گزینه نظامی دربغرنج عراق


مرتضی ملک محمدی

14.1.07

رهبری آمریکا در تمام این مدت نشان داده که تمایل زیادی به ساده کردن سیاست وپیش رفتن درمسیرهای مستقیم تر دارد. واقعیت منطقه خاور میانه و بویژه جنگ و بحران کنونی در عراق اما بسیار بغرنج تر از آن است که با راه حل های ساده بتوان به نتیجه رسید. این بغرنجی نه فقط برای آمریکا بلکه برای همه کشورها و نیروهای سیاسی مهم درگیر در منطقه وجود دارد.

سرانجام پرزیدنت بوش برای خارج ساختن آمریکا از بن بست عراق به گزینه نظامی متوسل شد. اکنون 21هزارسرباز تازه نفس در راه رسیدن به بغداد هستند. این تصمیم درشرایطی گرفته شد که طبقه سیاسی آمزیکا به دو قطب و دو راه حل متفاوت برای حل بحران عراق تقسیم شده است. طرفداران راه حل سیاسی یا دیپلوماتیک که عمدتا برگرد طرح پیشنهادی گروه بیکر / هامیلتون گرد آمده اند و راه حل تیم آقای بوش که عمدتا برکاربرد بیشتر قدرت نظامی تاکید دارد. هر دو گروه اما همان طور که خود بوش به عنوان نکته مشترک همه طرحهای ارایه شده ذکر کرد یک هدف اساسی را تعقیب می کنند. آمریکا نباید در عراق با زنده باشد هرشق دیگری جز این به معنای پیروزی تروریستها و بنیاد گرایان خواهد بود.

این دیدگاه نه فقط درمیان طبقه حاکم و مردم آمریکا بلکه اگر ازچند اقلیت افراطی در میان سنی ها و شیعیان و از جمله جمهوری اسلامی بگذریم در مورد همه گروهای درگیر در عراق و خارج از عراق صدق می کند. دولت ائتلافی عراق و اکثریت شیعیان پیرو آیت الله سیستانی که اکثریت جامعه عراق را نمایندگی می کنند آشکارا از این خواست پشتیبانی می کنند. این گروه ها حتا خواهان خروج پیش از موقع نیروهای آمریکا یعنی تضمین استقرار امنیت در این کشور نیستند. درواقع معنی این موضع عبارت از این است که در صورتی که افزایش قوای نظامی آمریکا به تضمین امنیت و تحکیم دولت موجود منجر می شد این استراتژی قابل دفاع می بود. اما تردید ها نسبت به این استراتژِی بخصوص در جامعه آمریکا از آنجا بر می خیزد که این استراتژی طی چهار سال گذشته آزموده شده و نتیجه بخش نبوده است.
پس سوال این است که دولت بوش بر روی کدام امکان و برگ تازه حساب بازکرده است که راه حل سیاسی در طرح بیکر - هامیلتون را کنار نهاده و مصمم است درهمین چهارچوب تاکنونی دست به ریسک بزند. جواب به این سوال احتمالا در این است که راه حل سیاسی مذکور متضمن دادن امتیازاتی به جمهوری اسلامی ایران است که اگر چه شانس بازگردانده امنیت به عراق را بالا می برد ولی کل موقعیت استراتزیک آمریکا درعراق و در منطقه را به مخاطره می اندازد. به عبارت دیگر با این تغییرتوازن به سود ایران احتمال آن می رود که آمریکا به موضعی عقب رانده شود که حدودا پیش از جنگ و حمله به عراق در منطقه داشت؛ یعنی کل پروژه سرنگونی صدام حسین و تحکیم موقعیت استراتژیک آمریکا در منطقه به نقع ایران تمام شود و یا لااقل زیر علامت سئوال قرار بگیرد. به این ترتیب راه حل نظامی از نقطه نظر دولت بوش این حسن را دارد که آمریکا اساسا بر نیروی خود متکی می شود و لازم نیست که حاصل کار و موفقیت را با کسی تقسیم کند حال آنکه فرایند دیپلوماسی و راه حل سیاسی متضمن مشارکت دیگران و از همه بد تر دو دشمن آمریکا یعنی جمهوری اسلامی و سوریه است که هیچ تضمینی وجود ندارد که نهایت پیش برد این فرایند به سود آنها ختم نشود. پس اگر در هر حال آمریکا مجبور است که دست به ریسک بزند بهتر است آن شقی را برگزیند که نقع بیشتری برای آمریکا دارد. راه مقرون به صرفه تر و درعین حال ساده تر.

رهبری آمریکا در تمام این مدت نشان داده که تمایل زیادی به ساده کردن سیاست وپیش رفتن درمسیرهای مستقیم تر دارد. واقعیت منطقه خاور میانه و بویژه جنگ و بحران کنونی در عراق اما بسیار بغرنج تر از آن است که با راه حل های ساده بتوان به نتیجه رسید. این بغرنجی نه فقط برای آمریکا بلکه برای همه کشورها و نیروهای سیاسی مهم درگیر در منطقه وجود دارد. مثلا تا آنجا که به موقعیت جمهوری اسلامی برمی گردد استقرار ثبات سیاسی در عراق به سود امنیت و آرامش مرزها و حتا اوضاع داخلی ایران است ولی هم پیش فرض استقرار سیاسی درعراق و هم نتیجه این ثبات، تحکیم موقعیت آمریکا در این کشور و منطقه است. بعبارت دیگر درحالیکه منافع آمریکا و ایران در ثبات سیاسی و تقویت دولت مرکزی عراق با هم انطباق پیدا می کنند اما هر دو دولت ازنیرومند شدن طرف متقابل دراین کشور و بطریق اولی در منطقه وحشت دارند؛ و اولویت سیاسی هر دو درمنطقه تضعیف طرف متقابل است. به همین علت است که درحالیکه آمریکا در چهارچوب کشور عراق می کوشد ائتلاف خود را با شیعیان استحکام ببخشد در خارج از عراق با جامعه سنی ها دست اتحاد می دهد. کشورهای عربی مصر اردن و عربستان سعودی نیز که از نزدیک با این آتش درگیر هستند با وضعی مشابه روبرویند. مثلا درحالیکه این کشورها از قدرت گیری و دامنه نفوذ ایران در عراق وحشت دارند و خواهان ادامه حضور امریکا و تحریک آن علیه ایران هستند. اولا در داخل عراق از گروهای سنی حمایت می کنند که بشدت ضد آمریکایی هستند و ثانیا بخاطر جو و پتانسیل ضد آمریکایی در کشورهای خود و تهدیدات اسلام انقلابی و شیعی در داخل مرزهای خودشان نمی توانند مستقیمان وارد یک جبهه ضد ایران یا ضد شیعی بشوند. به این ترتیب عملا استقرار ثبات سیاسی در عراق به عوامل متفاوت و متصادی مشروط شده است.

با این وجود راه خروج از این اوضاع بغرنج تا حدود زیادی در اختیار جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی میتواند نقش کلیدی در حل این بحران داشته باشد هرآیند از سیاست تقابل با آمریکا که هدف از آن بسیج توده اسلام گرا و کسب هژمونی جنبش اسلامی در منطقه دست می کشید و سیاست خارجی خود را براصل دفاع از منافع ملی ایران استوار می کرد. جمهوری اسلامی بعد از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری به سوی انقلابی ترین , بخوان ماجراجویانه ترین، سیاست خارجی علیه آمریکا چرخیده است. امروز حتا دولت فیدل کاسترو در کوبا و دولت چاوز در ونزوئلا جنین شعار هایی را طرح نمی کنند اکنون همه موضع گیری ها شعار ها و گفتمان حاکم بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی بازگشتی رادیکال به دوران انقلاب 57 است زیرا حتا در آن دوران شعار نابودی اسراییل بصراحت امروز داده نمی شد. در نتیجه این سیاست ها جامعه ایران در این روزها دارد بسرعت در سطح بین المللی منزوی می شود و خطر مداخله نظامی و گسترش بحران عراق در خاک ایران افزایش می یابد اینها همه به این خاطر است که جمهوری اسلامی آینده پیشرفت و صلح و آرامش جامعه ایران را در گرو بدست آوردن رهبری یک قدرت اتوپیک شیعی در خاورمیانه قرار داده است.