![]() |
آسیبشناسی دموکراسی در ایران: نقش روشنفکران سیاسیجمعه ۱۷ آذر ۱۳۸۵ آسیبشناسی دموکراسی در ایران: مقدمه انسانها در سراسر جهان، در پویش زندگی روزمرهشان، به ناگزیر با حوزه قدرت و مسایل سیاسی در ارتباط قرار میگیرند. واکنشهای جمعی برای بهبود وضع موجود در دوگونه عمومی جای میگیرند: اول، آنها که در چهارچوب ضوابط قانونی و راهکارهای به رسمیت شناخته شده و نهادینه شده انجام میگیرند؛ مثل رای دادن، تشکیل سازمانهای غیر دولتی و گروههای ذینفع، نامهنویسی به مقامات و چانهزنی با سازمانهای حکومتی. دیگری، در برگیرنده آن کنشهای جمعی است که معمولا از خصلتهای اعتراضی، سیاسی و غیر نهادی شده بیشتری برخوردار هستند. به باور چارلز تیلی و سیدنی تارو، این اشکال مبارزه اجتماعی «سیاستورزی ستیهنده» (ستیزورزانه، یا منازعهای، یا جدلی) (Contentious Politics) نام میگیرند. برخی از انواع این شکل از چالش وضع موجود را میتوان در اعتصاب، تظاهرات، راهپیمایی، شورش و انقلاب، کودتا، جنبشهای اجتماعی، بستنشینی و نظایر آن مشاهده کرد. سیاستورزی ستیهنده، در واقع نقطه تلاقی سه عامل: جدل بر سر منافع، از طریق عمل جمعی، و در عرصه سیاسی (حضور مستقیم یا غیرمستقیم حکومت) است. در کشورهایی که از سطح نازلی از توسعه سیاسی و دموکراسی برخوردار باشند و در عین حال مشکلات اجتماعی ـ اقتصادی و تبعیض علیه شهروندان در سطح گستردهای موجود باشند، طبیعی است که زمینههای ساختاری شکلگیری «سیاستورزی ستیهنده» بسیار پررنگ باشد. ولی این که چنین شرایط ساختاری، در عمل، به اینگونه حرکتهای جمعی منجر شود البته بحث دیگری است و محتاج حضور عوامل میانجی، به ویژه ساختار «فرصتهای سیاسی» مناسب برای اقدام است. در اینجا باید یادآوری شود که تمایزیابی میان این دوگونه متفاوت برای بهبود وضع موجود را نمیتوان با دوگانه (Dualism) موسوم به «اصلاحطلبی» در برابر «انقلابیگری» مترادف دانست. چنان که، هر یک از این دوگونه سیاستورزی میتواند در خدمت راهبردهای سیاسی اصلاحطلبانه، انقلابی و یا تلفیقهای اصلاحی ـ انقلابی (Refolution) قرار گیرند. ایران، در دوران تاریخی مدرن، در زمره کشورهایی قرار میگیرد که اشکال متنوع سیاستورزیهای ستیهنده رادیکال در آنها از جایگاه رفیعی برخوردار بوده است. اندک کشورهایی را در دوران مدرن میتوان سراغ گرفت که به اندازه ایران تجربه انقلاب، جنبش اجتماعی و سیاسی رادیکال، شورش، اقدام به کودتا، جنگ چریکی، اعتصاب و تظاهرات را پشت سر داشته باشند. جان فوران، جامعهشناس سیاسی و خانم نیکی کدی، تاریخدان، از کشورهای فرانسه، چین، مکزیک، بولیوی، هندوستان و روسیه، به عنوان تنها رقیبهای ایران در این زمینه نام میبرند. ایران طی دوره ۸۸ ساله (۱۳۵۷ ـ ۱۲۶۹) دست کم هفت چرخه بارز جنبشهای اعتراضی و دیگر اشکال سیاستورزی ستیهنده را تجربه کرده است: ۱ ـ جنبش تنباکو ـ جنبش مشروطهخواهی. پس از انقلاب نیز چرخههای گوناگونی چه از جنبه دورهبندی زمانی و چه از نظر شکل مبارزاتی و یا نوع گفتمان در ایران ظاهر شدهاند: از تظاهرات صنفی مسالمتآمیز (کارگران، بیکاران، پرستاران، معلمان، روزنامهنگاران) گرفته تا جنبشهای خشن محلی ـ منطقهای (در کردستان، بلوچستان، خوزستان) شورشهای خودجوش شهری اوایل دهه ۷۰، تظاهرات هدایت شده ضد آمریکایی ـ ضد غربی، اقدام به تظاهرات ضد حکومتی در سال ۱۳۵۹، اشکال گوناگون مبارزات دانشجویی، اقدام به کودتا (نوژه)، بایکوتهای انتخاباتی، اعتصاب غذا و انواع نافرمانی مدنی نمونههایی از منابع عمل جمعی در ایران پس از انقلاب بودهاند. اگر بخواهیم از هفت چرخه اعتراضی فوق (تا ابتدای انقلاب) یک استنتاج کلی به دست دهیم شاید به نتایج زیر رسیم: ۱ ـ به استثنای انقلاب اسلامی، کمتر جنبش یا حرکتی در ایران موفق به تحقق و نهادینه کردن افکار و برنامههای خود شده است. استبداد حکومتی، مداخله قدرتهای جهانی و ضعف فرهنگ سیاسی و سازماندهی مهمترین عواملی بودهاند که سبب سرکوب و عدم استمرار دستاوردهای این تحرکات بودهاند. تاریخ ایران، به یک معنی، تکرار گسستهای مکرر در فرایند تجارب سیاسی و فرهنگی است. جان فوران، از تاریخ ایران با عبارت زیر یاد میکند: «یک سلسله تلاشهای شکننده در راستای تغییر اجتماعی». همچنین همایون کاتوزیان از این خصیصه بهعنوان «نبود استمرار» در تاریخ ایران و از حاصل آن بهعنوان «جامعه کلنگی» یاد کرده است. ۲ ـ از آنجا که ظهور فرصتهای سیاسی در شرایط عادی سیاسی در ایران بسیار محدود و کم دامنه بوده است، اکثریت چرخههای اعتراضی در شرایطی رخ دادهاند که حکومت خودکامه (غالبا به دلیل نقش قدرتهای جهانی) تضعیف شده است و این به گشایش فضای سیاسی انجامیده. از آنجا که شرایط اختناق و کنترل برای مدتهای طولانی تداوم داشته است، ایرانیان، به محض تجربه شرایط نیمه باز (یا کمتر محدود) به روشها و یا رویکردهای خشن و سریع انفجاری و معطوف به راس حکومت دست یازدیدهاند. در افق دید این مردم، آینده همواره با نگرانی، ابهام، توطئه و بیاطمینانی رقم خورده است. تنها چیزی که قطعیت دارد همانا «قطعیت در بیاطمینانی» است. در نبود برنامهریزی، دیدگاه دراز مدت، شبکههای پیوند مدرن متکی بر اعتماد متقابل و عنصر تفکر مدرن انتقادی، طبعا، مقاومتی که در برابر خودکامگی شکل گرفته، به ناچار معطوف به استبداد فردی (شاه، سلطان، حاکم) بوده و در عین حال، خود حامل ریشههای استبداد بعدی بوده است. ۳ ـ گفتمانهای مسلط بر جنبشهای مردمی ذکر شده تقریبا در انحصار ناسیونالیسم ضد امپریالیستی / ضد خارجی و یا ناسیونالیسم قومی (Ethmo_nationalism) همراه با رگههایی از عدالتخواهی و عناصری کمرنگ از لیبرالیسم و دموکراسیخواهی بوده است. «آزادیخواهی» اکثر این جنبشها، معمولا، آزاد شدن از قید و بند حکومت استبدادی و یا امپریالیسم بوده است و نه به معنی دقیق کلمه، یعنی آزادیهای مطروحه در گفتمانهای لیبرالیستی و دموکراتیک. بهعنوان مثال، بدیل «جمهوری دموکراتیک خلق» طرح شده از سوی سازمانهای مارکسیستی (که دموکراسی را صرفا با بورژوازی یکسان میانگاشتند)، چه قرابتی با دموکراسیخواهی داشت؟ و یا در شعار اصلی دوره انقلاب «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، واژه «آزادی» به چه معنی به کار میرفت؟ بیجهت نیست که ۱۰۰ سال پس از انقلاب مشروطیت، در مودر خواستههای دموکراتیک، خیلی پیشتر نرفتهایم. بنابراین. روشنفکران سیاسی، غالبا از تاکید بر دموکراسی غفلت کردهاند. ۴ ـ در اکثر اینگونه از سیاستورزیهای اعتراضی، شرکت کنندگان به صورت «جامعه تودهوار»، «مردم»، «خلق»، «امت»، «همه با هم» حضور داشتهاند که این نشان از خصلت پوپولیستی اکثر این مبارزات داشته است. در نیمه اول قرن «نیروهای مدرن جامعه مدنی» ـ تشکلات کارگری، دانشجویی، زنان، مشاغل حرفهای، سرمایهداران بخش خصوصی، فرهنگیان و... از لحاظ ساختاری بسیار ضعیف بوده و نقشی حاشیهای بر عهده داشتهاند. در دوره متاخر هم که وزن آنها در بافت اجتماعی ـ اقتصادی افزایش یافته قادر نبودهاند که از یک نیروی اجتماعی تبدیل به یک نیروی سیاسی شوند و لاجرم برنامه سیاسی «دیگران» را پذیرا شدهاند. ۵ ـ در دوره ۸۸ ساله مورد نظر، فعالترین نیروهای اجتماعی درگیر سیاستورزی ستیهنده، در وهله اول، دانشجویان، روشنفکران، روحانیان و در درجه دوم بازاریان، معلمان و دانشگاهیان، کسبه خرد و اقلیتهای قومی بودهاند. دهقانان معمولا غایب همیشگی بودهاند. ۶ ـ منابع عمل جمعی در این اشکال مبارزاتی (Movement Repertoire) ـ که همانا روشهای به کار گرفته شده از سوی شرکت کنندگان در یک حرکت جمعی اعتراضی برخاسته از فرهنگ سیاسی آن دوره است ـ علیرغم تنوعشان، غالبا مسالمتآمیز بودهاند. متداولترین آنها عبارت بودند از تحریم، بستنشینی، طومار و نامهنویسی، اعتصاب عمومی، راهپیمایی و تظاهرات، اعتصاب غذا، پخش اطلاعیه و شبنامه، برگزاری نمادین مجالس یادبود و سوگواری با محتوای اعتراضی، استفاده از جامه و ظاهر شخصی برای ابراز مخالفت فرهنگی ـ سیاسی، مقالهنویسی در قالب طنز و یا نوشتار سمبلیک، فرهنگ شفاهی اعتراضی و چالشگر، استفاده از خرده فرهنگها/ پادفرهنگهای مطالعاتی، ورزشی، هنری و روشنفکری برای افشاگری از استبداد و متحدان داخلی و خارجی آن.
آیا مشکلات ما بیشتر جنبه ساختاری (توسعه اقتصادی، شهرنشینی، شکلبندیهای طبقاتی، تنوع قومی، دولت خودکامه نفتی، قدرت و انسجام بافت خانوادگی، قبیلهای، ایلی) دارد؟ آیا محل نزاع «فرهنگ» است؟ (فرهنگ اقتدارگرایانه، مردسالاری ـ پدرسالاری، فرهنگ بدگمانی و توطئهباور، تکروی ـ خودمداری، فرهنگ دینی، ذهنیت منجیگرایانه و غرب ستیزی، بیاعتقادی به همکاری) آیا دخالت قدرتهای جهانی در سرنوشت سیاسی ما و وابستگی اقتصادی ـ سیاسی، ایرانیان را به دموکراسی غربی بدبین ساخته است؟ آیا یک تاریخ چند هزار ساله، که استبداد حکومتی را مرتب بازتولید کرده است، علتساز شده است؟ آیا عدم شکلگیری یک بورژوازی (طبقه سرمایهدار) مستقل از حکومت مانع از ایجاد بسترهای اقتصادی و اجتماعی لازم برای ریشه گرفتن مناسبات پارلمانی و دموکراتیک شده است؟ آیا روانشناسی فردی ایرانی و شکل نگرفتن «فردیت» ما را از دموکراسی به دور نگاه داشته؟ و سرانجام، روشنفکران و اندیشمندان ما چه مسئولیتی در این زمینه بر عهده گرفتهاند و یا دارند؟ تردیدی نیست که از تمامی این زوایا (و شاید بسیاری دیگر) بتوان به موانع توسعه دموکراسی در ایران نگریست. معادله ما مسلما یک مجهولی نیست. اما در این مقال، من تنها قصد دارم که نکاتی را به منظور آغاز بحثی در این زمینه مطرح کنم و نه بیش از آن، تمرکز من روی موضوع آخر یعنی نقش روشنفکران سیاسی است.
|