انتخابات هشتم مجلس
جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ - ۱ فوريه ۲۰۰۸
انتخابات هشتم مجلس
و
سیاست ورزی اپوزیسیون
محمد اعظمی
تا ۲۴ اسفند، روز انتخابات مجلس هشتم، کمتر از یک ماه و نیم دیگر باقی نمانده است. جریان حاکم این بار تیغ نظارت استصوابی را به دست دولت داده است تا زحمت شورای نگهبان را کم کند. از حق نباید گذشت که هیئت های اجرائی وزارت کشور دولت احمدی نژاد هم، به وظیفه خود "مسئولانه" عمل کرده اند. آنها فقط به جریانات خیلی خودی جواز شرکت در انتخابات داده اند. حتی شیخ مهدی کروبی هم که خواب حضور در مجلس را می دید، از این تصفیه در امان نماند. او از طریق زیر ضرب بردن اصلاح طلبان حکومتی و با کرنش آزار دهنده در برابر ولی فقیه کوشید جواز عبور به مجلس را به دست آورد، که بی نتیجه ماند. اوضاع چنان خراب شده است که جائی برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم، حتی برای بخشی از خودی ها هم، باقی نمانده است. اتخاذ سیاست هماهنگ در قبال چنین انتخاباتی، شاید هیچ گاه تا بدین اندازه در بین اپوزیسیون و بخشی از لایه های نزدیک به حکومت و حتی بخشی از جریانات خودی حاکم، آسان نبوده است. نفی این انتخابات امروز حتی در بین کسانی که تا دیروز پای ثابت شرکت در انتخابات بوده اند، نیرومند شده است و اگر با تغییرات مهمی روبرو نشویم این انتخابات از سرمای سخت بهمن امسال هم، سردتر برگزار خواهد شد.
در این نوشته به برخی نکات در رابطه با سیاست ورزی اپوزیسیون در قبال انتخابات پرداخته ام . پیش از آن، نگاهی دارم به خصوصیات مشترک انتخابات در جمهوری اسلامی و سپس مکث کوتاهی خواهم داشت روی ویژگی انتخابات مجلس هشتم.
انتخابات در جمهوری اسلامی، به رغم تفاوت هایشان، ویژگی ها و خصوصیات مشترکی دارند که بیش از این تفاوت هاست. از این رو شناخت آن ها برای اتخاذ سیاست اهمیت دارد. به مهم ترین این اشتراکات می پردازم:
اولین خصوصیت مشترک در همه دوره ها، مربوط به شرایط حاکم بر انتخابات است. انتخابات در جمهوری اسلامی آزاد نبوده و آزاد نیست. یعنی در این حکومت حق انتخاب شدن، حق سخن گفتن، حق نوشتن و انتشار آن، حق داشتن روزنامه و نشریه، حق فعالیت احزاب سیاسی و نهادهای مدنی، حق استفاده برابر از رسانه های عمومی، وجود ندارد.
انتخاب شدن حقی است محدود به جریان حاکم. یعنی تنها مسلمانان شیعه اثنی عشری، که اعتقاد به "اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه" دارند، می توانند در انتخابات شرکت کنند. در این محدوده، یعنی در میان خودی های حکومتی، انتخابات جدی و رقابت ها سرنوشت ساز است. رای مردم برای انتخاب این افراد تعیین کننده است.
دومین خصوصیت عمومی انتخابات در جمهوری اسلامی این است که در جریان رای گیری تقلب نقش اصلی را ندارد. حکومت اعمال نظر می کند، اما تقلب به سبک وسیاق رایج، چهره انتخابات را نمی سازد. چون اولا کسانی که نباید انتخاب شوند امکان رقابت پیدا نمی کنند، حذف می شوند. ثانیا رقابت بین دستجات حکومتی واقعی است. حتی بین یک گرایش هم، دسته بندی وجود دارد. این نیروها بر انتخابات نظارت دارند و نمی گذارند به سادگی حق شان پایمال شود. هر زمان هم تقلبی صورت گرفته است، پیش از هر کس خود همین کاندیداها آن را در شیپور دمیده اند.
تقلب اگر چندان میدانی برای عرض اندام پیدا نمی کند، ولی دخالت جناح مسلط حکومت در انتخابات، جدی است. حکومت با پول خود، با زور خود و با رسانه های انحصاری، در انتخابات دخالت می کند.
منبع پول حکومت، مالیات نیست. سرمایه ها و ذخایر ملی، به ویژه نفت است. با این پول بساط نهادهای ریز و درشت وابسته به حکومت نظیر کمیته امداد، بنیاد شهید و .. می چرخد. این نهادها به دلیل امکانات معیشتی و اقتصادی که در اختیارشان قرار دارد، حقوق بگیرانی دارند. در انتخابات این افراد مجبورند مشارکت کرده و حتی به افراد معینی رای دهند.
حکومت با زورش، ترس ایجاد می کند و در تلاش است که مردم را مرعوب کرده، به پای صندوق ها بکشاند. پراکندن شایعات برای اعمال فشار به ویژه روی جوانان بیش از ۱۵ سال و زیر کنکوری ها، برای مهر شناسنامه ها، یکی از این نمونه هاست. افزون بر این، بسیاری از مردم توسط ارگانهای وابسته به حکومت هم چون بسیج برای شرکت در انتخابات سازمان داده می شوند.
حکومت از طریق رسانه ها، که به صورت انحصاری همه آن ها را در اختیار دارد، تنها صدای مورد نظرش را منعکس می کند. برخی بر این نظرند که چهره حکومت برای همه شناخته شده است. این چنین نیست. حتی در کشورهایی که در آن ها انتخابات، آزاد است، قدرت ها از طریق تبلیغات، مردم را می فریبند. در کشوری مثل فرانسه نیز که رسانه ها قانونا مستقل هستند، از طریق همین رسانه ها، نامردمی ترین چهره ها می توانند در میان مردم جا باز کرده و برگزیده شوند. در ایران که رسانه های مستقل وجود ندارد و آزادیخواهان امکان رساندن صدای خود را به مردم ندارند، نقش این رسانه ها در فریبکاری، از اندازه برون است. احمدی نژاد توسط همین رسانه ها توانست با عوامفریبی به یکی از مخالفان فساد و مدافعان عدالت اجتماعی برای اقشاری از مردم تبدیل شود.
سومین خصوصیت عمومی انتخابات در جمهوری اسلامی، به شیوه برخورد اپوزیسیون به این موضوع برمی گردد. اپوزیسیون آزادیخواه جمهوری اسلامی نتوانسته است به اندازه قامت اش در انتخابات، نقش آفرین باشد. همواره پراکنده عمل کرده و به دست و پای هم دیگر پیچیده است.
افزون بر این، در این دوره ها، پیرامون انتخابات، سه گرایش در اپوزیسیون وجود داشته است. یک گرایش سیاست کردنش از آرمان تهی است. این گرایش از آن جا که چشم اندازی برای آزادیخواهان نمی بیند، همواره تمایل به شرکت در انتخابات و تقویت یک نیرو در برابر نیروی مضرتر را دارد. در تائید این سیاست، از زوایای مختلفی استدلال می شود، اما همیشه به شرکت در انتخابات می انجامد. گرایش مقابل آن، با چشم بستن بر واقعیات، تنها آرمان را مبنای اتخاذ سیاست می کند. این گرایش با انتخابات به مثابه یک موضوع مشخص برخورد نمی کند. از انتخابات یک پرنسیپ می سازد و آن را در حکومت جمهوری اسلامی همواره نفی می کند. گرایش سوم به انتخابات به عنوان یک موضوع سیاسی نگاه کرده، واقعیت را مبنا و آرمان را راهنما می کند. این درک نه از شرکت در انتخابات و نه از نفی آن، اصل نمی سازد. با انتخابات برخورد مشخص دارد. این نگاه، مهمترین معیار برای سنجش انتخابات را، دموکراتیک بودن آن می داند. تنها در دو حالت ممکن است این معیار، حرف اول را نزند. یکی زمانی است که جامعه را خطر جنگ و یا خطر تسلط فاشیشم تهدید کند. در چنین حالتی، تمرکز نیرو برای نفی جنگ افروزان و یا فاشیست ها، به سود مردم تمام می شود. و دوم، در شرایطی است که رای به یک نیرو، امکاناتی برای پیشرفت به سوی دموکراسی ایجاد کند. برای نمونه در دوم خرداد حضور مردم در پای صندوق های رای، امکاناتی برای تعمیق دموکراسی و پیشروی مردم ایجاد کرد. شرکت در انتخابات دوم خرداد و زدن ضربه به نماینده ولی فقیه به سود جنبش مردم بود. هر چند که در دوم خرداد نیز انتخابات، آزاد نبود.
چهارمین خصوصیت عمومی، به وضعیت و واکنش مردم نسبت به انتخابات مربوط است. مردم به ویژه در شهرها اکثرا می دانند که انتخابات آزاد نیست. اما در مجموع چون آلترناتیوی وجود ندارد و چشم اندازی نمی بینند، در انتخابات شرکت می کنند. البته این شرکت در نقاط مختلف یکسان نیست. در شهرهای بزرگ به جز مورد استثنائی دوره اولیه اصلاحات، تمایل غالب عدم شرکت در انتخابات است. اما در روستاها و شهرهای کوچک شرکت مردم، بستگی به سازماندهی جریانات حاکم دارد. عموما میزان مشارکت در این مناطق بیش از ۵۰ در صد بوده است.
ویژگی های انتخابات مجلس هشتم:
این ویژگی را در سه زمینه می توان مشاهده کرد.
وضعیت حکومت: سیاست حکومت در چارچوب همان مجلس هفتم قرار دارد. اما شواهد نشان می دهد که با انتخاباتی باز هم غیردموکراتیک تر مواجه هستیم. در این دور، دامنه خودی ها بازهم تنگ تر می شود.
هر چند که سیاست حذف در مرحله نخست، توسط هیئت های نظارت وزارت کشور تقریبا بی سابقه بود، اما گمان نمی کنم که ابعاد حذف نیروهای رقیب در همین حد بماند. احتمالا برخی از اصلاح طلبان به ویژه طرفداران خط فکری کروبی با پادرمیانی "سران" خود، توسط رهبر بخشوده شده به صحنه انتخابات بازگردانده می شوند. با این سیاست، هم تا حدودی تب انتخابات بالا می رود و هم ضمن حذف برخی از رقیبان حکومتی، آنان به خدمت جناح رقیب در می آیند.
بسته به میزان و شدت سیاست حذف و متناسب با آن، منطقا صف اصلاح طلبان به همدیگر نزدیک می شود. اصلاح طلبان پس از مجلس هفتم، به جای درس گیری از شکست بزرگ خود و کشیده شدن به سوی مردم، با بی اعتنائی به آن، به مماشات بیشتر با ولی فقیه متمایل شده، سیاست نرم تری برگزیده اند. بعید به نظر می رسد حتی اگر همگی سالم از تیغ نظارت استصوابی بگذرند، بتوانند جایگاهی در مجلس هشتم به دست آورند.
اگر سیاست حذف در همین چارچوب باشد، کشمکش در صفوف اصول گرایان افزایش می یابد. از انتخابات ریاست جمهوری به این سو شکاف در صفوف اصول گرایان عمیق تر شده به احتمال زیاد در این انتخابات، بازهم شکاف عمیق تر می شود.
در صورتی که اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نکنند، که رویه تاکنونی آنها نیست، زمینه برای فشار به حکومت افزایش می یابد و آنها موقعیت شان ضعیف تر نخواهد شد.
وضعیت مردم:
در جامعه ما که احزاب سیاسی وجود ندارد و نهادهای مدنی هم یا پا نگرفته و یا موقعیت حقوقی ندارند، واکنش جامعه چندان قابل پیش بینی نیست. از این که مردم پاسخ نگرفته و از کل حکومت و همه جناح های آن نارضی اند، شکی نیست. اما چشم اندازی هم ندارند. وضعیت در شهرهای بزرگ تا حدی انفعالی است. در مناطق روستائی و کوچک مشارکت، بستگی به سازماندهی دار و دسته های حاکم دارد. هر چه سازماندهی قوی تر باشد، تعداد بیشتری به پای صندوق ها کشیده می شوند. در مناطق ملی، به ویژه کردستان، به دلیل سیاست تبعیض آمیز حکومت با مردم این مناطق، به نظر می رسد در صد مشارکت پائین باشد. وضعیت به گونه ای است که حتی اصلاح طلبان کرد نیز، انتخابات را بایکوت کرده اند. اگر با تغییر و تحولی مواجه نشویم و روال در همین چارچوب پیش رود، درصد مشارکت، از انتخابات مجلس هفتم پائین تر خواهد بود.
وضعیت اپوزیسیون:
اپوزیسیون «غیر قانونی» و تحت پیگرد، بدون حق است. اگر هم بخواهد، نمی تواند در انتخابات شرکت کند. بخش دیگری از اپوزیسیون «غیر قانونی»، که تا کنون توسط حکومت تحمل شده است، حق انتخاب شدن ندارد.
اپوزیسیون تا کنون نه متحد عمل کرده و نه تاکتیک خلاق داشته و نه توانسته حرف خود را به گوش مردم برساند. در این انتخابات جریانات اپوزیسیون آزادیخواه حداکثر به دادن اعلامیه ای بسنده کرده و مباحثی را نیز در پالتاک ها راه اندازی کرده اند. در ارتباط با سیاست ورزی اپوزیسیون توجه به چند مساله اهمیت دارد که توجه به این مسائل اتخاذ سیاست و اثرگذاری را ممکن است، افزایش دهد:
برای طرح و فراگیر کردن هر سیاستی، نخستین شرط آن داشتن ایده درست و قابل فهم برای کسانی است که مخاطب سیاست اند. موضع ما پیرامون انتخابات تا کنون یا نفی و یا تائید آن بوده است. ما سیاست طرح نمی کنیم. ما در ارتباط و یا در برابر سیاست حکومت، موضعگیری می کنیم. در کشور ما به دلایل مختلف از جمله سلطه دیرپای استبداد، سیاست نفی، جاذب شده و در مواردی، حتی نیروی بسیاری را جلب کرده است. این خصوصیت بر سیاست ورزی اپوزیسیون سایه انداخته است. تا کنون تحریم انتخابات عموما با این درک اتخاذ می شده است. سیاست نفی، امروز دیگر کارائی چندانی ندارد و برای اثرگذاری، به کار نمی آید. از این رو نیازمندیم که سیاست خود را اثباتی کنیم.
افزون بر این، نفی انتخابات ضد دموکراتیک به تنهائی با هر زبانی بیان شود، انفعالی است. شرکت در انتخابات غیردموکراتیک برای آزادیخواهان هم، هر چند انفعالی نیست اما فعالیتی است دنباله روانه و در میدان رقیب، که جز در موارد خاص، به خدمت تحکیم نظر مخالف کمک می کند. نفی در صورتی که با برنامه اثباتی همراه شود، می تواند تحرک ایجاد کرده و ما را در جایگاه خود قرار دهد. اهمیت دارد که ما در انتخابات با سیما و سیاست خود فعالیت کنیم.
با داشتن سیاست درست نیازمند فضاسازی و حساس کردن مردم هستیم تا سیاست ما بتواند نظرات را جلب نماید. زمانی که کارگران را اخراج و یا دستگیر و مورد آزار قرار می دهند؛ زمانی که به تجمع دانشجویان حمله کرده و آنها را مجروح و زندانی می کنند؛ و یا هنگامی که زنان را برای خواست برابری خواهانه شان به بند می کشند، ابتدا باید جامعه را از این ماجرا آگاه کرد و سپس با حساس کردن جامعه، خواهان احقاق حقوق آنان شد. مسائل مربوط به جنبش های اجتماعی و حقوق مردم فقط توسط جریانات مدافع آنان طرح و پیگیری می شود. کار زیادی مورد نیاز است تا مردم حساس شده به حرکت وادار شوند. انتخابات اما، از مقوله دیگری است. موضوعی است که حکومت آن را طرح و تبلیغ کرده و به مساله مردم تبدیل می کند. ما نیازی به صرف انرژی نداریم تا فضا برای سیاستمان در رابطه با انتخابات ایجاد کنیم. این فضا توسط حاکمان ایجاد می شود. مهم این است که سیاستی درست اتخاذ کرده آن را در فضای انتخاباتی به گوش مردم برسانیم. می دانیم انتخابات یکی از بهترین شرایط برای طرح سیاست است. اپوزیسیون تا کنون از این موقعیت خوب بهره نبرده است.
بزرگترین نیرو در جامعه ایران نیروئی است که انتخابات کنونی را نمی پذیرد. این نیرو انتخابات را ضد دموکراتیک دانسته آن را تحریم می کند. در میان شرکت کنندگان نیز در صد بالائی از آنها به انتخابات از همین زاویه نگاه می کنند، اما به دلایل دیگری در آن شرکت می کنند. بنابراین، وزن نیروئی که خواهان انتخابات آزاد هستند بسیار سنگین است. از اینرو نفی این انتخابات غیر دموکراتیک را اگر با مبارزه برای انتخابات آزاد همراه کنیم، می تواند نیروی وسیعی را به لحاظ ذهنی با خود همراه نماید.
انتخابات آزاد مجموعه شرایطی دارد که فعلا یکی از موانع اصلی آن در ساختار و قانون اساسی ایران، نظارت استصوابی شورای نگهبان است. با لغو نظارت استصوابی، علاوه بر آزادیخواهان، بسیاری از اصلاح طلبان نیز همدلی دارند. هر چند که انتخابات آزاد بدون یک جنبش نیرومند و سراسری در جمهوری اسلامی تقریبا غیر قابل تصور است و از آن جا که حکومت کنونی، اگر هم به فرض تقریبا محال بخواهد، صلاحیت برگزاری آن را ندارد، تامین نظارت بین المللی بر انتخابات عنصر دیگری است که در خدمت انتخابات آزاد در ایران قرار دارد.
با این توضیحات نه، به انتخابات مجلس جمهوری اسلامی و دفاع از انتخابات آزاد، شعار مناسبی به نظر می رسد. لغو نظارت استصوابی، حق آزادانه انتخاب با تمامی الزامات آن و تامین نظارت بین المللی، سه عنصری است که به آزادی انتخابات معنا می دهد. این شعار ظرفیت پشتیبانی داخلی و خارجی را دارد و می توان هم در داخل آن را تبلیغ کرد و از این منشور، جریانات مختلف را به چالش کشید و هم برای جهانیان قابل قبول و منطقی است. اساسا نیروئی که خواهان اعمال اراده مردم و مدافع حق حاکمیت آنان است، این حق را از طریق انتخابات پی می گیرد. اینکه مستبدان نمی گذارند انتخابات آزاد برگزار شود ما را نباید به مخالفت با این شعار بکشاند. ضدیت با انتخابات آزاد به نام مستبدان داخلی ثبت شده است. روا نیست برخی از آزادیخواهان ناخودآگاه با این آزادی ستیزان در مخالفت با این شعار همصدا شوند.
توجه داشته باشیم که این انتخابات توسط جمهوری اسلامی با قدرت مالی و تبلیغی زیاد برگزار می شود. از فراخوان به عدم شرکت در انتخابات و نتیجه آن، نباید درکی غلوآمیز ارائه داد. یک حکومت مستبد به ویژه زمانی که روی دریای نفت قرار دارد تا آستانه سرنگونی حدود ۵۰ درصد از جمعیت را به پای صندوق ها می کشاند. فراخوان های مخالفان فعلا، در بهترین حالت کمتر از نیمی از شرکت کنندگان را متاثر می کند. توجه به این مساله بدین خاطر اهمیت دارد که این تبلیغات نادرست، بیش از هر چیز، حرکت مردم را ضعیف می کند. ما در انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد، درصد مشارکت را پائین تر از حدود واقعی آن ارزیابی کردیم. زیان آن ارزیابی به لحاظ تبلیغی، تبدیل یک برد مسلم مردم به یک باخت بود. در آن انتخابات بنا به نظر حکومت نزدیک ۴۰ در صد مردم در انتخابات شرکت نکردند. یعنی آمار عدم مشارکت بیش از مجموعه نیروهای محافظه کار به شمول شورای نگهبان و شخص رهبر و به کمک تمامی رسانه های ارتباط جمعی و ابزارهای تبلیغی و اعمال فشارها و تقلبات و دخالتهای پنهان و آشکار در انتخابات بوده است. که رقم بزرگی است. افزون براین ثقل اصلی نیروی تحریم را آگاه ترین نیروهای جامعه و اثر گذارترین آنها بر روند های سیاسی می سازد. ما چنان بد تبلیغ کردیم که این قوت ها همه، در سایه قرار گرفت. تحریم کنندگان انتخابات، حداقل از مجلس هفتم به این سو، بزرگ ترین جریان اجتماعی در داخل کشور بوده اند. اما این نیرو نه سخنگوئی دارد و نه نسبت به توان و قدرتش در سیاست های جامعه اثرگذار است.
در هر کشوری که انتخاباتی برگزار می شود نیروها عمدتا به دو بخش تقسیم می شوند. بخشی از پیش تکلیفشان روشن است. یا در انتخابات شرکت می کنند و یا آن را تحریم می نمایند. شرکت کنندگان هم، عموما نماینده خود را انتخاب کرده اند. در بین این مجموعه، جابجائی بسیار دشوار است. نیروی تعیین کننده انتخابات، بخش دیگری است که تکلیف اش روشن نشده است. هدف تبلیغات جریانات سیاسی، از شرکت کنندگان گرفته تا تحریمیان، این نیروست. در جامعه ما این جریان که من آن را نیروی تردید می نامم کم نیست. این نیرو را نداشتن چشم انداز و نبود یک آلترناتیو دموکراتیک قدرتمند از سوئی و همراه نبودن با جناح های حکومتی از سوی دیگر، به تردید انداخته است. تردید اینان را، قدرت و امید درهم می شکند. اپوزیسیون دموکراسی خواه، بسیار وسیع اما پراکنده است. از اینرو قدرت اش، در اتحاد اوست و اتحاد او، آفریننده امید خواهد بود.
تا زمانی که اپوزیسیون آزادیخواه نتواند انرژی خود را متمرکز کند، همواره به رغم داشتن سیاست درست، مغلوب نیروی ضعیف تر از خود خواهد بود. ما نیازمندیم پس از این همه درد و رنج بتوانیم در درجه نخست با متحدان طبیعی خود کار مشترک کنیم. برای نه گفتن به انتخابات مجلس و دفاع از انتخابات آزاد، ضروری است تمامی کسانی که امکان همکاری دارند فعالیت خود را یکپارجه کنند. با کسانی که به دلایل مختلف امکان عمل مشترک وجود ندارد اهمیت دارد گفتمان خود را هماهنگ و مشترک کنیم. افزون بر این، خطاست که کار تبلیغی را به دوره انتخابات محدود نمود. پس از انتخابات هم نیازمندیم که این سیاست را پیگیری کنیم و با برملا کردن نتیجه انتخابات، نامشروع بودن حاکمان را تبلیغ نمائیم.
۱۲ بهمن ۱۳۸۶ برابر اول فوریه ۲۰۰۸