خون سیاوش ( قسمت دوم)


محمد امینی

دوستان برگذار کننده و شرکت کننده این نشست به این کمترین و دیگر منتقدان به چنین کارهایی خواهند گفت که با همکاری و نشست با حزب دموکرات کردستان و کومه له، آن هارا به دوری جستن از اندیشه ها و رفتار خویش فراخواهند خواند و از پیوستن ایشان به گروه های افراطی قومی جلوگیری خواهند کرد. پای چوبین این استدلال دراین است که آن دسته های افراطی، به اعتبار حیثیت و کوشش حزب دموکرات کردستان و سکوت ترسناک اپوزیسیون سکولار و دموکراتیک ایران جسارت یافته اند..


کار ایجاد این آلترناتیو با همکاری نیوکان ها سال ها است آغاز شده است. آقای هجری در نوزدهم ژوئن سال گذشته با مقامات بلندپایه ایالات متحده در سفارت آن کشور در پاریس ملاقات کرد تا در «نشستی یک ساعته ... توضیحات مفصل پیرامون مسئله ملیت ها و بالاخص سیاست امحاء و سرکوبگری های رژیم جمهوری اسلامی در حق ملیت ها» به آگاهی ایشان برساند. از گزارش رسمی حزب دموکرات کردستان پیرامون این نشست آشکار است که موضوع مرکزی این گفتگو، نه دموکراسی و حقوق بشردر ایران، که «اوضاع منطقه» و مسئله «ملیت ها در ایران» بوده است. یک هفته پس از این نشست، آقای هجری در مصاحبه ای با روزنامه لیبراسیون پاریس مدعی شد که کنگره ملیت های فدرال ایران که حزب او و کومه له در کانون آن اند و نمایندگان دیگر ملیت ها را در بردارد، 65% مردم ایران را نمایندگی می کند! او دولت جمهوری اسلامی و حتی اصلاح طلبان حکومتی را نماینده «فارس ها» خواند و با نادیده گرفتن جانبازی های کوشندگان جنبش مدنی ایران گفت که «ملیت ها دیگر این وضع را تحمل نمی کنند... با توجه به پراکندگی و روحیه باختگی موجود در صفوف اپوزیسیون دموکراتیک، همکاری نیروهای اقلیت های ملی از اهمیت چشمگیری برخوردار است.»٩

در راستای ایجاد «یکی از ستونهای اصلی آلترناتیو جمهوری اسلامی»، هر دلسوخته و هر سوداگر سیاسی که فیل مبارزه با ستم ملی را هوا کند و هرکس که تابلوی مبارزه با ستمگران فارس را بربالای دکان خود نصب نماید، به این کنگره راه خواهد یافت! در شمار شانزده «حزب»، «جبهه»، «سازمان»، «انجمن» و «کمیسیونی» که در این دستمایه حزب دموکرات کردستان و کومه له و دلسوزی های محافل بریتانیایی و آمریکایی داغدار از ستم ملی گردآمده اند و گویا دوسوم مردم ایران را نمایندگی می کنند، گروه هایی اند که شمارپیروان آن ها همه صندلی های یک اتوبوس را هم پرنمی کنند. پیدایش این کنگره و کنارهم نهادن آدم ها و گروه هایی که در میان «ملت» ستمدیده خویش هم کسی نام آن ها نشنیده، از شگردهایی است که پرورش یافتگان در مکتب احزاب سوسیالیسم آسیایی و گروه های نیوکان، هردو درآن کارآموخته اند. به گفته یک روزنامه نگار کرد، این کنگره ائتلافی است که «یک دوجین از احزاب و گروه های بی نام و نشان را در برمی گیرد که عموما از خوان سابقه و اعتبار قدیمی ترین گروه اپوزیسیون کرد تغزیه می شوند.»۱۰

از شمار این دسته های بی نام و نشان که کباده نمایندگی همه مردم آذربایجان را بردوش می کشد، کمیسیون دیپلماتیک آذربایجان جنوبی است که کارزار فردی کسی است که به ناگهان از یک کانال ماهواره ای به نام «بین النهرین» حضور خویشتن را به ملت ستمدیده اش اعلام کرد و پرچم پاسداری از سرزمین های آذربایجان را دربرابر «ناسیونالیست های کرد» برافراشت. در کنار این کمیسیون دیپلماتیک که معلوم نیست دیپلماسی کدام واحد شکل یافته ملی و دولتی را نمایندگی می کند(!) کسانی قرار دارند که حزب دموکرات کردستان و کومه له بنا بر نیازهای سیاسی خویش، آن ها را به نمایندگی از سوی ملل محروم و ستمدیده ایران پذیرفته اند. جبهه مردم بلوچستان که «جبهه» یا بلاگ شخصی یک ایرانی بلوچ تبارساکن لندن است که در بخش «درباره ما» در بلاگ جبهه اش، کارحرفه ای خویش را هم تبلیغ می کند! یا جنبش ملی بلوچستان ایران یا زرمبش که به اعتبار نوشته های منتقدین به آن ها و آن چه که این کمترین درباره آن ها یافته ام، اعضای چند خانواده بلوچ تبار ساکن انگلستان و سوئد را در بر می گیرد؛ حزب اتحاد بختیاری و لرستان، دسته ای ساختگی است که نه نشانی دارد و نه برنامه ای! یگانه نشان این «حزب» پیکره یک بختیاری مسلح در تارنمایی است که ماه ها است در دست ساختمان است! پایه گزار و سرتاپای این حزب نیز یک بختیاری است که ایکاش تنها به پراکندن نوشته هایش درراستای فدرالیسم می پرداخت و پرچم نمایندگی مردمی را با هزاران سال تاریخ، پیشینه و فرهنگ بلند نمی کرد. یگانه اعتبار پارت آزادی کردستان، که شعارش «پیش به سوی تشکیل جمهوری کوردستان دیگری» است، شرکت یکی از فرزندان قاضی محمد در رهبری آن است. جدا از این، کسی را آگاهی چندانی درباره این عضو کنگره نیست!

سالی پیش، در نشستی در واشنگتن در ماه می 2006 زیر نام نقش اقلیت های ملی در آینده ایران، مصطفی هجری دبیرکل حزب دموکرات کردستان، عبدلله مهتدی، رهبر کومه له در کنارهمان سخنگوی کمیسیون دیپلماتیک آذربایجان جنوبی و ناصر بولاده ای، رهبر بلوچستان ء استمان ء گلّ یا حزب مردم بلوچستان نشستند و به شرکت کنندگان گفتند که این نشست، مردم کرد، تورک آذری و بلوچ و یا به اعتبار ایشان بیشترین مردم ایران را نمایندگی می کند. آین آقای بولاده ای و «حزبش» از مهمترین یاران حزب دموکرات کردستان و کومه له در برپایی خیمه شب بازی کنگره یادشده اند و خود آقای بولاده ای، سخنگوی آن کنگره است. به همان گونه که حزب دموکرات کردستان به خویشتن این پروانه را داد که به نام مردم کردستان ایران پرچمی را بسازد و در تارنمای حزبش قرار دهد، حزب مردم بلوچستان آقای بولاده ای هم که بیش از یکی دو سال از پیدایش آن نمی گذرد، به خویشتن پروانه داده که در منزل دوسه تن از رهبران این گروه، «پرچم سمبلیک مبارزه ملی بلوچستان غربی» را طراحی کرده و از این هم فراتر رفته و این پرچم را به نام مردم بلوچستان در کمیسیون «مردم بدون نمایند در سازمان ملل» به ثبت برساند!

همین گروه که اینک اسناد همکاری های پایه گذارانش با آقای مایکل لدن آشکار شده است، در تارنمای خویش، بیانیه عبدالمالک ریگی را زیر نام «پیام رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران» در پشتیبانی از بمب گذاری و کشتار «مزدوران رژیم آخوندی ....به وسیله دلاوران بلوچ» به چاپ می رساند و بولاده ای درنوشته ای در بیان تاریخچه این حزب، رفتار تروریستی گروه «جندالله» را بخشی از «درگیری های جنبش مقاومت بلوچ با نیروهای امنیتی» می خواند و می افزاید که «این مقاومت [مردم بلوچ در برابر حاکمیت فارس ها] که همواره شکل مسلحانه داشته، فاقد یک سازمان سیاسی نیرومند بوده است. حزب مردم بلوچستان اینک قصد پرکردن این خلاء را دارد!»۱۱ در راستای همین کوشش برای «پرکردن خلأ»، بیانیه اعلام موجودیت ارتش آزادیبخش خلق بلوچستان را در تارنمای حزبیشان در ماه می امسال به چاپ رسانده اند که درآن از جمله آمده است: «ما جوانان بلوچ تحت پرچم ارتش آزادیبخش خلق بلوچستان گردآمده و صراحتا اعلام می کنیم که تمام اشغالگران مزدور... به ویژه زابلی های گرگانی و خراسانی که نصرت آباد سنجرانی (زابل) که جزو لاینفک خاک بلوچستان است را اشغال نموده..... هرچه زودتر سرزمین بلوچ را ترک نمایند و این سرزمین پاک را باخون پلید خود نیالایند و اگرنه در اسرع وقت با حملات شدید سرمچاران ارتش آزادیبخش خلق بلوچستان روبروخواهند شد.»

رهبر حزبی که چنین نوشته های جانیانه و ضد بشری را در تارنمای حزبی خویش درج می کند، سخنگوی کنگره ملیت های ایران فدرال و هم پیمان و همکار آقایان هجری و مهتدی است. آیا وضعیت غم انگیز کوشندگان اپوزیسیون ایران به پایه ای رسیده که اینک در یکسد سالگی فرمان مشروطه، چشم بر رفتار کسانی می پوشند که به نام مخالفت با ستم قومی و فرهنگی می خواهند ایران را به کانون پاکسازی های خونریز قومی و ملی تبدیل کنند؟

از میان دسته ها و «احزابی» که به گفته آقای شرفی «ملیت های ایران را نمایندگی می کنند» و «از ستم مشترکی رنج می برند» و گردهم آمدن شان، دستمایه کارو کوشش حزب دموکرات کردستان و کومه له است، شماری آشکارا از جداسازی بخش هایی از ایران سخن می گویند. حرکت بیداری ملی آذربایجان جنوبی (گاموح) را چهره ماجراجوی سرشناس، محمودعلی چهرگانی بنیاد نهاده است. سال ها است که آشکارا از استقلال آذربایجان «جنوبی» سخن می گوید. او یکی از شست و چهار نفری است که در نامه به آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری ایشان نگرانی خودرا نسبت به مهاجرت کردها به آذربایجان و زادو ولد بی رویه ایشان ابراز کرده بودند! با پان ترکیست های سرشناس جمهوری آذربایجان و ترکیه هم پیمان است و امیدوار به ایجاد «آذربایجان بزرگ».

دسته دیگری که ظاهرا با نام کانون فرهنگی آذربایجان در این کنگره شرکت دارد، همان آذربایجان فدرال دموکرات حرکاتی یا جنبش فدرال دموکرات آذربایجان است که نسخه نظام دو پارلمانی را برای ایران می پیچد و براین باور است که «دولت های فدرال ملل ساکن ایران» در کنار «دول مناطق خودمختار و حاکمیت شهر ویژه تهران» سازمان یابند و «دولت محلی ترکها در سرزمین تاریخی آذربایجان یا مناطق به هم پیوسته تاریخاً ترک نشین ایجاد می شود و ترکان خراسان، ترکان جنوب ایران و ترکان قشقایی حق حاکمیت های محلی خودرا دارا می باشند» این گروه برای احزاب کرد نیز شاخ و شانه می کشد که یک وجب از سرزمین تاریخی آذربایجان که اینک گویا در اشغال کردهااست پایین نخواهدآمد.۱۲

هم پیمان دیگر حزب دموکرات کردستان و کومه له، حرکت ملی دموکراتیک ترکمن (تورکمنلیک) است که ترکمن صحرا را ترکمنستان جنوبی می خواند و براین باور است که ایران سرزمین ترکمنستان جنوبی را از سال ۱۳۲٥ اشغال کرده است و «ایران، حکومت اجنبی ساخته شوینیزم فارس در خدمت استعمارگران» است و خواهان استقلال ترکمن صحرا و پیوند دادن آن با ترکمنستان بزرگ است. از سازمان ملل می خواهد که به چیرگی «جنایتکاران نژاد پرست» فارس پایان دهند و از ترکمان تباران ایران می خواهد که به جنگ با فارس هایی که به نسل کشی مشغولند برخیزند!۱۳

دسته هم پیمان دیگر، ایلری تورکمنستان یا حرکت ملی ترکمنستان ایران است که نخستین درخواست سیاسی اش، «به رسمیت شناختن حکومت های اتونوم و ملی» در سرزمین ملیت ها در ایران است.۱۴

حزب دموکراتیک اهواز (عربستان) در مرامنامه نخستین نشست خویش در لندن اعلام کرده که خوزستان (عربستان) «به طور غیر داوطلبانه به ایران پهلوی پیوند داده شده» است و از این رو «حزب برای تعیین سرنوشت خلق عرب اهواز (عربستان) به مثابه حق طبیعی انتخاب آینده سیاسی اش مبارزه می کند.» واژه پهلوی نیز برای مصرف فارس زبانان و به ویژه چپ ها و جمهوری خواهان در برگردان فارسی مرامنامه حزب بر آن افزوده شده است. برگردان درست متن عربی همان بند برنامه چنین است: «حزب برای تعیین حق سرنوشت خلق الاهوازی به عنوان حق طبیعی ایشان برای گزینش آینده سیاسی خویش مبارزه می کند، خاصه این که، سرزمین و ملت الاهواز، برخلاف اراده خلق الاهواز به سیادت ایران درآمده است»!۱٥ این حزب، در نقشه ای که در بخش انگلیسی تارنمای پیوسته به خویش (الجمعیة الصداقة الهوازیة البریطانیة) از الاهواز یا عربستان به چاپ رسانده و شرحی که برآن نوشته، مرز سرزمین ملت ستمدیده خویش را تا پیرامون بوشهر، شیرازو اصفهان و بخش هایی از ایلام گسترده است و نیز به دوستان انگلیسی زبان یاد آور می شود که «هشتاد درسد تولید نفت ایران از سرزمین الاهواز است.»

جبهه متحد بلوچستان، با پرچم «ملی» خویش که همان پرچم کذایی ساخته و پرداخته حزب مردم کردستان است درتارنمایش نوشته هایی را درج می کند که از اشغال بلوچستان از سوی ایران دم می زند. در بیانیه موجودیت خویش، سخنی درباره تمامیت ارضی و یگانگی ایران نمی گوید. می نویسد که مخالف قهر و خشونت است اما به آدمکشان و گروگانگیران بلوچ و از جمله دارودسته جندالله اندرز می دهد که آدمکشی ها و گروگانگیری های ایشان تنها از این روکه پراکنده و بدون ارتباط با برنامه سیاسی «ملی» گروه هایی مانند این جبهه است، نادرست می باشد: «همرزمان بلوچ، مبارزان پراکنده انفرادی مسلح، باغ و پرچین میدان سیاسی جنبش را با عملیلت فردی نظامی و گروگان گیری های بی برنامه و بدون اهداف تامین کننده نیازهای این جنبش و بدون ارتباط با سازمان ها و احزاب ملی لگد مال نکنید!»۱٦

حزب دموکرات کردستان ایران و کومه له پایه گزاران این کنگره و گردهم آورندگان چنین دسته هایی اند. سرنخ نیز درجای دیگری است. دوستان شرکت کننده در نشست هایی مانند نشست هانور باید آگاه باشند که آنگاه که با حزب دموکرات کردستان ایران و کومه له هم پیمان می گردند، چه بخواهند و چه نخواهند، آن دسته های دیگر راهم در کنار خویش دارند.

نشست و همکاری در کدام راستا و به چه بها؟

دوستان برگذار کننده و شرکت کننده این نشست به این کمترین و دیگر منتقدان به چنین کارهایی خواهند گفت که با همکاری و نشست با حزب دموکرات کردستان و کومه له، آن هارا به دوری جستن از اندیشه ها و رفتار خویش فراخواهند خواند و از پیوستن ایشان به گروه های افراطی قومی جلوگیری خواهند کرد. پای چوبین این استدلال دراین است که آن دسته های افراطی، به اعتبار حیثیت و کوشش حزب دموکرات کردستان و سکوت ترسناک اپوزیسیون سکولار و دموکراتیک ایران جسارت یافته اند. جلوگیری از گسترش اندیشه های افراطی، چه در راستای قوم گرایی و برانگیختن ستیز قومی و چه در راستای پافشاری بر راهکارهای خشونت آمیز زیر لوای «مقاومت مسلحانه» به جای جنگ مسلحانه و یا هواخواهی از مداخله نظامی غرب در ایران، در سکوت و همکاری با پیروان چنین اندیشه هایی نیست. در رودررویی آشکار و بدون هراس با چنین اندیشه ها و رفتار ها است.

شنوندگان و بینندگان رفتار کوشندگان سیاسی و روشنفکران، دسته های کوچک سیاسی و یاران ایشان نیستند؛ مردم ایران اند! پیام این گونه نشست ها به آن مردم این است که مخالفان جمهوری اسلامی بهایی به پرنسیپ ها و ارزش هایی که به آن ها باور دارند نمی دهند و در مخالفت با جمهوری اسلامی، با هرکسی هم پیمان و هم سنگر می شوند. آشکار است که انگیزه برگزار کنندگان و شرکت کنندگان در این نشست چنین نبوده و نیست. اما چنین کارهایی، جز زیان و به کژراهه کشیدن کارو کوشش رهروان دموکراسی و بهروزی مردم ایران پی آمدی نخواهد داشت.

نشست گروه های جمهوری خواه اپوزیسیون ایران در هانور آلمان، نشانی از بن بست سیاسی و نظری آن گروه هایی است که از یگانگی ایران، مخالفت با دخالت نظامی و هواداری از راهکارهای غیرخشونت آمیز در دگرگونی سیاسی ایران سخن می گویند و در همان زمان، با کسانی هم پیوند می گردند که باور به هیچ یک از این داوری ها ندارند؛ در سودای قدرت اند و به ستیز قومی و جنگ در ایران دامن می زنند.

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

محمد امینی
شنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۸۶ – سیزدهم اکتبر ۲۰۰٧
M_Amini@Cox.Net


* شاه ترکان سخن مدعیان می شنود / شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد!
** ابراهیم ادهم، به گفته عطار نیشابوری در تذکرة الاولیاء

۱- کوردستان، پانزدهم مهرماه ۱۳۸۶، هفتم اکتبر ۲۰۰٧
۲- آقای شرفی در مصاحبه با کارآن لاین گفته است که منظور او درآن مصاحبه کردهای عراقی بوده است! گفته که هرآینه مرادش ایران می بود، شمار کردها را بیش از چهار میلیون می نوشت! آقای شرفی بجای پوزش خواهی به عذری بسا بدتر از گناه متوسل شده است! اگر مراد ایشان کردهای عراقی بوده باشد، آقای شرفی که از رهبری حزب دموکرات کردستان ایران است بر پایه کدام حق و حقوقی به نمایندگی از سوی کردان عراقی سخن گفته و کرد های آن سرزمین را به پشتیبانی از مداخله نظامی در ایران متعهد کرده است؟.
۳- نظراقلیت کمیته مرکزی کومه له در باره اطلاعیه دفتر سیاسی کومه له، که مینه کومیته ی ناوه ندیی کومه له ۲۴ می ۲۰۰٧
۴- مصطفی هجری: دزد چون باچراغ آید گزیده تر برد کالا، تارنمای حزب، هفدهم سپتامبر۲۰۰٧.
٥- کوردستان، پانزدهم مهرماه ۱۳۸۶، هفتم اکتبر ۲۰۰٧
٦- بهمن علی یار: مروری کوتاه بر روند حادشدن اختلافات و جدایی اخیر در کومله
٧- اطلاعیه کمیته رهبری جناح رفرم و توسعه کومه له ۱۶ سپتامبر ۲۰۰٧
۸- کوردستان شماره ۴٦٧، سی یکم مرداد ۱۳۸۶
٩- گفتگو با مارک سیمو ۲٧ ژوئن۲۰۰٦
۱۰- صلاح اادین خدیو: پدیده ای به نام نظمی افشار
۱۱- بهمن ۱۳۸٥، به نقل از تارنمای حزب مردم بلوچستان
۱۲- درجستجوی تارنمای کانون فرهنگی آذربایجان از تارنمای کنگره ملیت های ایران فدرال، یکسر به تارنمای آچیق سوز که تارنمای رسمی آذربایجان فدرال دموکرات حرکاتی است خواهید رفت. ناگفته نماند که این گروه ظاهرا سال گذشته از آن کنگره بیرون آمد، اماکانون فرهنگی خویش را درآن جا باقی گذارد!
۱۳- بنگرید به «دادنامه ترکمن صحرا» که از سوی این گروه در تارنمایش درج شده و نیزنوشته بلند بالایی زیر عنوان «فرهنگ استقلال، فرهنگ وابستگی و وظایف امروز ما در ترکمن صحرا».
۱۴- اوضاع سیاسی و رویکردما، ایلری تورکمنستان، ۱۸ آوریل ۲۰۰٧.
۱٥- البرنامج السیاسي لحزب التضامن الدیمقراطي الأهوازي
۱٦- جهه متحد بلوچستان – جمهوری خواهان فدرال ۲٧ اوت ۲۰۰٧.