نظام گندیده (درباره بحران بنزين)


مرتضی ملک محمدی

27.6.07

بحران بنزین اما اوج این بی کفایتی را نشان داد. ابعاد این بحران و اعتراض وسیع مردم حتا طرفداران این دولت را غافل گیر کرده است. این غافل گیری آنهم در خلال جشن و پای کوبی سومین سال کار دولت موجب سرشکستگی و سرافکندگی حامیان دولت شده است بگونه ای که حتا روزنامه ها و سخنگویان آن هم نمی توانند آ ن را توجیه کنند.

راست این است که هیچ دولت ائتلافی از دولتهای جمهوری اسلامی در این سه دهه درکردارو گفتارناسنجیده و ندانم کاری و اتخاذ تصمیمات غافل گیرکننده ؛ و دریک کلام بیغ بودن درفهم مسایل جامعه به پای ائتلاف حاکم کنونی نمی رسند. ماجرای سیاست جیره بندی بنزین و پیامدهای بحران ساز پس از آن و گر گرفتن آتش خشم مردمی که زندگی و معاششان این چنین سهل انگارانه بدست دولت به بازی گرفت می شود اولین نمونه و نشانه این ندانم کاری و بی کفایتی ائتلاف حاکم نیست. تا کنون بارها و بارها "شاهکارهای" این چنینی این دولت در همه عرصه های اجتماعی؛ اقتصادی؛ فرهنگی و سیاست داخلی و خارجی زندگی اقشار مختلف مردم ایران را مختل کرده و جامعه را در موجی از بیم و هراس فرو برده است. از طرح نصب قبور یادبود شهدا در میادین شهرو دانشگاها و فکر زنانه مردانه کردن خیابان ها و افزایش بودجه خرافه پرستی درآغاز کار گرفته تا اعلام تکاندهنده نابودی اسراییل از صحنه روزگار؛ تشکیل سمینارهای هولو کاست درتهران و نامه پراکنی های ارشادی به سران جهان؛ و بشورش خواندن دانشجویان علیه استادان سکولار دانشگاهها؛ قمار دانستن عملکرد بورس در ایران که به ورشکستگی بازار بورس منجر شد, برکناری غیرقانونی مدیران بانکهای خصوصی؛ بهم ریختن سازمان مدیریت و برنامه ریزی؛ گروگان گیری ملوانان انگلیسی و سپس جشن آزاد سازی آنها؛ اعلام فرمان تقسیمات استانی در استودیو های ورزشی؛ ایجاد هرج و مرج در نظام بانکی و تنزل نادرست نرخ بهره بانکها؛ حذف وام مسکن و اخراج وسیع کارگران افغانی که منجر به افزایش 30 در صدی قیمت مسکن شد تنها چند نمونه گذرا از شیوه مدیریت و تدابیر"داهیانه" این دولت "خدمت گزار" است که نه فقط صدای مردم که صدای اعتراض حتا برخی از احزاب و افراد عاقل و اندکی آشنا به امور سیاست و مدیریت در این عصرو زمانه در درون همین نظام را هم درآورده است.

بحران بنزین اما اوج این بی کفایتی را نشان داد. ابعاد این بحران و اعتراض وسیع مردم حتا طرفداران این دولت را غافل گیر کرده است. این غافل گیری آنهم در خلال جشن و پای کوبی سومین سال کار دولت موجب سرشکستگی و سرافکندگی حامیان دولت شده است بگونه ای که حتا روزنامه ها و سخنگویان آن هم نمی توانند آ ن را توجیه کنند. روزنامه کیهان که سخنگو و زبان دراز ائتلاف حاکم است مثل همه مواردی که استدلال کم می آورد پشت خانواده شهدا و یتیمان سنگر می گیرد در این جا هم از زبان آنها می نویسد
"آقا! بنويسيد كه پمپ بنزين را اراذل و اوباش آتش مي زنند. من و ميليون ها ميليون مردم امثال من كه ماشين شخصي نداريم، به آنهايي كه ماشين سواري شخصي دارند سوبسيد مي دهيم ولي سهم ما فقط ترافيك سنگين، آلودگي هوا و بيماريهاي ريه و سينه است. شما را به خدا قسم مي دهيم نگذاريد حق ما ضايع شود. هركس مي خواهد از ماشين شخصي استفاده كند خودش پول بنزين آن را بدهد. چرا از كيسه ما باك بنزين آنها را پر مي كنيد".

این حرف کیهان که به شکل های دیگر از زبان حامیان دولت و رئيس مجلس هم بیان شده است اوج سرافکندگی انها را نشان می دهد. کسی نیست که نداند خشم مردم ایران اصلا بر سر سوبسید یا لغو آن نیست. بلکه بر سر این است که می بینند مملکتشان که روی نفت خوابیده باید 40 درصد بنزین خود را از خارج بخرد و سالانه 5 میلیارد دلار بابت آن بپردازد. از این است که می بینند در پشت همه تبلیغات دروغین مربوط به پیشرفت فن آوری و علمی، کشورشان هنوز نمی تواند بنزین مورد نیاز خود را تولید کند. از این است که می بینند سرمایه های عظیم کشورشان در راه تاسیس صنایع اتمی بیهورده نابود می شود در حالی که هنوز توانایی فنی برای استفاده از انرژی نفتی خود را ندارد؛ از این است که می بینند در نتیجه سیاست های بحران زا و تحریک جهان علیه ایران اقتصاد کشور در زیر فشار تحریمها دارد کمر خم می کند و بازگشت به نظام کوپنی و جیره بندی زندگیشان را تهدید می کند. این خشم از بی عرضگی حاکمان، از سوء استفاده از اعتماد مردم، از دروغ گویی و مردم فریبی است. خشم آنها از این است که می بینند هر روز بر بیکاری جوانان این مملکت افزوده می شود و دولت بجای ایجاد کار و تامین زندگی آینده آنها، نیروهای انتظامی و امنیتی را تحت عنوان مبارزه با بی حجابی به جان زنان و جوانان می اندازد. مساله بر سر سوبسید دادن به دارندگان ماشین شخصی نیست خشم مردم برای این است که زندگی صدها هزار نفر فقط در شهر تهران از راه مسافر کشی می گذرد، زندگی جوانان بیکاری که برای امرار معاش با هم شریک شده اند و یک ماشین سواری تهیه کرده اند، زندگی هزاران کارگر و کارمندی که حقوقشان کفاف مخارجشان را نمی دهد و با قرض و قوله و چند ساعت کار مسافر کشی نانشان را تامین می کنند. خشم از این است که با این سهم های تعیین شده بنزین زندگی تاکسی رانان و آژانسهای مجاز مسافر بری و دها هزار نفری که معاششان به کار آنها وابسته است بخطر افتاده است و آنگاه دولت "مردم گرا" بی هیج حساب و کتابی، بی هیچ فکری برای چگونگی گذران زندگی این مردم با یک حکم ساده و یک شبه نانشان را می برد.

بگذار مدعیان مردم گرایی و عدالت جویی این اعتراضات را به مشتی اراذل و اوباش یا دستان خارجی نسبت بدهند جز این از آنها انتظاری نیست، اما این اعتراضات اعتراضاتی است برحق و مشروع. این اعتراضات خود بقدر کافی افشاگر و روشن کننده هستند. این اعتراضات نشان می دهند که برخلاف تلاشهای دایمی جمهوری اسلامی برای سر پوش نهادن بر ناتوانی های خود و فراافکنی ها و عمده کردن مسایل خارجی و منحرف کردن ذهن مردم از ریشه مشکلات، نقطه اصلی بحران در کجاست. این اعتراضات شهروندان در تهران و شهرستان ها در کنار اعتراضات معلمین و دانشجویان و زنان و کارگران که در سه سال گذشته بر دامنه آنها افزوده شده است نشان می دهد که سیاست های ائتلاف حاکم مورد قبول مردم نیست و همه شعارهای انتخاباتی این گروه با شکست مفتضحانه ای روبرو شده است.

این اعتراضات آنهم در پس این تجربه سه ساله در عین حال نشان می دهد که مردم بیش از پیش به این واقعیت آگاه می شوند چیزی که بر سر راه رشد جامعه ما مانده، گندیده و فاسد شده است. چیزی که سراپا تبعیض آمیز و ناکارامد است و امیدی به اصلاحش نمی رود. این چیز نظام جمهوری اسلامی است.

مرتضی ملک محمدی
27.6.07