تقويت مشارکت ان

درباره‌ی طرح سهميه بندی


مريم سطوت

۲۸ اوت ۲۰۰۳

بکار گيری طرح سهميه بندی امروز به تقويت مشارکت زنان کمک نميکند و به استتار مشکلات واقعی و دشوار تر شدن مواجهه با آنان ميانجامد. در شرايط کنونی زنان با مشارکت مستقيم در فعاليت ها و گروه های کار امکان آنرا دارند که در سطوخ تصميم گيری شرکت کنند و نياز بکارگيری سهميه وجود ندارد.

در چند هفته اخير ضرورت سهميه بندی زنان در ارگانهای مسئول جمهوريخواهان مطرح و مباحثی را برانگيخت. اين مباحث در سالهای گذشته در سازمانهای سياسی ديگر نيز مطرح شده و برخی از آنها سهميه بندی را پذيرفته و آنرا باجرا در آورده اند.

اين پيشنهادات با انگيزه مثبت مقابله با تبعيضی که در اين رابطه وجود دارد طرح شده و آنرا قدمی در راه حل دشواريهای کنونی ميداند. من تصور ميکنم بکار گيری طرح سهميه بندی امروز به تقويت مشارکت زنان کمک نميکند و به استتارمشکلات واقعی و دشوار تر شدن مواجهه با آنان ميانجامد.

اين واقعی است که ما در فعاليت های اجتماعی انی داريم که ميتوانند در هدايت حرکات نقش داشته باشند. زنان و مردان توانايی های متفاوتی دارند و تجربه در همه جای دنيا نشان داده است که رهبری موفق و همه جانبه يک جنبش نيازمند شرکت زنان و مردان درکنار يکديگر و بکارگيری خصوصيات مثبت هر دوست. مديريتی که تنها مرکب از مردان باشد قطعا به مسايلی بی توجه خواهد بود که زنان در آن رابطه حساسترند و بالعکس. اين واقعی است که بسياری از مردان (وبرخی از ان) همرزم ما آنجا که به ارزيابی توان افراد در هدايتگری يک حرکت ميپرداد معيارها يی را مورد توجه قرار ميدهند که عمدتا نقطه قوت مردان است و قادر نيستند عرصه هايی را که زنان در آنها تواناترند ببينند و اهميت آنرا در هدايت حرکت مورد توجه قرار دهند.

در سالهای گذشته ضرورتهای جامعه مدرن تا حد زيادی اين نوع نگرش را تصحيح کرده و امروز در کشورهای پيشرفته ضرورت حضور زنان درمديريت مورد پذيرش همگانی است. در اين جوامع زدودن بازمانده های تفکر گذشته در دستور است. ما متاسفانه باين نقطه حتی در درون پيشرفته ترين جريانهای سياسی نيز نرسيده ايم. و در جوار آن با مشکل ديگری نيز مواجهيم و آن استقبال کمتر زنان از فعاليت متشکل سياسی است. کافيست در صد زنان شرکت کننده در يک بحث اجتماعی؛ فرهنگی و هنری را با در صد آنان در يک بحث سياسی، تحليلی مقايسه کنيم. تعداد انی که مطلب اجتماعی ادبی در نشريات خارح از کشور مينويسند قابل توجه اند ولی انی که مطالب سنگين سياسی مينويسند انگشت شمارند. ارائه راه حل بدون توجه به اين واقعيات, ميتواند ما را به نتايج نادرست برساند.

من پس از انقلاب مسئول سازمان دانش آموزان پيشگام بودم. در آنزمان تعداد اعضا دختر در اين سازمان بيش از 40 در صد بود و ما موفق شده بوديم همين در صد را در تمام سطوح مسئولين اين سازمان تعميم دهيم. حضور اين تعداد فعالين و مسئولين در اين سازمان در شرايطی صورت پذيرفته بود که در رهبری سازمان مادر يعنی فداييان خلق حتی يک نيز وجود نداشت. (و بعد ها يک اضافه شد) امروز در درون همه شاخه های فدايی تعداد اعضای بيش از 10 تا 15 درصد نيست. عدم وجود زنان در اين سازمانها بدليل کمی تعداد زنان در رهبری اين سازمانها نيست, بلکه ريشه های عميقتری دارد که به نظر من هيچيک ازاين سازمانها جرات وارد شدن به بررسی و يافتن علل تقليل زنان از 40 در صد به 10 درصد را از خود نشان نداده اند. جمهوريخواهان اگر به بررسی نقاط ضعف فعاليت جريانهای سياسی که فعالين آنان در همين حرکت نيز حضور دارند, نپرداد، اين امکان که همان ضعف ها به درون اين سازمان نيز منتقل شود و بسياری از زنان اين جريان را، بستر مطبوعی برای فعاليت خود ندانند و فعاليت در درون اين جريان با احساسات آنان هماهنگ نباشد, وجود خواهد داشت. مقدم دانستن بحث سهميه بندی مسئولين، حل مشکلات کادرهای مسئول اين جريان را در مرکزتوجه دارد و بررسی و يافتن راه حل برای دشواريهای عميقتر ما را در پرده قرار ميدهد.

اين واقعی است که در ميان ما کماکان توجه به تواناييهای زنان ضعيف است و شايد در مقاطع معينی بتواند سهميه بندی بعنوان يک تاکتيک در غلبه بر اين مشکل مفيد باشد ولی بکار گيری آن در اولين گام و بستر اصلی مقابله با اين ضعف بدان خواهد انجاميد که آن دسته از مردانی که با معيارهای تنگ خود زنان را بعنوان همکار و همسطح خود نميپذيرند, با همان معيار های خود تعدادی را به اجبار در کنار خود قبول کنند و به انی رای دهند که با معيارهايشان نزديکی دارد. من در عمل شاهد بودم که در چنين شرايطی انی که ميتوانستند همپای مردان ستون های رهبری را تشکيل دهند, انتخاب نشده و همان ديدگاههای پيشين در انتخاب زنان عمل کرد. در چنين شرايطی امکان اينکه انی انتخاب شوند که نتوانند نقش راهگشا برای اين مشکل ايفا کنند, کم نيست, به خصوص آنکه بسياری تصور ميکنند که اين زنان نه بدليل لياقت های خودشان, بلکه بدليل بودن و با استقاده از سهميه زنان انتخاب شده اند و در عمل آنها را در موارد بسياری دور زده و به بازی نميگيرند.

امروز و در آغاز حرکت ما استفاده ازتاکتيک سهميه بندی در جهت تقويت نقش زنان عمل نميکند و حتی بر عکس ميتواند خود در گسترش اين نقش مشکل آفرين باشد. ما نيازمند آنيم که در وحله اول در درون جمهوريخواهان مشکلات مشارکت زنان را مورد بررسی قرار دهيم و راههای تقويت شرکت آنان را بيابيم. ما نيازمند آنيم که نقاط ضعف فعاليت ديگر سازمانها را که به تضعيف نقش زنان در آنها انجاميده بررسی کنيم و در فعاليت خود از چنين اشتباهاتی احتراماييم. ما نيازمند آنيم که با تفکری که نميتواند زنان را بعنوان همکارو هم سطح خود بپذيرد و اگر هم به زنان رای ميدهد تنها بعنوان انجام وظيفه و يا چهره نمايي است مقابله کنيم. انی که با اتکا به توانايی ها و فعاليت خود بدون استفاده از سهميه بتوانند در جمع جمهوريخواهان مسئوليت بر عهده گيرند کم نيستند. در شرايط کنونی زنان با مشارکت مستقيم در فعاليت ها و گروه های کار امکان آنرا دارند که در سطوخ تصميم گيری شرکت کنند و نياز بکارگيری سهميه وجود ندارد.