![]() |
عشق و سياست 2بازگشت به بخش اول بديندليل است كه بيش از پنجاه درصد از سياست هماكنون حالت رسانهاي به خود گرفتهاست و كساني كه در معركه سياست قدم ميزنند، سعي ميكنند در چارچوب رسانهها، «مقبول» عمل كنند. سياستمداراني كه نهتنها به كشور خود علاقهمند كه به آن عشق ميورزند، بهترين استفادهها و بهرهبرداري از امكانات رسانهاي را براي انعكاس تصويري مثبت و ستودني از كشور خود بهكار ميگيرند. رفتار سياسي، نوعي بازي درتئاتر است. واژهها، حركات، نگاهها، سكوتها و ايفاي نقش بازيگران دقيق، حاوي معني و جهتگيري هستند و هر فردي دركل نمايش، وظايف خود را به خوبي عمل ميكند و هارموني جمع را حفظ ميكند. در فعل سياسي به سهولت نميتوان فرهنگ سياسي جوامع را ناديده گرفت. اگر نامزد مقامي در آلمان در مبارزات انتخاباتي از خود «تواضع» نشان دهد و «مظلومنمايي» كند، نه تنها مردم آلمان به آن توجه نميكنند بلكه در خميرمايه روحي و نظام استنباطي آنان، چنين رفتاري اثر مثبت بهجا نميگذارد. حتي كارگر ساده آلماني آموخته است كه به برنامه احزاب و افراد حساس باشد. اداهاي فردي و ظاهرنماييهاي هدايتشده بازيگران سياسي، كمتر بر شهروند آلماني يا هلندي يا ژاپني اثر دارد. طي دو سده صنعتي شدن، عقلي شدن سياست و منافعمحوري احزاب و بلوغ فكري و شخصيتي، آحاد مردم، حتي اگر زير ديپلم باشند، به مثلث منافع فردي، حزبي و كشوري توجه ميكنند. اما بهويژه در جوامع خاورميانهاي، ويژگيهاي ظاهري بهشدت شهروندان را تحتتأثير قرار ميدهد. بيحكمت نبوده است كه در تاريخ ايران، صحنهگردانان سياسي براي پيشبرد اهداف خود به گريه، بغض، غش، انداختن شانهها و چهرههاي درهم و غمگين متوسل ميشدهاند. اين آداب جذب، ريشه در ساختار فرهنگ سياسي و نظام ارتباطي شهروندان با روشهاي شناخت آنان از افراد دارد. هرچند فرآيند عقليكردن نظام استنباطي زمان ميبرد و محتاج صنعتيشدن و سطح قابلتوجهي از توسعهيافتگي است، اما سياستمداران علاقهمند به كشور، منافع ملي و قدرت ملي ميتوانند سعيكنند نمادهاي فرهنگي غيرعقلاني را اصلاح و به جاي آنکه وقت و انرژي خود را صرف نمايش اداهاي انسان «خوب و مظلوم» کنند، همه همت خود را متوجه افزايش تدريجي سطح قدرت و عزت کشور خود کنند. بهره سخن اينكه، سياستمداري يك حرفه و تخصص است. اصالت خانوادگي و داشتن ريشههاي شهري و مدني، پشتسر گذاشتن فرآيندهاي تجربه و ترتب، صيقلخوردن ذهن و روح و از همه مهمتر پرورش وابستگي به سرزمين و تعالي آن، از پيشنيازهاي رفتار اصيل در پهنه سياست است. مگر جامعهاي ميپذيرد كه دانشجوي سال دوم پزشكي به جراحي بپردازد؟ مگر شهرونداني قبول ميكنند كه محل سكونتشان را يك نوجوان سرد و گرم نچشيده مهندسي كند؟ عرصه سياست پارك عمومي نيست كه هركس درآن به قدمزدن و اظهارنظر مشغول باشد. تاريخ كشورهاي قدرتمند و موفق به وضوح نشانگر اين اصل است كه سرنوشت ملتها در دست سياستمداراني است كه هر تصميمشان، جهتگيري و آينده آنها را تعيين ميكند. بهرغم صدها خصوصيت خانوادگي، شخصيتي، رفتاري، كلامي و انساني كه براي سياستمداران مطلوب قايل شويم، يك خصلت مافوق عموم اين خصايص قرار ميگيرد؛ خصلت عشق به سرزمين و ميهن و سربلندي آن. اين وضعيت اوج سياستمداري است. دو قطب حفظ سمت از يك طرف و تعالي كشور از طرف ديگر، دايره حرفه سياستمداري است. تنها دلبستگي و تعلق خاطر، قطب تعالي كشور را تضمين ميكند. به محض اينكه نظام رفتاري سياستمداران در مسير حفظ مقام باشد، مقدمات زوال كشور فراهم شدهاست. بيدليل نيست كه سيربودن و صيقل شخصيتي بايد قبل از موقعيت سياسي تحقق پيدا كرده باشد. آنان كه در اين عرصه، خاك و خدا را به هم تنيدهاند، در نهاد خود متوجهند كه براي چه مقصودي سجده ميكنند، با چه هدفي در پي قدرتند و براي چه كساني تصميم ميگيرند. منبع: مجله مدرسه |