گزارش جلسه پال تاک اتاق جمهوری: پس از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی
گزارش گروه پال تاک از جلسه ۲ ژوئیه
تاريخ: - ۲ ژوئیه ۲۰۰۵
ساعت:
مکان:
پال تاک جمهوری خواهان ایران
با اکبر مهدی، جمشید اسدی، مهرداد مشایخی و حشمت رییسی
نشست های هفتگی پال تاک اتحادجمهوری خواهان ایران روز شنبه دوم ژوئیه همچون هفته پیش از آن به ایران پس از انتخابات اختصاص یافت.
در این نشست آقایان اکبرمهدی، جمشید اسدی، مهرداد مشایخی و حشمت رییسی به سخنرانی، و بحث و تبادل نظر در باره موضوع با حاضران در اتاق مجازی، پرداختند.
گروه پال تاک اتحاد جمهوری خواهان ایران
اکبرمهدی بعنوان اولین سخنران با توضیحی درباره جایگاه انتخابات برای حاکمیت و اپوزیسیون بحث خود را آغاز کرد:
حاکمیت و اپوزیسیون در این انتخابات در یک مسأله اشتراک نظر داشتند و آن اینکه، در این دوره مشروعیت نظام مطرح بود. حاکمیت با بسیج حداکثر نیرو سعی در اثبات مشروعیت داشت و اپوزیسیون درجهت عکس عمل می کرد. حاکمیت در این تقابل برنده شد او کارت های خود را به خوبی یا حتی به نوعی تحسین برانگیز بازی کرده و در عرصه جهانی در مقابل جرج بوش خودی نشان داد. در عرصه داخلی بخوبی از پس مخالفان تحریم گر خود برآمد. گرچه نمی توانم بگویم که تحریم به کلی بی تأثیر بود اما سیلی که حاکمیت راه انداخت به خوبی جلوی تحریم را گرفت. از سوی دیگر به ایرانیان خارج کشور نیز نشان داد که در مقایسه با آنها از توان تأثرگذاری بسیار بالاتری برخوردار است.
یکی از بادگان این انتخابات تلوزیون های لوس آنجلسی بودند که مفتضح شدند.
از سوی دیگر این انتخابات در حالی که شکاف جدیدی در درون حاکمیت بوجود آورد، نشان داد که اصول گرایان در داخل رژیم به آن حد از اعتماد به نفس رسیده اند که بخش های قدرتمند دیگری همچون رفسنجانی و کروبی را از قدرت برانند.
نکته دیگر این بود که عدم اعتماد و عدم همبستگی میان اصلاح طلبان در داخل حکومت و هم اندیشان آنها در خارج از حکومت برجسته شد.
اقتدارگرایان سازمان یافتگی در میان نیروهای خود را اعم از سپاهی، بسیجی، مساجد و... در شکل عالی به نمایش گذاشتند. این امر نشان داد که نفوذ آقای رفسنجانی و دیگران درون این نهادها بسیار کم است.
به علاوه می توان گفت که، روانشانسی مردم بدین ترتیب بود که انتخاب میان رفسنجانی و احمدی نژاد برای ایشان به طور ساده ای به نفع احمدی نژاد پایان می یافت زیرا آقای رفسنجانی بعنوان سنبل قدرت، ثروت و حتی فساد در مقابل تازه واردی قرار گرفت که از مبارزه با فساد و تقسیم ثروت سخن می گفت.
نکته ای که برای من قابل قبول نیست بحث مسلط در داخل و خارج از کشور درباره نتایج انتخابات است. در حالی که قبلا صدها تحلیل درباره شکل گیری طبقه متوسط ارائه شده بود، به ناگهان بررسی انتخابات به تقابل فقر و غنا تقلیل یافته است. من نمی توانم بپذیرم که تمامی تحلیل های گذشته غلط بوده اند درحالی که دور اول انتخابات اخیر به خوبی صحت آنها را به نمایش گذاشت. در دور اول که متغیرهای فراوانی حضور داشتند با یک بررسی سطحی می بینیم که تئوری تقابل فقر و غنا پاسخ نمی دهد. این بحث در دور دوم مطرح می شود. در این دور اما فقط فقر و غنا نیست علاوه بر نمادهای سادگی در مقابل تجمل، فساد در مقابل فسادزدائی و بروکراسی پروری در مقابل کاهش دهنده مراحل بروکراسی در مقابل هم قرار گرفتند. یعنی احمدی نژاد توانست خود را به عنوان نماینده فاکتورهای مثبت برشمرده جا بیاندازد. من تا آنجا که درباره احمدی نژاد تحقیق کرده ام، نقطه قوت وی ساده زیستی و تلاش برای کاهش مراحل بروکراسی در حوزه های کاری خود بوده است.
قاطعیت او در برخورد با فساد نیز بسیار مهم است با توجه به اینکه رشوه و فساد اداری در ایران ابعاد وسیعی دارد.
اما اینکه چه خواهد شد: به نظر من تصویر سیاه ارائه شده درباره احمدی نژاد که او را بعنوان یک "لولو"ی فاشیست معرفی می کند، واقعی نیست. احمدی نژاد درون یک ساختار عمل می کند و نمی تواند به دور از آن مجموعه حرکت کند. شکی نیست که وی طی سال های آینده به شخصیت و پایگاه قدرتی مستقل تری دست یافته و شاید به حرکات خطرناک هم تمایل پیدا کند. اما نمایندگان قدرت واقعی همچون آقای خامنه ای چنین اجازه ای به وی نخواهد داد. آنها حرکات مستقل را نمی پذیرند همانطور که در مورد قالیباف نپذیرفتند و چه بسا ابراز رگه هائی از استقلال در عملکرد قالیباف بود که او را به عنوان کاندید اول اقتدارگرایان حذف کرد.
گرچه احمدی نژاد آن فاشیست تصویر شده نخواهد بود البته بعنوان دوست آزادی خواهان نیز عمل نخواهد کرد. فضا سنگین تر و پیچیده تر خواهد شد. اعلان تشکیل حزب توسط رفسنجانی و کروبی امر مبارکی است به گشایش فضا بیرون از حاکمیت کمک خواهد کرد.
سپس جمشید اسدی، اقتصاددادن و عضو شورای هماهنگی اتحادجمهوری خواهان ایران بیانات خود را پنین آغاز کرد:
من بحث خود درباره ایران پس از انتخابات را به سه بخش تقسیم می کنم:
1)بررسی استراتژی اپوزیسیون آزادیخواه در رابطه با انتخابات
2) راه کارها در مقابل ما پس از انتخاب شدن احمدی نژاد
1) استراتژی اپوزیسیون آزادیخواه:
من با بحثی که آقای دکتر مهدی درباره نقش فقر و غنا در این انتخابات انجام داد کاملا موافق هستم. در ضمن با این گفتار که تقلب در این انتخابات نقش تعیین کننده داشته است موافق نیستم. تقلب ها و تخلفاتی صورت گرفت که نمی توانستند آراء را به صورت میلیونی جابجا کرده باشند.
دیدگاه دیگری که تقصیر را به گردن مردم می اندازد، به عقیده من بی پایه است. به نظر من حرکت انسانی اصولا حرکتی خردگرایانه است و این خردگرائی شامل تمام انسانها می شود.
نکته اینجاست که مبارزه سیاسی، مبارزه برای تغییر توا نیرو به سود خویش است. حال اگر یک نیرو جهد و تلاش کند و نیروی دیگر میدان را بسپارد تکلیف کار روشن خواهد بود.
به نظر من سیاست تحریم به دو دلیل بر انتخاب شدن احمدی نژاد تأثیری مثبت نهاده و به ضرر اصلاح طلبان عمل کرد. اول تأثیر مثبت برای احمدی نژاد این بود که تحریم کنندگان این توهم را در انتخاب کنندگان ایجاد کردند که اصلاح طلبان عکس بردان جناح های دیگر رژیم هستند. به کارنامه اصلاح طلبان با تفرعن برخورد شد و بر نکات مثبت کارنامه آنها پرده افکنده شد. گفته شد که آنها راه حل نهائی را به تأخیر می انداد و الی آخر...
دوم اینکه رای تمام تحریم کنندگان به اردوگاه اصلاح طلبات تعلق داشت، یعنی آنها که رأی نداده و یا رأی سفید دادند عملا از آرای اصلاح طلبان کاستند.
یک نظرگاه در میان نیروهای تحریم گر چنین طرح می کند که اینها نیروی کوچکی هستند پس نمی توانستند چنین تأثیری بگذارند. به نظر من مستقل از درجه تأثیرشان نفس عمل نادرست بوده است.
قصد من در اینجا تخطئه تحریم کنندگان نیست زیرا اینها هم زمان، دوستان و همراهان من هستند. من در اینجا تلاش می کنم بر اساس قول "گذشته چراغ راه آینده" عمل کنم تا دوباره با سورپرایز انتخاب احمدی نژادها روبرو نشویم.
روزنامه نگارشهیر، بزرگ و دانشمند ایران جناب آقای علیرضا نوری زاده و آقای محمد ملکی از دیدگاهی مقابل به نتایج سیاست تحریم نگاه می کنند. آنها معتقد هستند که سیاست تحریم موفقیت آمیز بوده و بعضا به تحلیل آماری می پرداد.
من وارد بحث آماری نمی شوم. فرض را بر این می گذارم که گفته ایشان صحیح است و تحریم پیروز شده است. با تمام احترامی که برای این دو آزادی خواه که منبع الهام من هستند قائل می شوم، از آنها می پرسم حال که به قول شما تحریم پیروز شده است بفرمائید ببینم برنامه شما چیست؟ چگونه می خواهید نهادهای مدنی را گسترش دهید؟ چگونه می خواهید پیشبرد امر دمکراسی را عمل کنید؟
آنها برای این بخش پاسخی ندارند. پس در نتیجه پیروزی احمدی نژاد از آب در می آید.
تأکید من بر آن است که طرح رفراندوم و تحریم سودی برای ملت نخواهد داشت و این دلیل اصلی عدم اقبال مردم به این دو پروژه بوده و است.
2) راه کارها در مقابل ما پس از انتخاب شدن احمدی نژاد:
ما باید یک نکته را روشن کنیم و آن اینکه رفرمیست هستیم یا برانداز و انقلابی. راهی میان این دو وجود ندارد. دیدگاه برانداز باید به انتظار واژگونی نظام بنشیند و کاری دیگر از دست او بر نمی آید. اصلاح طلب می گوید: من نتایج این انتخابات را به رسمیت می شناسم و سعی می کنم از امکانات موجود، نهادها و فرآیندهای نظام موجود استفاده کنم و تا نظام را سرتا پا تغییر داده و نهادهای انتصابی را با نهادهای انتخابی جایگزین کنم. من در این جا با صدای بلند اعلام می کنم که انتخاب احمدی نژاد را به رسمیت می شناسم و این را عین اصلاح طلبی می دانم در غیر این صورت حرکت در سمت انقلابی گری خواهد بود.
حشمت رئیسی از فعالان با سابقه حزب توده ایران:
من می خواهم از اینجا آغاز کنم که آیا انتخاب احمدی نژاد قابل پیش بینی بود یا خیر! من قبل از انتخابات با توجه به ماکرو و میکروپروسه ها پبیش بینی کردم که اصول گرایان و ایثارگرایان و از میان آنها آقای احمدی نزاد از انتخابات پیروز بیرون خواهد آمد. گفتم که تحریم شکست خواهد خورد.
به نظر من در حالی که دو صد متر را با ثانیه و وه برداری را با کیلوگرم می سنجند، پیروزی سیاسی نیز با تعداد آراء قابل شمارش است و بر این اساس احمدی نژاد ایثارگرا پیروز شده است.
در این انتخابات اما سه شکاف کاملا عیان شد: شکاف میان اقشار فقیر و غنی، میان دولت و مردم و شکاف میان روشنفکران و ملت.
برای مقایسه به خرداد 1376 باز میگردم. در آن دوره نکته جالبی رخ داد و آن اینکه "نه حوزه" بلکه دانشگاه افکار عمومی را شکل داد. اما پس از آن نیروهای روشنفکر اصلاح طلب از هم گسیخته شدند و سرانجام با یک موتور گیرپاش کرد و یاتاقان زده روبرو شدیم. به عقیده من عملکرد دولت خاتمی در این رابطه نقش تعیین کننده داشت که اولا در جنبش دانشجوئی انشقاق بوجود آورد (18تیر) و انفعال نیروهای اجتماعی را سبب شد. دیگراینکه در حین عدم حضور یک جنبش سراسری که جنبش دانشجوئی می توانست مولد آن باشد، بسیج توانست جای آن را گرفته و به عنوان یک حزب سراسری عمل کند. من شخصا به لحاظ ارزشی انتخابات را تحریم کردم.
در این رابطه بگذارید یک توضیح بدهم. به عقیده من میان موضع گیری به عنوان روشنفکر و سیاستمدار یک تفاوت اصولی وجود دارد. روشنفکر از ارزش ها دفاع می کند اما سیاستمدار تابع مصلحت است. مثلا شیرین عبادی گفت: در انتخابات شرکت نمی کند و به درستی از ارزش های عام پذیرفته شده در حقوق بشر جهانی تبعیت کرد.
از همین دیدگاه اتخاذ سیاست تحریم توسط "اتحاد جمهوری خواهان" و دیگر احزاب سیاسی برای من تعجب برانگیز بود زیرا روشن بود که سیاست تحریم به سود مخالفان آنها تمام خواهد شد. گرچه تحریم توسط احزاب انقلابی به دلائل روشن قابل فهم است، احزاب سیاسی باید با امکانات و سیاستمداران موجود کار کنند و این خارج از خاتمی، معین، رفسنجانی، احمدی نژاد و غیره نبود. از این دیدگاه سیاست تحریم قابل پذیرش نبود.
نکته دیگری که در این رابطه مطرح می شود این است که تحریم کنندگان پیروز نشدند. آنها در صورتی می توانند عدم شرکت 38% از واجدین شرایط را دلیل پیروزی بدانند که تصوری تجریدی از جامعه داشته و انتظار شرکت 98% را داشته باشند وگرنه شرکت 60 تا 70% در جوامع عادی کاملا معمول و پذیرفته شده است.
به هرحال الآن احمدی نژاد انتخاب شده است، آیا رأی به ایشان رأی به اصول گرائی است؟ به نظر من خیر. همانطورکه رأی به خاتمی نه رأی به اصلاح طلبی بلکه رأی به وضعیت بهتر بود، امروز هم مسأله گذار از وضعیت موجود مطرح است. وضعیتی که رفسنجانی نماینده آن است. وضعیتی که فساد و شکاف میان فقیر و غنی، گسترش فقر و ... مؤلفه های آن هستند.
مخالفت با این وضعیت، خاص ایران نیست. ما در سطح جهان با آن روبرو هستیم. آرژانتین، برزیل و ونزوئلا نمونه های بارز آن هستند. از آنجائی که در ایران نیروهای چپ و دمکرات حضور ندارند، اسلامی ها یکه تاز میدان شده اند. رشد اسلامیون در ترکیه نیز نمونه دیگری از شکست نئولیبرالیسم است. در مصر نیز به نظر من اگر امکان انتخابات آزاد باشد اخوان المسلمین پیروز میدان خواهد بود.
همه این نیروها از شهرداری ها و نمایندگی های پائین شروع کردند. در پایان بگویم که رفسنجانی نماینده نئولیبرالیسم در جامعه است و در دوره حکومت او با گسترده ترین شورش های مردمی، در مشهد، اراک، اسلامشهر و غیره روبرو بودیم. آنها که در داخل و خارج از او حمایت کردند در حقیقت به ادامه این روند رأی دادند و همین امر سبب عدم پیروی مردم از سیاست آنها بود.
مهرداد مشایخی گفت:
من خود معتقد بودم که در این انتخابات نباید شرکت کرد و با آخرین بیانیه "اتحاد جمهوری خواهان" که انتخابات را تحریم می کرد موافقت کردم. موافقت من از این دیدگاه بود که معتقد بودم آقای رفسنجانی برنده انتخابات خواهد بود.
در رابطه با پروسه انتخابات بحث گسترده ای نمی کنم و به بیان یک نکته بسنده می کنم. به عقیده من گرچه تقلب ها آنچنان گسترده نبود که همه چیز را کاملا زیر و رو کرده باشد اما به یک مسأله اعتقاد دارم، به نظر من تخلفات تا آن حد بود که جای کروبی و احمدی نژاد در دور اول عوض شد و اصولا باید کروبی و رفسنجانی به دور دوم می رسیدند.
این مسأله از نظر تاریخی روشن خواهد شد. گرچه تقلبات قابل ملاحظه انجام شده است اما نمی توان همه چیز را به این توضیح داد.
در اینجا میخواهم به نکته ای بپردازم که غالبا از نظرها دور مانده است. بگذارید دوستان را به دوران پیش از انقلاب رجوع دهم. در دهه های چهل و پنجاه نیروهای سیاسی با همان اعتقادات آن زمانی خود دست کم تلاش می کردند به یک تحلیل طبقاتی از جامعه دست پیدا کنند. مستقل ازاینکه این تحلیل تا چه حد دقیق بود یا خیر، واقعیت این است که تلاش آنها پاسخ به نیاز فعالیت سیاسی بود. امروز پس از فاصله گیری نیروها از چپ [به مفهوم سنتی] تحلیل از جامعه نیز به دست فراموشی سپرده شده است. من در میان تمام نیروهای سیاسی می بینم که نه از حاکمیت و نه از جامعه هیچگونه تحلیلی ارائه نمی دهند.
بگذارید برای مثال به کشورهای پیشرفته سرمایه داری نگاهی بیاندازیم. مثلا به جز در دوران های ویژه تاریخی ما در هلند، آلمان، آمریکا و غیره هیچ گاه شاهد جابجائی های وسیع طبقاتی در یک انتخابات نیستیم.
در ایران اما شاهد جابجائی های مداوم طبقاتی در قدرت سیاسی هستیم. در ابتدای انقلاب قدرت از سوی نمایندگان نیروهای بازار و روحانیت و با حمایت فقرای شهری تسخیر شد. سپس خرده بورژوازی سنتی در قامت چپ اسلامی که میر حسین موسوی آن را نمایندگی میکرد سکان قدرت را به دست گرفت. پس از جنگ و مرگ خمینی یک بخش از سرمایه داری سنتی به همراه تکنوکرات ها و بروکراتهای دولتی صاحب قدرت شدند. رفسنجانی عملا نماینده آنها در راس ساختار سیاسی بود. در دو خرداد ایتلاف مذکور شکست خورده و ایتلاف جدیدی از بخشهای مختلف طبقه متوسط مدرن به راس هرم قدرت دست یافت. امروز شاهدیم که بخشهای محذوف جامعه از طریق سپاه و بسیج دوباره قدرت را به دست میگیرند.
تمامی این جابجایی ها بیانگر آن است که ما در ایران شاهد یک بحران در ساختار قدرت هستیم. جابجایی های طبقاتی صورت گرفته در ساختار قدرت در ایران نسبت به نظامهای متوا بی مانند به نظر می آیند.
نکته مهم دیگر اینکه، از آنحا که حکومت ایران از ابتدای انقلاب متشکل از گروههای مختلف بوده و بر بنیادی یک دست بنا نشده است قادر به یکدست شدن نیست. البته شاید یک کودتا میتوانست چنین کند. گرچه برخی انتخابات اخیر را به عنوان کودتا تعبیر میکنند اما به نظر من این کودتا به آن مفهومی نیست که بتواند چنین عملی را به نتیجه برساند.
به دلایل مختلف حکومت جمهوری اسلامی ایران همواره با بحران زندگی کرده و در آینده نیز چنین خواهد بود. از جمله این دلایل میتوان به ترکیب ناهمگون، ریشه ی انقلابی و... اشاره کرد. خاتمی در جایی گفته یود که دولت وی هر 9 روز با یک بحرا روبرو بوده است و واقعیت این است که بخشی از آن بحرانها شاید نه عامدانه که برخاسته از طبیعت این ساختار بوده باشد، طبیعتی که در سه سطح سیاسی اجتماعی و جهانی بحران آفرین عمل میکند.
بنا بر تمام مسایل ذکر شده، انتخابات اخیر تلاشی برای تجدید سازماندهی و ساماندهی دوباره به ساختار حکومت اسلامی بود. بار دیگر بخشی از نظام تلاش کرد با یک دست شدن، با بحرانهایی که خود در سطح داخلی و جهانی آفریده است مقابله کند. به نظر من برای این منظور حرکتی کاملا حساب شده که برنامه ریزی آن شاید یک سال پیشی آغاز شده بود، انجام گرفت. در این راستا بخش های مختلف نظام همفکری کرده و در این برنامه شرکت جستند. آنها برای رسیدن به هدف از راهکارهای قانونی و فراقانونی مدد گرفتند. به نظر من این حرکت سازمانیافته اصل قضیه است در حالی که تاثیر تقلبات صورت گرفته در این انتخابات جنبه ای ثانوی دارد.
در پایان به این نتیجه میرسم که در روند انتخابات نهمین ریاست جمهوری اسلامی تلاش شد کاندیدایی به عرصه آمده و انتخاب شود که از یک سوی به قول دکتر مهدی اصلا استقلال و حتی ادعای استقلال ندارد و از سوی دیگر در حالی که در عرصه داخلی امورات خود را با شعار های پوپولیستی میگذراند در عرصه جهانی به کلی بی اطلاع و ناتوان به نظر میرسد.