"آينده نگري و ايران فردا"
بحث و گفت و گو با آقای احمد تقوايي
تاريخ: - ۲۰ نوامبر ۲۰۰۴
ساعت:
مکان: پالتاک، اتاق جمهوری
شنبه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۴ "آينده" به اتاق مجازي "اتحاد جمهوريخواهان" در پالتاك آمده بود. آقای احمد تقوايي پس از رفع مشكلات ارتباط اينترنتي در زمان حال، به اتاق "آينده" وارد و دربحث و گفت و گو در رابطه با فرداي ايران شرکت كرد.
آقاي محمد اميني دقايقي را كه سخنران میهمان در تلاش براي برقراري ارتباط بود پر كرد و بحث "آينده نگري و ايران فردا" را مقدمه وار آغاز كرد.
سياوش دهقان ديگر سخنران دعوت شده به اين نشست، پيشتر عدم امكان براي شركت در جلسه را اعلام كرده بود.
"گروه پالتاك اتحاد جمهوري خواهان ايران"
آقای تقوايي بحث "آينده نگري" را با گذری به گذشته آغاز كرد:
امروز شاهد پايان پروژه ي حكومت مذهبي و تسلط انحصاري مذهب و نيروهاي مذهبي بر سياست هستيم. در عين حال ميدانيم كه براي آينده ايران حكومت سكولار ميخواهيم. به دنبال آن هستيم كه مختصات اين حكومت سكولار در عرصه ي اقتصاد، فرهنگ، سياست، نوع دولت و غيره را بيابيم. در نتيجه اين مفاهيم به بحثهاي جدي ميان نيروهاي سكولار تبديل شده است. براي مثال در روزهاي اخير در دانشگاه تهران كنفرانس بزرگي در اين رابطه برقرار بود، دانشگاههاي ديگر مستثني نيستند. نشستهاي مختلف با موضوعات مشترك در آنها برگزار ميشود. در "وب لاگ" ها به همين ترتيب شاهد جاري بودن این بحث ها هستيم. نظرات به گونه اي چشمگير در دو فصل تفكيك شده اند:
يك دیدگاه متعلق به نيروهاي چپ و دمكرات قديمي و سنتي است.
همانطور كه ميدانيم يك قرن پيش در ايران شاهد بيگ بنگ (انفجار اول) بوديم. انقلاب مشروطيت يك انفجار بزرگ فكري وايدئولوژيك بود كه باعث ايجاد روندهايي در جامعه شد كه ادامه یافتند. انقلاب بهمن عملا موجب يك وقفه در پروسه ايجاد شده، بود. اين وقفه اكنون پايان يافته است و ما عملا ادامه دهندگان ارزشها و نقطه نظرهايي هستيم كه با Big Bang در جامعه ما شروع شده بود. مسلما بسياري معتقد هستند كه بازيگران صحنه ي سياست در ايران امروز همان خانواده هايي هستند كه در اوايل قرن اين صحنه را در دست داشتند. همين نيروها تحول آينده ايران را شكل خواهند داد.
پس ديدگاه اول انرژي پيش برنده تحولات در جامعه ايران را انرژي حاصل از انفجار انقلاب مشروطيت ميداند.
ديدگاه دوم معتقد است اين انرژي تا انقلاب بهمن موثر بود اما امروز به انتها رسيده است. نظريه پردازان اين ديدگاه ميگويند نيروهاي برآمده از مشروطيت همچون ناسيوناليسم مدرن، ليبراليسم و سوسياليسم در اشكال ايرانی، آسيايي و يا نيمه اروپايي خود ديگر پاسخگو نيستند. آنها ميگويند امروز در بطن جامعه تحولاتي شكل گرفته اند و در نتيجه اين تحولات پنج روند يا حركت بوجود آمده است كه هر يك از آنها زمينه ي يك جدل جدي در جامعه است:
1ــ گلوباليسم يا جهاني شدن و ورود انسان گلوبال به عرصه ي سياست. در نتيجه ي روند اول نقش انسان ملي در سياست پايان مييابد. سرانجام شكل گيري حكومتي كه نيازهاي يك انسان گلوبال را پاسخگو باشد متعاقب خواهد بود.
2ــ اقتصاد فراصنعتي روندي است كه فضاي مدرن توسعه و توليد ثروت را دربر ميگيرد. اين را ميتوان فضاي مجازي يا cyber نامید كه خود را از فضاي شناخته شده شهرهاي صنعتي با مناسبات و ساختارهاي مشخص خود متمايز ميكند. طبيعتا اين فضا از سازماندهي اجتماعي ماقبل صنعتي روستايي نيز متمايز است.
3ــ روند سوم را من اصطلاحا تبديل شدن حقوق بشر به حقوق فراملي در جهان مينامم. اين جنبش با دمكراسي سنتي كه قدرت را مبني بر اراده ي اكثريت مردم تعريف ميكند، تفاوت دارد. محتواي اين جنبش ساروج جامعه آينده را شكل خواهد داد. گرچه دمكراسي سنتی براي ادامه ي بقاي خود به مقابله با آن ميپردازد.
4ــ روند چهارم مبارزه با تبعيض در محتوايي نوين و متفاوت با آنچه تاكنون انجام ميشده را در بر ميگيرد.
اين بحث مدرن و بسيار با اهميت به شكل گيري انواع جديدي از هويت قومي بازميگردد و مولفه هاي اين روند يكي تغيير صورت جوامع توسط مهاجرت ]كه پديده اي در ابعاد وسيع است[ و ديگري ورود زنان به سطوح مختلف سازماندهي اجتماعي به گونه اي بسيار جدي تر از گذشته است. در مقابل البته واكنش قومي سنتي در قالب بحثهاي فدراليسم سنتي و قومي و احزاب قومي تبلور ميكند. اين عكس العمل حركتي عقب مانده در مقابل جنبش ضدتبعيض مدرن است.
5ــ آخرين روند از اين سلسله را ميتوان در اصطلاح "جنبش سبزها" خلاصه كرد. اين جنبش مدرن تلاش ميكند محيط زيست را در مقابل دست بردهاي ملي حفظ كند.
براساس اين پنج روند و جدل هايي كه از ديدگاه مقابل متوجه آن ميشوند سناريوهاي آينده ایران و جهان در حال شكل گيري است. يعني سناريوهاي متكي به تفكرات سنتي از اهميت ساقط و راهبردهايي در همراهي با اين پنج روند و یا در نتيجه جدل با اينها به وجود آمده و راهنمای حرکت خواهند شد.
اهميت اين موضوع در آن است كه نيروهاي سياسي موجود كه خواهان شكل گيري احزاب مدرن هستند ــ نيازمند تصميم گيري در اين رابطه خواهند بود. آنها بايد بتوانند تشخيص دهند كدام سناريو مطلوب و كدام منسوخ است. البته كار مهم اين نيروها يافتن شرايط لازم تحقق راهبرد مطلوب است.
در نبرد ميان تفكرات مطروحه و نقطه نظرات سنتي طبيعتا سناريوهايي شكل ميگيرد، به عقيده من يكي از آنها همان است كه در اروپا جريان دارد. اتحاديه اروپا در حال تاسيس جامعه اي فراملي است كه انسان را از مرزها و محدوديتهاي ملي خارج ميكند و سازماندهي اجتماعي را براساسی نوين و فراملي بنا ميكند. به عقيده ي من اين يكي از آلترناتيوهايي است كه در چند سال آينده در مقابل ما ايرانيان نيز قرار خواهد گرفت. در دهه هاي آينده سئوال پيوستن و يا نپويستن ما به جامعه در حال شكل گيري در اتحاديه اروپا خواهد بود. من دو طريق عملي براي اين كار پيش بيني ميكنم. اول پذيرش تركيه و جذب وي در اتحاديه اروپا است لازمه اين موضوع شكسته شدن ديوار تبعيض هاي موجود در اروپا است. تبعيض هايي كه حتي ميان نيروهاي چپ و سوسياليست ريشه دارد. زيرا اين نيروها نيز اروپا را يك سرزمين مسيحي ميبينند. با از بين رفتن اين تبعيض مذهبي و پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا سئوال ورود ايران به جامعه ي اروپايي نيز در دستور روز قرار خواهد گرفت.
حال هر گاه در نتيجه ي عدم توانايي اروپا در مقابله با اين تبعيض، پيوستن تركيه به "اتحاديه" عملي نشود، سناريوي ديگري در مقابل ما خواهد بود و آن تشكيل يك سازماندهي مشابه در منطقه است. البته پيش شرط آن شكل گيري جامعه ي فراصنعتي در كشورهاي خاورميانه است. به عقيده ي من از حكومت جمهوري اسلامي در ايران و مسائل جاري در عراق ميتوان به عنوان دو مانع بزرگ در اين راه نام برد.
سناريوي سوم گرچه براي برخي ميتواند مطلوب باشد اما مطابق با خواست ما نيست و آن فروپاشي حكومت ملي در ايران و شكل گيري حكومت هاي قومي است. يكي از دلايلي كه ميتواند سبب تحقق سناريوي اخير باشد، ناتواني احتمالي ايران در سازماندهي جامعه فراصنعتي است. همانطور كه قبلا اشاره كردم مولفه هاي اين جامعه از آن پنج روند مذكور يعني اقتصاد فراصنعتي، نظام مبتني بر حقوق بشر و شكل مدرن رفع تبعيض، متكي بر حفظ محيط زيست و . . . منتج خواهد شد.
نكته ي ديگري كه در اين رابطه قابل ذكر است اين است كه هر گاه پيشرفت تكنولوژي بتواند نفت را به عنوان منبع انرژي جايگزين كند تاثير خود را بر ايران و كشورهاي منطقه خواهد گذاشت با توجه به اينكه نظام فراصنعتي در جوامع ما شكل نگرفته است، اين پروسه نیز ميتواند به فروپاشي حكومتهاي ملي بيانجامد. نتيجه ي آن براي ايران تجزبه و تكه پاره شدن آن خواهد بود. به عقيده ي من توجه به اين خطر يكي از مهمترين موضوعاتي است كه نيروهاي سياسي ايران بايد به آن بپرداد.
هر گاه ما دو سناريوي اول را مد نظر قرار دهيم و با توجه خاص به آنها عمل كنيم نتيجه ي آن ايجاد احزاب مدرن خواهد بود. اين پروسه نه تنها در ايران كه در سطح جهان نيز نيروهاي سياسي را با چالشهاي نوين روبرو ساخته است. اين چالشها موضوعات مختلف از جمله، ساختار حكومت، موضوع عدالت، به هم پيوستگي جوامع، اقتصاد، فرهنگ و غيره را دربر ميگيرند، زيرا پاسخ هايي كه ناسيوناليسم، ليبراليسم و سوسياليسم به اين موضوعات داده اند، اعتبار خود را از دست داده اند.
پاسخهاي سوسيال دمكراسي به عدالت اجتماعي و سيستم رفاه همگاني جوابگوي نيازهاي جامعه فراصنعتي نيستند و سيستم رفاه همگاني در مرزهايی فراتر از محدوده هاي ملي شكل خواهد گرفت. اين چالش در اروپا قابل مشاهده است و در آمريكا نيز دير يا زود آغاز خواهد شد. در اين ميان نيروهاي محافظه كار تلاش ميكنند ارزشهاي دولت رفاهي را زير سئوال ببرند. اين مسئله بويژه در آمريكا به طور برجسته ديده ميشود. به عقيده ي من اين ارزشها باید در چارچوب ها و مدلهاي جديد مورد توجه قرار بگيرند.
پرسش دیگر مربوط به اشكال حكومت، این گفت و گوي رايج درمیان نیروهای جنبش اجتماعي ايران است. شايد به جرات ميتوان گفت كه نيروهاي سياسي در ايران بزرگترين کلکسیون نظريات در اين رابطه را به نمايش ميگذارند. اشكال مختلف حكومتي از جمهوري تا جمهوري فدرال و جمهوري مشاركتي، سلطنت و انواع و اقسام ديگر سيستم هاي حكومتي طرفداراني دارند كه در گروههاي بزرگ و كوچك متمركز شده اند. به نظر من هيچ يك از اين نظام ها مناسب جامعه مدرن مورد بحث ما نيست. ما با اتكا به اين اصل كه حكومت موروثي و اشكالي كه از مردم سلب اختيار ميكنند مردود هستند بايد به دنبال شكل متناسب با سازمان جديد اجتماعي مورد نظر باشيم. جداي از نام بايد بر سر مضامين ساختار مدرن حكومتي آينده به توافق رسيد. اين مضامين هژموني در دولت جديد، سرويس و خدمات آن كه در همين رابطه دولت ديجيتال مطرح ميشود و مسئله رفاه اجتماعي را شامل ميشوند.
هرگاه بحث خود را جمع بندي كنم نتيجه آن چنين خواهد بود: ما كه در حال تشكيل احزاب مدرن هستيم بايد توجه داشته باشيم كه احزاب ليبراليستي، سوسياليستي و يا سوسيال دمكراتيك پاسخگوي نيازهاي جامعه ي فردا نيستند. ما به احزاب درخور جامعه فراصنعتي نياز داريم.
***
آقای تقوايي پس از پايان سخنراني خود به سئوالات حاضران در جلسه پاسخ گفت:
سوال اول به بحث من در ارتباط با توقف پروسه آ غاز شده با انقلاب مشروطیت در مقطع انقلاب بهمن قرار دارد. به نظر من شما باید میان حکومت و جامعه تمایز قایل شوید. جامعه ایران علاوه بر حکومت ازمجموعه مردمی شکل گرفته است که نقش مشخص خود را در تحولات ایران بازی میکنند. حکومت به عنوان یک عامل نیز حضور داشته و دارد که اتفاقا همانطور که به درستی در پرسش مطروحه گفته شد، به دلیل استبدادی بودنش در پروسه پیشرفت اجتماعی نقشی منفی ایفا کرده است. تاکید میکنم که ما باید حکومت راتنها به عنوان یک فاکتور ببینیم. به عقیده من نقش این فاکتور نه تنها منفی بوده بلکه اهمیتی درجه دوم داشته است. اتفاقا یک دلیل مهم انقلاب بهمن همین بود که نیروهای اجتماعی دیگر در شکل موجود توان پیشبرد تحولات را نداشتند و بزرگترین مانع آنها نظام مسلط حکومتی بود.
درباره سوال دیگر یعنی بحث طبقات باید بگویم که آنچه در پرسش آمده و بخشا هم درست است به پیشبرد بحث ما کمکی نمیکند. مساله این است که قبل از شکل گیری طبقات در ایران اندیشه ها و نیروهایی بوجود آمدند که موفق شدند جامعه صنعتی را به عنوان یک مدل در مقابل جامعه پیشا صنعتی قرار دهند. آنها دیسکورس را از روستایی به گفتمان جامعه صنعتی فرا رویاندند. به نظر من دعوای ما با استبداد نباید سبب شود که تلاشهای مردم ایران در راه پیشرفت جامعه را نادیده بگیریم.
بحث دیگری که مطرح شد در ارتباط با دولت ملی است. آنچه من گفتم تاکید براین است که دولت ملی در آینده بازیگر اصلی جامعه سیاسی در دنیا نخواهد بود. گرچه تا مدتها همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد. نکته اینجاست که ساختار حکومتی معینی که بر اساس سازه هایی همچون اقتصاد ملی، فرهنگ ملی و ... وجود دارد ناگزیر به تحول، به اشکال نوین متکی بر اقتصاد فراملی، فرهنگ فراملی و ... خواهد بود. برای نمونه میتوانم از رفراندمی که در کشورهای مختلف اروپایی انجام شد نام ببرم. در این کشورها مردم رای دادند که از حق پول ملی، قانون اساسی ملی و ... گذشته و به ساختار فراملی اتحادیه اروپا بپیوندند. حتی امروز وقتی که ما از استقلال صحبت میکنیم دیگر منظور حاکمیت ملی نیست. در عین حال که در شکل جدید استقلال از بین نخواهد رفت اما دیگر دولت ملی بیانگر آن نخواهد بود.
سوال دیگر مربوط به مساله قومی بود. من نمیگویم که جنبش قومی باید از بین برود بلکه معتقد هستم که ایران به یک جامعه شهرنشین تبدیل شده است. شهرهای ایران هیچیک خصلت قومی ندارند در نتیجه باید از پارادایم های دولت قومی خارج شد. این بحث در موضوع روند جنبش مدرن ضد تبعیض میگنجد. آنچه من در صحبت های خود از آن به عنوان "عقب مانده" یاد کردم نه جنبش های قومی بلکه دولتهای احتمالی برآمده از این جنبش ها است.