گزارشی از ماجراهای خصوصی سازی در این دیار بی سامان
گزارشی از ايران
پنجشنبه، 13 دى، 1386
گزارشی از ماجراهای خصوصی سازی در این دیار بی سامان
پنجشنبه، 13 دى، 1386
بازداشت...
چهارشنبه صبح؛ خیابان سمیه؛وزارت صنایع و معادن...دانه های ریز برف که از شب گذشته شهر را سپید پوش کرده اند همچنان می بارند و تعدادی از کارگران * قوه پارس* از قزوین برای اعتراض به پایتخت آمده اند...آمده اند با پلاکاردی به دست با این مضمون که "مسوولان محترم نظام جمهوری اسلامی ایران، ما کارگران شرکت قوه پارس 18 ماه است که حقوق دریافت نکردهایم و شرمنده خانواده و فرزندان خود هستیم.آیا دیگر مسوولان هم 2 ماه حقوق نگیرند، تحمل میکنند. عدالت اجتماعی کجاست؟ "
حتی سرمای روز برفی نیز باعث نشده بود که کارگرانی ۱۸ ماه است حقوق نگرفته اند به اعتراض خود ادامه ندهند...
ضبط صوت قدیمی که همیشه باعث سنگینی کیفم می شود آماده بود برای شنیدن صدای کارگران...
- ۱۸ ماه است حقوق نگرفته ایم...۲۵ سال سابقه کار در کارخانه قوه پارس داریم و ...گلایه ها ادامه داشت تا آخرین صدای کارگری که می پرسید خانم این صدا ها را پخش می کنید یا ... در میان صدای بیسیم افراد نیروی انتظامی و لباس شخصی ها که دوره ام کرده بودند؛ گم شد.
یک نفر خبرنگار و ۱۰ نفر مرد! چاره ای نبود جز اینکه ـ هدایت ـ شوم به اتاق نیروی انتظامی در وزارت صنایع و معدن دولت مهرورز و عدالت گستر...
میان آن همه؛ پسرکی با لباس شخصی که شاید تازه سردوشی گرفته بود و محاسنی به هم زده بود بیشتر اصرار داشت که نوار ضبط شده ام را پاک کنم...نوار را پاک کردم اما با نوار ـ پا دار ـ چه باید می کرد؟! هرچه کارگران گفته بودند را خوب به ذهن سپردم و نوار را تحویل دوست تازه از گرد راه رسیده ام دادم تا پاک شود!
جناب سرگرد ... در آن میان از همه درد آشناتر می نمود...انگار با جنس کار ما آشنا بود...انگار غریبه نبود؛ همجنس مردم بود...شاید پیش از تلفیق شهربانی و کمیته انقلاب اسلامی از نیرو های شهربانی بود...
یادم نمی رود وقتی اعتراض کردم که این کارگران گناه دارند؛ از یکی در جمع که همچنان دوره ام کرده بودند پاسخ شنیدم ... خواهرم! باز کارگران حق اعتراض دارند...معلمان هم همینطور؛ مملکت هم که دست دانشجو هاست! اما ما اگر اعتراضی داشته باشیم کجا باید بگوییم؟ اگر اعتراض کنیم ...صدایش مثل پتک بر سرم نشست.
پسرک لباس شخصی جوان با محاسن تازه روییده اش در پاسخ به اینکه کارگران گناه دارند ؛می گوید وزارت صنایع داره لطف میکنه با اینا که باهاشون صحبت میکنه...
تنها جوابم به او این است که...به گفته رییس جمهور مهرورز و عدالت گستر شما و ایشان نوکر مردم هستید .
پاسخ را بلند دادم اما ته دلم می لرزید که دست آخر با زبان درازی سر سبزم را...
همان ابتدا برای چند دوست پیامک (اس ام اس) زدم که بازداشت شدم . با اینکه تلفن را تحویل داده بودم اما دوستان نگران مدام زنگ می زدند و موسیقی ملایم گوشی همراه من بود که در فضا طنین می افکند... گفتند موبایل را خاموش کنم...و گفتم که همکارانم هر آن ممکن است خبر بازداشت مرا بفرستند روی خط! و اینجا بود که جناب سرگرد گوشی موبایل را تحویل داد و گفت به دوستانت بگو خوبی؛ یک کادو هم برایت می خریم و با تاکسی بدرقه ات می کنیم!
...
۱ ساعت بازداشت یا مهمانی تمام شد و نمایندگان کارگران هم از مباحثه با مسوولان بازگشت و پلاکارد اعتراضی کارگران هم جمع شدو برف همچنان می بارید...
اما ماجرای خصوصی سازی در این دیار بی سامان همچنان ادامه دارد. فلان آقازاده شرکت و یا کارخانه دولتی را می خرد( با نیم یا ثلث قیمت واقعی)؛ کارگرها را با هر چند سال سابقه بازنشسته می کند و حق حقوق ما بقی کارگران را هم نمی دهد! به همین راحتی!
بعد هم زمین کارخانه و دستگاههای هنوز به جا مانده را می فروشد و پول را نوش جان می کند.همین و این همان خصوصی سازی است.
گزارش را نوشتم و با اندکی تلخیص در سایت فرارو منتشر شد اما هنوز صدای کارگر سرما زده در گوشم زنگ می زند: ۱۸ ماه است حقوق دریافت نکرده ام...عدالت اجتماعی کجاست؟!
http://www.fararu.com/vdcb.sb0urhbasiupr.html
لینک گزارش در سایت فرارو