدرنیزه کردن ارتش روسیه بویژه راکت های دفاعی آن. استراتژیک منطقه ای پرزیدنت پوتین در مورد آسیای میانه و جنوب قفقاز و چگونگی بازگرداندن جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی در دامن و یا حداقل در تیر رس خود: 1 - دستیابی به استقلال این کشورها را که از دوران اولین پرزیدنت به شیوهء دموکراتیک انتخاب شدهء روسیه بوریس یلسین آغاز شده است تا حد امکان مشکل سازند 2- حضور فعال نظامی ارتش روسیه در این کشورها 3- آفریدن و دامن زدن به جنگ داخلی در بین مردمان این کشورها به اشکال گوناگون 4- جلوگیری از انقلابهای رنگی(مخملی) دموکراتیک در این نواحی و یا از پای در آوردن انقلابهایی که به این شیوه صورت گرفته مانند اوکرائین که در انتخابات جدید هوداران روسیه دوبار قدرت را بدست گرفتند و در کشور بلاروس که دست نشاندهء مسکو هست دوباره بر مسند قدرت نشست، در ملداوی که حزب کمونیسم دوبار قدرت را بدست گرفت، و تغییر و تحولات دیگر در گرجستان و آذربایجان و در ازبکستان 5- زنده کردن ناسیونالیسم اسلاو و بستن پیمان و قرار داد با کشورهای اوکرائین و بلا روس با قرارداد1991 با این کشورها. 6- مهمترین استراتژیک رهبران روسیه وابسته کردن اقتصاد مادر و پایه ای این کشورها به اقتصاد روسیه است که در نتیجهء آن وابستگی سیاستی به مسکو، و در پیامد بعدی از دست دادن استقلال کشور آنها را بدنبال خواهد داشت. برنامهء انرژی اتمی کشور ما از آغاز طرح تاکنون که اکنون اسلام پرستان تهران در میدان جدال جهانی از پشتیبانی مسکو برخوردار هست، از همین سیاست اقتصادی دولت روسیه سرچشمه و نشأت میگیرد.
در حوزهء نفت و گاز کشورهایی مانند اوکرائین، تاجیکستان، بلاروس، ارمنستان، ملداوی، که خود دارای منابع انرژی کافی نیستند بطور اتوماتیک زیر پوشش سیاسی و اقتصادی روسیه قرار میگیرند. گروه سیاسی پرزیدنت پوتین و إلیته های تحلیل گر سیاسی روسیه از همان آغاز طرح برپایی پروژه هسته ای ایران میدانستند که با کارنامهء سیاسی ایی که اسلام گرایان تهران در درون کشور، در سطح جهانی، در خاور میانه، در رابطهء بی واسطه و یا با واسطه با تروریسم جهانی، صلح و آرامش همگانی، در مورد سر فرگذاری به دموکراسی و حقوق بشر دارند، برای اجرای این طرح بزرگ اقتصادی و سیاسی بدون مشورت با جهان امروز بویژه با غرب در رأس آن ایالات متحد آمریکا امکان پذیر نیست. و بخوبی هم دریافتند که زمینهء مناسب که به آرزوی دیرینه خود یعنی تسخیر ایران و دستیابی به آبهای خلیج فارس جامهء عمل بپوشانند،فرا رسیده است، و همان سیاست وابستگی اقتصادی را که در جمهوری های سابق شوروی در آسیای میانه و در جنوب قفقاز و در شرق اروپا بکار گرفته اند در مورد ایران هم به همان شیوه عمل میکنند، در واقع ایرانِ امروز، در ارزیابی به وزنه ای مانند قیرقیزستان و یا ازبکستان پائین کشیده شده است. برنامهء غنی سازی اورانیوم، طرح و برنامهء امروز و دیروز و یا پیشنهاد اروپا و یا آمریکا نبوده و نیست، بلکه نقشهء دگردیسی طراحی آن حتی قبل از ابتدای عملی کردن این پروژه در مراحل تصمیم گیری تئوری آن در صدر اهداف استراتژیک مهم و درازمدت سیاستمداران روسیه بوده و هست، که امروز جهان غرب با تأخیر بسیار سیاست مسکو را درک کرده و به اشتباه بزرگ خود در جهت موافقت غنی سازی اورانیوم در خاک روسیه، به برتری داشتن مسکو در تقسیم قدرت انرژی و نئو- ژئوپلیتیک جهانی، کمک قابل توجهی خواهد کرد و با این سیاست ناخواستهء خود، ایرانِ امروز و فردا را به دامن روسیه انداخته، همان سیاستی که خود تلاش درجایگزین کردن عکس آنرا داشتند و دارند، که اکنون در صدد رفع این اشتباه با برجسته کردن دموکراسی و حقوق بشر در ایران هستند . اسلام گرایان تهران با پروژهء هسته ای خود، چه با وجود داشتن آگاهی به مشکلاتی که برای کشور پیش خواهد آمد، و علیرغم آن برای حفظ تاج و تخت خود با روسیه به معاملات مخفی سیاسی و اقتصادی و آنهم در غیاب ملت ایران دست زده اند و چه در کمبود توانایی و آگاهیهای سیاسی و بین المللی آنها، باید بدانند موافقت امروز آنها با غنی سازی اورانیوم حتی بخش کمی از آن در خاک روسیه، با عهدنامه های گلستان 1813 و ترکمن چای 1828 و قرارداد 1907 پنهانی روسیه و انگلستان که ایران را به دو قسمت روسی و انگلیسی تقسیم میکرد و از سویی دیگر تا کمر انقلاب مشروطیّت را در هم بشکنند، قابل مقایسه هم نیست، بلکه فروش رسمی سرزمین ایران و برباد دادن استقلال و جایگاه ملی ایرانیان در میان سایر ملل دیگر هست. چکیدهء سخن: Nasser.karam@gmx.de |
|