جنبش، NGO، حزب
بخش دوم قسمت دوم
در شرايط امروز ايران، هيچ حزب سياسياي- اعم از آنكه درون يا بيرون از حكومت باشد- نميتواند از جوابدادن به اين پرسشها طفره رود كه: نسبت خود را با دستگاه قدرت حاكم چهگونه تبيين و تعريف ميكنيد؟ برنامهي حزب شما مادام كه بيرون از حوزهي قدرت هستيد، براي ايجاد تغييرات حقيقي و حقوقي در مناسبات سياسي حاكم چيست؟ طرح و برنامهتان براي كسب قدرت چيست و چه سازوكاري را با ترسيم چه مشي و مسيري، براي اجراييشدن اين برنامه ارايه ميدهيد؟ چه سهم يا بخشهايي از قدرت را براي ورود خود مورد هدف قرار داده و درآنصورت طرح و برنامهتان براي انجام تغييرات و اصلاحاتي كه وعده دادهايد چيست؟
در چارچوب نگرشي مدرن و حرفهاي به نقشها و كارويژههاي كنشگران حاضر در عرصههاي متنوع و متفاوت حوزهي عمومي، هيچ انتظار و توقعي از نهادهاي مدني، NGOها، فعالان صنفي، سنديكايي و حتي حقوق بشري نميتوان و نبايد داشت كه به سؤالات مذكور پاسخگويند. همانطور كه پيشتر اشاره شد، مكانيزمهاي مشاركت حرفهاي و مدرن آنها، وِفق شرايط و الزامات و اقتضائات حوزههاي مختلف عملورزيشان، بهگونهاي ديگر است كه اين مشاركت، روند و مسيري ديگرگونه از انجام تغييرات متعدد و خُرد و جزءبهجزء را در گسترهاي كلان در حوزهي عمومي در پيخواهد داشت. اما در چارچوب همان نگرش مدرن و حرفهاي، مادامكه تشكلهاي سياسي در قامت احزاب و سازمانهاي سياسي، خود را به جامعه معرفي و عرضه ميكنند، چهگونه ميتوانند از پاسخدادن به سؤالات بالا طفره روند؟
طرح همهي اين سؤالات نهفقط بهخاطر مطرحساختن ضعفهاي اساسي احزاب موجود در برابر مسؤوليتهاي اساسيتري است كه نسبت به آن توجه يا آگاهي چنداني ندارند و اغلب بهسبب ناتوانيهاي درونيِ بينشي و روشي، مصلحتانديشانه از مواجهه با اين سؤالات و ارايهي پاسخهاي اقناعكننده، پرهيز ميكنند؛ بلكه منظور، خاطرنشانكردن آن است كه:
يك) بهجاي پاككردن صورتمسأله يا دادن پاسخهاي نامربوط -مانند اينكه؛ حزب ما كاري به ايجاد تغيير در حوزهي قدرت ندارد؛ استراتژي حزب ما فعاليت سياسي در حوزهي عمومي است؛ حزب ما بهدنبال قدرت نيست و ما طمع كسب قدرت نداريم و از اين قبيل پاسخها - صادقانهتر آن است كه بگويند، ما نميدانيم يا نميتوانيم پاسخ شما را بدهيم.
دو) طي يكصد سال گذشته، عمر احزاب تولديافته از دل حوزهي قدرت در اين كشور به كوتاهي تاريخ عمر سياسي دولتها و حكومتها بوده است و حتي بسيار كوتاهتر از عمر آنها. احزاب ماندگار، احزابي بودهاند كه شكلگيري و رشد و گسترش وجودي آنان در مقاطع و دورههاي بروز شكافها و تضادهاي عمدهي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ايجاد قطبها و گروهبنديهايي خاص در جريان بروز و ظهور يك جنبش اجتماعي، انجام شده است. ماندگارتر شدن و استمرار بقاي سياسيِ مؤثر و تعيينكنندهي آنها در روندهاي سياسي، يا حاشيهنشيني و به انزوا رفتن اين احزاب در مراحل بعدي، متناسب بوده است با سطح پيوند و نفوذ آنان در حوزهي عمومي و سياستورزيكردن در اين حوزه.
سه) با استناد به همهي آنچه در بخش نخست اين مطلب (در شمارهي قبل) ذكر شد، پروسهي گذار به دموكراسي در اين كشور، نهتنها بهنحوي الزامي جداي از پروسهي شكلگيري احزاب مدرنو مدرنشدن احزاب سنواتي و سنتي نيست؛ بلكه اينگذار و انجام هرنوع تحولي عميقاً دموكراتيك، جز با وجود و حضور احزابي مدرن و دموكراتيك در متن فرايند گذار، ناممكن است. تا آنجا كه بايد بهعنوان يك شاخص، درجه و مرتبهي پيشرفت كمّي و كيفي فرايندگذار را با ميزان شكلگيري و سطح نقشآفريني چنين احزابي سنجش نمود.
چهار) ميتوان به كار و فعاليت حزبي مدرن، رويكردهاي متفاوتي داشت؛ در قالب يك رويكرد هنجاري (Normative)، حزب سياسي بازتابدهندهي عقايد، باورها، نگرشها، ارزشها، اولويتها و هنجارهاي مورد خواست و قبول يا مطلوب شهروندان در چارچوب سياستها، برنامهها و خطمشيهاي خاص خويش است. "بهعبارت ديگر، احزاب سياسي، اولويت و ديدگاهها يا نقطهنظرات شهروندان را به قالب برنامهها و سياستهاي حزبي مشخص و معيّن برده و به بازگويي يا بيان مجدد آنها در راستاي الگوهاي مورد توافق و اجماع درونحزبي پرداخته و همچنين بهشكلدهي و ساماندهي مجدد هنجارهاي شهروندان اقدام ميكنند. براساس تعريف هنجاري، احزاب سياسي را ميتوان جرياناتي در جستوجوي يافتن برنامهها، سياستها و خطمشيهايي تازه براي بيان آرمانهاي شهروندان و تحقق اين آرمانها دانست"13.
همچنين ميتوان در قالب رويكردي توصيفي (Descriptive)و صرفاً عملگرايانه، به حزب سياسي رويكردي مشابه نظر ماكس وبر داشت. آنگونه كه احزاب سياسي را سازمانها و تشكلهايي دانست كه درصدد كسب قدرت و موقعيت براي اعضاي خود هستند؛ صرفنظر از ملاحظات سياسي يا خواستههاي اساسي.
در شرايط كنوني و آتي كشور ما، اعم از آنكه به حزب سياسي رويكردي هنجاري و يا توصيفي داشته باشيم، شرط بقاي مؤثر و تعيينكننده در روندهاي سياسي براي احزاب الزاماً مدرن- چرا كه بدون اين الزام نه امكان بقايي براي آنان بهعنوان يك "حزب سياسي" وجود خواهد داشت و نه قابليتي براي تأثيرگذاري و تعيينكنندگي- آن است كه نسبت، نوع، سطح و ابعاد رابطهي كمّي و كيفي خود با دو حوزهي عمومي و قدرت را بهگونهاي شفاف و روشن تعريف و تبيين كرده و در قالب برنامههاي عملياتي، ارايه دهند. اين امر بايد از سويي شناسانندهي پايگاه و مخاطبان مشخص اجتماعي و طبقاتي احزاب در حوزهي عمومي باشد و نحوهي ارتباط و تعامل آنان با جنبش اجتماعي و نهادهاي مدني و مستقل فعال در عرصههاي گوناگون جنبش را معيّنكند و از سوي ديگر، مبيّن اهداف و سازوكارهاي ايجاد تغيير در مناسبات سياسي مسلطِ قائم به حوزهي قدرت باشد. آينده از آنچنين احزابي است.
_
پينوشتها:
1. نامه؛ شمارهي51، ص 6 .
2. همان، ص 5.
3. چاندوك نيرا؛ جامعهي مدني و دولت، مترجمان: فاطمي / بزرگي ، نشر مركز،ص 109.
4و5. همان، ص 128.
6. همان، ص 156.
7. جنبش اجتماعي در ايران، گفتوگو با دكتر پرويز پيران- سعيد مدني، نشريهي چشمانداز ايران، شمارهي 32، ص60.
8. جامعهشناسي سياسي؛ نشر ني، ص 124.
9. مقدمهاي بر جنبشهاي اجتماعي؛ مترجم: محمدتقي دلفروز، نشر كوير، ص 36.
10. آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، مترجمان: گلمحمدي/ فتاحي/ ليلايي، نشرني، ص 436.
11. توجه علاقمندان براي دريافت توضيح در اينخصوص را جلب ميكنم به مطالعهي كتاب پينوشت شمارهي 8 ، ص 133.
12. آنچنان كه در بخش نخست اين مقاله شرح آن رفته است (نامه؛ شمارهي 51، "از هر چمن گلي نچيدن.)"
13. نوذري حسينعلي؛ احزاب سياسي و نظامهاي حزبي، نشر گستره، ص 51