عقلانيت در سياست خارجى
نبى الله ابراهيمى
July 23, 2006
مورگنتا در بحث از اشتباهات رايج در ارزيابى و سنجش قدرت، غفلت از نسبى بودن قدرت را يكى از اساسى ترين و رايج ترين خطاهاى سياست بين الملل مى داند. «دولتى كه در لحظه اى تاريخ خود را در اوج قله مى يابد به طور خاص در معرض اين وسوسه قرار مى گيرد كه نسبى بودن قدرت را فراموش كند. عقلانيت تا حد زيادى مى تواند اين وسوسه را تعديل كرده و منطق واقع گرايى را به يك پارامتر تاثيرگذار در سياست خارجى تبديل كند. قدرت ملى امروزه فقط در ابزار نظامى خلاصه نمى شود و اقناع و احترام به نگرش هاى افكار عمومى و درك موقعيت ژئوپولتيك كشور و سنجش اين قدرت ملى براى برخوردهاى احتمالى با بحران ها يكى از منابع قدرت بسيار موثر و كارآمد به شمار مى آيد ..."
با توجه به سرنوشت آنارشيك نظام بين الملل و بقا در چنين محيطى، امنيت به مهمترين دغدغه دولت ها تبديل مى شود، زيرا باقى ماندن شرط اصلى براى تحقق هر هدف ديگرى است. دولت ها براى تامين خود با استفاده از ابزارهاى دفاعى، با ديگران متحد مى شوند و حتى به جنگ مبادرت مى كنند. اما اين اقدامات مى تواند به ناامنى بيشترى ناشى از ظهور معماى امنيت منجر شود كه ناشى از مسابقه تسليحاتى و اقدامات متقابلى است كه ساير دولت ها براى حفظ امنيت خود در برابر ديگران به آنها متوسل مى شوند. به هر حال حفظ امنيت يا ترفيع امنيت ملى كشورها تا حد زيادى به عقلانيت وابسته است. چرا كه دولت ها كنشگرانى خردورز هستند. اين ناشى از تصويرى يكپارچه و انسان گرايانه از دولت ها است كه به واقع گرايان اجازه مى دهد فرض كنند، دولت ها از عقلانيت به معناى محاسبه سود و زيان و استفاده از ابزار مناسب براى رسيدن به هدف برخوردارند. دولت ها با محاسبه سود و زيان در تصميم گيرى ها براساس آنچه كم هزينه تر و بيشتر به نفع آنها است عمل مى كنند و حتى المقدور بهترين گزينه را براى رسيدن به هدف برمى گزينند و اگر چنين نكنند، ممكن است به بهاى گزافى براى آنها منجر شود. به بيان ديگر يك دولت خردورز نبايد تصميمى بگيرد كه هزينه پيامدهاى آن بيش از سود آن باشد. اصولاً تصميم گيرى ها در حوزه استراتژيك بايد براساس ملاحظه كارى (Prudence) صورت بگيرد چرا كه فقدان اين فعل در سياست خارجى خصوصاً در حوزه امنيتى ممكن است به يك كار پرهزينه بدل شود، كه ظرفيت ها و توانمندى هاى كشور مزبور را به استحاله مى كشاند. اصولاً كشورهاى جهان سوم با اقدامات خويش نوعى از منافع ملى را به سمت منافع «بدخيم» هدايت مى كنند كه اين امر باعث مى شود تا هنجارهاى راهبردى و برداشت هاى واقع گرايانه جامعه بين المللى ناديده گرفته شود. اصولاً سياست خارجى بر مبناى عقلانيت به ايفاى نقش منافع ملى «خوش خيم» مى پردازد.
• عقلانيت و مسئله هسته اى ايران
فراز و نشيب هاى پرونده هسته اى ايران همواره در گيرودار يك مسئله امنيتى از سوى داخل و قدرت هاى خارج با تعريفى موسع همراه بوده است.اين مسئله كه از طرف آمريكا و كشورهاى غربى براى منطقه خاورميانه يك موضوع امنيتى تفسير شده اولويت چشمگير و موكد مسائل امنيتى به عنوان مسئله اصلى در سياست خارجى و در كل روابط بين الملل است. در اينجا مسئله امنيتى شدن يك موضوع اقتصادى نيست بلكه تهديدات جدى امنيتى است. يك موضوع امنيتى يك موضوع سياسى بوده كه در اثر فشارها و تبليغات به اين قاموس كشيده شده است. سياست خارجى و دستگاه ديپلماسى هر كشورى براى اعاده يك موضوع امنيتى به يك موضوع سياسى و تفسير آن براى كشورهاى منطقه و جهان بايد پارامتر عقلانيت را سرلوحه كار خود قرار داده كه البته اين رهيافت با دشوارى هاى زيادى همراه خواهد بود. بازتاب سياست كاخ سفيد در قبال پرونده هسته اى ايران در قالب سياست ديپلماسى اجبارآميز چندجانبه بوده است. چندجانبه به خاطر همراهى كشورهاى خاورميانه و اروپايى با سياست آمريكا در قبال پرونده ايران تفسير مى شود.سياست خارجى هر كشورى با محاسبه سود و زيان (عقلانيت) مى تواند در قبال چنين اقدامى به استفاده مناسب از قدرت نرم جلوى افزايش هزينه در زمينه قدرت سخت را تا حد زيادى بگيرد. مدلول نظرى اصلى در اين مسئله آن است كه نبايد با برداشتى «جعبه گونه» با مسائل راهبردى و امنيتى برخورد كرد، چرا كه اين نگاه سلبى به ايجاد نوعى تناقص رفتارى سياست خارجى و بالا رفتن هزينه ها و از دست دادن فوايد منجر خواهد شد.
• عقلانيت و قدرت ملى
بى ترديد يكى از ويژگى هاى اصلى قدرت ملى نسبى بودن آن در روابط با زمان، موقعيت و كشورهاى ديگر است. از اين نكته نيز نبايد غافل بود كه قدرتمندتر بودن يا نبودن كشورى معين به كشور يا كشورهايى كه معيار سنجش است بستگى دارد. مورگنتا در بحث از اشتباهات رايج در ارزيابى و سنجش قدرت، غفلت از نسبى بودن قدرت را يكى از اساسى ترين و رايج ترين خطاهاى سياست بين الملل مى داند. «دولتى كه در لحظه اى تاريخ خود را در اوج قله مى يابد به طور خاص در معرض اين وسوسه قرار مى گيرد كه نسبى بودن قدرت را فراموش كند. عقلانيت تا حد زيادى مى تواند اين وسوسه را تعديل كرده و منطق واقع گرايى را به يك پارامتر تاثيرگذار در سياست خارجى تبديل كند. قدرت ملى امروزه فقط در ابزار نظامى خلاصه نمى شود و اقناع و احترام به نگرش هاى افكار عمومى و درك موقعيت ژئوپولتيك كشور و سنجش اين قدرت ملى براى برخوردهاى احتمالى با بحران ها يكى از منابع قدرت بسيار موثر و كارآمد به شمار مى آيد كه همگى اين شاخص ها مى تواند بر مبناى عقلانيت نوعى راهبرد مشخص را تعيين كند. پژوهشگران و نظريه پردازان مختلف درباره اين پيامد و مصاديق شكست در سياست نكته اى بسيار مهم را بيان كرده اند. برخى از پژوهشگران سوءبرداشت و محاسبه نادرست قدرت ملى را مهمترين عامل ايجاد تنش و بحران در سياست خارجى و روابط بين المللى دانسته و ادعا مى كنند كه اين گونه خطاها شايد حتى به جنگ بينجامد.
• عقلانيت و تفاهم بين المللى
امروزه امرى كه مى تواند تا حد زيادى برداشت ها و انگاره هاى جارى امنيتى شدن حوزه روابط بين الملل را تعريف كند تا حد زيادى همانا ذهنى بودن يا بين الاذهانى بودن و مسئله امنيتى سازى است. اين بحث يكى از پيش فرض هاى سازه انگاران (يكى از نظريه هاى روابط بين الملل) است.اين بحث را مى توان اينگونه تفسير كرد كه اقدامات دولت ها تا حد زيادى بستگى به ذهنيت آنها از درك و تفاهم بين المللى دارد. چرا كه يكى ديگر از پيامدهاى سوءبرداشت و محاسبه نادرست قدرت، ناكامى در استفاده از فرصت ها است. فرصت تفاهم به عنوان يك اقدام ذهنى مورد نظر سياستگزاران تا حد زيادى انعكاس سياست خارجى آن كشور محسوب مى شود. كشورى كه برنامه ريزى و سنجش و استراتژى خود را بر معيار دقيق قابليت و توان خود و ديگران استوار نسازد، در بهره بردارى از فرصت ها نيز ناكام خواهد بود و اين بهره بردارى جز با پرداختن به عقلانيت و تفاهم بين المللى ميسر نخواهد شد.در پايان مى توان اينچنين استنباط كرد كه حوزه سياست خارجى جز با عقلانيت (محاسبه سود و زيان)، ملاحظه كارى، سنجش قدرت ملى، درك تفاهم بين المللى، اهتمام به فرصت ها و بهره بردارى آن نمى تواند به بسترسازى و تصميم سازى بر مبناى منافع ملى نائل آيد.
منبع: سی آر اس