سود و زیان چشمپوشی از غنیسازی اورانیوم چیست؟
بخش نخست
behroozbayat@netscape.net
نقدی بر نظریات طرفداران کاربرد تکنولوژی هستهای برای تهبه برق در ایران
اکنون که اندکی از شدّت و حدّت کشمکش هستهای میان جمهوری اسلامی ایران و گروه ۱+۵ کاسته شده و باب مذاکرات در آستانهی گشوده شدن است، این موضوع مطرح خواهد بود که کدام طرف مذاکره در چه موردی کوتاه بیاید.
هدف غرب از کلّ مناقشه در کنار جلوگیری از بوجود آمدن توانائی ساختن جنگافزار هستهای، تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی در پهنهی جهانی است و نخستین و موثرترین اهرماش برای رسیدن به آن، غنیسازی اورانیوم است.
اگرهدف این باشد که ایران در این کشمکش صدمهی بزرگی - حتی تا بروز جنگ - نبیند مجبور خواهد بود در موضوع تعلیق غنیسازی کوتاه بیاید و به ازاء آن امتیازاتی به سود خود بگیرد.
پرسش این است که اگر جمهوری اسلامی در سیاست هستهای خود بازنگری کند و از غنیسازی اورانیوم چشم بپوشد چه زیانی متوجه ایران خواهد شد. در سطور زیر نگارنده کوشش میکند با عطف توجه به نظریات طرفداران سیاست هستهای جاری ایران/ فناوری هستهای، سود و زیاناش را ارزیابی کند.
طرفداران بکاربردن انرژی هستهای برای تهیهی برق در ایران طیف وسیعی را در بر میگیرد که دامنهاش از بالاترین سطوح رهبری جمهوری اسلامی تا اپوزیسیون اصلاحطلب درونی، اپوزیسیون دمکرات برون مرزی تا پارهای از کارگزاران رژیم پهلوی گسترش دارد.
رهبر جمهوری اسلامی، آبت الله خامنهای، براین عقیده است: "من به شما بگویم كه اهمیت به كارگیرى انرژى هستهاى و به دست آوردن فناورى هستهاى در كشور ما، از كشف و استخراج نفت - آن روزى كه براى اولبار در كشور ما نفت استخراج شد - بیشتر است."(۱)
آقای احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران ادعا میکند که تکنولوژی غنیسازی اورانیوم برای ایران ارزش حیاتی دارد تا آنجا که به خود اجازه میدهد تساط بر آنرا هم تراز تسلط بر منابع نفت- در پرتوجنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق- قلمداد کند. اخیرأ نیز در گفتگو با شبکه اول تلویزیون ایران آقای احمدی نژاد بار دیگر برنامهی هستهای ایران و نحوه مقابله با کشورهای غربی را "صدها برابر بزرگ تر" از دستاوردهای ملی شدن صنعت نفت برشمرده است(۲).
آقای امیر محبیان روزنامهنگار برجستهی محافظهکاران از روزنامهی رسالت آنرا سرنوشتساز میپندارد: "یک پدیدهی سرنوشتساز مملکتی را با حساب صنار و سه شاهی نمیشود بررسی کرد." (۳)
آقای عباس عبدی چهرهی نامدار اپوزیسیون در درون کشور براین عقیده است: "تقریبا شاید هیچ كس در ایران نباشد كه وقتی از مواهب و مزایای انرژی هستهای بر انرژیهای فسیلی آگاهی پیدا كند ، مخالف این باشد كه كشورش به این انرژی دستیابی پیدا كند (۴).
صدا و سیما ومطبوعات تقریبأ یکصدا فنآوری هستهای را به مثابه حلّال همهی مشکلات کشور ، فنآوری مادر، و پایهی پیشرفت مملکت به شهروندان ایران القآء میکنند.
اخیراً سایت تابناک از تهیهی "بذر برنج هستهای" خبر داده است (۵).
به قول آقای دکتر شیرزاد ، استاد فیزیک و نمایندهی مجلس ششم "این روزها هم پیچ رادیو و تلویزیون را كه باز میكنی هر طرف كه میچرخانی خبر، گزارش، مصاحبه، تفسیر و برنامه است در منفعت فیزیك هستهای، انرژی هستهای، فناوری هستهای، برق هستهای، كوفت و زهرمار هستهای و ... . مثل اینكه در آسمان باز شده و تمام علوم و معارف انسانی خلاصه شده در فیزیك هستهای و آن هم یك مرتبه و یك جا نازل شده است بر مغز "دانشمندان جوان هستهای" ایران كه تاكنون یك نفر هم نام یكی از آنها را نشنیده است تا بداند این كدام نوابغ فوق بشریاند كه اینشتین را در یك جیبشان میگذارند و بوعلی سینا را در جیب دیگرشان!"(۶)
جالب اینجا است که روش توجیه کاربرد فنآوری هستهای برای تهیهی برق در دوران جمهوری اسلامی و دوران پهلوی بسیار بهم شبیهاند. از اینروی است که مبلغین فنآوری هستهای بویژه غنیسازی در جستجوی شاهدی "عادل" به سراغ کارگزار هستهای رژیم پهلوی، دکتر اکبر اعتماد، میروند. ایشان نیز روایت میکنند که چگونه "اعلبحضرت" ، بیست سال جلوتر از دوران خود، راه نجات ایران را از عقب ماندگی، روی آوردن به فنآوری هستهای تجویز کرده بود. خود آقای اعتماد نیز تکنولوژی هستهای را حیاتی قلمداد کرده و آنرا مادر و موتور پیشرفت دیگر فنآوریها و اقتصاد ایران میداند(۷).
بیهوده نیست که در جمهوری اسلامی از آقای دکتر اکبر اعتماد، کارگزار اصلی رژیم پهلوی در برپاکردن نیروگاههای هستهای، علیرغم وفاداریش به رژیم پهلوی، مورد استقبال و ستایش قرار میگیرد. روزنامهی اعتماد ملی در مقدمهی مصاحبهای که در تاریخ سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ با ایشان انجام داده است از ایشان به عنوان "پدر فنآوری هستهای در ایران"(۸) تجلیل میکند و بر این عقیده است که متخصصین ایرانی اکنون پروژ ههائی را که ایشان بنیان نهادهاند به ثمر میرسانند.
این تشابه استدلالات مبلغین گوناگون انرژی هستهای برای ایران بویژه رهبران و پیروان جمهوری اسلامی و همراهان رژیم پهلوی نگارنده را برآن داشت در این نوشته به هر دو رویکرد بپردازم.
اکنون باید برشکافیم که آیا تکنولوزی غنیسازی آن اهمیت "حیاتی" ادعائی آقای احمدینژاد و دیگر مدافعان آن را دارد:
مقدمتأ دو نکته را خاطر نشان میکنم:
نخست: مناقشهی غرب با جمهوری اسلامی ایران بر سر بهره گرفتن از دستاوردهای عمومی تکنولوژی هستهای در صنعت، کشاورزی، پزشکی و ... نیست، معطوف به تهیهی برق از طریق تکنولوژی هستهای نیز نیست، بلکه به خاطر به کارگرفتن تکنولوژی غنیسازی اورانیوم است که میتواند مصرف دوگانه داشته باشد: فراوردن سوخت برای نیروگاههای هستهای وکاربرد در جنگ افزارهای هستهای.
دوم: آموزش، تحقیق، تسلط و تکامل هرگونه تکنولوژی امری است فی النفسه مثبت. موفقیت مهندسین و متخصصین ابرانی را که در این شرایط دشوار کاری موفق شدهاند به نحوی غنیسازی اورانیوم را شبیه سازی کنند، حتی با توجه به اینکه دیگران بیش از شصت سال پیش بدان دست یافته اند، ستود. لیکن احتمال اینکه کوششهایشان چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ سیاسی بیهوده از آب درآید بسیار بالا است.
حق پرداختن به همهی جنبههای فنآوری هستهای در پژوهش، تکامل وبهره گیری برای انسان اصولأ سلب شدنی نیست. از انجا که میزان منابع مالی موجود برای هزینه کردن در تحقیق، تفحص، تسلط و تکامل هر تکنولوژی محدود است باید تخصیص منابع برابر با نیازها، امکانات و زمینهها و تناسب سود و هزینه ترجیح بندی شوند و در این رابطه است که باید تشخیص داد که تکنولوژی غنیسازی از چه ارجحیتی برخوردار است.
اکنون کوشش کنیم بر مبنای بیانات رایج ستایشگران انرژی هستهای در ایران سود و هزینههای ناشی از تسلط برفنآوری تهیهی برق به روش هستهای و بویژه تکنولوژی غنیسازی را بر مبنای اسبدلالات طرفداران برشمریم و ارزیابیم.
فنآوری هستهای، امری حیاتی؟
هم رژیم پهلوی وهم نظام اسلامی برای توجیه سیاست هستهای خود به این شعار متوسل شدهاند که تولید برق بروش هستهای برای ایران امری حیاتی است. معنی این سخن چیست؟ حیاتی یعنی اینکه اگر ایران نتواند به میانجی فنآوری هستهای برق فراهم کند هستیاش در مخاطره قرار میگیرد، یعنی در چنین حالتی چرخهای تولیدی کشور باز خواهند ایستاد و کشور دچار بحران اقتصادی، قحطی، فقر و تنگدستی خواهد شد.
اکنون ببینیم که این ادعا تا چه حد با واقعیت انطباق دارد.
نخست اینکه در ایران ارزش انرژیزائی منابع اورانیوم با ۲۷/۰ اگزا ژول به اندازهی پنج ده هزارم منابع نفت، کمتر از سه ده هزارم منابع گاز و ۷۶ ده هزارم برق آبی است(۱۶) . حال چگونه میتوان ادعا کرد که اهمیّتش از کشف و استخراج نفت بیشتر است و یا تسلط بر آن صد برابر از ملی کردن صنعت نفت مهمتر است، این خود رازی است.
تنها ذخائر تا کنون شناخته شدهی گاز ایران (۲۶۶۰۲ میلیارد متر مکعب) با میزان استخراج ومصرف کنونی(به ترتیب با 83.5 و ۶۸ میلیارد متر مکعب در سال) برای ۳۱۹ سال آینده کفایت میکند(۲۱) (طبق تخمین آژانس بین المللی انرژی اتمی برای ۴۰۰ سال کفایت میکند(۱۶)). البته میزان مصرف ایران در حال افزایش است و طبیعتأ این مدت کاهش مییابد. با این وجود میتوان نتیجه گرفت که تا آیندهای نسبتأ دورایران با کمبود ذخائر انرژی مواجه نخواهد بود.
فزون برین برابر با آمار مندرج در سایت آژانس بین المللی انرژی اتمی(۱۶)- که خود بر مبنای اطلاعات دریافت شده از وزارت نیروی جمهوری اسلامی است، ظرفیت بالقوهی تهیهی انرژی از طریق نیروگاههای آبی حدود ۴۰۰۰۰ مگاوات برآورد شده است که در عمل ۲۳۰۰۰ مگاوات از آن قابل بهره برداری است. امّا در حال حاضر تنها از ۲۰۰۰ مگاوات آن استفاده میشود.
میانگین سالانهی مقدار انرژی خورشیدی که در روز به هر مترمربع زمین در ایران میتابد ۲۰۰۰ کیلووات ساعت است(۱۶). بازده اکتساب شده پانلهای فوتوولتائیک بیش از ۱۵% است. اگر برای ایران بازدهای ده درصدی فرض کنیم معنیاش اینست که از هر مترمربع زمین در ایران میتوان سالیانه ۷۲۰۰۰ کیلووات ساعت برق تهیه کرد. بنابراین اگر یک کیلومتر مربع از زمین را با پانلهای فتوولتائبک بپوشانیم میانگین توان بالقوه بدست آمدنی تقریبأ ۸۰۰۰ مگاوات –برابر با توان چندین نیروگاه هستهای خواهد بود .
با داشتن این منابع غنی انرژی موضوع تهیهی برق به شیوهی هستهای چه در زمان پهلوی و چه در جمهوری اسلامی نمیتوانسته و نمیتواند به مثابه امری حیاتی تلقی شود.
فنآوری هستهای برای تهیّهی انرژی، نیروی محرکهی پیشرفت؟
در تب تبلیغات هستهای در ایران آقای احمدی نژاد مدعی شدهاند که تسلط به این فنآوری ایران را ۵۰ سال به پیش میبرد بدون اینکه در بارهی چونی آن توضیحی بیشتر دهد. و یا آقای اعتماد اظهار کرده است:"حالا بگذریم از تاثیرات جانبی بسیار مهمی که صنایع اتمی می توانست علاوه برتولید برق بر اقتصاد کشور داشته باشد. بالا رفتن سطح علمی و تکنولوژیک کشور، که انرژی اتمی می توانست محور اصلی آن باشد، بی شک به پویائی بخشهای دیگر اقتصاد می افزود و این خود عاملی برای رشد ثروت ملی بود."(۷)
اکنون فرض کنیم که علیرغم همهی محدودیتهای سیاسی و مشکلات تکنولوژیکی و اقلیمی، ایران موفق شود بر فنآوری غنیسازی اورانیوم تسلط یابد. فزون براین موفق به بر پا کردن ۲۰ نیروگاه هستهای و تولید ۲۳ هزار مگاوات برق نیز بشود. چرا معنی این کار ۵۰ سال به جلو افتادن است؟ مگر فرقی موجود است میان برقی که از راه سوخت هستهای تهیه شده باشد با برقی که به میانجی سوختی دیگر، مثلأ سوخت گازی، فراهم شود. اگر ایران اکنون نیروگاههای گازی برای این مقدار برق برپا کند معنیاش پنجاه سال پیشرفت است؟
ویا کشورهائی چون پاکستان، کره شمالی، بلغارستان، رومانی، ارمنستان و ...که دهها سال است دارای نیروگاهها و یا حتی امکانات غنیسازی هستند، به لحاظ تکنولوژیکی و اقتصادی به اندازهی ۸۰ سال پیشرفته تر از ایران اند؟ پرسشی که پاسخش بی شبهه منفی است.
البته بسی جای تأسف است که دولتهای ایران تا کنون نتوانستهاند باندازهی میزان مصرف کشور برق تهیه کنند و هر از گاهی چون همین تابستان جاری برق بخشهائی از شهرها به خاموشی کشیده میشود همراه با انواع پیامدهای هزینه زا و ناگوار ش.
فنآوری هستهای، فن آوری مادر؟
جالب اینستکه در دوران پهلوی همچون دوران کنونی درتبلیغات برای تکنولوژی هستهای نخست نقش فنآوری مادربه آن نسبت میدهند و آنرا موجب دیگر پیشرفتهای تکنولوژیکی میدانند و سپس جوانب مختلف فنآوری هستهای را، علیرغم واقعیات، به عنوان موضوعی یگانه جلوه میدهند تا بدینوسیله به شهروندان ایران القأ کنند که غرب میخواهد کشور را از چه موهبتهائی محروم کند.
آقای اکبر اعتماد در مصاحبهاش با روزنامهی اعتماد ملّی اظهار میدارد: " تکنولوژی هستهای تقریبأ تمام علوم و تکنولوژیهای دیگر را در بر میگیرد..."(۸) و در جای دیگر ابراز میدارد: " خود اشعه در زمینههای مختلف مصارف زیادی دارد. مثلا درطب مشاهده می کنیم که دستگاههای مختلف برای عکسبرداری و تشخیص از خواص مواد و اشعه اتمی استفاده می کنند. درکشاورزی همین طور، درصنایع همین طور. بنابراین اتم روی همه اینها تاثیر می گذاشت. ضمن اینکه این جزء اهداف اصلی سازمان انرژی اتمی به آن مفهوم نبود، این آگاهی و این کشش بود که بله این یک پایه ای می شود برای توسعه علمی و فنی کشور." (۷)
اکنون به پرسش نخست که آیا تکنولوژی هستهای فنآوری مادر است میپردازیم:
این فنآوری دو جنبهی اساسی دارد: یکی فراهم آوردن انرژی است و دیگری کاربردش در بخشهای دیگر زندگی مانند صنعت، پزشکی، کشاورزی، دامداری،محیط زیست، آبشناسی، باستانشناسی، جرم شناسی، تحقیقات علمی و غیره.
بخش کاربرد انرژی نیز خود دو سویه دارد: یکی آزاد کردن سریع و ناگهانی انرژی است که همانا کاربرد جنگ افزاری آنست و دیگری آزاد کردن آهسته و کنترل شدهی آن که در نیروگاههای هستهای برای فرآوردن برق صورت میگیرد.
دو نوع کاربرد ذکر شده یعنی تهیهی برق و جنگافزار با دیگر جنبههای فنآوری هستهای با هم ارتباطی ناچیز دارند. راکتوری که برای نیروگاه هستهای ساخته شده باشد نمیتواند مثلأ برای تولید رادیونوکلیدها که در پزشکی یا صنعت یا دیگر موارد یاد شده در بالا بکاربرده میشود، مورد استفاده قرار گیرد. به سخن دیگر ابزار و وسائلی را که در نیروگاه هستهای بکاربرده میشوند عملأ نمیتوان برای مصارف دیگردر پژوهش، تکامل و تولید دیگر جنبههای فنآوری هستهای بکار برد.
تنها بخشی که میتواند در هر دو مورد کاربرد داشته باشد همانا غنیسازی است، منتها غنیسازیای که محدودیت درجهی غنا نداشته باشد. چنانچه ایران تنها اجازهی غنیسازی 3-5% را داشته باشد طبیعتأ خود نمیتواند نیازهای راکتورهای پژوهشی را تأمین کند و حتی اگر هم مجاز میبود خرده تولیدی از صرفه به دورمیبود .بیهوده نیست که حتی کشوری چون آلمان که دارای یک صنعت بزرگ و پیشرفتهی غنیسازی است، اورانیوم لازم برای مصرف در ۱۲ راکتور پژوهشیاش را از امریکا یا روسیه وارد میکند(۹). فرانسه نیز با وجود داشتن یک صنعت کلان هستهای نیازهای ۱۳ راکتور پژوهشیاش را ،جز در معدودی موارد، از امریکا میخرد.(۹)
ایران نیز که دارای پنج راکتور تحقیقاتی است (۹) ظاهرأ تا کنون دچار کمبودی از این لحاظ نشده است و اورانیوم غنی شدهی مورد نیازش را بروش قانونی از طریق کشورهائی چون چین و آرزانتین دریافت کرده است.
بر خلاف آنچه که در ایران تبلیغ شده و میشود تکنولوژی هستهای نه تنها تکنولوژی مادر نیست بلکه جزء فنآوریهای مطرح و کلیدی معاصر نیز نمیباشد. دوران شکوفائی این فنآوری بر میگردد به دوران بعد از جنگ دوم جهانی تا اواسط سالهای دههی هفتاد میلادی و اکنون دیگر سپری شده است. در این دوران نخست کشورهائی که به لحاظ نظامی سرمایه گزاریهای هنگفتی برای غنیسازی اورانیوم کرده بودند به این فکر افتادند که از نظر اقتصادی این تکنولوژی را در خدمت بگیرند. روند گسترش پژوهشهای هستهای در جهان پس از یک شتاب اولیه از این تاریخ (اواسط دههی هفتاد میلادی) به بعد پیوسته سیر نزولی داشته است.
دنباله مقاله در قسمت دوم