ايران و روسيه: حدود اقدامات مشترک ، دورنما و سناريوی همکاری ها درسال های ٢٠١٠ـ٢٠٠٦
سرگئی لوزيانين/مترجم: سيامک سلطانی
Dec. 11, 2006
امروزه شاهد آن هستيم که تماس های سياسی دوجانبه بين ايران و روسيه تا حدودی کاهش يافته اند؛ هرچند که امکانات برای بازسازی اين روابط در حجم کامل آن، هنوز پابرجا هستند. اهميت ايران برای روسيه نه فقط در روابط مابين دوکشوراست، بلکه همچنين بويژه با به حساب آوردن نفوذ ايران در سوريه و لبنان، اين کشورامکانی است درخدمت تکميل کننده موقعيت روسيه در منطقه خاور ميانه و نزديک. روشن است که در روابط سياسی با ايران، اقدامات ولاديمير پوتين را بايد به نوعی همچون "راه رفتن بر لبه تيغ" ارزيابی نمود؛
مذاکرات ١١ـ ١٠ نوامبر دبير شورای عالی امنيت ملی ايران، علی لاريجانی در مسکو با سرگئی لاوروف، وزير خارجه روسيه و در ادامه آن با ولاديمير پوتين، هيچ گشايشی درحل معضل هسته ای ايران ايجاد ننمود. درهمين رابطه چند سئوال وجود دارند که دروضعيت کنونی، با حساسيت بيشتری مطرح می گردند.
نخست اينکه: امروزه درمجموعه روابط بين ايران و روسيه، کدام يک ازعناصر آن را می توان به عنوان کليدی، چه تقويت کننده و چه محدود ساز، ارزيابی نمود؟
سئوال دوم : کدام انگيزه ها مسکو و تهران را به گسترش اين روابط سوق می دهند؟ مگرنه اين است که فشارآمريکا بر تهران و خطروارد آمدن ضربات نظامی به ايران، صرف نظرازتغيير شيوه گفتارکه به دليل بحران کره شمالی بوجود آمد، ازنظرتئوريک هم چنان باقی است. ضمن آن که ولاديمير پوتين نيز بايد يکی از دو راه را انتخاب نمايد؛ يا بايد بدون توجه به افزايش فشارغرب، به همکاری استراتژيک خود با ايران ادامه دهد، و يا اين که با استناد به "افزايش خطر" ايران برای روسيه و يا به هر دليل ديگری، به اين همکاری ها خاتمه بدهد.
شايد بتوان روابط معاصر ايران و روسيه و مواضع شان دررابطه با منع گسترش سلاح های اتمی را در چند بند بررسی نمود.
١ـ تلاش هايی که از جانب روسيه (به همراه چين) در سطح بين المللی با هدف حل بحران ايران، صورت می گيرند، و تماس های سياسی روسيه و ايران.
بر همگان آشکار است که روسيه تلاس می کند تا در همه سطوح در آزانس بين المللی انرژی هسته ای، در شورای امنيت سازمان ملل متحد، در گروه هشتگانه، در اتحاديه اروپا، در شورای روسيه- ناتو و غيره، از منافع ايران دفاع نمايد. بويژه به دليل کوشش های روسيه و چين است که راه حل استفاده از نيروی نظامی ، فعلن به کنار گذاشته شده است. رد پای تلاش مشترک روسيه و چين را حتا می توان در پيشنهاد اجلاس ماه ژوئن ٢٠٠٦ " ششگانه" (شامل: آلمان، فرانسه، بريتانيای کبير، آمريکا ، چين وروسيه ) به ايران مشاهده نمود. دراين پيشنها د سه بند وجود داشت: ١ـ برنامه هسته ای ايران، ٢ـ رشد مناسبات اقتصادی و تجاری ايران،٣ـ تضمين امنيت ايران. در متن پيشنهادی "ششگانه" همچنين امکان غنی سازی ارانيوم تا حد بی خطر آن در خاک ايران، و آغاز مذاکرات با آمريکا، گنجانده شده است. پيشنهاد روسيه به ايران مبتنی برغنی سازی ارانيوم در خاک روسيه، همچنان به قوت خود باقی است. پيشنهاد "ششگانه" نبا يد از جانب ايران رد شود، بويژه با درنظرگرفتن اطلاعيه اخير ايران مبنی بر تصميم اين کشور به راه اندازی ٣٠٠٠ دستگاه سانتريفيوژ برای غنی سازی ارانيوم در ماه مارس ٢٠٠٧.
امروزه شاهد آن هستيم که تماس های سياسی دوجانبه بين ايران و روسيه تا حدودی کاهش يافته اند؛ هرچند که امکانات برای بازسازی اين روابط در حجم کامل آن، هنوز پابرجا هستند. اهميت ايران برای روسيه نه فقط در روابط مابين دوکشوراست، بلکه همچنين بويژه با به حساب آوردن نفوذ ايران در سوريه و لبنان، اين کشورامکانی است درخدمت تکميل کننده موقعيت روسيه در منطقه خاور ميانه و نزديک. روشن است که در روابط سياسی با ايران، اقدامات ولاديمير پوتين را بايد به نوعی همچون "راه رفتن بر لبه تيغ" ارزيابی نمود؛ زيراکه برخی ارتباطات مقامات ايرانی، مانند رابطه با گروه های حزب الله در لبنان و گروه های راديکال شيعه در عراق و غيره، اگر نرم صحبت کنيم، بسيار سئوال برانگيز هستند.
و همچنين برنامه هسته ای ايران، صرف نظراز اين که خصلت نظامی گری آن هنوز به اثبات نرسيده است، ولی دارای نکاتی شک برانگيز و ناروشن است. روسيه اما، اساس را براين می گذارد که يافتن پاسخ به برخی ازاين سئوالات را آژانس بين المللی انرژی هسته ای بر عهده خواهد گرفت، و ديگر سئوالات، از قبيل عناصر سيکل کامل سوخت، به کمک مذاکرات حل شدنی هستند؛ درواقع امراين هما ن سياستی است که هم اکنون درچارچوب ابتکار "ششگانه" به پيش برده می شود.بخشی از کارشناسان بر اين عقيده اند که ايران هنوز از "خط قرمز" عبور نکرده است، يعنی اينکه هنوز تصميم نهايی در جهت توليد سلاح اتمی را اتخاذ نکرده است، و درميان مقامات تهران نوعی از توافق سياسی در مورد باز بودن "انتخاب هسته ای"، شکل گرفته است. پروژه های "با خصلتی دوگانه" نيز از همين جا ناشی می شوند. هرچند که درموضع گيری های رسمی، اساس اين توافق همگانی ، با هدف تامين استقلال درفن آوری انرژی هسته ای (احداث چرخه کامل انرژی) در چارچوب قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای و تضمين های آژانس بين المللی انرژی هسته ای توضيح داده می شود.
٢ـ همکاری های ايران و روسيه در بخش انرژی.
اين بخش از همکاری های ايران و روسيه شامل است بر احداث بلوک اول نيروگاه اتمی بوشهر و تامين سوخت اتمی مورد نيازآن، که ازنقطه نظر اقتصادی برای روسيه از اهميت بسيار بالايی برخوردار است. زيرا که قيمت راه اندازی بلوک اول به تنهايی ٨٠٠ ميليون دلار است؛ و در صورت راه اندازی ٣ بلوک، اين رقم می تواند به ٣ تا ٣٫٥ ميليون دلار افزايش يابد. در قرارداد بوشهر بيش از ٣٠٠ موسسه روسی حضور دارند. قرارداد بوشهر مغايرتی با قرارداد منع گسترش سلاح های اتمی ندارد، و درچارچوب قوانين گروه تامين کنندگان سوخت اتمی و آژانس است.
همکاری های ايران و روسيه در عرصه نفت و گاز در سال جاری ( ٢٠٠٦ ) تحرک زيادی از خود نشان نمی دهد و از بازدهی بالايی برخوردار نيست. پس از آغاز به کار خط لوله باکو- تفليس- جيحان، مقامات ايران درماه ژوئن ٢٠٠٥ با مراجعه به روسيه خواهان همکاری در عرصه صادرات نفت بر اساس مبادله پاياپای شدند. بدين شکل که نفت روسيه به بندر نکا در دريای خزر رسانده می شود و شرکت های روسی نيز می توانند همين مقدار نفت را از بنادر ايران در خليج فارس صادر نمايند. پيش بينی می شود که تاريخ اين قرارداد برای مدت ٢٥ سال باشد. در حال حاضراجرای اين قرارداد که دور نمای بسيار خوبی هم دارد، به دليل بحران برنامه هسته ای ايران، متوقف شده است. کارشناسان دومای دولتی روسيه به درستی بر اين نظر هستند که ترکيه هر آن می تواند راه را بر عبور نفت روسيه از آب راه های خويش مسدود نمايد. درچنين حالتی " معامله پاياپای با ايران" می تواند جبران کننده زيان های وارده به صادرات نفتی روسيه باشد. ضمن آنکه تا راه اندازی خط لوله بورگا س - آلکساندروپوليس (بلغارستان- يونان)، که با کمک آن روسيه می تواند با دور زدن ترکيه نفت خود را صادر نمايد، انتقال نفت از طريق بنادر ايران می تواند به عنوان اهرم فشار در برابر ترکيه و آمريکا، بکار گرفته شود.
٣ـ پروژه های حمل ونقل.
در سال ٢٠٠٠ تصميم احداث کريدور حمل ونقل هندوستان- ايران- روسيه که در ادامه به اتحاديه اروپا ختم شود، اتخاذ گرديد. با اين ايده که به کمک اين کريدورتوان نقل و انتقال کالا بين اروپا- اتحاد کشور های مستقل- روسيه- خاور نزديک- و جنوب آسيا افزايش خواهد يافت. "کريدور سياسی" شمال- جنوب بسان گزينه ای بود در برابر مدل هايی که با دور زدن ايران و روسيه تحقق می يافتند. در ٣ ماه مه ٢٠٠٥ بين روسيه- ايران- و آذربايجان موافقتنامه ای به منظور احداث راه آهن قزوين- رشت- آستارا (در جمهوری آذر بايجان) که در ادامه به خطوط راه آهن روسيه وصل می شود، به امضا رسيد .
٤ـ همکاری های ايران و روسيه در عرصه تکنيکی و نظامی .
دراواخر ماه نوامبر ٢٠٠٥ مجموعه ای از قرارداد های فروش اسلحه و تجهيزات نظامی روسيه به ايران، به امضا رسيدند. کل قيمت قراردادها رقمی نزديک به يک ميليارد دلاراست. در اين ميان تجهيزات پدافند هوايی بخش قابل توجهی از قرارداد را به خود اختصاص داده اند. طبق برنامه ريزی وزارت دفاع روسيه، از ٢٠٠٦ تا ٢٠٠٨ تا ٣٠ دستگاه سيستم موشکی زنيت TOP – M1 مدلتحويل ايران می گردد. درسال جاری دو طرف در رابطه با مدرن سازی هواپيماهای جنگی نيروی هوايی ايران، به توافق رسيدند .
امروزه اما، برخی تضادها و محدود کننده ها درراه تعميق هرچه بيشتر روابط بين روسيه و ايران، عمل می کنند. دراين عرصه سه مسئله وجود دارند که نه تنها امروز، بلکه در دورنمای سال های ٢٠١٠ـ ٢٠٠٦ نيز حل نشده خواهند ماند و موضوع اختلافات در روابط دو کشورهستند.
١ـ مسئله دريای خزر در جای اول قرار دارد. در اين زمينه دو طرف در موضعی کاملا مقابل يکديگر قرار دارند. می دانيم که در حوزه دريای خزر ٥ کشور وجود دارند، و با طرح روسيه سهم ايران فقط ١٥٪ از کف دريای خزر خواهد بود؛ و در صورت پذيرش پيشنهاد ايران، همه کشورهای حوزه دريای خزر سهم يکسان ٢٠٪ از کف دريا را خواهند داشت. مشکل اين جاست که نقاط مورد ادعای ايران در بخش مربوط به آذربايجان قرار دارند و به داشتن منابع غنی نفت و گاز شهرت دارند. در سال ٢٠٠٤ مسکو، باکو و آستانه، خسته از مذاکرات بی پايان، عملن توافقنامه جداگانه ای در رابطه با تقسيم دريای خزر بر اساس طرح پيشنهادی روسيه، به امضا رساندند، و در اين رابطه سهم روسيه و آذربايجان از کف دريا هريک ١٩٪ و سهم قزاقستان ٢٩٪ اعلام گرديد. واکنش منفی تهران در قبال اين روش تقسيم، دوراز انتظار نبود و ايران اعلام نمود که اين تقسيم را برسميت نمی شناسد. هم زمان نيز ايران ناوگان جنگی نه چندان بزرگی را به منظور دفاع از منافع خويش، وارد دريای خزر نمود. درگيری هايی نيزميان ايران و آذربايجان در مناطق مورد اختلاف، بروز نمودند. ضمن اين که در واکنش به اين درگيری ها روسيه در موضع دفاع از آذربايجان قرار گرفت. بدين ترتيب معضل تقسيم دريای خزر تا به امروز حل نشده باقی مانده و موجب تيره گی روابط دوکشور گرديده است.
٢ـ موضع روسيه در قبال برنامه هسته ای ايران، برای مقامات تهران به ميزان معينی غير منتظره بود. در سال ٢٠٠٤ روسيه ايران را به منظورپيوستن ايران به پروتکل الحاقی قراردادمنع گسترش سلاح های اتمی، تحت فشارهای جدی قرارداد. در آن زمان ايران بالاخره عقب نشست و لی در نهان ازمسکو دل آزرده گرديد. درفاز جديد بحران اتمی، ايران از ترس خطر انزوای کامل، ديگر امکانی برای بروز دل آزردگی خود از روسيه را نداشت. روزنامه با نفوذ اعتماد مذاکرات ماه مارس ٢٠٠٦ ايران و روسيه در مسکو را که با هدف ايجاد شرکتی مشترک برای غنی سازی ارانيوم در خاک روسيه، برگزار گرديد را اين چنين توصيف نمود: " هواپيمای حامل ديپلمات های ايرانی به مقصد مسکو سرد، پرواز نمود، و مذاکرات با مقامات روسی نيز احتمالن به سردی برگزار خواهند شد." در واقع نيز، مذاکرات بدون نتيجه به پايان رسيدند. در ضمن اظهارات ماه آوريل ٢٠٠٦ رئيس جمهور احمدی نژاد نيز مبنی براين که ايران آماده است تا در آينده نزديک دست به غنی سازی ارانيوم بزند ، بحران جهانی حول اين مسئله را شدت بخشيد.
ازنگاه رسمی، اين حرکت ايران، قدمی غير سازنده به حساب می آيد. اما در واقعيت امر، غنی سازی ارانيوم به اين سادگی ها هم صورت نمی پذيرد. از نگاه تئوری، ايران و روسيه امکان آن را داشتند که قراردادی دوجانبه امضا نموده و در آن هم شرايط موسسه مشترک غنی سازی ارانيوم و هم اطلاعيه جمهوری اسلامی مبنی بربه تعليق در آوردن بخشی از پروژه هسته ای اش را،بگنجانند. در طول سال ٢٠٠٦ برخی از کارشناسان روسی اين سناريو را مورد بررسی قراردادند. اگرروند برطبق اين سناريو به پيش می رفت، اين تفاهم بين ايران و روسيه مورد حمايت چين و تعدادی از کشورهای جهان سوم شامل بر هند نيز، قرار می گرفت. اما ازهمان ابتدا بر همگان آشکار بود که اين مدل واقعی نيست؛ موافقتنامه دوجانبه ايران و روسيه، که تهران به آن اميد بسته بود، به طور فرضی، روسيه را در موقعيت تضمين اصلی حل بحران قرار می داد. در چنين حالتی آمريکا و ديگر کشورهای جهان غرب از روسيه می خواستند تا فشاربرايران را نه تنها در مورد مسئله هسته ای، بلکه در ديگر موارد، مانند رابطه ايران با حزب الله و حماس، وضعيت دمکراسی و حقوق بشر در ايران و غيره، افزايش دهد. به همين دليل روسيه ترجيح داد تا مسئوليت در قبال مسئله ايران را از خود برداشته و آن را با ديگر دست اندرکاران يعنی چين، سه گانه اروپا و آمريکا تقسيم نمايد.
بدين ترتيب رابطه ايران و روسيه در سال ٢٠٠٦ را اين گونه می توان جمع بندی نمود:
١ـ رابطه سياسی و اقتصادی ميان روسيه و ايران، علی رغم خصلت سود متقابل و روح همکاری درآن، در بخش های جداگانه متضاد و حتی چالش برانگيز است. برخی عوامل مشترک اما ،مانند مرزهای مشترک، سهم قابل ملاحظه مسلمانان در جمعيت روسيه، منافع متقابل در پروژه های اتمی، همکاری های تکنيکی و نظامی، و غيره، براين تضاد ها پرده ساتر کشيده، و درمجموع به روابط خصلتی متعادل و پايدار می دهد.
٢ـ برخی عوامل خارجی، چه در سطح منطقه ای و چه در سطح جهانی، در توازن و تحکيم اين روابط عمل می کنند؛ از آن جمله اند: انطباق مواضع روسيه و ايران در مجموعه ای از مسائل مربوط به خاور نزديک، تمايل و تاکيد دوطرف به چند قطبی شدن جهان، حضور ايران در پيمان شانگهای به عنوان ناظر، و غيره.
٣ـ رابطه بين روسيه و ايران تحت شديدترين فشار ها از جانب جامعه جهانی، شورای امنيت سازمان ملل متحد، آژانس بين المللی انرژی هسته ای، و ايالات متحده آمريکا قرار دارد و هرقدمی که از جانب مسکو و يا تهران برداشته می شود را به مثابه گامی در جهت گسترش همکاری ها ارزيابی می کنند. دليل اين افزايش توجه را بايد در مراحل بينابينی فرآيند حل بحران هسته ای ايران و ناروشن بودن ادامه راهی است که اين فرآيند طی خواهد نمود، جستجو کرد. روسيه در چنين شرايطی می بايد که نه فقط در قبال غرب گوش شنوا داشته باشد، بلکه تا حدی هم سياست خود در قبال ايران را تصحيح نمايد، و بطور هم زمان نيز درتلاشی که به منظور تعديل سياست تقابل با ايران آمريکا، و سياست ضد آمريکايی ايران، صورت می گيرد، تاثير گذار باشد. روسيه در سال جاری ٢٠٠٦ تا حدودی در پيش برد اين سياست موفق بوده است. پيشنهاد حديد "ششگانه" به ايران را بايد هم چون تفاهمی بين موا ضع آشتی ناپذير ايران و آمريکا ارزيابی نمود. در اين فرآيند هم روسيه و هم چين حلقه های اصلی همخوان کردن مواضع ايران و آمريکا نسبت به يکديگر بوده اند.
دورنما و سناريوی همکاری های هسته ای روسيه و ايران و عادی سازی بحران حول مسئله هسته ای ايران:
الف- سناريوی توقف همکاری های هسته ای روسيه با ايران تحت فشار آمريکا نه تنها به معنای دست کشيدن داوطلبانه ازبازار ايران است که منجر به پر شدن هرچه سريعتراين جای خالی توسط کشورهای ديگر خواهد شد، بلکه تيرگی شديد روابط سياسی روسيه با ايران را و افت تاثير گذاری سياسی روسيه در ايران را به دنبال خواهد داشت. لذا بنظر می رسد که روسيه با تمام توان تلاش به حفظ چارچوب همکاری های سياسی، خواهد نمود.
ب – سناريوی توقف همکاری ها می تواند تنها به دليل شرايط غير منتظره، يعنی ضربات نظامی آمريکا و يا اسراييل به هدف های هسته ای در ايران، و مناقشه نظامی منطقه ای، صورت گيرد. با احتساب ناروشنی های سوژه عراق، دور از انتظار است که آمريکا اجازه عمليات نظامی برعليه ايران را به اسراييل بدهد و يا خودش دست به عمليات بزند. اين مدل چه درصورت بروز بحران در ابتکارات "ششگانه" در رابطه با غنی سازی ارانيوم و چه درصورت مواجه با عمل انجام يافته اعلام کسب موقعيت هسته ای نظامی از جانب ايران، قابل بررسی است.
پ – آن چه که غير واقعی بنظر میرسد (حتا اگر تهديد نظامی هم صورت گيرد)، سناريويی است که درآن ايران اقدام به تعطيل نمودن تعدادی از موسسات هسته ای خود نمايد. اين امکان وجود دارد که ايران روی پروژه هايی با خصلت دوگانه با کيفيت نظامی، کار نمايد، که اين البته دردورآينده ای نزديک امکان پذير نيست، زيرا که درآينده نزديک، منظور درسال های ٢٠١٠ـ ٢٠٠٦، ايران منابع واقعی تکنولوژيک لازمه چنين اقدامی را در اختيارنخواهد داشت. فرآيند هسته نظامی شدن ايران بدون پی آمدهای واکنش های نظامی آمريکا و يا اسراييل به پيش خواهد رفت؛ اما سناريوی مشروعيت بخشيدن به برنامه موشکی – هسته ای ايران موجب وخامت شديد رابطه روسيه با ايران خواهد گشت. زيرا اين نشانگر بی نتيجه بودن تلاش های روسيه برای جلوگيری از دست يابی ايران به سلاح هسته ای خواهد بود؛ شکستی که منجر به شکل گيری يک دولت جديد هسته ای در مرزهای جنوبی روسيه می گردد. مشخصه اين سناريو، امکان تحقق آن در دوره زمانی نسبتن طولانی تر، ٢٠ـ ١٥سال، است، که درجريان آن چارچوب سياسی و بين المللی شکل گرفته در حول ايران ، دچار تغييرات اساسی ساختاری- منطقه ای، خواهد گرديد.
ج – سناريوی "استتار" بحران هسته ای و حفظ همکاری های هسته ای بين روسيه و ايران. اجرای اين سناريو کاملن واقعی بنظر می رسد. دراساس آن علاوه بر تلاش های موسسات بين المللی در مجموع، و روسيه به تنهايی ، برنامه گسترش انرژی هسته ای ايران با اهداف صلح آميز، نيز گنجانده شده است. بر طبق اين طرح ايران برنامه احداث ٢٠ نيروگاه اتمی ديگر را که توان يکسانی با نيروگاه بوشهر را خواهند داشت، به پيش خواهد برد. بنا به دلايل کاملن مشهود روسيه اين شانس واقعی را خواهد داشت که اکثر قراردادهای سودآوراحداث، راه اندازی بلوک و تامين سوخت مورد نياز آن ها را بدست آورد. چين در اين عرصه اصلی ترين رقيب روسيه خواهد بود، زيرا بنظر نمی رسد که شرکت های اروپا يی و آمريکايی، بخواهند بطور جدی و عميق، هر چقدر هم که سود داشته باشد، وارد بازار هسته ای ايران بشوند. برای غرب، دوری جستن از خطر سياسی حتا در شرايط حفظ "موازنه شکننده" پيرامون ايران، ارجحيت دارد بر منافع اقتصادی.
www.asiainform.ru