مطالب اين بخش اظهارنظر ها در باره موضوع "کذار به دموکراسی" است که از طرف کميسيون مباحث نظری پيشنهاد شده است. مقالات و يادداشت ها مربوط به اين بحث است که در ايميل ليست داخلی جمهوری خواهان جريان دارد و برای استفاده علاقه مندان در سايت جمهوری منعکس می شود.
برای مشاهده ليست مطالب اينجا را کليک کنيد.
فشاراز پایین به حکومت همیشه به معنای انقلاب نیست
محمد برزنجه
25 فوریه 2008
در بحث اقای پرزین یک استدلال مشخص وجود دارد و آن اینکه هرنوع فشاری از پایین به انقلاب منتهی میشود و تنها راه اصلاحات این است که از طریق دولت یا حکومت اصلاحات را به پیش برد. این نظر به معنی این است که خود را خلع سلاح کنیم و نظاره گر تغییرات سیاسی باشیم. این یعنی محروم کردن خود از ابزاری که در معادلات سیاسی میتواند به نفع دموکراسی تمام شود. فشار از پایین نه تنها در کشورهایی که در حال گذار به دموکراسی عامل تعیین کننده است، بلکه در نظام های دموکراتیک نیز همواره مورد بهره قرارگرفته است. به نظر میرسد اقای پرزین در ارزیابی خود نیت و اهداف نیروهایی که به حکومت فشار می آورند، فراموش کرده است و با سیاه وسفید دیدن رفرم وانقلاب به این نتیجه رسیده است که هر نوع فشاری از پایین و از طریق جامعه به حکومت، نهایتاً به انقلاب ختم میشود. البته این نوع ارزیابی در نوشته ها وگفته های اقایان امیر خسروی ونگهدار نیز مدام تکرار میشود.
همچنانکه اقای علمداری اشاره کردند فشار از پایین در همه دموکراسی ها جهان وجود دارد و بهترین نمونه آن جنبش مدنی سیاه پوستان در سالهای 60 میلادی و جنبش ضد جنگ ویتنام در دهه 70 و اخرین مورد آن انتخاب آقای اوباما رئیس جمهور امریکا میباشد. جنبش مدنی سیاه پوستان با هدف انقلاب صورت نگرفت و خواسته اصلی آن حق شهروندی برابر برای رنگین پوستان بود. اعتراضات ضد جنگ با هدف بازگرداندن سربازان امریکایی ازویتنام و خاتمه جنگ در دهه هفتاد بود. شاید دوستان فراموش کرده اند که اعتراضات ضد جنگ علیه دولت بوش در سراسر جهان چه تاثیری در تغییر فضای عمومی امریکا ایجاد کرد. همین چند سال گذشته بود که نامه های الکترونیکی برای اعتراض به جنگ هر روز رد وبدل میشد و تاکید میشد که در فلان کشور وفلان شهر به اعتراضات علیه جنگ بپوندید. آیا این اعتراضات و فشارها به معنی انقلاب بود؟ اگر این روش بی اثر بود، چرا اینهمه روی آن انرژی صرف میشد؟ شما نگاهی بیاندازید به فشارهایی که نیروهای طرفدار محیط زیست در چند سال گذشته علیه دولت امریکا انجام داده اند و چگونه با اقدامات خود و با روش های مختلف دولت ها و شرکت های صنعتی را وادار به قبول برخی اصلاحات میکنند. اغلب کارشناسان سیاسی در امریکای شمالی معتقد هستند که عامل اصلی انتخاب اوباما، حضور بخشی از جوانان ونیروهایی بود که در انتخابات های قبلی به دلایل مختلف سکوت میکردند. بخشی از انها طرفدارن صلح یا محیط زیست بوده اند که با کانداتوری اوباما فعال تر شدند. سخنرانی روز سه شنبه اقای اوباما در نشست مشترک خود با کنگره امریکا نشان داد که تمام فشارهایی که در چند سال گذشته از طرف این نیروها انجام گرفته بود، موثر واقع شده است.
فشار از پایین در کشورهایی که درحال گذار به دموکراسی هستند
باید اذعان کرد که هدف اصلی مطلب اقای پرزین بیشتر روی تاثیر عامل فشار در کشورهایی است که نظام دموکراتیکی در انها مستقر نیست و معتقد هستند که فشار از پایین در این کشورها به انقلاب ختم میشود. برای اثبات آن نمونه انقلاب ایران را مثال میزند و چنین میگویند: "وقتی ما به دوستان طرفدار تغییرات از پائین تذکرمی دهیم که این برنامه شما به معنی انقلاب است برآشفته میشوند که نه ما طرفدار تعییرات مسالمت آمیز هستمیم. مگر در انقلاب قبلی همین سناریو اجرا نشد؟ تظاهرات مسالمت آمیز مردم آنقدر بزرگ شد که تمام سران رژیم و خود شاه فرار را بر قرار ترجیح دادند. چه تفاوتی میان انقلاب بهمن 57 با استراتژی انتخابات آزاد وجود دارد که باید یکی را انقلاب نامید و دیگری را رفرم؟ "
در اینجا یک اشکال اساسی در ارزیابی ایشان وجود دارد و آن این است که هدف واستراتژی نیروهایی که به حکومت فشار می آورند نادیده میگیرد. ما اگردقت کنیم دو فاکتور مهم برای تبدیل حرکت های مسالمت آمیزبه انقلاب درایران وجود داشت: 1- شرایط رادیکال و انقلابی در آن مقطع زمانی 2- اهداف نهای رهبران حرکت های اعتراضی
شرایط رادیکال و انقلابی جامعه
همه کارشناسان داخلی و خارجی روی این امر اتفاق نظر دارند که جامعه ما در آن مقطع به دلایل مختلف داخلی وخارجی- که خارج از این بحث است- امادگی قبول رادیکالیسم و انقلاب را داشتند. درآن مقطع هر نیرویی که لیبرال بود سازشکار و هرگروهی که شعارهای رادیکالتری مطرح میکرد، نیرو جذب میکرد. در این میان شعارهای خمینی رادیکال تر از سایر نیروهای مذهبی بود؛ مجاهدین رادیکال تر از نهضت آزادی؛ چریک ها فدایی خلق رادیکالتر از حزب توده بود و حتی در کردستان کومله با شعارهای رادیکالتر موفق تر از حزب دموکرات کردستان بود. این در حالی بود که تمام این گروهها واحزاب سابقه تاریخی کمتری داشتند. در آن مقطع کالای رادیکال خریدار داشت وهر کس تندتر و انقلابی تر بود به اسانی این کالا را به فروش میرساند. در حال حاضر رادیکالیسم فروش ندارد.مردم تجریه انقلاب را دارند و از انقلاب هراس دارند. اگر چنین نبود، نیروهایی که با همه امکانات خود رژیم را هزاران بار افشا کرده اند میبایست با شعارهای تند انقلابی دهها باردر ایران انقلاب میکردند. جامعه ما در حال حاضر انقلاب زده و با هیچ کبریتی آتش نمیگیرد!
اهداف و استراتژی رهبران حرکت های اعتراضی
نکته اصلی که در مطلب آقای پرزین فراموش شده است، هدف نهانی نیروهایی است که به حکومت فشار وارد میکنند. در این شکی نیست که اگر نیرویی هدفش انقلاب یا کسب قدرت به هر شکلی باشد، هدف نهای آن سرنگون کردن حکومت و استقرار حکومت خود با ابزار انقلابی است و اگر خواهان استقرار دموکراسی باشد، در یک مقطع ممکن است با حکومت به توافق برسید. شاید بهتر نمونه در این مورد افریقای جنوبی باشد. در دهه 80 و 90 فشارها و اعتراضاتی که از طرف نیروهای اپوزیسیون انجام میگرفت، کاملاً مسالمت آمیز نبود. خشونت فراوان از طرف حکومت کاملاً هویدا بود و بخشی از نیروهای کنگره ملی افریقای جنوبی از به کار بردن خشونت نیزابایی نداشتند. سوال اینجاست که چرا در آن کشورگذار مسالمت امیز به دموکراسی و تغییر قدرت عملی شد، اما در ایران که اعتراضات خیلی مسالمت آمیزتر بود به انقلاب و خشونت منتهی شد؟
جواب این سوال در اهداف رهبران افریقای جنوبی نهفته بود. انها خواهان استقرار دموکراسی و تقسیم قدرت با سفید پوستان بودند، ولی رهبران ایران خواهان انقلاب اسلامی و تصاحب قدرت برای خودی ها بودند. در افرایقای جنوبی نخست وزیر کشورد اف- دبلیو دو کلرک، نلسون ماندلا را از زندان آزاد کرد و با هم مذاکره کردند تا راه حلی پیدا کنند که بدون خشونت انتقال قدرت و گذار به دموکراسی ممکن شود، اما در ایران آقای بختبار نخست وزیر وقت امکان بازگشت آقای خمینی را فراهم کرد، ارتش اعلام بی طرقی کرد، اما اقای خمینی نه تنها با آقای بختیار مذاکره نکرد، بلکه نخست وزیر دیگری تعیین کرد و در فردای انقلاب، شروع به اعدام و حذف نیروهای رژیم گذشته کرد و بعداً تمام کسانیکه در انقلاب شرکت کرده بودند ولی با او مخالف بودند -حتی جانشین خود - را حذف کرد. اقای خمینی از اول نمیخواست که قدرت را تقسیم کند. میخواست انقلاب کند و حکومت جمهوری اسلامی را مستقر کند. این فکر سالها در ذهن وی بود و حاضر نبود که از خواسته خود قدمی کوتاه بیایید. حال تصور کنید که اگر مرحوم دکتر مصدق یا مثلاً اقای بازرگان رهبری جنبش را در آن مقطع به عهد داشتند، آیا باز هم این نتیجه حاصل میشد؟
ایجاد فشار از پایین همیشه به معنی انقلاب نبوده و نیست. این اهداف واقعی نیروهای اپوزیسیون است که تعیین میکند که این فشار تا چه مقطعی مفید است. در پرسه گذاربه دموکراسی فشار از پایین عاملی تعیین کنند برای پیشبرد اصلاحات است و میتواند توازن قدرت را به نفع نیروهای اصلاح طلب در حاکمیت وخارج از حاکمیت به هم بزند. استراتژی نیرویی که خواهان انتخابات آزاد این است که با استفاده از فشارهای داخلی و خارجی حکومت را وادارکه به یک انتخابات آزاد تن دهد و اجازه دهد همه نیروها در انتخابات شرکت کنند. در مقطعی که حاکمیت انتخابات آزاد را بپذیرد، هیچ نیروی دموکراسی خواه درصدد سرنگون کردن آن حکومت نخواهد بود. در واقع این راننده است که تعیین میکند که کجا سرعت خود کم یا زیاد کند و کجا ترمز کند. نیروی انقلابی ترمز ندارد و تا تصادمی صورت نگیرد و حریف از میدان خارج نشود، به فشار خود ادامه میدهد. نیروهای طرفدار انتخابات آزاد، راننده بی ترمز نیستند!