جنبشهای حقوق شهروندی در ایران
دکتر مهرداد مشایخی
گزارشی از سخنرانی در کانون دوستداران فرهنگ ایران
«کانون دوستداران فرهنگ ایران» غروب دوشنبه این هفته میهماندار دکتر مهرداد مشایخی، جامعهشناس و استاد دانشگاه، بود که درباره «جنبشهای حقوق شهروندی در ایران» برای حاضران سخن گفت. این جلسه در محل تازه برگزاری نشستهای کانون، دبیرستان جیمز مدیسون، در شهر ویینا، ویرجینیا، برگزار شد و اداره آن را دکتر مهدی ناظر بر عهده داشت. رییس جلسه در آغاز با اشاره به این نکته که همه حاضران سخنران را میشناسند به معرفی کامل وی نپرداخت و تنها به بیان این که دکتر مهرداد مشایخی استاد رشته جامعهشناسی دانشگاه جورج تاون است و مقالات بسیاری در نشریه «ایرانیان» نوشته و کتابی نیز منتشر کرده است، اکتفا کرد. دکتر ناظر آنگاه از سخنران خواست تا گفتار خود را آغاز کند. دکتر مهرداد مشایخی در آغاز سخنان خود گفت: مدتی است که من به موضوع حقوق شهروندی علاقهمند شدهام و فکر میکنم مثل ارشمیدس که در حمام گفت یافتم یافتم من هم فرض میکنم چیزی را یافتهام که جایش در ادبیات سیاسی ما خالی بوده است.» وی سپس اظهار داشت: «بحث امشب در سه بخش ارایه خواهد شد: ۱ ـ تاریخچه حقوق شهروندی و معنای آن، ۲ ـ اشاره به تاریخ ایران و اشاره به این که تاریخ و فرهنگ ایران چقدر با حقوق شهروندی سر ناسازگاری دارد، ۳ ـ این نکته که مفهوم حقوق شهروندی از نظر سیاسی چه میتواند باشد.» سخنران آنگاه به بحث در مورد پدیده شهروندی پرداخت و گفت: «بحث شهروندی یا سیتیزن شیپ به معنای مشارکت در زندگی یک جامعه است. سیتیزن یا شهروند به کسی اتلاق میشود که بر بنیاد یک سری مبانی حقوقی قادر به شرکت در تصمیمگیری سیاسی باشد. مفهوم شهروند در دوران کلاسیک هم وجود داشته است و به دوره یونان باستان و دولتشهرهای کوچک یونانی بر میگردد که برای شرکت در اداره اجتماع به بخشی از جامعه حق شهروندی میدادهاند ولی این حق شامل همه، فرضا بردهها، زنان و کودکان، نمیشده است. کسانی مورد نظر بودند که تملک و مالکیت داشتند. و به شهروندان اجازه میدادند در گستره وسیعی تصمیمگیری کنند. در عین حال در برابر حقوقی که برای آنها قایل بودند وظایفی هم برایشان تعیین میکردند.» دکتر مشایخی افزود: «این دولتشهرها بر اثر رقابتهای درونی و جنگهای بین خود و اصولا به خاطر نوع شیوه بردهداری از درون ضعیف شدند و در اثر حمله و جنگ با اقوام اروپای مرکزی از بین رفتند. جانشین این دولتشهرها امپراتوری روم بود که مفهوم شهروندی هم در آن وجود داشت ولی رومیها جنبه دمکراتیک آن را کم کردند و بر جنبه الیگارشی آن افزودند.» سخنران در ادامه گفت: «بحثی که ما امروز با آن کار داریم مربوط به اروپای مدرن و تحولاتی است که در آن رخ میدهد. از جمله رشد ناسیونالیزم، شکلگیری دولتهای مطلقه و بعد دولتهای مدرن که از درون آنها سر برآورد و در نتیجه ایجاد فرهنگ جدید که در این فرهنگ مساله فرد و فردیت قوی میشود و مساله حق از جنبه دینی و تاریخی خود دگرگون میشود و به طرف مفهوم جدیدی از نظر حق فردی میل میکند که این پایه دمکراسی لیبرال را میسازد.» وی سپس اظهار داشت: «در بین دانشمندان این مساله مورد گفت و گو است که گسترش بحث شهروندی در اروپا چه مقدار ناشی از شرایط اقتصادی و چه مقدار ناشی از وضعیت فرهنگی است. فرضا از دید مارکسیستها عامل اقتصادی عامل بسیار مهمتری است.» دکتر مهرداد مشایخی اضافه کرد: «تی اچ مارشال اولین کسی است که حق شهروندی را فرموله کرد. میتوان گفت سرمایهداری مرحله به مرحله حق شهروندی را افزایش داده است. البته کسانی هم بودهاند که برای این حقوق مبارزه کرده و آن را به دست آوردهاند. در هر قرنی توجه به یک جنبه از حق شهروندی قویتر بوده است. برای نمونه در قرن هجدهم حق سیویل مورد نظر بود یعنی این که حق مالکیت داشته باشید و حق داشته باشید که در یک چهارچوب جغرافیایی زندگی کنید. دومین مرحله حق شهروندی رسیدن به حق سیاسی است که در قرن ۱۹ اتفاق میافتد و شهروند برای رای دادن و انتخاب کردن و انتخاب شدن به این حق نیاز دارد. مارشال میگوید که این حقوق سیاسی منفعت حق سیویل را برای سرمایهداری نداشته است.» سخنران سپس گفت: «در قرن بیستم دستیابی به حقوق اجتماعی مد نظر بود و در آن شکلگیری دولت رفاه روی داد و شهروندان از برخی حقوق اجتماعی از جمله حق بازنشستگی برخوردار شدند. در یکی دو دهه اخیر برخی از دانشمندان اعلام کردهاند که اکنون وارد مرحله چهارم شدهایم. حق زنان، حق کودکان، حق همجنسگرایان، حق خودکشی از جمله مباحثی هستند که حقوق شهروندی را گسترش میدهند.» وی افزود: «متاسفانه طیف چپ تنها به مسایل اقتصادی توجه میکند و به بخش آزادیهای فردی توجهی نمیکند. زیرا آنها معتقدند که آزادیهای فردی صوری و سطحی است و به درد نمیخورد و باید برای به دست آوردن چیزی ماورای آن رفت. اما ما، به خصوص وقتی به ایران نگاه میکنیم، متوجه اهمیت امر آزادی فردی میشویم. زیرا ما در ایران در جامعهای زندگی میکنیم که به شدت و از تمام جهات با موضوع شهروندی سر ناسازگاری دارد. البته باید درباره تاریخ ایران و فرهنگ سیاسی و فرهنگ عامه آن بحث کرد که در این فرصت کوتاه میسر نیست.» دکتر مشایخی در ادامه صحبت خود گفت: «یکی از ویژگیهای ایران این است که در آن دولت مرکزی خودکامه قرنها و قرنها حاکمیت داشته است. یعنی تصمیمگیریها در دست سلطان و شاهی بوده که به صورت فردی تصمیم میگرفته است و اشاره به مساله چوپان و گله در بحثهای مربوط به جامعه ایران کاملا رایج است. صاحبنظران دلیل این امر را ناشی از دو نکته دانستهاند. گروهی معتقدند قوی شدن دولتها ناشی از مساله خشکسالی پایدار در ایران و به خاطر نقش دولت در توزیع آب است که مستلزم وجود یک بوروکراسی نیرومند است. دولت توزیع آب را در دست گرفته بعد هم به زمین پرداخته و آن را هم در اختیار خود گرفته است. میدانیم که در ایران دولت ملک و زمین را به کسانی که با آن در ارتباط بودهاند واگذار میکرده است و هر وقت هم میخواسته از آنها پس میگرفته است.» سخنران افزود: «این موضوع اشکالات زیادی به وجود آورده است. برای نمونه وقتی در اروپا اشرافیت زمیندار در برابر خود بورژوازی قد علم کرده را میبیند با آن میجنگد ولی در ایران دولت است که همه جا مبارزه میکند. حتی قشر ضعیف سرمایهداری در ایران با کمک دولت شکل میگیرد. ایران و اصولا خاورمیانه شباهتی از این نظر به اروپا ندارند.» وی سپس اظهار داشت: «دلیل دوم خودکامگی دولتها در ایران مساله امنیت است. ایران به این دلیل که بر سر راه ایلها و قبایل مختلف قرار داشته، همیشه از طرف قبایل و طوایف مورد حمله قرار میگرفته است. جنگ قبیله با قبیله در تمام تاریخ ایران وجود داشته و وقتی یک قبیله بر قبایل دیگر پیروز میشده تمام قدرت را در دستان خود متمرکز میکرده است.» دکتر مشایخی در ادامه به نقل از دکتر محمدعلی کاتوزیان گفت: «در ایران همیشه چرخه تمرکز، استبداد، ناامنی، هرج و مرج، وجود داشته و تکرار شده است. این امر از زمان غزنویان تا زمان قاجار ادامه داشته است و در دوره قاجاریه رو به ضعف میرود. در چنین شرایطی طبعا حقوق شهروندی جایی ندارد. این مساله در ادبیات سیاسی ایران هم انعکاس پیدا میکند.» سخنران سپس گزیدههایی از چند کتاب مربوط به سدههای پیش، از جمله «اخوان الصفا»، را به نقل از نوشتههای حسن قاضی مرادی، جامعه شناس و نویسنده، برای حاضران خواند و از جمله به نقل از وی گفت: «تنها چیزی که در ایران ایجاد نشد امر سیاست است. آنچه میبینیم یک رابطه یک طرفه بر مبنای اخلاقی کردن سیاست است. از جمله میخوانیم که حق پادشاه بر مردم این است که از او پیروی کنند و حق مردم بر شاهان این است که آنان را نگهداری کنند و درباره آنان نیکاندیش باشند. و این چیزی جز اخلاقی کردن سیاست نیست. آیا ما زمانی که به عصر قاجار رسیدیم این وضع و این دید عوض شد؟ آیا در دوره رضا شاه عوض شد؟» دکتر مشایخی اضافه کرد: « در دوره مدرن این گفتمان سنتی نمیتوانست ادامه پیدا کند و حالت مدرن به خود گرفت اما ماهیت و جوهر آن در رابطه حکومت و مردم تغییری نمیکند. جمهوری اسلامی هم همین رابطه را با مساله دین مخلوط میکند. براثر تکرار و تبلیغ به تدریج یک روانشناسی جمعی شکل میگیرد و فرهنگ ویژه خود را میسازد. جامعه ایران بین استبداد و تمرکز قدرت از یک سو و هرج و مرج و ناامنی از سوی دیگر همواره طرف تمرکز قدرت را میگیرد. تنها در چند دهه اخیر تاریخ ایران است که این مساله دارد ترک بر میدارد. و نسل جدید ایران دارد میل میکند به سمت آزادیهای لیبرالی و این امر در سطح گستردهای دیده میشود.» وی در ادامه گفت: «بحث حق شهروندی در جمهوری اسلامی بیشتر از هر جای دنیا اهمیت دارد. من معتقدم جمهوری اسلامی قبل از هر چیز بیان تبعیض بین مردم است. جمهوری اسلامی ساختار ضد زن دارد و زنان حذف شده اصلی در این رژیم هستند. به برخورد جمهوری اسلامی به مساله اقلیتهای مذهبی، چه سنیها چه ادیان دیگر، به مساله اقلیتهای قومی و مساله دگراندیشان نگاه کنیم. اصولا هر کس که سکولار باشد نمیتواند در انتخابات شرکت کند. به وضعیت دگرباشان یعنی همجنسگرایان توجه کنیم. ببینیم کارگران الان برای تشکیل سندیکا چه شرایطی را تحمل میکنند و دولت آنها را تحت چه فشاری گذاشته است.» سخنران سپس اظهار داشت: «قبل از این که بخواهیم کارگران را علیه جمهوری اسلامی تشکل دهیم به این نکته توجه کنیم که جمهوری اسلامی غارت میکند، استثمار نمیکند. استثمار یک رابطه مدرن و محصول سرمایهداری است در حالی که این نوع غارت یک پدیده سرمایهداری تجاری است از سهم نفت و گاز. در جمهوری اسلامی به کسانی که نزدیک به دستگاه هستند اختیارات و اجازه میدهند هر کاری دلشان خواست بکنند. آنچه من از نظام سرمایهداری جمهوری اسلامی میفهمم یک شکل سرمایهداری بازارگونه عقب مانده است.» وی افزود: «در جمهوری اسلامی چیزی به نام حق وجود ندارد. این حکومت به مردم تکلیف میکند و حقی نمیدهد. حتی اصلاحطلبان حکومتی هم در مباحثشان وارد این بحث نشدهاند. جمهوری اسلامی اصولا مساله حق را برای اکثر مردم به رسمیت نمیشناسد.» دکتر مشایخی آنگاه این پرسش را مطرح کرد که: «پادزهر این حکومت چیست؟» و در پاسخ به پرسش خود گفت: «پادزهر حکومت این است که وسیعترین گروههای شهروندی بر پایه تلاش برای کسب حقوق شهروندی و تحت نام «جنبش برای حق شهروندی» بسیج شوند. اهمیت این بسیج در این است که دیگر جریانی به شما نمیگوید من شما را بسیج میکنم و از این بابت برای خود امتیازی قایل باشد بلکه شما هستید که در آن جنبش عمومی شرکت میکنید و به آن توان میبخشید.» سخنران در ادامه گفت: «در بحث ما سه نوع از روابط و مشخصات در جمهوری اسلامی وجود دارد. از یک سو حکومت دینی و حکومت فقاهتی دارد که حکومت دینی چیزی به نام حق را به رسمیت نمیشناسد. مساله دوم ساختار پدرسالاری و سومین بعد آن استبداد سیاسی است. جمهوری اسلامی اصلا نمیتواند مساله حق شهروندی را بپذیرد و پادزهر آن هم اصلاحطلبی نیست. مشکلی که من با اصلاح طلبان دارم این است که آنها به آنچه که ادعا میکردند عمل نکردند. اصلاحطلبان میخواستند جمهوری اسلامی را اصلاح بکنند ولی فکر میکردند با وجود ولایت فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی موفق میشوند ولی امروزه حتی سعید حجاریان هم مطرح میکند که ما اشتباه میکردیم.» دکتر مشایخی در پایان سخنان خود اظهار داشت: «پادزهر و یا نقشه راه کلی از این مجرا میگذرد که من اسمش را میگذارم «پسا اصلاحطلبی» که در واقع شکلگیری گفتمان حقوق شهروندی است. یعنی نیروهای سیاسی به این جمعبندی برسند که فعلا در این مرحله توافق بکنیم در مورد کمک به تشکیل یک جنبش شهروندی با شرکت جنبشهای مدنی که در جامعه ایرانی وجود دارند و سازمانهای سیاسی به عنوان همسویی با آن تعامل و همکاری کنند.» وی افزود: «فرق بحث شهروندی با نظرات سازمانهای آمریکایی این است که آنها تصور میکنند برای ایجاد دمکراسی وجود چند حزب و برگزاری انتخابات کافی است. روی همین اصل در افغانستان چند تا حزب درست میکنند و انتخابات ادواری میگذارند و فکر میکنند دمکراسی جا افتاده است. ولی در بحثی که من میکنم به دمکراسی عمق داده میشود و آن وقتی است که جامعه از میزان مشخصی پیشرفت جنبشهای مدنی برخوردار باشد.» پس از پایان سخنرانی و استراحتی کوتاه برای صرف چای، چند تن از حاضران به بیان دیدگاهها و طرح پرسشهای خود پرداختند. یکی از حاضران اظهار داشت: «افراد بسیاری، از جمله شما، مشکل جامعه ما را فرهنگی میدانند اما یک جامعه را به من نشان بدهید که تا قرن ۱۸ اینطور نبوده است. ما در کشورمان تیولداری داشتهایم و همین امر سبب شد که جامعه مرتب در حال تغییر بوده است. دوم این که در برابر نقل قولهایی که آوردید نقل قولهای همزمان آنها را هم از اروپا بیاورید. شما ببینید در اروپا لویی هشتم و شارلمانی چه کردند. ساختار تولیدی ما اتفاقا برای رسیدن به دمکراسی زمینه مساعدتری بوده است تا نظام فئودالی. ما در قرون وسطی، هم از شیوه تولید، هم از نظر آموزش بیشتر از اروپا آمادگی دمکراسی داشتهایم. در سراسر جهان نظام استبدادی وجود داشته است و ما در مقایسه کمترین نوع آن را در ایران داشتهایم.» دکتر مشایخی در پاسخ گفت: «تاریخ و فرهنگ وسایل را در اختیار ما قرار میدهند و ما با ابزاری که تاریخ و فرهنگ در اختیارمان گذاشته کار میکنیم. من جنبه تاریخی آن را تاکید کردم. آیا شما بین نقش ولایت فقیه و نقش سلطان و پادشاه ارتباطی میبینید یا فکر میکنید اینها از هم جدا هستند؟ آیا در قضیه ولایت فقیه هیچ اشارهای به بازتولید آن نیست؟» وی افزود: «فسادی که در ایران هست ضابطه و قانون نداشته و ندارد و حکومتگران هر جور دلشان خواسته عمل کردهاند و میکنند. مثلا در مورد جعل مدرک آقای علی کردان، وزیر کشور جمهوری اسلامی، اگر این قضیه در ترکیه و یا مالزی انجام میشد آیا آن وزیر مجبور نمیشد استعفا کند؟ میبینیم که بین کشورهای جهان سوم هم فرق هست.» سخنران سپس اظهار داشت: «برای پیشرفت وجود یک گروه آگاه ناسیونالیست و معتقد به پیشرفت لازم است که ما نداشتهایم و یا کم داشتهایم مثل امیرکبیر و مصدق. عواملی که از گذشته رسیدهاند قوی هستند و در برابرش هم باید تلاشی قوی صورت گیرد. جنبش مشروطیت تلاشی جدی بوده، بهمن ۵۷ هم همینطور، منتها عوامل بازدارنده که از قدیم رسیده هم قوی هستند.» دکتر مشایخی افزود: «من با این بخش از بحث شما موافقم که تا دوره رنسانس بین ایران و اروپا نقاط مشترکی وجود داشته است ولی این که شما میگویید عوامل موجود در ایران برای ایجاد دمکراسی مناسبتر بوده را من قبول ندارم. اعمال سلطه دولت در اروپا کمتر بوده است.» یکی دیگر از علاقمندان به مباحث سیاسی گفت: «دمکراسی بیان و تصور سرمایهداری از آزادی است. آزادی برای کسانی است که زمین و خانه داشتهاند. هیچوقت آزادی برای همه وجود نداشته است. شما میگویید جمهوری اسلامی حکومت تبعیض است نه سرمایهداری در حالی که خود سرمایه منبع تبعیض است. زنان در آمریکا تا دهه ۱۹۲۰ حق رای نداشتند. حالا هم ببینید با مکزیکیها چه رفتاری دارند. بعد از چهل سال کار در اینجا بهشان تابعیت و اجازه اقامت نمیدهند. جمهوری اسلامی هم حکومت سرمایهداری است هم حکومت تبعیض.» دکتر مشایخی در پاسخ اظهار داشت: «اینگونه نیست که سرمایهداری بر مبنای تبعیض باشد. مارکسیستها تعریفشان از سرمایهداری بر مبنای استثمار است نه تبعیض. تبعیض یک ویژگی است که میتواند در یک حکومت باشد و در دیگری نباشد.» یکی دیگر از حاضران در بیان نظرات خود گفت: «برخورد شما به تاریخ ایران و مسایل امروز ایران برخورد فرهنگی است. ولی من مساله را سیاسی میبینم نه فرهنگی. من با این گفته دکتر محمدعلی کاتوزیان که تاریخ ایران تاریخ چرخه ناامنی و هرج و مرج و استبداد است مخالفم. قبل از برکناری مصدق ما در ایران ۲۷ ماه دمکراسی داشتهایم ناامنی نداشتهایم.» وی افزود: «شما میگویید جمهوری اسلامی جمهوری سرمایه نیست بلکه جمهوری اسلامی تبعیض است. اگر معتقدید ایران سرمایهداری نیست باید تحلیل بدهید پس چیست؟ مارکس ۱۶۰ سال پیش میگفت در اروپا منطق انباشت سرمایه از استثمار میآید و اگر درصد استثمار شما کمتر باشد انباشت شما هم کمتر است. ولی آیا در قرن ۲۱ مارکسیستها این حرفها را قبول دارند؟ خیر! مارکس غارت را نمیدید و محدودیت تاریخی داشت.» دکتر مشایخی در پاسخ گفت: «ایران به هر حال نوعی از اقتصاد سرمایهداری است. منتها بحث ما جدل بر سر این نیست که بگوییم پس چیست. درست است که جناحهایی از جمهوری اسلامی سرمایهداری عقلانی میخواهند ولی بخشهایی که نوع سرمایهداری تجاری را میخواهند آنقدر قدرت دارند که جمهوری اسلامی را همانجا نگهدارند که هست. جمهوری اسلامی نوعی از سرمایهداری است که مانع پیشرفت سرمایهداری واقعی است. در واقع ترکیبی از روابط ماقبل سرمایهداری و سرمایهداری است.» سخنران اضافه کرد: «شما بحث چاه جمکران را چگونه میتوانید در رابطه با جهانیشدن تعریف کنید؟ ما جامعهای داریم که از نظر فرهنگی ـ اقتصادی یک پدیده ناهمگون ناقصالخلقه پدید آورده است. اگر شما فکر میکنید تضاد اصلی بین کار و سرمایهدار است پس رهبری مبارزه را باید طبقه کارگر در دست بگیرد. در این میان پس طبقه متوسط چه میشود؟ تمام جنبشهای اجتماعی ما، غیر از جنبش کارگری، غیرطبقاتی است. زنان که طبقه نیستند، جنبش جوانان غیر طبقاتی است، جنبش اقلیتها غیر طبقاتی است و همه هم دارند به خاطر رفع تبعیض مبارزه میکنند.» سپس چند تن دیگر به بیان دیدگاههای خود پرداختند و از جمله یکی از حاضران پس از اشاره به این نکته که مشکلی که در بحثهای آسیبشناسی جامعه ایران از نظر روشنفکران وجود دارد این است که هدف معلوم نیست، گفت: «جامعه ما یک جامعه بسیار پیچیده است که ما نمیتوانیم یک نسخه بدهیم که جامعه ما به فلان جا خواهد رسید. این تناقضات بسیار دلایل فرهنگی و اقتصادی دارد و در حرکتی هم که در آینده خواهد شد خصوصیات قوی فرهنگی ما باقی میماند که میتواند مانعی در برابر این حرکت باشد.» دکتر مشایخی در پاسخ به مطالب عنوان شده اظهار داشت: «پذیرش این امر که جامعه ما پیچیده است به این معنا است که هیچ تئوری به صورت ناب و خالص در ایران قابل پیاده شدن نیست، چه تئوریهای ناب لیبرالیستی باشد چه مارکسیستی. جواب مساله از سوی کسانی میآید که باید در ایران آبدیده شده باشند. ما که در خارج هستیم راههای کلی را میتوانیم بگوییم ولی نمیتوانیم جزییات را مشخص کنیم.» وی افزود: «عوامل مثبتی که در جامعه ظاهر شده را هم نباید از نظر دور داشت. شما مجموعه جنبش روشنفکری ایران امروز را با ۳۰ سال پیش مقایسه کنید میبینید که اصلا قابل مقایسه نیست. روشنفکری ایران پیشرفت کرده و این مطلب در نوشتهها و بحثهایش روشن است. در سطح چپ جریان چپ دمکراتیک در دانشگاهها شکل گرفته که دمکراسیخواه است. اگر آیندهای برای چپ باشد مال این بخش است نه مال حزب کمونیست کارگری.» سخنران در ادامه گفت: «عامل جهانی به سود کسانی است که دمکراسی میخواهند، به این معنی که همسوییهایی وجود دارد که میتوان از آن استفاده کرد. برای نمونه آمریکا دوست دارد سازمانهای مدنی را تقویت کند. برای جنبش ایران هم تقویت سازمانهای مدنی مهم است. حالا چون آمریکاییها این را دوست دارند نباید از آن استفاده کرد؟» دکتر مشایخی افزود: «ما چندین مدل را پشت سر گذاشتهایم. جنبش امروز ایران میداند چه نمیخواهد ولی نمیداند چه میخواهد. پادشاهی با انقلاب از بین رفته است. جریانهایی که با مبارزه مسلحانه میخواستند به قدرت برسند و بر ایران حکومت کنند چه در بخش قومی و چه در بخش مجاهدین خلق شکست خوردهاند. جریانهای چپ کلاسیک که هنوز در پی تضاد کارگر و سرمایهدار هستند به جز در دانشگاهها هیچ مقبولیتی در جامعه ندارند.» وی آنگاه اظهار داشت: «در عوض جنبشهای مدنی رو به رشد هستند. در بدترین شرایط جمهوری اسلامی که دوره احمدینژاد است این جنبشها را نتوانستند از بین ببرند و این جنبشها خود را حفظ کردهاند. فرصتهای سیاسی ایجاد خواهد شد و دورههای بهتری در پیش است. تاریخ چهل پنجاه سال اخیر ایران را بررسی کنید میبینید این فرصتها پیش آمده و جنبشها رشد خواهند کرد.» دکتر مشایخی در پایان بحث خود گفت: «آیا بدنه سیاسی ما آماده است که روی مسایل شهروندی وارد بلوک سیاسی شود؟ این یعنی یک اصلاحات از پایین. باید بکوشیم فشار داخلی و خارجی، که ما آن را «محاصره مدنی» مینامیم، جمهوری اسلامی را به آنجا ببرد که انتخابات آزاد را بپذیرد. در «محاصره مدنی» جریانهای مختلف میتوانند با هم همسو باشند. ما اگر بخواهیم همچنان حداکثرهای خودمان را بخواهیم جمهوری اسلامی میتواند با وجود بحران همچنان ادامه پیدا کند؛ ده سال دیگر؛ ۱۵ سال دیگر یا بیشتر...»