رفتار واقع‌گرايانه؟


حسين سليمي

Feb. 18, 2007

قدرت‌هاي بزرگ براي استقرار رژيم امنيتي مورد نظر خود در منطقه نيازمند دستيابي به يك تفاهم اصولي با ايران هستند؛ آنچه آنان تغيير رفتار اساسي ايران در عرصه بين‌المللي مي‌نامند و البته نشان داده‌اند در مقابل آن حاضر به دادن امتيازات اساسي نيز هستند. از اين نظر شرايط كنوني براي ايران شرايطي حياتي و تاريخي است كه يك سوي آن مخاطره و منازعه و فشار و سوي ديگر آن ورود به شرايطي نوين و كاملا‌ متفاوت در عرصه تعاملا‌ت بين‌المللي است.

واقع‌گرايان در روابط بين‌الملل به كساني مي‌گويند كه معتقدند در رفتار بين‌المللي دولت‌ها بيش از آنكه ايدئولوژي و عقيده و آرمان‌هاي موجود نزد دولتمردان حائز اهميت باشد، منافع و امنيت ملي آنان در رفتارهايشان در حوزه سياست خارجي تعيين‌كننده است. از اين نظرگاه ممكن است كه مواضع بين‌المللي كشورها با اتكا به مواضع ايدئولوژيك و يا نظام باورهاي خاص آن كشور و متناسب با نوع نگرش مسلط در آن جامعه خاص بيان گردد اما در واقع اين منافع دولت‌ها و طرز تلقي آنها از امنيت ملي‌شان است كه نحوه تصميم‌گيري آنها را مشخص مي‌كند.

از ديدگاه واقع‌گرايان مواضع ايدئولوژيك تنها ظاهر امر است و باطن تصميم‌هاي كشورها بر نوع ادراك نخبگان آنها از منافع و امنيت ملي بنا شده است لذا اگر نخبگان به راستي احساس كنند كه منافع حياتي و امنيت آنها به مخاطره افتاده است اگر قدرت ملي آنها اجازه دهد دست به اقدام تهاجمي خواهند زد والا‌ خود را با شرايط كم‌خطرتر وفق داده و تلا‌ش مي‌كنند به گونه‌اي از صحنه منازعه فاصله بگيرند. اين قاعده‌اي است كه از نظر واقع‌گرايي كه هنوز هم گرايش مسلط در نظريه‌هاي روابط بين‌الملل است، بر رفتار تمامي دولت‌ها اعم از غربي و شرقي و توسعه‌يافته و نيافته حاكم است، البته تنها شرط آن اين است كه نخبگان و تصميم‌گيران كشورها بازيگران عقلا‌يي باشند و بتوانند بر اساس قواعد عقلا‌ني سود و زيان خود در شرايط گوناگون بين‌المللي را محاسبه كنند. بر اساس اين ديدگاه، بسياري از ناظران جهاني كوشيده‌اند تا رفتارهاي بين‌المللي ايرانيان را در مقاطع مختلف تاريخي تحليل كنند به‌ويژه در شرايط كنوني كه مساله ايران به‌ويژه در عرصه منازعات خاورميانه و پرونده هسته‌اي، داراي حساسيت فوق‌العاده‌اي شده است.

براي اين‌گونه صاحبنظران، پرسش اصلي اين بوده است كه پس از تصويب قطعنامه 1737 شوراي امنيت كه با اتفاق نظر قدرت‌هاي بزرگ نظامي و اقتصادي نظام بين‌المللي به جريان افتاد، نخبگان حاكم در ايران در چه زماني احساس خطر خواهند كرد و واكنش آنها در اين زمان چه خواهد بود؟ هم‌اكنون زمان يافتن پاسخ اين پرسش است، زيرا پس از چند اظهارنظر ساده‌انگارانه كه البته جنبه تبليغاتي آن بيشتر بود، اين احساس خطر در نخبگان حكومتي به‌ويژه آنان كه از اوايل انقلا‌ب اسلا‌مي در گذاردن سنگ بناهاي اوليه اين نظام مشاركت داشته‌اند، پديدار شد و پس از تلا‌ش آنان به تدريج نشانه‌هايي از يك موج جديد واقع‌گرايي و تعديل مواضع در رفتارهاي خارجي ايران به خصوص در چند هفته اخير ملا‌حظه گرديد كه نشان از آن بود كه بسياري از نخبگان تاثيرگذار در درون نظام قصد دارند تا با متحقق ساختن نوعي تعديل در سياست‌ها نشان دهند كه قصد دارند تا مانند چند بحران شديد گذشته چون گروگانگيري و جنگ، كشور را از چنگال بحران برهانند. در اين چند هفته نشانه‌هايي ديده مي‌شود كه به خوبي مي‌تواند گوياي اين تعديل باشد.

پس از سفر مشاور امنيت ملي عربستان به ايران به يك‌باره مواضع حزب‌الله لبنان تعديل شد و بحران فزاينده داخلي در اين كشور فروكش كرد. چند روز بعد از آن و به دنبال سفر مقامات حماس به تهران، توافقنامه مكه امضا گرديد و بحران منازعه ميان فتح و حماس تعديل شد و زمينه تشكيل دولت وحدت ملي در منطقه خودگردان فلسطيني فراهم آمد. به دنبال سفر عبدالعزيز حكيم به ايران نويد داده شد كه ايران در طرح نوين امنيتي عراق همكاري خواهد كرد. با ورود مشاور ارشد رهبري در امور بين‌الملل به پرونده هسته‌اي و سفر ايشان به روسيه اعلا‌م گرديد كه پيشنهاد جديد البرادعي و روسيه در مورد حل بحران هسته‌اي ايران مبني بر اجراي همزمان تعليق و بيرون آمدن پرونده ايران از شوراي امنيت مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد و تعليق، ديگر خط قرمز ايران نباشد.

سفر و پيام‌هاي مسالمت‌جويانه دبير شوراي امنيت ملي در كنفرانس مونيخ و عدم برگزاري جشن نصب سانتريفوژهاي جديد در ايران نيز در كنار تحولا‌ت ديگر گوياي آنند كه چرخش‌هاي اساسي غيرممكن نيستند. درست در همين ايام هم تغيير لحن آشكاري در مواضع مقامات آمريكايي ديده مي‌شود كه آنان نيز سخن از كنار گذاردن تدريجي گزينه نظامي كردند.

اما بايد ديد كه اين حد از تعديل مي‌تواند به رفع خطر و پايان بحران بينجامد؟ جواب اين سوال منفي است، زيرا قدرت‌هاي بزرگ براي استقرار رژيم امنيتي مورد نظر خود در منطقه نيازمند دستيابي به يك تفاهم اصولي با ايران هستند؛ آنچه آنان تغيير رفتار اساسي ايران در عرصه بين‌المللي مي‌نامند و البته نشان داده‌اند در مقابل آن حاضر به دادن امتيازات اساسي نيز هستند. از اين نظر شرايط كنوني براي ايران شرايطي حياتي و تاريخي است كه يك سوي آن مخاطره و منازعه و فشار و سوي ديگر آن ورود به شرايطي نوين و كاملا‌ متفاوت در عرصه تعاملا‌ت بين‌المللي است.
منبع: روزنا