![]() |
آسیبشناسی مبارزه مدنی زنان (۱)-قسمت دومJuly 8, 2008 لينک قسمت اول ت – اعتبار مبارزه فردی زیر ذره بین حکومت قرار گرفتن به کاهش تمایل عمومی به مبارزه فعال به صورت علنی میانجامد. در نتیجه، نقش افرادی خاص در مبارزه مدنی افزایش یافته و وجههی فردی چنین مبارزانی حتی در بسیاری موارد بطور ناخواسته در ابعادی نامتناسب با واقعیت رشد مییابد. از یک سو، فضای خفقان مانع از شکل گیری سازمانهای مدنی شده و ساختارهای دمکراتیک حول کار جمعی و مبارزه مدنی شکل نمیگیرد. از سوی دیگر، رشد وجهه فردی مبارزین برجسته باعث میشود که تصمیم گیری شخصی جای خرد جمعی را بگیرد. این امر تا بدانجا پیش رفته و میرود که گاه یک حرکت مدنی با اسم یک یا دو نفر هویت مییابد. به دلیل وجود چنین فضایی است که اسم یک کنشگر شناخته شده به یک حرکت هویت جدی میبخشد و در نبود همراهی شخصیتهای شناخته شده، حرکتی جدی نمی تواند شکل بگیرد. به بیان دیگر، نقش فردی اهمیت بسیار زیادی در شکل گیری یک جریان، مانند یک کمپین، و در روند مبارزه مییابد. روی دیگر این سکه این است که به خاطر همین اهمیت نقش فردی است که تصمیم گیری فردی جایگزین خرد جمعی میگردد. فردی که به خاطر سابقه مبارزاتیاش و به دلیل سرشناس بودن به یک حرکت مبارزاتی اعتبار میبخشد، طبیعی است که با حضور خود این تهدید گفته یا ناگفته را به همراه دارد که اگر روند مطابق میل ایشان نباشد، وی کنار خواهد کشید و باعث از بین رفتن اعتبار جریان و فروپاشی آن خواهد شد. ث – هرم نامرئی قدرت و عدم پاسخگویی
در حالیکه اگر هرم تصمیمگیری به شکل رسمی و شفاف و آشکار شکل بگیرد، افرادی که در راس هرم تصمیمگیری قرار دارند، باید مسئولیت تصمیمگیریها را پذیرفته و در مقابل افراد دیگر پاسخگو باشند. اما هرم که نامرئی است، مشخص نیست که مکانیزم تصمیمگیری دقیقا چگونه بوده است. بدین ترتیب جا برای بحث نظری درباره شیوه عملکرد و تعیین تاکتیک و استراتژی بسته میشود. روشن نیست که نظر چه کسی درست بوده و نظر چه کسی نادرست بوده زیرا که با ساختار افقی جمع میپذیرد که همه با هم تصمیم گرفتهاند و مسئولیت به تساوی تقسیم میشود. یکی از مشکلات کار به اینصورت اینست که جای زیادی برای بحثهای نظری و بازنگری عملکرد گذشته به منظور کسب تجربه و یادگیری برای بهینه سازی گامهای بعدی باقی نمیماند. مشکل دیگر اینست که به خاطر عدم شفافیت ساختار تشکیلاتی که بیشتر بر اساس روابط فردی است تا تواناییهای فردی، در صورت برخورد با سد موانع و مشکلات، ایجاد تغییرات مناسب برای بهبود شیوه کار بسیار دشوار است. چرا که ساختار موجود و شیوه تصمیمگیری پنهان است، قابل بررسی و ارزیابی مشخص نیست، و از این رو پیشنهاد برای تغییر نیز دشوار است. ج – بزرگنمایی نقش فرد با افزایش فشار حکومتی و بالا رفتن هزینه مبارزه برای کنشگران، مبارزه مدنی در برخی از حوزهها صورت عادی خود را از دست داده و به کنشی نیمه-سیاسی تبدیل میگردد چرا که با پیگرد سیاسی از سوی حکومت روبروست و پیامدهایی از گونه مجازات سیاسی در پی دارد. در چنین فضایی افرادی آگاهانه به این شیوه از کار ادامه میدهند که نه تنها جرات وجسارت لازم برای رویارویی مداوم با دادگاه و بازجو و حتی زندان را دارند، بلکه از حمایت و پشتیبانی خانواده برخوردارند و گاه حتی سازمانهای حقوق بشر نیز به دفاع از آنان برمیخیزند. به این ترتیب، مبارزه آشکار مدنی به جای گسترش یافتن هر چه بیشتر بصورت جمعی گستردهتر، به تدریج به سوی فردی شدن پیش میرود و نقش افراد با شهامتی که به هر دلیل توانایی کنشگری در چنین فضایی را دارند، برجسته تر میشود. با در نظر گرفتن عواملی که در بالا برشمرده شد، میتوان حدس زد که حساسیت حکومت روی چنین افرادی بیشتر میشود، و طبیعی است که سازمانهای دفاع از حقوق بشر در دفاع از آنها اعلامیه میدهند. از سوی دیگر، رسانهای خارج کشور نقش آنها را برجسته تر ساخته و صدای آنها را تقویت میکنند، و همه این عوامل دست به دست هم داده و به بزرگنمایی نقش فرد در مبارزه مدنی میانجامد. برخی از کنشگران بویژه در جنبش زنان شاید به همین دلایل است که از مصاحبه با رسانههای خارج کشور پرهیز میکنند. در اینجا باید به یک نکته مهم درباره نقش فرد در جریانهای مبارزاتی توجه داشت. گاه نقش فرد برجسته میشود به این دلیل که فردبنیانگذار حرکتی است که گسترده و جمعی میشود، یا اینکه فرد به عنوان رهبر جمع از دل یک حرکت مردمی بیرون میآید. در اینگونه موارد فرد سمبل مبارزه جمعی و نمود حرکت اعتراضی است بدین مفهوم که با پشتوانه مردمی و تایید جمعی است که به مقام برجستهای دست یافته و با جمعی که از او پشتیبانی مینماید در پیوند تنگاتنگ است، یعنی از حمایت آنان برخوردار است و خود به صدای آنان تبدیل شده است. اما شرایط کنونی ایران اصولا اجازه چنین ارتباطهای جمعی را نمیدهد. پیش از آنکه فردی بتواند به چنان درجهای از محبوبیت اجتماعی برسد، یا ناپدید میشود و یا با محاکمه در دادگاه به اتهام یکی از جرایم عادی شخصیت وی ترور میشود. به بیان دیگر، شخصیتهای شناخته شده در رسانههای خارج کشور لزوما از محبوبیت اجتماعی در میان قشرهای مردمی درون کشور برخوردار نیستند. یک آسیب احتمالی دیگر در امر فردی شدن مبارزه این است که در چنین شرایطی که شخصیت سازی با رسانهها شکل میگیرد، حکومت نیز براحتی میتواند با شخصیت سازی موازی و کاذب به جنبشهای مدنی لطمه زده و آنها را بی اعتبار ساخته و یا از مسیر خود منحرف سازد. چ – رشد اختلاف درونی به جای انتقادسازنده و بحث نظری با بزرگنمایی نقش فردی ارزش تصمیم گیری جمعی و خرد جمعی جای شایسته خود را نمییابد. بویژه در شرایطی که سازمان مدنی به شکل رسمی شکل نمیگیرد، وجود پروتکلی پذیرفته شده درمیان جمع برای کسب توافق جمعی و همسویی نظری حتی به شکل محدود آن برای ادامه کار ضروری است. اما در شرایطی که نقش یک یا چند فرد بزرگ و برجسته میشود، ساختار دمکراتیک حتی به شکل غیررسمی آن در میان جمع نیز نمیتواند رشد کند زیرا که بحث و تبادل نظر زمینه وجودی نمییابد. از این رو، یا روحیهی پیروی و فرمانبری زیر عنوان "وفاداری" به آرمان و هدف یا به یاران مبارز شکل میگیرد، و یا عصیان و در پی آن انشعاب و انفعال پیش میآید. افرادی که داوطلبانه فعالیت میکنند، انتظار دارند که وقتی نظری دارند، نظر آنها شنیده شود. هنگامی که ساختار باصطلاح افقی است، کسی مسئول جمعآوری نظرات نیست و فرد یا افراد خاصی مسئول شنیدن نظرات و استفاده از این نظرات نیستند. همه نظر میدهند و همه هم گوش میکنند. در چنین شرایطی سیستم بازده لازم را ندارد. فرض کنید که افراد داوطلب یک کار ساده دستهجمعی را با هم آغاز میکنند و در جریان کار یک سری تجربیاتی کسب کرده و یاد میگیرند که چگونه با یک تقسیم کار ساده بازده کار را بالا ببرند. در نبود یک سیستم مناسب برای جمعآوری نظرات و نتیجهگیری از آنها و پیشنهاد شیوههای جدید کار بر اساس این نظرات، بازده کار در پی کسب تجربه عملی در سیستم بالا نمیرود. به همین ترتیب، انتقادهای افراد در مورد مسائل مختلف جای مناسب خود را نمییابد. طبیعی است که در چنین شرایطی نارضایتیهای فردی رشد میکند اما پنجره مناسبی برای بروز و برخورد مثبت نمییابد. نتیجه این است که بازخوردها (feedback) و برخورد نظرات به جای اینکه به شکل سیستماتیک و انتقادهای سازنده مطرح شود، بصورت دلخوریهای شخصی مطرح میگردد. ح – پیامدهای تصمیم گیری فردی بزرگنمایی نقش فرد و تصمیم گیری فردی از یک سو باعث میشود که بوروکراسی کاهش یافته و– بویژه در شرایطی که جمع شدن دور هم و ابراز نظر و تبادل نظر جمعی دشوار است – کار سریع تر پیش رود. از سوی دیگر، هنگامی که کار جمعی با هدایت فردی صورت میگیرد، خصلتهای فرد تصمیم گیرنده و انگیزههای وی بشدت روی جریان کار تاثیر گذار است. ممکن است در یک مقطعی کار خیلی خوب پیش رود و مشکلی پیش نیاید، اما واقعیتی که تجربه بارها و بارها نشان داده این است که تصمیم گیری فردی برای کار جمعی در دراز مدت مناسب نیست. حتی اگر کار خوب پیش رود، فرد تصمیم گیرنده اعتماد به نفس بیشتری یافته و برای خود نقش برجستهتری قائل میشود و حوزه قدرت خود را گسترش میدهد. قدرت فردی با خرد جمعی ناسازگار است. گذشته از آن، کوچکترین لغزش فردی میتواند پیامدهای جدی برای کارجمعی داشته باشد. انگیزههای شخصی یک فرد با افزایش قدرت وی ممکن است تغییر یابد، دیدگاه وی ممکن است دچار خطا شود، احتمال لغزش و اشتباه و تصمیم نادرست فردی زیاد است و با رشد گروه و افزایش ابعاد کار جمعی، هزینهی پیامدهای ناگوار تصمیم فردی افزایش مییابد. اصولا صرف ارج نهادن به خرد جمعی و گردن نهادن به تصمیم جمعی ارزشی است که هنگامی که زیرپا گذاشته شود، روند کارسالم و دمکراتیک نخواهد بود. این اصل بویژه در حرکتهای دمکراتیک باید رعایت شود. خ - رشد فضای سرخوردگی، ناامیدی و دلسردی هنگامی که کسی احساس میکند که نظر وی ارزش و اعتباری در روند کار نمییابد، یا از اظهار نظر خودداری می کند و بیصدا به کار می پردازد، و یا اگر نظری مخالف روند جاری و نظر حاکم دارد و فرصتی برای برخورد نظری سالم و میدانی برای تبادل آرا پیدا نمیکند، یا به شیوهای کنار میکشد و یا ناچار به برخورد شخصی میشود. برخوردهای شخصی به تدریج جو ناامیدی و سوءظن را فراهم کرده و به بی اعتمادی و دلسردی می انجامد. گذشته از آن، هنگامی که برخی از افراد گروه احساس کنند که فردی که مسئولیت تصمیم گیری برای جمع را به عهده دارد، به احساسات و نیازهای جمع و یا به نظرات آنها بی توجه است، بدبینی و دلسردی در میان آنان رشد مییابد که واکنشی انسانی و احساسی طبیعی است. بدین ترتیب، روابط فردی که جایگزین ساختار تشکیلاتی دمکراتیک میگردد، و بزرگنمایی نقش فرد که یکی از پیامدهای شرایط دشوار مبارزه و فضای اختناق است، به روحیه کار جمعی صدمه میزند و خود به مانعی جدی در راه کار جمعی تبدیل میگردد. پیامدها بر مسیر و روند مبارزه تاثیر آسیبهای بیرونی و مشکلات درونی فراتر از مرز دلسردیها و ناامیدیها و دلخوریهای شخصی است و به مسیر و روند مبارزه لطمه میزند. در اینجا تنها به دو پیامد اساسی اشاره میشود. در اشاره به این پیامدها، دلایل آنها و اینکه هر کدام به چه میزان متاثر از آسیب بیرونی و یا مشکلات درونی است، بررسی نمیشود. این اشاره کلی و گذراست و در اینجا امکان بررسی دقیق وجود ندارد. رشدپذیری مبارزه مدنی مبارزه مدنی در صورتی میتواند در سطح جامعه رشد کند که قابلیت رشدپذیری (scalability) را داشته باشد. یعنی چارچوب کار جمعی به گونهای باشد که دیگران براحتی بتوانند بدان بپیوندند و جمع رشد کند. این در صورتی امکان پذیر است که ساختاری برای ساماندهی به کارها و سازماندهی فعالیت جمعی وجود داشته باشد. گروه سازمانیافتهای که هدف مشخصی دارد که نیاز روز جامعه است، شیوه کار روشنی دارد، و توانایی استفاده از نیروهای جدید را نیز دارد، براحتی میتواند گسترش یابد. هنگامی که جذب افراد براساس روابط فردی است، و همکاری مشترک براساس ویژگیهای مشترک شخصی است، نمیتوان انتظار داشت که دیگران به خاطر اهداف گروه بتوانند براحتی بدان بپیوندند و جای شایسته خود را در فعالیت جمعی پیدا کنند چرا که وقتی روابط شخصی جای ساختار و سازمان و تشکیلات را گرفته، جا افتادن در شبکهی روابط سنتی با کنش مدنی که یک پدیدهی مدرن است سازگار نیست. وقتی که مسئولیتها و کارآیی افراد به جای اینکه دقیق و روشن و مشخص باشد با تعارفهای فردی و جمعی نیمهگفته و گاه ناگفته باقی میماند، مسئولیتپذیری دشوار میگردد و حتی کار فردی نیز اعتبار شایسته خود را پیدا نمیکند. خط مرز ویژگیهای مربوط به کارآیی در مبارزه با ویژگیهای شخصی مخدوش میشود، و بطور نمونه، اعتماد به نفس به عنوان تکبر تلقی میشود و یا تکبر جای اعتماد به نفس را میگیرد. وقتی که امکانات و ساختار مناسبی برای بحثهای جمعی و برخورد آرا و نظرات وجود ندارد، ضعفهای موجود یا پنهان مانده و برطرف نمیشود، یا اینکه انتقادها به دلخوریهای شخصی تبدیل میگردد. در چنین شرایطی نه تنها جذب نیرو دشوار است، بلکه ریزش نیرو نیز وجود دارد. پایداری و پایایی حرکت تداوم و پایایی (sustainability) مبارزه برای ادامه مبارزه و تحقق اهداف و همچنین برای انتقال تجربه دارای اهمیت است. در نبود ساختار دمکراتیک در روند مبارزه و عمده شدن نقش فرد و روابط فردی، پایایی حرکت مدنی در خطر است. مهمترین عامل تهدید پایایی مبارزه اینست سلیقه و انتخاب فردی شخصی که در حرکت محوریت یافته میتواند مسیر حرکت را عوض کرده و از اهداف اولیه که جمع بر سر آن توافق نموده دور نماید. افزون بر آن، میتواند حرکت را به شکست بکشاند و یا دچار توقف نماید. اما اگر ساختار دمکراتیک باشد، خردجمعی در تصمیمگیری و تعریف استراتژی و تاکتیک عمل میکند، نظارت بر شیوهی کار و روابط و انگیزههای افراد دارای نقش محوری وجود دارد، و فردی که دارای نقش محوری است و توسط جمع برگزیده شده، نه بر اساس سلیقه و تمایل شخصی، بلکه با توجه به خواست و نظر جمع حرکت را هدایت میکند. در این صورت احتمال لغزش و خطا گرچه هنوز وجود دارد، اما بشدت کاهش مییابد. و حتی درصورتیکه حرکت در مرحلهای با شکست روبرو شود، جمع خود را فریبخورده و بازیچهی دست فرد یا افراد دارای نقش محوری نمییابد، بلکه میتواند در بازنگری گذشته از کنش خود درس گرفته و به حرکت ادامه دهد چرا که حرکت جمعی در فرد یا افراد دارای نقش محوری خلاصه نمیشود. نکته دیگر این است که اگر حرکت مدنی در رشدپذیری مشکل داشته باشد، و بدتراز آن با ریزش نیرو نیز مواجه شود، پایایی آن مورد تهدید جدی قرار میگیرد. انگیزه و انرژی فردی هرچقدر هم که زیاد باشد، حضور جمع و کنش جمعی برای ادامهی مبارزه ضروری است. چه میتوان کرد شرایط مبارزه در کشور ما برای مبارزات مدنی بویژه برای زنان بسیار دشوار است. خفقان بیداد میکند. بیشتر کنشگران مدنی حکم زندان تعلیقی و گاه حتی حکم شلاق تعلیقی دارند. نه تنها آزادی فردی آنان بشدت در خطر است، بلکه دست آنها در عمل نیز بسته است. سرکوب حکومتی محدود به پیگرد قانونی نیست، بلکه روزنامهها و رسانههای حکومتی نیز نبرد باصطلاح ایدئولوژیک با فمینیسم را شدت بخشیده و با توهین و افترا سعی دارند کنشگران زن را بی اعتبار سازند. کارگزاران حکومت در این زمینه از کوچکترین نقطه ضعف کنشگران و مبارزان برعلیه آنان بشدت سوء استفاده میکنند. اما شاید بتوانیم با آسیب شناسی مبارزات زنان حکومت را در این زمینه خلع سلاح کنیم. مشکلات را بشناسیم و آنها را چنانچه هستند با ریشههای واقعی و در ابعاد واقعی شان بشناسیم تا ببینیم کدام دسته از آسیبها از کنترل ما خارج است و نیز برای کدام دسته از مشکلات میتوانیم دنبال راه حل بگردیم و چارهای بیابیم. شاید این شناخت واقع بینانه باعث شود که به فضای ذهنی خودساختهای که به بدبینی و دلسردی دامن میزند میدان ندهیم و پیگیرانه به کار ادامه دهیم و امیدوار باشیم که با شفافیت و انتقاد دوستانه و بحثهای صادقانه میتوانیم از هم بیاموزیم. و مگر نه اینکه با بیان مشاهدات و تجربههای خویش است که میتوانیم تجربه مبارزاتی را به کسانی که پس از ما به میدان میآیند منتقل کنیم. شاید حکومت در سرکوب مبارزات مدنی و حمله به کنشگران از چنین بحثهایی سود جوید، ولی آیا اگر این بحثها را آغاز نکنیم، کار بهتر پیش خواهد رفت؟ یا اگر خاموش بمانیم از این حملات در امان خواهیم بود؟ |