پیش و پشت صحنه قدرت


محسن حیدریان

aug 6, 2007

فرمول بندی کردن یک گفتمان ملی فراگروهی، فرا جناحی و فراايديولوژيک و تدوین یک برنامه عملی سياسی بر پایه استراتژی روشن عادی سازی سیاست داخلی و خارجی و دفاع از حقوق بگيران جامعه و بويژه طبقات ضعيف و متوسط حقوق بگير در ایران امروز دارای اهمیت مرکزی بسيجنده ای در پیش راندن پیکار مسالمت آمیزدر راه تغيير و تحولات گسترده در جامعه ايران است.

در پشت پخش اعترافات هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو در برنامه تلويزيونی "به اسم دموكراسي" کدام پیام سیاسی را میتوان باز خواند؟ علت توقیف روزنامه میهن، نسبت دادن اعتراض‌های آرام و مسالمت‌آمیز زنان، فرهنگیان، دانشجویان، کارگران و حتی نوع پوشش جوانان و بانوان به "دست‌های خارج" و بکار گیری گسترده مفهوم "براندازی نرم" و "انقلاب مخملين" از سوی دستگاههای امنیتی و اجرایی دولت شبه نظامی احمدی نژاد، چیست؟ خط و نشان کشیدن های زودرس مقام رهبری و سخنگوي شوراي نگهبان در مورد دوره ی هشتم انتخابات مجلس شوراي اسلامي درباره "کساني که اعتقاداتشان به بيگانگان بيشتر از اعتقادشان به مباني نظام است، قطعا نمي تواند وارد گردونه انتخابات شوند"، به چه معناست؟ "تهدید بزرگی" که خواب از چشمان دولت احمدی نژاد و مقام رهبری ربوده از کدام سوست؟ اعتراض معنا دار سایت های منتسب به هاشمی رفسنجانی، محسن رضایی و نیز اصلاح طلبان به بکار گیری "انقلاب نرم" در سرکوب دگراندیشان خواهان عادی سازی رابطه ایران و امریکا و موضع گیری آشکار آنها علیه سیاست های دولت شبه نظامی احمدی نژاد چگونه قابل تفسیر است؟ دعوا بر سر چیست و چه اهمیتی برای آینده ایران دارد؟

پاسخ به این پرسش ها نیاز به توجه به سه عامل اساسی دارد:
• کارنامه دو ساله دولت احمدی نژاد
• روند پرشتاب تحولات جمعیتی- ذهنی بی سر و صدای کشور
• صف آرایی های تازه در پشت صحنه سیاست ایران

دولت شبه نظامی احمدی نژاد با حمایت آشکار مقام رهبری، در دو سال گذشته در راه افزايش تب انقلابی در درون جامعه و سياست خارجی تنش آمیز گام برداشته است. هدف این سیاست، تبدیل ايران به عنوان رهبر و پرچمدار جنبش‌های تجزيه طلب جهانی و ضدغرب، بويژه آمريکا، و جنبش‌های راديکال اسلامی در خاورميانه، به ويژه جنبش‌های شيعه است. اما این سیاست با وجود موفقیت در خارج از مرزهای کشور در بین توده های مسلمان فقیر دچار بحران هویت، در داخل ایران به دلایل مختلف و از جمله ساختار کثرت گرای قدرت سیاسی و تجربه ناسازگاری بنیادگرایی دینی با نیازهای ذهنی و جمعیتی مردم، کشور را به سوی یک بحران همه جانبه درسیاست خارجی وسیاست های داخلی در زمینه های اقتصادی واجتماعی سوق داده است. کارنامه این دولت به طور فشرده از این قرار است:

1. ژرفش شکاف میان منافع ملی ایران و سیاست خارجی تنش آفرين
2. بحران همه جانبه اقتصادی کشور
3. ژرفش شکاف میان بنیاد گرایی دینی و حقوق شهروندی

دولت احمدی‌نژاد با وعده‌ی رسيدگی به زندگی مردم كم درآمد و آوردن پول نفت به سر سفره‌ی ايرانيان بر سر كار آمد. ولی نتیجه عملی سیاست های آن وارونه بوده است. سیاست این دولت در اساس چیزی جز، خرید و فروش و دلالی و تقسیم غنائم و صدقه دهی نبوده است. نتیجه واقعی سیاست های دولت احمدی‌نژاد، رشد نقدينگی ۳۶ درصدى به تورم و گرانى بى سابقه، ورشكستگى يكى پس از ديگر كارخانه‌ها و وابستگى بيشتر صنايع به خارج ، استفاده ۴۰ ميليارد دلارى از درآمدهاى نفتى و تكيه بر اين درآمدها، كسرى بودجه فزاينده دولت، كم توجهى بيش از اندازه به بخش خصوصى و یک بحران‌ بزرگ اقتصادی بوده است. جهت گيری دولت احمدي نژاد ، تعادل اجتماعی را ازبين برده ودرنهايت، تورم وبحران اقتصادی وشكاف ثروت وفقررا تشديد کرده است. اکثریت مردم به ويژه توده های مليونئ محروم درعمل، به سطحی ونمایشی بودن اقدامات حاکمان کنونی پی برده اند. دولت احمدی نژاد با حمایت آشکار ولی فقیه با بستن روزنامه ها، دستگیری های گسترده دانشجویان، پاکسازی استادان، زیر کنترل آوردن نهاد های مدنی، تغییر مواد درسی، فشار بر نويسندگان و مترجمان، تیشه تاریک اندیشی را به ریشه سرمایه معنوی کشور می زند. هدف، تدارک ذهنی برای استقرار« حکومت اسلامی» با بی اعتبارساختن رای ملت وزدودن جمهوریت آن است.
شواهد بسیاری نشان می‌دهند که روند پرشتاب تحولات جمعیتی- ذهنی کشور ما بویژه در آنچه که به موقعیت حقوق بگیران، اقشار متوسط، زنان و جوانان مربوط می‌شود با پروژه سیاسی گرایشی که احمدی نژاد نماینده آن است، سازگاری ندارد. دگرگونی‌های عمیق اجتماعی و هویتی که جامعه ایران در جریان یک تحول ژرف ولی بی‌سر و صدا پشت سر گذاشته است، نشان میدهد که بخش اعظم ایرانیان، بويژه طرفداران تغيير و تحولات گسترده در جامعه ايران که دو بار خاتمی را به رياست جمهوری برگزيدند، همچنان در حالت ناخشنودی و انتظار بسر می‌برند. اما کارنامه دولت احمدی نژاد همزمان زمینه ورود فعال‌تر بخش بزرگی از نیروهای سیاسی کشور را به دور تازه ای از پیکار فراهم کرده است.

صف آرایی های تازه و شکل گیری یک گفتمان ملی

عوامل یاد شده، صف آرایی های تازه و گفتمان سیاسی دیگری را شکل داده است. بروزشکاف در بلوک محافظه کاران، فاصله گیری آشکار اصول گرایان طرفدار قالیباف از حامیان دولت و اعتراضات مکرر نمایندگان مجلس محافظه کار نسبت به سیاستهای اقتصادی دولت تا حد تصویب طرح کوتاه کردن دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد، از نخستین نشانه های افول بخت دولت کنونی است.
موضوع مهم ديگر، نیرومند تر شدن موقعیت رفسنجاني در افکار عمومی و در جامعه سیاسی داخل کشور است. رفسنجانی با طرح مداوم برنامه سیاسی عادی سازی خود در افکار عمومی و اصرار بر اجراي سياست "تحمل بيشتر" و "تعامل با جهان غرب" و بازتعريف مفهوم " پراگماتيسم" و "ميانه روي"، با چهره و نیروی تازه ای در برابر سیاست های تخریبی احمدي نژاد و دوست پنجاه ساله اش سید علی خامنه ای قد علم کرده است. او بطور مشخص، طرفدار عادی سازی و پايان بخشيدن به تب انقلابی در درون جامعه و شروع دوره تازه‌ای است که در آن ايران به عنوان يک عضو پذيرفتنی در جامعه جهانی جايگاه شايسته خود را پيدا کند. او با کسب حمایت ضمنی بخش بزرگی از اصلاح طلبان، روحانیون، کارشناسان، تکنوکراتها، بخش خصوصی و افکار عمومی، اکنون عادی سازی سیاست داخلی و خارجی را هدف اول و اولویت کشور قرار داده است. آقای عطریانفر از هواداران برجسته رفسنجانی در مصاحبه اخیر با گاردین، در باره کارنامه دولت احمدی‌نژاد می گوید:" در تمامی زمینه ها - سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی - دستاورد های گذشته کشور را بر باد داده و در داخل و خارج به ایران آسیب رسانده است. اکثر نمایندگان مجلس منتقد رییس جمهوری هستند و تنها به دلیل حمایت آیت الله خامنه ای است که از استیضاح وی خودداری می ورزند. احمدی نژاد خطرناک نیست. او تنها شخصی کوچک با ضریب هوشی صفر است." آیت الله صانعی نیز اعلام کرده است که موضوع اصلی در ایران، دموکراسی و آزادی است و تعداد روز افزونی از روحانیون از این هدف و از به جریان افتادن تحولات سیاسی و اجتماعی حمایت می کنند.
سومین نشانه شکل گیری صف آرایی های تازه سیاسی، ائتلاف نانوشته ضد احمدی نژاد متشکل از سیاستمداران مخالف وی، فعالان طرفدار دموکراسی، روحانیون و گروه های حامی اصلاحات مانند کروبی ،اصلاح طلبان آزادیخواه حامی محمد خاتمی و محافظه کاران عملگرا به رهبری هاشمی رفسنجانی است. هدف این ائتلاف بهره برداری از نارضایتی رو به افزایش مردم از دولت احمدی نژاد به خاطر نرخ بالای بیکاری، تورم رو به افزایش و بحران قیمت گذاری بنزین، و در نتیجه، کسب موفقیت در انتخابات مجلس است که چند ماه دیگر برگزار خواهد شد.هدف اصلی مخالفان محمود احمدی نژاد ساقط کردن دولت شبه نظامی با توسل به شیوه های دموکراتیک و تبدیل ایران به کشوری معتدل است که لزوم مداخله نظامی یا انواع دیگر مداخلات توسط ایالات متحده و غرب را از میان می برد.
اما این صف آرایی ها در متن تازه ای شکل می گیرد که ظهور گفتمان عادی سازی است. این گفتمان که میتواند به یک گفتمان ملی تبدیل شود، واکنشی در برابر تنش آفرینی های دولت احمدی نژاد در سیاست داخلی و خارجی است. هدف این گفتمان آن است که در همه زمينه‌های ملی و بين‌المللی عادی سازی کند و کشور را بسوی آشتی ملی و همزيستی بين‌المللی سوق دهد. این درست همان "تهدید بزرگی" است که خواب از چشمان دولت شبه نظامی احمدی نژاد و مقام رهبری ربوده و در کد سازیهای آنان نام "براندازی نرم" و "انقلاب مخملين" را یافته است. همه بگیر و ببیدهای دولت شبه نظامی نیز برای خفه کردن و تضعیف این حرکت صورت می گیرد.
ایران برای گذار از دوران اندوهبار حاکم به دوران تازه نیاز مبرم به یک گفتمان ملی و فراگیر دارد. مهمترين زمينه‌های گفتمان ملی عادی سازی عبارتند از روابط دولت و ملت منجمله دگر اندیشان و کارشناسان داخل و خارج از کشور، روابط ايران و امريکا ، زن و مرد، نسل جوان و مسن، دولت و اقوام ، سنت و مدرنيته، دولت و ايرانيان خارج از کشور است. بنظر میرسد که اکثريت ملت ايران به اهميت و ضرورت اين عادی سازی پی برده و خواهان اجرای سريع آن در جهت کسب اهداف آشتی ملی و همزيستی بين المللی هستند. اين بخش بزرگ از جامعه امروز ايران باور دارد که تنها در يک وضعيت عادی است که کشور می‌تواند به آزادی، عدالت، رفاه، امنيت، صلح، و اقتدار ملی دست يابد. درست است که در دو دهه گذشته نیز، بحث تنش زدايی، ایرانگرایی و عقلانیت سیاسی به شکل‌ها و درجات مختلف در بين نخبگان سياسی اسلامی، ملی وجود داشته است، اما امروز اين بحث به دلیل عوامل سه گانه فوق و بخصوص زوال قشری گرایی دینی، وارد يک مرحله کيفی جديد شده وبه يک گفتمان جدی سرنوشت ساز تبدیل شده است.
این، همان روندی است که از سوی اقتدارگرایان "براندازی نرم" و "انقلاب مخملين" نامیده می شود و از سوی نخبگان سیاسی کشور به درستی "باز گردان عقلانیت به عرصه سیاسی" نام گذاری شده است. پخش اعترافات تلويزيونی، زندانی کردن کسانی مانند علی شاکری، بستن مطبوعات و بگیر ببندهای گسترده اخیر، تنها بازتاب نبرد سنگین پشت صحنه قدرت و نیز تصادم دو رویکرد سیاسی سرنوشت ساز برای آینده کشور است.
بدون تردید ظهور و افول سریع احمدي نژاد در آسمان سیاست ایران را بايد بعنوان آخرين آزمايش ولايت فقيه براي حفظ سيطره خود بر منابع سياسي و اقتصادي ايران بر شمرد. دوران پر هزینه دولت شبه نظامی احمدی نژاد را باید چهره نمایی "دولت پنهان" و تجزیه و فروپاشی بقایای بنیاد گرایی اسلامی و انزوای کامل آن از تفکر محافظه کاری نیرومند و ریشه دار ایرانی ـ اسلامی دانست. اما رويكرد ولايت فقيه در دفاع کامل از ارتجاعي ترين عناصر نظامي و بنیادگرایی مذهبي به معناي پايان مشروعيت سياسي وي حتی در میان بخش مهمی از بلوک اصولگرايان است. این واقعیت روند متعارف سازی را با زوال نقش ولایت فقیه و نوسازی قانون اساسی گره زده است. بنظر میرسد فصل تازه ای در باز تعریف مفهوم "نظام" در جمهوری اسلامی ایران، در پیش است. "موش نقب زن تاریخ" راه خود را از لابلای موانع موجود براي رقم زدن افق تازه اي در سياست ايران باز می کند .
از سوی دیگر برخلاف پندار اپوزیسیون خارج از کشور رویکرد اصلاح‌طلبی در جامعه، افکار عمومی و ساختارهای موجود سياسی ايران ريشه دوانده است و پايبندی به مشی سياسی مسالمت آميزو باورمند به تغییروتحول آرام، یک نيازحياتي است. در ایران امروز هیچ یک از اقشار و طبفات اصلی جامعه و نیز نخبگان سیاسی و فکری جدی به دنبال طرح شعارها ي خیال پردازانه نظیررفراندم قانون اساسی درتمامت آن، نمی روند. زیرااین گونه خواست ها ویا هرطرح مشابه دیگر، علیرغم تاکید آن ها براجرای مسالمت آمیزطرح خود، درعمل ودرشرایط جمهوری اسلامی، به ویژه در کمبود آزادی ها وفقدان موازین دموکراسی، معنائی جز طرح براندازی رژیم حاکم وبرسرقدرت ندارد. واین خواست جز ازراه اعمال زور که بی گمان درجمهوری اسلامی به قهروخشونت می انجامد، میسر نخواهد بود. این سناریو ها نه ابزار واقعی دارند و نه نیرو یا محرکه عملی و قابل تحقق. بنابراین این طرح ها همچون "طوفان در استکان" و حرفهای توخالی بنظر میرسند که با عالم زمینی سیاست، اصل تناسب قوا و ذهنیت عمومی مردم بیگانه اند. در بهترین حالت به موضوع تصمیم گیری نسل های آینده کشور مربوط می شوند.
واقعیات بالا نشان می دهد که فرمول بندی کردن یک گفتمان ملی فراگروهی، فرا جناحی و فراايديولوژيک و تدوین یک برنامه عملی سياسی بر پایه استراتژی روشن عادی سازی سیاست داخلی و خارجی و دفاع از حقوق بگيران جامعه و بويژه طبقات ضعيف و متوسط حقوق بگير در ایران امروز دارای اهمیت مرکزی بسيجنده ای در پیش راندن پیکار مسالمت آمیزدر راه تغيير و تحولات گسترده در جامعه ايران است.
مساله اصلی این است که مردم قانع شوند که دموکراسی وعدالت اجتماعی لازم وملزوم هم اند نه نافی يکديگر. اکثریت مردم باید به این نظربرسند وآگاهانه بپذیرند که آزادی و دموکراسی بسترلازم برای پيکارعلیه محروميت ها وشکاف طبقاتی و دستیابی به عدالت وزندگی بهتراست. آزادی خواهان ونیروهای سیاسی دموکرات اصلاح طلب، بايد مردم را قانع کنند كه مبارزه برای تامین این ارزش هاهم چنان دراولويت قراردارند. منتهی راهبرد جديدی که يك پلاتفرم جامعى را در زمينه‌هاى مختلف طرح كند و در برگيرنده مطالبات معين گروه‌های اجتماعی باشد، شرط مهم پیروزی در انتخابات آتی مجلس، برای جلب حمايت گسترده مردم است.

تدوین یک گفتمان ملی و برنامه عملی سياسی می باید بسته ای مبتنی برمولفه های به هم پیوسته پیشنهادی زیرباشد:

1 ـ تامین آزادی ها، دموکراسی وحقوق بشر،
2 ـ بازنگری ، اصلاح وتغییرات درقانون اساسی درراستای تقویت حاکمیت مردم. این برنامه باید ازضروری ترین حد اقل ها آغاز شود،
3 ـ حمایت ازخواست های طبقات محروم وحقوق بگیران،
4 ـ سیاست خارجی مبتنی بر صلح وتنش زدائی درمنطقه وجهان وبرقراری مناسبات عادی با همه کشورها، به ویژه با ایالات متحذه آمریکا.