دکتر کاظم علمداری عزیز


محمد ابراهیم

دکترکاظم علمداری عزیز
مقاله شما را در مورد انتخابات پیش رو در سایت جمهوری، پس از کلنجار رفتن های بسیار با چند فیلتر شکن، خواندم، راستش از موضع گیری و استدلال آن بسیار خوشحال شدم. به نظر من این تحلیلی کاملا منطقی و به جاست که اصلاح طلبان قادر نخواهند بود با ادامه خط مشی کنونی رای مردم را به دست آورند چرا که استراتژی خود را بر ناکارآمدی دولت احمدی نژاد قرار داده اند و هیچ برنامه و روش مشخصی ندارند. بعلاوه آنها هنوز درک نکرده اند که روی آوردن مردم به آنها تا چه اندازه از عدم وجود یک الترناتیو در خارج از ساختار حاکمیت و تصور این که اصلاح طلبان می توانند چنین نقشی را بازی کنند ناشی شده است و امروز دیگر این حربه کارآیی ندارد. به اعتقاد من نیز با توجه به رویه ای که اصلاح طلبان در پیش رو دارند و به احتمال قریب به یقین تغییری هم در آن حاصل نخواهد شد هر گونه شرکت در انتخابات خوش خیالی محض و آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریختن است. بعلاوه زمینه را برای فضاسازی ها و تقلب های احتمالی برای مشروعیت بخشیدن به نمایش انتخاباتی مهیا می سازد.
اما نکته ای را می خواهم در تکمیل این مطلب اضافه کنم و آن این که در صورت عدم شرکت مردم و به اصطلاح گرم نشدن تنور انتخابات چه اتفاقی رخ خواهد داد و آیا به قول معروف کلاهی از این نمد نصیب مردم می شود یا خیر؟ به اعتقاد من عدم شرکت مردم در انتخاباتی که جمهوری اسلامی برگزار می کند، حال چه امروز رخ بدهد چه هر وقت دیگر، فی نفسه باید حادثه ای مهم تلقی شود، چرا؟ چون جمهوری اسلامی در طول 28 سال گذشته هر بدی که داشته است، بارها انتخابات برگزار کرده و اگر بر اساس نرم های جهانی استقبال بالای 30 را مشارکت قابل قبول حساب کنیم مشارکت مردم در انتخابات نیز در بدترین حالات بالاتر از 30 درصد بوده است. حال رژیم این افراد را با تزویر و کلک پای صندوق کشانده، به آنها وعده داده است، آنها را تهدید کرده، ترسانده و ... مسئله ای دیگر است و به خود ملت مربوط می شود. شاید در مقاطعی هم این حرکت درست بوده و از مشورعیت نیم بند رژیم و یا امید مردم و برخی جریان های سیاسی به تغییرآن ناشی شده است. به هر حال شرکت در انتخابات نتایج مهمی در بر داشته و دارد که نمی توان انکارکرد و نادیده گرفت.
برای مثال یک خبرنگار خارجی رفتن مردم به پای صندوق های رای را منتشر می کند و نه انگیزه آنها را و کار درستی هم می کند چون اولی قابل مشاهده و گزارش کردن است اما دومی امری تحلیلی و شخصی و به راحتی قابل اندازه گیری نیست. از منظر افراد داخلی هم پیداست که حضور مردم شناسنامه به دست در هر انتخابات چه تاثیرات روانی و اجتماعی بر مردم می گذارد. حداقل این که از فردایش همه همدیگر را متهم به دروغ گویی می کنند و همه جا می شنویم که مردم بی خود به رژیم فحش می دهند و برای منافع شان همه پای صندوق رای حاضر می شوند! بنا براین از فاصله هر رای گیری تا رای گیری دیگر رژیم به نوعی بیمه می شود. دست اندرکاران رژیم هم به خوبی بر این نکته واقفند و برای همین در روزهای انتخابات به نحو اعجاب انگیزی مهربان می شوند، سرودهای ملی پخش می کنند، با زنان بد حجاب در پای صندق ها مصاحبه می کنند، برای کسانی که انتخابات شرکت نکنند خط و نشان می کشند، از احساسات مذهبی سوء استفاده می کنند، برای حضور مردم در پای صندوق به خواهش و التماس متوسل می شوند و بالاخره هر کاری که عقل شان برسد انجام می دهند تا مبادا نمایش پر آب و نان انتخابات از رونق بیفتد.
مردم نیز به این وضع چنان خو گرفته اند که گویا طلسم شده هایی هستند که موقع رای گیری قدرت هر گونه اراده از آنها سلب شده است. حتما این داستان روباه و لک لک را شنیده ای که روباه هر بهار به محض بچه دار شدن لک لک سراغ او می رفت و می گفت یکی از بچه هایت را پایین بینداز تا من او را بخورم و گر نه درخت را با همین دندان هایم اره می کنم. لک لک نیز به ناچار همیشه یکی از بچه هایش را برای خوردن روباه پایین می انداخت. روزی جغدی دانا به سراغ لک لک رفت و دید او ناراحت و غمگین است. پرسید چه شده، گفت من باز هم بچه دار شدم و همین روزها است که سرو کله آقا روباهه پیدا شود. جغد گفت خوب اگر بچه ات را پایین نیندازی چه می شود، لک لک گفت روباهه می گوبید که با دندانش درخت را اره می کند. جغد گفت این بار که روباه آمد به او بگو درخت را اره کن...
حالا کار رژیم جمهوری اسلامی است 28 سال است که مستقیم و غیرمستقیم به مردم می گوید اگر کسی رای ندهد در دانشگاه راهش نمی دهند، کار به او نمی دهند. اما چنین کاری عملا هرگز انجام نشده است. چه کسی شنیده است که کسی را به سبب نداشت مهر انتخابات در شناسنامه اش از کار بیرون کنند، استخدام نکنند، به دانشگاه راه ندهند و... به واقع در اینجا دیگر مردم ریاکار و منفعت طلب بیش از رژیم جمهوری اسلامی مقصرند. البته شاید از نبودن مهر انتخابات بتوان به کسی شک کرد که حزب اللهی نیست اما این را از خیلی چیزهای دیگر هم می توان فهمید و به وارسی شناسنامه نیاز ندارد. به هر حال به نظر من یک نگرانی رژیم از شکسته شدن طلسم انتخابات دروغین این است که مردم بفهمند که با رفتن به پای صندوق رای هیچ گلی به سرشان نمی زنند و نرفتن شان هم هیچ فاجعه ای را برایشان رقم نمی زند. آن وقت دیگر درآخرین ساعات رای گیری در خانه ها شاهد مجادله هایی نظیر این نخواهیم بود که پدر به فرزندنش نصیحت می کند که خوب حالا برو یک رای الکی بدهید مبادا فردا دانشگاه راهت ندهند یا کارمندان از توهم این که استخدام نشوند یا از کار بیرونشان نکنند به پای صندوق نخواهند رفت.
اما تحول مهم دیگر بدون شک خدشه دار شدن مشروعیت رژیم است. همه جا می شنویم که مردم همه ناراضی هستند، اما حرکتی نمی کنند چون رهبری ندارند. خوب من از شما می پرسم وقتی رژیم در نمایش مشروعیت خود ولو به دروغ این همه تبحر دارد و مردم را نیز به ایفای نقش در این بازی وامی دارد، چگونه انتظار داریم که رهبری پیدا شود و رهبری مردمی را به عهده بگیرد که هنوز معلوم نشده برای بریدن از این رژیم آمادگی دارند یا خیر؟ به عبارت دیگر میان رفتارهای مردم با پیدا شدن یک رهبر رابطه ای دو سویه برقرار است. شرایط آماده است که کسی مانند خمینی می تواند پا پیش گذارد. البته حالا لزوما منظورم از رهبری کسی که انقلابی به سبک خمینی راه بیندازد نیست اما به هر حال هر حرکتی اگر بخواهد به سرانجام برسد به رهبری نیاز دارد، حال این رهبری شورایی باشد، کاریزماتیک و فردی باشد، جبهه ای باشد یا... درست است که سال ها سرکوب اپوزسیون، تفرقه و اختلاف نظرها و به قول بعضی قحط الرجال سبب شده که نیروی هدایتگری در عرصه نباشد اما همه مسئله این نیست. بخش مهمی از نبود یک نیروی رهبری کننده خارج از نظام نیز در مهیا نبودن شرایط است و این که هنوز نگاه ها به طور کامل به آن سوی دیگر نچرخیده . به این ترتیب عدم شرکت گسترده مردم در انتخابات مسلما نقطه عطفی در روند حرکت های مردمی خواهد بود و اگر نه یک باره و آنی ولی مسلما در طول زمان نتایج بسیاری به بار خواهد آورد. حداقل در نگاه کسانی که هر گونه تحول اساسی در کشور را با وجود نظام کنونی محال ارزیابی می کنند، چنین خواهد بود. با تشکر، محمد ابراهیم.