پيامد تحريم های اقتصادی عليه ايران - 4
جمشيد اسدي
چهارشنبه 30 مرداد 1387
ادامه ....
هر چه وابستگي اقتصادي و سياسي به کشور هاي مجازات کننده بيشتر باشد، امکان موفقيت تحريم ها در تغيير رفتار کشور هدف بيشتر است . با وجود اين، اگر کشور هدف بتواند از يک کشور واسطه کمک دريافت کند، در اين صورت خواهد توانست از فشار تحريم ها بکاهد، چنانکه کوبا از طريق کمک هاي شوروي در زمان جنگ سرد در برابر تحريم هاي آمريکا مقاومت کرد و دوام آورد . ايران از انتظار کمک از کدام کشور ثالث مي تواند داشته باشد؟ کمابيش از هيچ کشوري. انفراد ديپلماتيک جمهوري اسلامي کم سابقه است. با وجود اين، جنگ هشت ساله با عراق، جمهوري اسلامي را در استفاده از مجاري غيرقانوني و بازارهاي سياه، ورزيده و دست کم صاحب تجربه کرده است. بالا بودن قيمت نفت، عليرغم کاهش نسبي آن در ميانه تابستان 1387، به نظام امکان آن مي دهد که بسياري از کالاهاي مورد نياز خود را، هر چند به قيمتي گزاف و به هزينه ملت، تهيه کند.
گذشته از اهميت وابستگي اقتصادي و سياسي کشور هدف به کشور هاي مجازات کننده ، عامل زمان نيز در تاثيرگذاري تحريم و مجازات اقتصادي موثر است. تحريم هوشمند در مورد ليبي که متهم به سوءقصد به هواپيماي لاکربي در اسکاتلند و هلاکت 270 بود، پانزده سال طول کشيد تا نتيجه داد. تحريم چهل ساله در مورد کوبا هنوز نتيجه اي نداده است. باوجود اين، ممکن است تحريمها در درازمدت موثر واقع شوند. تجربه تحريم يوگسلاوي در دهه نود شاهدي بر اين مدعاست.دولت اسلوبودان ميلوسويچ مدتي در برابر تحريمها ايستاد و همه مشکلات کشور را ناشي از آن ها معرفي کرد و با تحريک حس ملي، مردم، را به نسبتي به حمايت بيشتر از رژيم خود کشاند. اما، در انتها هزينه تحريمها چنان گزاف شد که رهبري سياسي يوگسلاوي راه تمکين در پيش گرفت و اين سبب شد که جنگ صربهاي بوسني با مسلمانان و کرواتهاي آن منطقه از حدت و شدت بيافتد .
به هر حال اين امکان هميشه هست که در بلند مدت، برخي از کشورهاي تحريم گر، براي پرهيز از هزينه هاي تحريم بر خودشان و عدم النفع، و به اميد دستيابي سودهاي کلان بادآورده، دادو ستد با کشور مورد تحريم را از سرگيرند، همچنان که استراليا در سال 1993، خودسرانه از تحريم صادرات سلاح به چين سرباز زد و معاملات خود با اين کشور را از سر گرفت. در شرايط کنوني، تحريم هاي اقتصادي گوناگون براي ايالات متحده آمريکا سالانه هزينه اي معادل 19 ميليارد دلار به علت عدم صادرات و از دست دادن 200 هزار فرصت شغلي در بر دارد . به همين دليل در خود آمريکا لابي متشکل از 700 شرکت بزرگ (USA ENGAGE) مخالفت خود را با تحريم اقتصادي ديگر کشورها اعلام کرده است . به روايتي، البته به روايت محمد نهاونديان، رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران، تحريم ايران 10 هزار فرصت شغلي را در آلمان از بين برده است .
از منظر سود و زيان، کشورهاي تحريم گر تا چه مدت مايلند مجازات اقتصادي عليه ايران را ادامه دهند؟ البته در اين مورد بايد به يآدداشت که مجازات هاي بين المللي عمدتا، البته نه تنها، براي حل مشکل اتمي، عليه ايران وضع شده اند. بدين ترتيب اين احتمال نيز هست که با توجه به تداوم غني سازي اورانيوم در ايران، آمريکا و به ويژه اسرائيل، بيش از چند سالي، سه تا پنج سال بنا بربرآوردهاي مختلف، صبر نکنند و گزينه جنگ را در نظر گيرند.
گذشته از آن چه شرحش رفت، اندازه کشور هدف و حساسيت حاکمان به افکار عمومي بين المللي، نيز در کآرايي مجازات ها موثرند. هر چقدر کشور تحريم شونده کوچک و ضعيف و نسبت به افکار عمومي جهان حساس باشد، احتمال موفقيت مجازات ها بيشتر است . ايران خوشبختانه کشور کوچک و ضعيفي نيست، اما شوربختانه جناح سرسخت حاکميت آن نسبت به افکار عمومي جهانيان و حتي نسبت به افکار عمومي داخلي نيز بي اعتناست. در نتيجه به نظر نمي رسد مجازات هاي اقتصادي تاثير تعيين کننده اي بر رفتار نظام داشته باشند.
تحريم ها هزينه کلاني بر دوش مردمي گذارده اند که هر روز بيش از بيش گرفتار گراني، رکود و بيکاري مي شوند، اما بر تنش افروز هاي ايدئولوژيک سرسختان نظام بي اعتنا به مشکلات مردم تاثيري نگذاشته اند. اين اما خطر را از سر جناح سرسخت نظام و متاسفانه کشور ايران دور نمي کند. چراکه قطعنامه هاي جديدي که به احتمال زياد از سوي شوراي امنيت عليه جمهوري اسلامي تصويب خواهند شد، ممکن است به تدريج صنعت نفت کشور را نيز مورد تحريم قرار دهند، سرمايه گذاري خارجي در بخش انرژي ايران را ممنوع اعلام کنند و از طريق محاصره دريايي آن را کاملا به اجرا درآوردند. چنين تحريمي به معني حمله به نبض حياتي اقتصاد کشور، يعني ٨٠ تا ٩٠ درآمد صادراتي و ٤٠ تا ٥٠ درصد درآمدهاي دولت، است. واقعيت اين است که باوجود درآمدهاي نفتي هنگفت سال هاي پيش، آقاي رئيس جمهور احمدي نژاد از حساب ذخيره ارزي بسيار برداشت کرده و در نتيجه امکان مقاومت بسيار محدودي براي نظام جمهوري اسلامي باقي گذاشته است.
از آن گذشته، عدم توفيق تحريمها وضع را وخيم تر خواهد کرد و حمله نظامي به ايران را دوباره در دستور کار قرار خواهد داد. به ويژه آن که بنا بر اساسنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي، تحريم اقتصادي امکان حمله نظامي به ايران را از ميان نخواهد برد، بلکه آن را در مرتبه بعدي اولويت قرار خواهد داد.
چه بايد کرد؟ اگر همچنان که احتمال آن مي رود تحريم ها به هدف خود نرسند و لجوجان جمهوري اسلامي کماکان در مورد غني سازي اورانيوم و تحريک جامعه بين المللي اصرار ورزند، آنگاه گزينه هراس انگيز تحريم بنزين، محاصره دريايي و هوايي و حتي گزينه ناخواستني جنگ بيش از پيش قوت خواهد گرفت. البته جنگ و حمله به ايران مشکل بحران اتمي که عامل اصلي تحريم هاست را حل نخواهند کرد و حتي شايد نتايج وارونه اي داشته باشد. مثلا جناح هاي مخالف غني سازي اورانيوم و ميانه رو در ايران را، دست کم براي حفظ جاه و جان به انديشه سلاح اتمي و همراهي با سرسختان خواهد کشاند، يآ حتي مردم ناخرسند از شرايط داخلي و هوادار گسترش مناسبات خارجي را نيز، براي دفاع از ميهن، مجبور به پيروي از سياست هاي دفاعي نظام کند. اين ها همه آن چيزي نيست که به سود گذار ايران به دموکراسي باشد.
نظام حاکم به خوبي از روحيه استقلال طلبي ايرانيان آگاه است و از همين رو نمي بايستي پافشاري بر غني سازي اورانيوم را، با وجود مخالفت يک پارچه شوراي امنيت و تصويب سه قطعنامه تنبيهي به دلايل ايدئولوژيک محافظه کارانه فروکاهيد.
هر چه هست اين پرونده را نمي توان در مديريت احمدي نژاد رها کرد و تنش ميان کشور و جامعه بين الملل را به حال خود يا در دست جناح باقي گذاشت. کشور در خطر است و حتي اگر ساخت سلاح پنهاني در برنامه جمهوري اسلامي نباشد (که البته اين بعيد است)، در زماني که ستيزه جوياني که آشکارا شعار از ميان بردن اين يا آن کشور را مي دهند و فروپاشي يکپارچگي کشور مورد نگراني شان نيست، در ايران مدير و مسئولند، نيروهاي منطقه يا بين المللي به گمان آن که مبادا جمهوري اسلامي به سلاح اتمي دست يابد، به کشور حمله خواهند کرد.
حمله به ايران و هدف تغيير رژيم جمهوري اسلامي از خارج نه تنها مشکل پرونده اتمي ايران را حل نخواهند کرد، بلکه زيان مند است و نتيجه عکس خواهد داشت. از همين رو، نيروهاي خواهان دموکراسي در درون و برون مي بايستي در پي جلوگيري از جنگ باشند. اما کوشش براي جلوگيري از جنگ نبايد به معني چراغ سبز به جناح سرسخت تماميت خواه رژيم باشد که در وقت صلح بگيرد و ببندد و بکشد و براند و در وقت صلح از ميهن دوستي که بي تعارف در جان و روان بسياري از ايرانيان جاري است سوء استفاده نامبارک کند که "در جنگ فرصت صحبت نيست به زير فرمان ما ايد، که وطن در خطر است".
از ديدگاه نگارنده مي بايستي با همه توان از بروز جنگ براي حل بحران پرونده اتمي، از طريق توضيح واقعيات ايران به جهانيان و منفرد کردن سياست تنش زاي جناح حاکم در کشور جلوگيري کرد. اما اگر جنگ خارج از اراده ما صورت گرفت، آنگاه مي بايستي هر دو گزينه مقاومت و مذاکره با مهاجم را در نظر گرفت و با توجه به شرايط يکي را بر گزيد. معيارهاي ما براي انتخاب ميان اين دو گزينه کدامند؟ بي شک استقلال و دموکراسي. البته در شرايط جنگ، مي بايستي اولي را به دومي ترجيح داد. البته به گمان بسياري، حتي در صورت حمله نظامي، استقلال ايران مورد تهديد نخواهد بود. هدف حمله احتمالي انهدام تاسيسات هسته اي خواهد بود و بس. نگارنده نيز بر همين گمان است. با وجود اين، پيآمدهاي ناخواسته اين حمله، مثلا تداوم جنگ و بپاخيزي جدايي طلبان، از پيش معلوم نيست و به همين دليل مورد نگراني است. به هر صورت، دورانديشي و بيداري در اين مورد را نبايد از دست داد.
اما اگر جنگ راه حل مناسبي براي مشکل اتمي ايران نيست، نمي توان از ياد برد که جامعه بين الملل فعاليت هاي اتمي ايران را مشکل زا و بلکه خطرآفرين تلقي مي کند. جامعه بين المللي به درستي و با نگراني مي پرسد اگر هدف جمهوري اسلامي از تکنولوژي اتمي توليد برق و نه ساخت بمب اتمي است، پس چرا سال ها فعاليت هاي اتمي اش زير زميني بوده و از چشم ايرانيان و جهانيان پنهان نگاه داشته مي شده است؟ چرا نظام اسلامي کار با شبکه مخفي و غير قانوني عبدالقادر خان با هزينه اي به نهايت گزاف براي دولت و ملت را به داد و ستدي روشن و شفاف با شرکت هاي بزرگ بين المللي چون آروا AREVA و وستينگهاس و دستيابي به فناوري به مراتب بهتر و روزآمدتر ترجيح داده است؟ مگر جامعه بين الملل، با وجود هزار و يک ترس و هراس، با طرح کارخانه اتمي بوشهر با همکاري روس ها مخالفتي کرد و عليه آن قطعنامه اي در شوراي امنيت عليه ايران به تصويب رسانيد؟ چرا جمهوري اسلامي با به راه اندازي تاسيسات توليد اورانيوم هگزافلوريد در اصفهان، توافقنامه پاريس در نوامبر سال 2004 را زير پا گذاشت؟ جامعه بين المللي مي پرسد دليل آزمايش هاي موشکي شهاب 3 توسط جمهوري اسلامي که برد دو هزار کيلومتري دارند به راحتي مي توانند اسراييل را هدف قرار دهند چيست؟ هر چه باشد جامعه جهاني در اين مورد حساس است.
ديو بد گماني جامعه بين الملل نسبت به نيات واقعي قدرتمداران جمهوري اسلامي از چراغ به در آمده و بعيد است که به آن بازگردد. در چنين شرايطي نمي توان از جهانيان انتظار داشت در برابر آن چه که به درست يا نادرست، خطري براي امنيت و حيات خود مي دانند، دست روي دست گذارند و هيچ کار نکنند، بلکه براي راندن جغد شوم جنگ از سر ايران بايد به جامعه بين الملل گفت و نشان داد که به جز جنگ راه حل کارايي براي مشکل غني سازي اورانيوم در ايران وجود دارد. اين راه حل مذاکره است، اما نه به شکلي که تا به کنون جريان داشته است. جامعه بين الملل و به ويژه اروپايي ها، دست کم تا زماني که ميان آمريکا و ايران گفتگوي منظم و مداومي در کار نيست، مي بايستي بدون کاستن از فشار مذاکره با ايران را ادامه دهند و در عين حال جناح هاي مختلف حاکميت را نيز به گفتگو کشند.
درخواست اصلي جامعه بين المللي از ايران در موارد مشخص است. آژانس بين المللي خواهان اطلاعات در موارد زير است:
- توقف غني سازي اورانيوم، که تنها يکي از حلقه هاي زنجير بلند چرخه اتمي است. اما تهران هم چنان از خواست شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي متوقف ساختن غني سازي اورانيوم، که مي تواند در توليد تسليحات اتمي مورد استفاده قرارگيرد، سرباز مي زند.
- توضيح در مورد وجود تجهيزاتي که در کارخانه هاي اتمي ايران يافته شده اند و تنها به کار توليد تسليحات مي آيند.
- روشنگري درباره ماهيت فعاليت هاي پنهاني در زمينه انرژي هسته اي از سال 1989 تا 2003 و همکاري با شبکه غير قانوني عبدالقدير خان.
براي يافتن پاسخي براين پرسش ها، مذاکرات جامعه بين الملل با منوچهر متکي، وزير امورخارجه محمود احمدي نژاد و يا جليلي، دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران، نتيجه اي به بار نخواهند آورد. اما براي نشان دادن التزام جامعه بين المللي به ادب و اصول ديپلماتيک، ادامه اين گفتگوها، دست کم به لحاظ نمادين ضروري است، هر چند که نمي توان به نتايج آن اميدوار بود.
بجاست که جامعه بين المللي، از اتحاديه اروپا و تمامي اروپايي ها گرفته تا سازمان هاي بين المللي و گروه هاي پارلمانتاريستي و ديگر، به طور همزمان و بر طبق اصول ديپلماتيک، با نهاد گوناگون نظام جمهوري اسلامي، چون مجلس و مجمع تشخيص مصلحت، يا به عبارتي ديگر، مراکز مختلف قدرت در کشور، گفتگو کنند. البته براي رفع نگراني جهانيان در مورد مشکل هسته اي و نيز بهبود وضع اقتصادي ايرانيان از راه برداشتن تحريم، به موفقيت اين گفتگوها اميد چنداني نمي توانست بست. در اين صورت، اين مذاکرات دست کم اين نتيجه را خواهند داشت که تضادها و رقابت ها ميان جناح ها را تشديد کند و اين باعث خواهند شد که جناح سرسخت به تدريج در موضع ضعف قرار گيرد. همين امروز در ايران، بسياري از جناح هاي درون حاکميت، از رفسنجاني تا خاتمي، به زبان گويا و خاموش، سياست اتمي ايران را تحريک آميز و خطرناک ارزيابي ميکنند. آيا غير از اين است که مخالفت هاي جناحي از اصول گرايان درون و برون مجلس هفتم و هشتم، بيش از انتقاد اصلاح طلبان و اپوزيسيون منهزم و ناتوان در اين مدت، دولت احمدي نژاد را متزلزل کرد؟
نگارنده اين سطور افتخار آن داشت که در تاريخ پنج شنبه 28 ژوئن 2007، به دعوت پارلمان اروپا در جلسه کميسيون "روابط با ايران" شرکت و پيشنهاد تماس و گفتگو ميان پارلمان اروپا و مجلس ايران را مطرح کند. اين پيشنهاد با استقبال نمايندگان مواجه شد و خواستار پيگيري آن شدند.
ادامه گفتگو ميان جامعه بين الملل، به ويژه گروه هاي زير سرپرستي خاويار سولونا، کميسر ارشد و هماهنگ کننده سياستهاي خارجي و امنيتي اتحاديه اروپا، با نهادهاي مختلف نظام، دست کم بدين لحاظ که انحصار مديريت پرونده اتمي را از گروه احمدي نژاد مي گيرد، مفيد است و مي بايستي از آن پشتيباني کرد. سياست نادرست جامعه بين المللي مبتني بر فرو کاهيدن گفتگو با دولت نهم، بر وزن و نقش محمود احمدي نژاد بي جهت افزوده است. جامعه بين الملل مي بايستي به روشني سياستهاي تحريمي خود در قبال ايران را به با گفتگو و مذاکره و به ويژه قول لغو تحريمها در برابر صورت عقب نشيني جمهوري اسلامي گره زند.
در اين مذاکرات جامعه بين الملل و به ويژه اتحاديه اروپا نمي توانند مسئله احترام به حقوق بشر و آزادي هاي فردي و مدني را فراموش کنند. لزوم گنجانيدن اين موارد در مذاکرات تنها به دليل ارزش هاي انساني و آرماني نيست، بلکه به شدت جنبه عملي و پراگماتيستي دارد. محمود احمدي نژاد با تردستي فراوان و وارونه نشان دادن حقيقت وانماياندن پرونده اتمي به عنوان يک مسئله ملي بسياري از مردم را با انگيزه دفاع از ايران بسيج کرده است.
گذشته از گفتگو با نهادهاي رسمي نظام جمهوري اسلامي، جامعه بين المللي در عين حال مي تواند بدون برانگيختن تنش با کليت نظام، با نهادهايي در جامعه مدني ايران نيز تماس بگيرد. براي تماس با جامعه مدني و توهم زدايي در مورد پرونده اتمي و نيز روشنگري در اين مورد، رسانه هايي که کشور را پوشش مي دهند، کمک شايسته اي مي توانند بود. البته به شرطي که مهمان هاي کارشناس اين رسانه ها، به ويژه رسانه هاي مورد حمايت دولت هاي فرنگي، بيشتر از آن که نفرت کور از نظام جمهوري اسلامي به دل داشته باشند نقدي روشن و راه حلي در خور خروج از بحران هاي پي در پي نظام اسلامي براي ارائه به مردم داشته باشند و حقيقت را به ايشان بگويند.
در شرايطي که وقت تنگ است و اپوزيسيون کاري در خور نمي تواند کرد، بجاست پرونده اتمي را از دست محمود احمدي نژاد سرسخت بدر آورد و تضاد هاي موجود ميان جناح هاي موجود در حاکميت جمهوري اسلامي را فعال کرد و مردم را هر چه بيشتر فرا خواند تا مگر در مورد پرونده اتمي ايران، مصالحه اي با جامعه بين المللي ايجاد شود و در پي آن خطر جنگ از سر کشور دور شود و تحريم هاي اقتصادي که اوضاع را بر مردم سخت کرده اند، برچيده يا دست کم معلق شوند.
اگر مذاکرات جامعه بين المللي با جمهوري اسلامي، حتي به اندکي به بازگشايي فضاي خفقان آور کنوني بيانجامد و کشمکش ميان جناح هاي حاکم بالا گيرد، آنگاه مي توان اميد داشت که حتي در شبه انتخابات گزينشي آينده، جامعه مدني بتوانند سرسختان ايدئولوژي زده و کشور بر باد ده را از صحنه سياسي کشور به بيرون رانند.
آيا در عين حال مي توان اميد داشت که نمايندگان مجلس هشتم، غيرت ملي را بر وابستگي ايدئولوژيک ترجيح دهند و دولت نهم را استيضاح کنند يا مجمع تشخيص مصلحت نظام، مخالفت هاي پنهاش با رئيس جمهور احمدي نژاد را آشکار کند؟ بدون احمدي نژاد و همرزمان گرفتار در ايدئولوژي وي، به بهبود موقعيت کشور در برون مرز و رشد دموکراسي در درون مرز اميد بيشتري مي توان داشت.
مبارزه با استبداد، تبعيض و حکومت ايدئولوژيک را نمي توان به استفاده از تنش ها و رقابت هاي نهادهاي رسمي فروکاهيد. اما چشم پوشي از آن و دل بريدن از ميهن دوستي بسياري از کارگزاران دست اندرکار نظام جمهوري اسلامي نيز نشانه خرد و درايت سياسي نتواند بود.
پايان