نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (۲)


ناصر کرمی

اسلام گرایان تهران با پروژهء هسته ای خود، چه با وجود داشتن آگاهی به مشکلاتی که برای کشور پیش خواهد آمد، و علیرغم آن برای حفظ تاج و تخت خود با روسیه به معاملات مخفی سیاسی و اقتصادی و آنهم در غیاب ملت ایران دست زده اند

قسمت اول این مطلب

بعد از هفتاد سال تأثیرگذاری در عرصه های گوناگون جمهوریهای سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی که در سی دسامبر 1922 میلادی بنیاد گذاشته شد، و تقسم جهان به دو قطب سوسیالیسم و کاپیتالیسم و رفابت آنها در فرم دادن اندیشه و ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دیدگاه خویش، چنگ اندازی آنها به جهان، دوران جنگی سرد که گهگاه با گرم آن با سلاحهای اتمی خود یگدیگر را هم نشانه گرفتند را باعث شد، در نهایت این مسابقهء دوی ماراتن، به دلایل گوناگون که جای بحث آن نیست، اردوگاه سوسیالیسم از رفتن باز ماند.
میشائیل گرباچف با برنامه رفرم سیاسی و اقتصادی پروسترویکای خود در سال 1987، همچنین با برنامهء گلاسنوست 1985 که رفرم در قوانین رسانه های گروهی را بشارت میداد، در نتیجه آزادی قلم، بیان، و عقیدهء سیاسی نسبی را به جامعه عرضه میکرد، نه اینکه نفسی تازه در این کالبد خسته از راه رسیده ندمید، بلکه پرده از چهرهء واقعی جامعهء سوسیالیستی جهان سوّمی شوروی برداشت.
روزنامه نگاران، مخالفان سیاسی سیستم در لایه های گوناگون جامعه، با نوشتن و حضور در رسانه های سمعی و بصری، سیاست گذشته و حال رهبری، اقتصاد و بازار نازا و راکت، روحیهء پژمردهء عمومی و بی علاقه به زندگی اجتماع سیستم سوسیالیسی را به معرض نمایش گذاشتند.

دامنهء موج دموکراسی خواهی و برون رفت از فضای آلوده و بستهء شوروی، از مرزهای این اتحاد پا فراتر نهاد و در سراسر کشورهای اروپای شرقی کشیده شد. چندی از جمهوری های سوسیالیستی خواهان استقلال کامل خود شدند که در همین رابطه برای جلوگیری از امضای قراردادهای تدوین شدهء زیر بنایی جدید برای چگونگی آیندهء این اتحاد از طرف گورباچف، و بر علیه رفرم های طرح شده از سوی او، کمونیست های رادیکال و وفادار به سیستم، کودتایی را برعلیه او تدارک دیدند.
بعد از ناموفق بودن کودتای نظامی از سوی کمونیست های رادیکال، " بوریس یلسین" رهبر ناراضیان سیستم، با رهبران جمهوری های سوسیالیستی شوروی که خواهان استقلال بودند در 31.12.1991 انحلال اتحاد جماهیر شوروی را اعلام کردند.
در ناحیهء آسیای میانه و جنوب قفقاز 9 کشور و در شمال شرقی اروپای شمالی در ناحیهء بالتیک 3 کشور: لیتوئن، لتلند، إستلند، و در شمال شرقی اروپا کشورهای: اوکرائین و بلاروس (پایتخت آن مینسک)، از شوروی جدا شدند.
یکی از جمهوری های سابق شوروی که جمهوری سوسیالیستی روسیه نام داشت، امروز از نظر جغرافیایی و قضایی بازمانده و جانشین بحق اتحاد جمهاهیر شوروی سابق محسوب میشود که امروز آنرا جمهوری روسیه می نامند، که هنوز هم از دیدگاه مساحت وسیع ترین و بزرگترین کشور جهان محسوب میشود.

با مهاجرت از راه آبی مردمان اسکاندیناوی به اروپای شرقی و آمیزش آنها با این مردمان اقدام به بنای مکانهای مسکونی و شهرها کردند و در سال 800 میلادی اولین دولت مردمان اسلاو را تشکیل دادند و آنرا "کی یف روس" نامگذاری و مرکز آنرا هم "کی یف و نوفگرود" تأیین کردند و در سال 998 میلادی در نتیجهء ارتباط با امپراطوری روم شرقی یا امپراطوری بیزانس به مسیحیّت ارتدکس گرویدند .

روسیه که لاتین آن روتنیا هست، برگرفته شده از واژهء" روسیا" هست که مردمان إسلاو شرقی در محدودهء حغرافیایی در شمال دریای سیاه که امروز بخش شمالی کشور اوکرائین و جغرافیای بلاروس و کشورهای شمال شرقی اروپای شمالی : لیتو ین، لتلند، و ایستلند هست، و از شرق و غرب به موازات انتهای همین دریا به سوی شمال اما با مسافتی بسیار طولانی با آن زنگی میکردند، شده است، که مساحت امروزی روسیه تقریبأ 17 برابر مساحت آن در قرن یک هزار میلادی بوده است. اگر بر روی نقشه خطی عمودی از شهر مسکو امروزی بطرف جنوب بکشیم حداکثر مرز شرقی جغرافیای سیاسی این مردمان بوده است، به عبارتی دیگر میتوان چنین بیان کرد که جغرافیای سیاسی کشور امروزی فدراسیون روسیه تا هزارهء اول میلادی مطلقأ به آنها تعلق نداشته است.

کشور روسیه تا قرن هیجده در جوامع فرهنگی اروپا جایی نداشته و اروپای غربی آنها را عقب مانده، مرموز و خوشونت گر میپنداشتند. در دوران پطر کبیر1 ( 1672 - 1725) است که روسیه به اروپای غربی راه می یابد.
سزار" کاترین دوّم و بزرگ" (1729- 1796) و الکساندر 1 (1777 - 1825 ) سیاست پطر کبیر1 و کشور گشایی او را ادامه دادند و بر پهناوری روسیه بسیار افزودند.

با توجه به نگرشی کوتاه به تاریخ روسیه و به وسعت جغرافیایی آن، که در اصل به آنها تعلق نداشته بیانگر این هست که کشور گشایی( إکس پان زیونیسم)، یکی از اساسی ترین صفت این مردم هست که مورخین و جامعه شناسان صحت آنرا مکرر بازگو کرده اند. طبعأ همهء قدرتها در دوران مختلف بویژه در دوران استعماری کهنه و نو این سیاست را بکار گرفته اند، اما در تاریخ برای مردم روسیه جایگاه خاص خود را دارد که در مراحل تاریخی این صفت با ناسیونالیسم روسی به اشکال گوناگون، گاه در قدرت شمشیر ارتش تزاری، گاه به نام الیانس مقدس مذهبی در شکل مسیحیت ارتدکس در دوران مختلف در تسخیر سرزمین های دیگر بکار گرفته اند، گاه با افکار پان اسلاویسم در بالکان، و در قرن 20 بنام مارکسیسم لنینیسم آشکار کرده اند.

با نگاهی به جغرافیای سیاسی کشور روسیهء امروز، بخوبی نمایان است که چگونه میان دو کشور قزاقستان و اوکرائین بر سواحل دریای خزر که زمانی شاید هزار کیلومتر تا مرز دولت روس ها، همچنین بر دریای سیاه که بطور یقین صدها کیلومتر هم با آنها فاصله داشته، با خشونت هنوز هم چنگ انداخته است.

با گرفتن شمال دریای سیاه از عثمانیان و شرق آن را با تسخیر قسمت شمالی ایران و دستیابی به دو طرف دریای خزر و حتی نیمهء شمالی ایران، خود گویای اهمیّت این دو دریا هست، و نشانهء کشورگشایی و طمع نامحدود روس ها میباشد. از نقشهء جمهوری آذربایجان امروزی هم میتوان دید که حداکثر سعی شده است بر طول سواحل دریای خزر خود بیفزاید نه سرزمین خشک.

کشور ما در رهگذر اکس پان زیونیسم روسها در پیامد فقط دو عهدنامهء گلستان (1813) و ترکمن چای(1828) میلادی نه اینکه فقط ضرباتی سنگینی را تجربه و قسمت عظیمی از جغرافیای سیاسی و ذخایر انرژی و دریایی خود را از دست داده، و باعث بریدن پیوند بین ما و دیگر هم میهنان باستانی چون: ارمنیان، گرجیان، آذری ها، و تاجیکیان شده است، بلکه همین جدایی که بین مردمان مرز نشین ایرانی انداخته، یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی و سیاسی امروز کشور ما هم هست.

در آغاز قرن 21 رئیس جمهور فعلی روسیه، آقای "ولادیمیر پوتین" و تیم سیاسی آن ادامهء اکس پان زیونیسم دوران تزاری و عصر کمونیستی همراه با ناسیونالیسم روسی را اما بشکلی دیگر در آسیای میانه و در مورد سرزمین ایران، محور سیاست استراتژیک خود برگزیده است و اسلام پرستان در تهران با آگاهی به این سیاست و تاریخ دردآور گذشتهء ما با روسیه، آگاهانه به آنها دوباره دست دوستی داده است، تا تاج اسلامی خود را از مبارزه و خشم مردم سراسر ایران برای دستیابی به دموکراسی و یافتن هویّت ملّی خویش، و از هجوم موج دمکراسی و حقوق بشر جهانِ بهم پیوسته و گلوبال امروز به ایران را، مانند سلسله قاجار در محروسهء دولت روسیه درآورد تا شاید بتواند آنرا چند صباحی دیگر بر مسند افسونگر خود نگه دارد.

دولت روسیهء فعلی با از دست دادن امپراطوری کمونیستی خود در سال 1991، در جبهه های چندی با مشکلات درونی: با احزاب سیاسی مخالف، با کشورهای آسیای میانه، با کشورهای بالتیک، و برونی: درگیری با همسایگان جدید و قدیم، با کشورهای عضو ورشو پاکت، و با جهان غرب ایالات متحد آمریکا و اتحادیهء اروپا که با اهداف سیاسی و نئو- ژئوپلیتیک چندگانه با تز کمک به دموکراتیزه کردن ساختار روسیه پا به عرصهء سیاست تأثیرگذاری گذاشتند، روبرو بوده است.

در مجموع دوران حکومت پرزیدنتی بوریس یلسین را دوران گذار از دیکتاتوری به دموکراسی، دوران رفرمهای دموکراتیک، جایگزین کردن روش سرمایه داری و قانونی کردن مالکیت خصوصی و بکارگیری اقتصاد بازار محور، یافتن هویّت و ایدنتیتت و بازیابی مردم و جامعهء روسیه در جهان امروز و هماهنگ کردن ساختار ها برابر دستگاه جهان کنونی بوده است.
در این دوره نه اینکه فاکتورهای مذکور عملی نشد، بلکه شخصیّت ناپایدار بوریس یلسین، و نبود سلامتی جسمی و روانی و عدم شایستگی فرهنگی و اخلاقی، و کج دستی آقای یلسین به بافتهای جامعه سرایت کرد و در واقع جامعهء روسیه به آینه می ماند که صفات و مشخصات خود یلسین را بازتاب میکرد. ناسیونالیست ها و کمونیستها ایشان را دست نشاندهء غرب بویژه امریکا برای نابودی روسیه نامیدند.

هنگامیکه پرزیدنت یلسین به اهداف شخصی خود رسید، بنا به گفتهء بعضی صاحب نظران، شخص گمنامی بنام" ولادیمیر پوتین" را به جانشینی خود انتخاب کرد. که همین آقای پوتین گمنام و سیاست های او محور بحث ما هم هست:
آقای ولادیمیر پوتین پرزیدنت فعلی کشور روسیه در خانواده ای کارگری پای بند به کمونیسم بدنیا آمده، به فراگیری دانش حقوق در دانشگاه لنین گراد پرداخته، دوران مدرسهء عالی" کا گ ب" را گذرانده، به مدت 17 سال در لباس افسری در ردهء اوّل شاخهء جاسوسی برون مرز همین ارگان به خدمت گمارده شده، از سال 1985 تا فروپاشی شوروی در آلمان شرقی بوده که در این دوران به درجات بالاتری رسیده است.
در دوران پرزیدنتی آقای یلسین، علاوه بر داشتن پست های دولتی در پترسبورگ و مسکو، مسئولیّت رئیس سازمان اطلاعات و امنیّت داخلی روسیه رابر عهده داشته و آخرین سمت دولتی آن قبل از پست پرزیدنتی ایشان نخست وزیر دولت یلسین بوده است.

خونسردی و خویشتن داری و دیسیپلین را در دوران طولانی کا. گ.ب بودنش آموخته، هدفمند بودن و شناخت موانع و با بهترین روش رفع موانع را از ایدئولوژیک مارکسیسم، و استراتژیک سازی و چگونگی عملی کردن آنرا از همین ایدئولوزی و کا.گ.ب آن بهره برده است، از خود گذشتگی برای کشور روسیه را که زندگی او بیانگر هست.
اگر بر صفات بالا پاتریوتیسم و ناسیونالیسم روسی دوران تزاری و کمونیستی قرن اخیر را اضافه کنیم از همین فرد گمنام پدیده ای برونگرا و بسیار پیچیده بیرون خواهد که در چهار چوب دموکراسی نمی گنجد و در هیچ بستری نمی شود آنرا تعریف کرد، مگر در ساختاری اوتوکرات و دیکتاتور همراه با ناسیونالیسم است که شانس حیات و تحرک را دارد، و از آنچه در 1991 بر امپراطوری شوروی که جانشین امپراطوری تزاری بوده گذشته است، از درون آنرا جریحه دار و زهرآگین کرده است و فقط منتظر زمان مناسب بوده و هست.

پرزیدنت پوتین اکنون خود را ناجی و در جایگاه بزرگان روسی می بیند که در شرایطی دشوار این سرزمین را از ضعف و فلاکت دوباره به صحنه قدرت بازگردانده است، این تفکر را یک روز قبل و در روز شروع پرزیدنت شدن بر زبان آورده است: «جامعهء روسیه هیچگاه ایالات متحد آمریکا و انگلیس نخواهد شد، روسیه به یک دولت مقتدر نیازمند هست که بتواند نظم را برقرار و ساختار محکمی را جایگزین کند...»، «ما باید تاریخ خود را بشناسیم که واقعیت تاریخی ما کجا و چه بوده هست تا آنرا بخاطر بسپاریم و از آن پند گیریم و بر اساس آن دولتی برای روسیه بنا نهیم که ارزش و احترام والای ما را دوباره بازگرداند و در عرصهء جهانی به قدرتی بزرگ تبدیل شویم...».
مفهوم این جملات غیر از اینکه ما فقط یک دیکتاتوری میخواهیم نه دموکراسی و لیبرالیسم، و جز نگاه واپسین به دوران مپراطوری تزاری و عصر کمونیسم آن، و بازگشت دوباره به اکس پان زیونیسم روسی چیز دیگری نیست.

استراتژیکهای دولت پرزیدنت پوتین برای دستیابی به اهداف سیاسی خود:

1- بازگشت کشور روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ در عرصهء جهانی 2- بازسازی و استقلال اقتصاد روسیه با همکاری و همسویی با ایالات متحد آمریکا 3- باز گذاشتن سه گزینهء همکاری با آمریکا، اروپا، و چین، که اگر با آمریکا تفاهم نشود با انتخاب حداقل یکی از دو گزینهء دیگر توازن قدرت را برقرار سازد که اکنون بهترین گزینه را چین و در اروپا فقط با کشور آلمان روابط اقتصادی را برگزیده است 4- ایجاد امنیّت ملّی برای کشور روسیه در رابطه با مرزهای جدید اتحادیه اروپا و سازمان نظامی ناتو که اکنون با روسیه هم مرز هست 5- مبارزه با اسلام گرایان افراطی و سوء استفاده از این تاکتیک 6- تحت پوشش خود در آوردن کشورهای آسیای میانه و قفقاز جنوبی و دریای خزر به اشکال مختلف 7- رقابت با آمریکا و شرکت های چند ملیّتی در تصرف منابع نفت خیز این مناطق 8- رساندن مواد نفتی و گاز خود به چین و غرب آقیانوس آرام تا بتواند به ژاپن و کره و سایر کشورهای جنوب شرقی آسیا را زیر پوشش خود در آورد 9- تبدیل کردن خود به لیدر منابع نفتی و گازی در فضای گلوبال و در آسیای میانه همچنین خاور میانه 10- بستن قراردادهای نفتی و گاز با اروپای غربی بویژه با آلمان 11- دستیابی به حوزهء نفت خیز خلیج فارس و تأثیرگذاری در فضای سیاسی آن، که در این راستا خدمتی را که اسلام گرایان به روسیه میکند در تاریخ بی همتا ست 12- تلاش گلوبال در خنثی کردن سیاست آمریکا، بویژه در آسیای میانه و با همکاری چین در بیرون راندن ارتش امریکا در این نواحی 13- مدرنیزه کردن ارتش روسیه بویژه راکت های دفاعی آن.

استراتژیک منطقه ای پرزیدنت پوتین در مورد آسیای میانه و جنوب قفقاز و چگونگی بازگرداندن جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی در دامن و یا حداقل در تیر رس خود:

1 - دستیابی به استقلال این کشورها را که از دوران اولین پرزیدنت به شیوهء دموکراتیک انتخاب شدهء روسیه بوریس یلسین آغاز شده است تا حد امکان مشکل سازند 2- حضور فعال نظامی ارتش روسیه در این کشورها 3- آفریدن و دامن زدن به جنگ داخلی در بین مردمان این کشورها به اشکال گوناگون 4- جلوگیری از انقلابهای رنگی(مخملی) دموکراتیک در این نواحی و یا از پای در آوردن انقلابهایی که به این شیوه صورت گرفته مانند اوکرائین که در انتخابات جدید هوداران روسیه دوبار قدرت را بدست گرفتند و در کشور بلاروس که دست نشاندهء مسکو هست دوباره بر مسند قدرت نشست، در ملداوی که حزب کمونیسم دوبار قدرت را بدست گرفت، و تغییر و تحولات دیگر در گرجستان و آذربایجان و در ازبکستان 5- زنده کردن ناسیونالیسم اسلاو و بستن پیمان و قرار داد با کشورهای اوکرائین و بلا روس با قرارداد1991 با این کشورها.

6- مهمترین استراتژیک رهبران روسیه وابسته کردن اقتصاد مادر و پایه ای این کشورها به اقتصاد روسیه است که در نتیجهء آن وابستگی سیاستی به مسکو، و در پیامد بعدی از دست دادن استقلال کشور آنها را بدنبال خواهد داشت. برنامهء انرژی اتمی کشور ما از آغاز طرح تاکنون که اکنون اسلام پرستان تهران در میدان جدال جهانی از پشتیبانی مسکو برخوردار هست، از همین سیاست اقتصادی دولت روسیه سرچشمه و نشأت میگیرد.


رهبران و إلیته های روسیه برای نایل آمدن به این وابستگی اقتصادی، از همان آغاز زیرکانه با بکارگیری سیاست اقتصادی خصوصی کردن مالکیّت سرمایه و صنعت خود، کارخانه های صنعتی جمهوری های سابق شوروی را خریداری، و درعرصه های دیگر اقتصادی این کشورها سرمایه گذاریهای کلانی را کرده اند، که شاخه های صنعتی و مالی خود این کشور ها قدرت رقابت با آنها را جز تسلیم شدن ندارند.

در حوزهء نفت و گاز کشورهایی مانند اوکرائین، تاجیکستان، بلاروس، ارمنستان، ملداوی، که خود دارای منابع انرژی کافی نیستند بطور اتوماتیک زیر پوشش سیاسی و اقتصادی روسیه قرار میگیرند.
کشورهای قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان که خود دارای منابع انرژی سرشار هستند با ایجاد فشار فضای سیاسی حاکم بر منطقه که مسکو با همان دیدگاه تزاری و عهد کمونیستی آفریده است خواسته و یا ناخواسته به قرارداد های درازمدت که در نهایت هژمونی مسکو بر منابع انرژی آنها را تضمین میکند تن در داده اند.
اگر استعمارگران سیاست خود را از قرن پانزده بر تسخیر بدون واسطهء سرزمین ها بنا نهادند و در دوران بعدی بر حکومت های دیکتاتور دست نشانده، یا بر اومانیسم و ترویج مذهبی، و در دورانی دیگر بر مدرنیته و دموکراسی و یاری در عرصه های دانش و تکنولوژی، و در عصر پست مدرن بر گیتی گرایی و گلوبالیسم به ادامه و استمرار آن پرداختند، امروز به شیوهء دستیابی به منابع انرژی به اشکال گوناگون هست.

گروه سیاسی پرزیدنت پوتین و إلیته های تحلیل گر سیاسی روسیه از همان آغاز طرح برپایی پروژه هسته ای ایران میدانستند که با کارنامهء سیاسی ایی که اسلام گرایان تهران در درون کشور، در سطح جهانی، در خاور میانه، در رابطهء بی واسطه و یا با واسطه با تروریسم جهانی، صلح و آرامش همگانی، در مورد سر فرگذاری به دموکراسی و حقوق بشر دارند، برای اجرای این طرح بزرگ اقتصادی و سیاسی بدون مشورت با جهان امروز بویژه با غرب در رأس آن ایالات متحد آمریکا امکان پذیر نیست. و بخوبی هم دریافتند که زمینهء مناسب که به آرزوی دیرینه خود یعنی تسخیر ایران و دستیابی به آبهای خلیج فارس جامهء عمل بپوشانند،فرا رسیده است، و همان سیاست وابستگی اقتصادی را که در جمهوری های سابق شوروی در آسیای میانه و در جنوب قفقاز و در شرق اروپا بکار گرفته اند در مورد ایران هم به همان شیوه عمل میکنند، در واقع ایرانِ امروز، در ارزیابی به وزنه ای مانند قیرقیزستان و یا ازبکستان پائین کشیده شده است.

برنامهء غنی سازی اورانیوم، طرح و برنامهء امروز و دیروز و یا پیشنهاد اروپا و یا آمریکا نبوده و نیست، بلکه نقشهء دگردیسی طراحی آن حتی قبل از ابتدای عملی کردن این پروژه در مراحل تصمیم گیری تئوری آن در صدر اهداف استراتژیک مهم و درازمدت سیاستمداران روسیه بوده و هست، که امروز جهان غرب با تأخیر بسیار سیاست مسکو را درک کرده و به اشتباه بزرگ خود در جهت موافقت غنی سازی اورانیوم در خاک روسیه، به برتری داشتن مسکو در تقسیم قدرت انرژی و نئو- ژئوپلیتیک جهانی، کمک قابل توجهی خواهد کرد و با این سیاست ناخواستهء خود، ایرانِ امروز و فردا را به دامن روسیه انداخته، همان سیاستی که خود تلاش درجایگزین کردن عکس آنرا داشتند و دارند، که اکنون در صدد رفع این اشتباه با برجسته کردن دموکراسی و حقوق بشر در ایران هستند .
تازمانیکه اسلام گرایان تهران بند ناف خود را به روسیه و چین بسته اند، اورانیوم در هر کجا که غنی شود کشور و ملّت ایران آرام و قرار نخواهد داشت. خشت اوّل گر نهد معمار کج \ تا ثریّا میرود دیوار کج .

اسلام گرایان تهران با پروژهء هسته ای خود، چه با وجود داشتن آگاهی به مشکلاتی که برای کشور پیش خواهد آمد، و علیرغم آن برای حفظ تاج و تخت خود با روسیه به معاملات مخفی سیاسی و اقتصادی و آنهم در غیاب ملت ایران دست زده اند و چه در کمبود توانایی و آگاهیهای سیاسی و بین المللی آنها،

باید بدانند موافقت امروز آنها با غنی سازی اورانیوم حتی بخش کمی از آن در خاک روسیه، با عهدنامه های گلستان 1813 و ترکمن چای 1828 و قرارداد 1907 پنهانی روسیه و انگلستان که ایران را به دو قسمت روسی و انگلیسی تقسیم میکرد و از سویی دیگر تا کمر انقلاب مشروطیّت را در هم بشکنند، قابل مقایسه هم نیست، بلکه فروش رسمی سرزمین ایران و برباد دادن استقلال و جایگاه ملی ایرانیان در میان سایر ملل دیگر هست.

چکیدهء سخن:
- روسیه در صدد در پیش گیری اکس پان زیونیسم مجدد خویش از راه وابسته کردن اقتصادی هست.
- غنی سازی اورانیوم در خاک روسیه برنامه ای از قبل طراحی شدهء مسکو بوده و هدف نهایی و حتی آرزوی روسی ها آن هست که این عمل صورت گیرد تا ایران را مانند کشورهای آسیای میانه و جنوب قفقاز زیر چنگ دائمی خود محفوظ داشته باشند.
- روسیه از توافق ایران و جهان غرب بر موضوع انرژی هسته ای خشنود نیست و از نافرمانی و تشنج آفرینی اسلام گرایان با جهان غرب بهره های سیاسی و اقتصادی فراوانی می برد.
- روسیه از انرژی هسته ای ایران دفاع میکند اما در مخالفت غنی سازی اورانیوم درخاک ایران در کنار جهان غرب قرار میگیرد، که اکنون غرب بخود آمده است و محور سیاست خود را بر حقوق بشر و دموکراسی در ایران متمرکز کرده است.
- پناه آوردن اسلام گرایان تهران به روسیه به سود منافع ملی و استقلال کشور و روند دموکراسی در ایران نبوده و نیست و با برقراری صلح و آرامش در منطقه و در جهان در تضاد هست.

Nasser.karam@gmx.de