خلوت انس امید معماریان
|
|
• همیشه در زندگی روزهایی وجود دارد که باید انتخاب کنی. انتخابی برای همه زندگی انتخابی برای همه آنچه به آن اعتقاد داری. من با این جمله موافقم. اما همیشه این انتخاب از خود آدم نیست و در شرایط معمولی که همه قوای دماغی و غیر آن متعادل است از آدم صادر نمی شود. باید تفاوت بگذاریم بین این انتخاب ها. |
January 17, 2005 12:53 PM
سايت جمهوری - گروه خبر: |
|
• همیشه در زندگی روزهایی وجود دارد که باید انتخاب کنی. انتخابی برای همه زندگی انتخابی برای همه آنچه به آن اعتقاد داری. من با این جمله موافقم. اما همیشه این انتخاب از خود آدم نیست و در شرایط معمولی که همه قوای دماغی و غیر آن متعادل است از آدم صادر نمی شود. باید تفاوت بگذاریم بین این انتخاب ها. |
بیش از آن افسانه خواهد بود
همیشه در زندگی روزهایی وجود دارد که باید انتخاب کنی. انتخابی برای همه زندگی انتخابی برای همه آنچه به آن اعتقاد داری. من با این جمله موافقم. اما همیشه این انتخاب از خود آدم نیست ودر شرایط معمولی که همه قوای دماغی وغیر آن متعادل است از آدم صادر نمی شود.
باید تفاوت بگذاریم بین این انتخاب ها. ما همه در شرایط معمولی وبرابر قابل ارزیابی هستیم. همه ما در برابر شرایط سخت ودشوارُ در شرایطی که روزهای معمولی هیچگاه به آن فکر نمی کنیم؛ رفتارهای متفاوتی از خود بروز می دهیم که به نظر من نمی تواند ملاک ارزیابی ما از خودمان ودیگران باشد. ما به حکم انسانیت خودمان باید بین من های مختلفی که در ما وجود دارد تفاوت قائل شویم. ما در شرایط معمولی که بدان خود کرده ایم قابل قضاوتیم. با این حال من علیرغم همه دشواری هایی که باشرایط غیر عادی دارم واز وارد شدن به مرزهای غیر قابل تحمل نگرانی هراس؛ تصمیم گرفتم بر مرزهای زمینی تنم غلبه کنم .تصمیمی بگیرم فراتر از مرزهای تحملم. یک شب خوابش را دیدم. یکی ازمن می خواست آبی بریزم در رودخانه. من دست دراز کردم. در دستش شیشه ای بود .تنگی انگار. شیشه به دستم نرسید . در بین راه شکست. آب روی زمین ریخت ومن اشک. صدایی آمد که می خواستی آب را در رودخانه بریزی. شکستن شیشه وریختن آب آنقدر هم مهم نیست. آب در در یا آنقدر هست که با ریختن منی کم ازش نشود. مهم میل به ریختن بود که بود. در کل این تاریخ مردی ونامردی بسیار بوده است. با مردی ما نه کم می شود از تاریخ نه برگ های قطوری به آن اضافه می شود. اما همه ما تا حد مرزهای مشخصی شجاعت داریم. از مرزهای معینی در ما شجاعت وقدرت وصبر می شکند. به خاطر زمینی بودنمان وبه خاطر محدود بودن توانایی هایمان باید به این پایان پذیری استعدادها وتوانمان اعتقاد داشته باشیم وهمدیگر را در فراسوی مرزهای تحمل درک کنیم.... در زندگی جاهایی وجود دارد که روزی هزار بار مرگ آزرو کردن دعای معمولی افراد می شود. با شامپو یا داروی نظافت فرقی نمی کند! با مرگ موش وچاقو هم! یک دروغ هم می تواند کمر آدم را بشکند. یک خط نامردی. یک کلمه از کسی که فکرش را نمی کنی. برای ماندن دلیل های زیادی وجود دارد. ما به حکم همه انسانیتی که ما را می سازد باید دلیل های همدیگر را زیاد کنیم... این رسالتی است بر دوش شما ورسالتی بر دوش من. رسالتی بر دوش همه که انسان روی زمین را روایت می کنند. نه فراروایتی دست نایافتنی را در ذهن می پرورانند.من با این انسان زمینی در مرزهای صعب العبور تحملم مبارزه ای سخت آغازیده ام که روزهای زیادی را از پس دردهای بزرگ تنش سپری نکرده است. اما روز هایی می رسد که من از این هجوم گسترده عصبانی وعصیان زده خسته می شوم ومی خواهم با مرزهای انسانیتم در شرایطی کاملا معمولی بسنجندم. این تنها روایتی است که ما از همدیگر فراخواهیم گرفت. بیش از آن افسانه خواهد بود. افسانه ای سخت دست نایافتنی ودردناک ....
مرا به لبخندی میهمان کنید
دیری است این لبها به لبخندی آغشته نشده است...
شاید آهی
شاید آهی
برگرفته از: وبلاگ امید معماریان