ایران را در انتخابات مجلس هفتم به گرجستان تبدیل کنیم


محمدرضا اسکندری

۲۶ نوامبر ۲۰۰۳

از 2 خرداد تاکنون حدود 7 سال میگذرد.مردم ایران با شرکت ملیونی خود در انتخاباتی که رژیم جمهوری اسلامی برای یک دست کردن حاکمیت ترتیب داده بود، از میان بد و بدتر واز میان نماینده ولی فقیه آقای ناطق نوری و آقای خاتمی، خاتمی را انتخاب نمودند. مردم ما در آن شرایط تاریخی به جهان اعلام نمودند که دوران قرون وسطا بسر رسیده . مردم ايران با شيوه های مسالمت آمیزهمواره اعلام نموده اند که گفته های رهبر مذهبی و تمام ارگانهای انتسابی را بيش از اين به رسمیت نمیشناسند. اکثریت مردم بخصوص جوانان و زنان انتظار داشتند که با به قدرت رسیدن آقای خاتمی و دیگر رهبران اصلاح طلب، برخوردار از حداقل حق و حقوقهای انسانی شوند و خواسته ها زنی سرکوب شده آنان به تحقق برسد. مردم ايران پس ازاینکه خاتمی در دوره اول به قولهای خود نتوانست عمل کند و حتی عملا در رابطه با عدم پیشبرد اصلاحات و موانع آن سکوت نمود، یک دوره چهار ساله دیگر نیز به وی فرصت دادند و در این راستا با شرکت فعال در انتخابات مجلس و رای به نمایندگان اصلاح طلب راه را برای ايجاد جوی مسالمت آميز در مجلس فراهم نمودند. ورود نمايندگان اصلاح طلب به مجلس که انتظار ميرفت همگام و هماهنگ با دولت در راه پيشبرد اصلاحات عمل کند و باعث به عقب راندن جناح تمامیت خواهی که تمامی مواضع را غصب کرده بود بشود عملا پيشرفتی حاصل نکردند. اصلاح طلبان در طول چند سالی که در قدرت هستند نشان دادند که با در دست داشتن دولت و اکثریت مجلس نه میتوانند و نه میخواهند از پشتوانه مردمی برای تحقق خواسته های ملی مردم استفاده نمایند. خاتمی و اکثریت مجلس در رابطه با مشکلات و موانع کاری در راه پيشبرد اصلاحات هيچ گزارش به مردم ندادند. با توجه به عدم کارآئی آنان در جهت تحقق خواسته های مردم هر روز شکاف بین مردم و آنان بیشتر میشود. در طرف مقابل جناح اقتدارگرا با حملات مداوم، بستن روزنامه ها، دانی و شکنجه کردن روشنفکران و کسانی که در جهت منافع مردم حرکت می کنند، به مردم نشان دادند که آنها هستند که همه کاره این کشور میباشند. امام جمعه ها و قمه بدستان حزب اللهی با حکم ولی فقیه هر طرح و قانون پشنهادی اصلاح طلبان را در مجلس مطرود و مخالف با موازین اسلامی قلمداد نمودند. مردم ما برای آگاه کردن اصلاح طلبان، آخرین زنگ خطر را به صدا در آورند. آنان در انتخابات شوراهای شهر و روستا در 9 اسفند سال گذشته با عدم شرکت خود در انتخابات و ندادن رای به اصلاح طلبان، اعلام نمودند اگر کاری از دست شما بر نمی آید، پس ما به شما ديگر رای نخواهیم داد. وقتی بود و نبود شما در مجلس و دولت تأثیری در بهبود وضع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور ندارد پس چرا بايستی به شما رای داد؟
آمدن ما به پای صندوقهای رای تا به حال فقط یک ثمره داشته است، مشروعیت جهانی برای رژيم جمهوری اسلامی بوده که تمام حقوق انسانی مردم ایران را نادیده کرفته است .
پس ما به شما رای نخواهیم داد و در انتخابات شرکت نخواهیم کرد تا مردم جهان بدانند، که دولت و کابينه ای که با شزکت تنها 30% از مردم ايران به قدرت ميرسد، نمایندگان واقعی مردم ایران نيستند و نميتوانند نماينده کل مردم ايران باشند. پس اين انتخابات به لحاظ قانونی باطل ميباشد.
پیام مردم در 9 اسفند چنین بود" اگر در کشور حرف اول را جناح اقتدارگرا به رهبری خامنه ای می زند و شما کاره ای نمی باشید، پس بودن و یا نبود شما فرقی به حال ما ندارد".
اکثریت جناح خاتمی این پیام مردم را یا جدی نگرفته اند و یا خود را به کری میند. ولی چند نفر از آنان و بعضی از تشکل های دانشجوئی این حرکت مردم را به عنوان پایان عمر اصلاحات حکومتی با شیوه کنونی قلمداد نمودند. آنان خوب میدانند که پیام این حرکت مردم در جهت رادیکالیزه شدن حرکت اصلاحات به صورت معقول و درست می باشد. حرکت ماشین اصلاحات حکومتی با حفظ ولی فقیه، قانون اساسی، شورای نگهبان و سایر ارگانهای سرکوب و خفقان امکان ناپز نمی باشد.
تا برگزاری انتخابات زمان زیادی باقی نیست. اگر تا آن زمان اصلاح طلبان در قدرت یک حرکت اصولی انجام ندهند و در جهت حذف اختیارات انتسابی نباشند، مردم در انتخابات شرکت نخواهند کرد. خاتمی و دیگر سران اصلاح طلب حکومتی باید بدانند که مردم ما از اندیشه های کنونی آنان که همانا، دخالت دین در سیاست، داشتن ولی فقیه، مردم سالاری دینی و حفظ نظام اسلامی به شیوه کنونی است عبور کرده اند. مردم ما در طول این سال ها بالاترین تجربه را آموخته اند، آنان آموخته اند که تنها راه نجات مردم ایران حذف ولایت فقیه و حذف تمام عیار دخالت دین در دولت میباشد. این شعار محوری امروز مردم ایران است. مردم ما تنها زمانی به صورت ملیونی در انتخابات شرکت میکنند که مطمئن باشند نمایندگان آنان تمام اختیارات و حقوق از دست رفته مردم را به مجلس و به مردم برمیگردانند.
در این دوره تاریخی مردم ما و روشنفکران داخل و خارج به این نتیجه رسیدند.که دولت و مجلسی که قدرت تصمیم گیری ندارد و چند آخوند عمامه دار و بی عمامه در شورای نگهبان و شورای مصلحت نظام بیشتر از مجلس و دولت قدرت دارد، نمیتواند دمکراسی و مردم سالاری در جامعه محقق نماید. حکومتی که رئیس جمهورش و تمام نمایندگان مجلس آن کمتر از یک دادستان قاتل قدرت دارند، نمیتوان از آن انتظار تحول بنیادی داشت. اگر چه تا حدودی معلوم بود که با این قانون اساسی کاری را از پیش نمی توان برد. ولی مردم ما برای اینکه به جهان ثابت نمایند بیش از 7 سال به اصلاح طلبان حکومتی، که قوه مجریه و مقننه را در دست داشتند زمان دادند تا از پشتوانه مردمی خود از طرق مسالمت آمیز برای به زانو دارآوردن جناح اقتدار گرااستفاده نمایند. آنان در طول این مدت به خوبی به تضاد دمکراسی و حکومت دینی آن هم از نوع ایرانیش پی برده اند. چند گروه از جناح اصلاح طلب از جمله مجمع روحانیون مبارز که خاتمی نیز عضو آن میباشد در این مدت نشان داده اند به هیچ عنوان خواستار دگرکونی بنیادی در سیتم حکومتی نیستند. آنان فکر میکنند هر دگرگونی بنیادین باعث سرنگونی و حذف قدرت روحانیت در حکومت می باشد. این گروه در عمل ثابت کرد که مشکل و اختلاف آن با اقتدارگرایان فقط به خاطر کنار گذاشته شدنشان پس از مرگ خمینی از قدرت بوده است.
متاسفانه بعضی از جمهوریخواهان که بیانیه را امضا کرده اند از لحاظ فکری راست تر از از اصلاح طلبان داخل رژیم میباشند. آنان بدون اینکه با مردم داخل ارتباط داشته باشند، در خارج کشور برای داغ کردن تنور انتخاباتی با شیوه کنونی رژیم تلاش میکنند. این حرکت در حالی صورت میگیرد که خیلی از ملیون، ملی مذهبیون و تشکل های دانشجویی در جهت تحمیل انتخابات آزاد و رفراندم به سران جمهوری اسلامی تلاش میکنند و در صورت برآورده نشدن خواسته هایشان برای بایکوت کردن انتخابات فرمایشی پیش میروند. جناحی از اصلاح طلبان داخل حکومت و خارج از حکومت اعلام نموده اند در صورتی در انتخابات شرکت میکنند که انتخاباتی آزاد و فیلترهای ولی فقیه خذف شوند.
من ایمان دارم بدون حذف و یا محدود کردن افراد و یا سازمانهای فرا قانونی، حتا اگر نمایندگان مجلس همه از اپوزسیون خارج کشور باشند نمیتوانند کاری را از پیش ببرند زیرا حرف آخر در این رژیم شورای نگهبان و ولی فقیه مید. آزموده را آزمودن خطاست. مجلس کنونی که اصلاح طلبان در زنان حائز اکثریت هستند نتوانستند دو طرح خیلی پیش پا افتاده را به صورت قانون در آورند.
تنها یک راه برای اصلاح طلبان باقی است. آنان باید از اپورزسیون گرجستان یاد بگیرند و با حمایت ملیونی مردم و کشاندن آنان به خیابانها، با اعتراضات مدنی خویش و رد انتخابات فرمایشی و برای یک انتخابات آزاد بدون دخالت نهاد های سرکوب گر و با نظارت سازمان ملل به پیش بروند. با برگزاراری تظاهرات، اعتصابات به دنیا و غاصبان قدرت در جمهوری اسلامی ثابت نمائیم که بار دیگر در انتخابات فرمایشی شرکت نخواهیم کرد تا برای آبروی نداشته ولی فقیه و نهادهای سرکوب گر ابرو خریداری نماییم.

محمدرضا اسکندری
هلند 26 – 11-2003




ایران را در انتخابات مجلس هفتم به گرجستان تبدیل کنیم


محمدرضا اسکندری

۲۶ نوامبر ۲۰۰۳

از 2 خرداد تاکنون حدود 7 سال میگذرد.مردم ایران با شرکت ملیونی خود در انتخاباتی که رژیم جمهوری اسلامی برای یک دست کردن حاکمیت ترتیب داده بود، از میان بد و بدتر واز میان نماینده ولی فقیه آقای ناطق نوری و آقای خاتمی، خاتمی را انتخاب نمودند. مردم ما در آن شرایط تاریخی به جهان اعلام نمودند که دوران قرون وسطا بسر رسیده . مردم ايران با شيوه های مسالمت آمیزهمواره اعلام نموده اند که گفته های رهبر مذهبی و تمام ارگانهای انتسابی را بيش از اين به رسمیت نمیشناسند. اکثریت مردم بخصوص جوانان و زنان انتظار داشتند که با به قدرت رسیدن آقای خاتمی و دیگر رهبران اصلاح طلب، برخوردار از حداقل حق و حقوقهای انسانی شوند و خواسته ها زنی سرکوب شده آنان به تحقق برسد. مردم ايران پس ازاینکه خاتمی در دوره اول به قولهای خود نتوانست عمل کند و حتی عملا در رابطه با عدم پیشبرد اصلاحات و موانع آن سکوت نمود، یک دوره چهار ساله دیگر نیز به وی فرصت دادند و در این راستا با شرکت فعال در انتخابات مجلس و رای به نمایندگان اصلاح طلب راه را برای ايجاد جوی مسالمت آميز در مجلس فراهم نمودند. ورود نمايندگان اصلاح طلب به مجلس که انتظار ميرفت همگام و هماهنگ با دولت در راه پيشبرد اصلاحات عمل کند و باعث به عقب راندن جناح تمامیت خواهی که تمامی مواضع را غصب کرده بود بشود عملا پيشرفتی حاصل نکردند. اصلاح طلبان در طول چند سالی که در قدرت هستند نشان دادند که با در دست داشتن دولت و اکثریت مجلس نه میتوانند و نه میخواهند از پشتوانه مردمی برای تحقق خواسته های ملی مردم استفاده نمایند. خاتمی و اکثریت مجلس در رابطه با مشکلات و موانع کاری در راه پيشبرد اصلاحات هيچ گزارش به مردم ندادند. با توجه به عدم کارآئی آنان در جهت تحقق خواسته های مردم هر روز شکاف بین مردم و آنان بیشتر میشود. در طرف مقابل جناح اقتدارگرا با حملات مداوم، بستن روزنامه ها، دانی و شکنجه کردن روشنفکران و کسانی که در جهت منافع مردم حرکت می کنند، به مردم نشان دادند که آنها هستند که همه کاره این کشور میباشند. امام جمعه ها و قمه بدستان حزب اللهی با حکم ولی فقیه هر طرح و قانون پشنهادی اصلاح طلبان را در مجلس مطرود و مخالف با موازین اسلامی قلمداد نمودند. مردم ما برای آگاه کردن اصلاح طلبان، آخرین زنگ خطر را به صدا در آورند. آنان در انتخابات شوراهای شهر و روستا در 9 اسفند سال گذشته با عدم شرکت خود در انتخابات و ندادن رای به اصلاح طلبان، اعلام نمودند اگر کاری از دست شما بر نمی آید، پس ما به شما ديگر رای نخواهیم داد. وقتی بود و نبود شما در مجلس و دولت تأثیری در بهبود وضع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور ندارد پس چرا بايستی به شما رای داد؟
آمدن ما به پای صندوقهای رای تا به حال فقط یک ثمره داشته است، مشروعیت جهانی برای رژيم جمهوری اسلامی بوده که تمام حقوق انسانی مردم ایران را نادیده کرفته است .
پس ما به شما رای نخواهیم داد و در انتخابات شرکت نخواهیم کرد تا مردم جهان بدانند، که دولت و کابينه ای که با شزکت تنها 30% از مردم ايران به قدرت ميرسد، نمایندگان واقعی مردم ایران نيستند و نميتوانند نماينده کل مردم ايران باشند. پس اين انتخابات به لحاظ قانونی باطل ميباشد.
پیام مردم در 9 اسفند چنین بود" اگر در کشور حرف اول را جناح اقتدارگرا به رهبری خامنه ای می زند و شما کاره ای نمی باشید، پس بودن و یا نبود شما فرقی به حال ما ندارد".
اکثریت جناح خاتمی این پیام مردم را یا جدی نگرفته اند و یا خود را به کری میند. ولی چند نفر از آنان و بعضی از تشکل های دانشجوئی این حرکت مردم را به عنوان پایان عمر اصلاحات حکومتی با شیوه کنونی قلمداد نمودند. آنان خوب میدانند که پیام این حرکت مردم در جهت رادیکالیزه شدن حرکت اصلاحات به صورت معقول و درست می باشد. حرکت ماشین اصلاحات حکومتی با حفظ ولی فقیه، قانون اساسی، شورای نگهبان و سایر ارگانهای سرکوب و خفقان امکان ناپز نمی باشد.
تا برگزاری انتخابات زمان زیادی باقی نیست. اگر تا آن زمان اصلاح طلبان در قدرت یک حرکت اصولی انجام ندهند و در جهت حذف اختیارات انتسابی نباشند، مردم در انتخابات شرکت نخواهند کرد. خاتمی و دیگر سران اصلاح طلب حکومتی باید بدانند که مردم ما از اندیشه های کنونی آنان که همانا، دخالت دین در سیاست، داشتن ولی فقیه، مردم سالاری دینی و حفظ نظام اسلامی به شیوه کنونی است عبور کرده اند. مردم ما در طول این سال ها بالاترین تجربه را آموخته اند، آنان آموخته اند که تنها راه نجات مردم ایران حذف ولایت فقیه و حذف تمام عیار دخالت دین در دولت میباشد. این شعار محوری امروز مردم ایران است. مردم ما تنها زمانی به صورت ملیونی در انتخابات شرکت میکنند که مطمئن باشند نمایندگان آنان تمام اختیارات و حقوق از دست رفته مردم را به مجلس و به مردم برمیگردانند.
در این دوره تاریخی مردم ما و روشنفکران داخل و خارج به این نتیجه رسیدند.که دولت و مجلسی که قدرت تصمیم گیری ندارد و چند آخوند عمامه دار و بی عمامه در شورای نگهبان و شورای مصلحت نظام بیشتر از مجلس و دولت قدرت دارد، نمیتواند دمکراسی و مردم سالاری در جامعه محقق نماید. حکومتی که رئیس جمهورش و تمام نمایندگان مجلس آن کمتر از یک دادستان قاتل قدرت دارند، نمیتوان از آن انتظار تحول بنیادی داشت. اگر چه تا حدودی معلوم بود که با این قانون اساسی کاری را از پیش نمی توان برد. ولی مردم ما برای اینکه به جهان ثابت نمایند بیش از 7 سال به اصلاح طلبان حکومتی، که قوه مجریه و مقننه را در دست داشتند زمان دادند تا از پشتوانه مردمی خود از طرق مسالمت آمیز برای به زانو دارآوردن جناح اقتدار گرااستفاده نمایند. آنان در طول این مدت به خوبی به تضاد دمکراسی و حکومت دینی آن هم از نوع ایرانیش پی برده اند. چند گروه از جناح اصلاح طلب از جمله مجمع روحانیون مبارز که خاتمی نیز عضو آن میباشد در این مدت نشان داده اند به هیچ عنوان خواستار دگرکونی بنیادی در سیتم حکومتی نیستند. آنان فکر میکنند هر دگرگونی بنیادین باعث سرنگونی و حذف قدرت روحانیت در حکومت می باشد. این گروه در عمل ثابت کرد که مشکل و اختلاف آن با اقتدارگرایان فقط به خاطر کنار گذاشته شدنشان پس از مرگ خمینی از قدرت بوده است.
متاسفانه بعضی از جمهوریخواهان که بیانیه را امضا کرده اند از لحاظ فکری راست تر از از اصلاح طلبان داخل رژیم میباشند. آنان بدون اینکه با مردم داخل ارتباط داشته باشند، در خارج کشور برای داغ کردن تنور انتخاباتی با شیوه کنونی رژیم تلاش میکنند. این حرکت در حالی صورت میگیرد که خیلی از ملیون، ملی مذهبیون و تشکل های دانشجویی در جهت تحمیل انتخابات آزاد و رفراندم به سران جمهوری اسلامی تلاش میکنند و در صورت برآورده نشدن خواسته هایشان برای بایکوت کردن انتخابات فرمایشی پیش میروند. جناحی از اصلاح طلبان داخل حکومت و خارج از حکومت اعلام نموده اند در صورتی در انتخابات شرکت میکنند که انتخاباتی آزاد و فیلترهای ولی فقیه خذف شوند.
من ایمان دارم بدون حذف و یا محدود کردن افراد و یا سازمانهای فرا قانونی، حتا اگر نمایندگان مجلس همه از اپوزسیون خارج کشور باشند نمیتوانند کاری را از پیش ببرند زیرا حرف آخر در این رژیم شورای نگهبان و ولی فقیه مید. آزموده را آزمودن خطاست. مجلس کنونی که اصلاح طلبان در زنان حائز اکثریت هستند نتوانستند دو طرح خیلی پیش پا افتاده را به صورت قانون در آورند.
تنها یک راه برای اصلاح طلبان باقی است. آنان باید از اپورزسیون گرجستان یاد بگیرند و با حمایت ملیونی مردم و کشاندن آنان به خیابانها، با اعتراضات مدنی خویش و رد انتخابات فرمایشی و برای یک انتخابات آزاد بدون دخالت نهاد های سرکوب گر و با نظارت سازمان ملل به پیش بروند. با برگزاراری تظاهرات، اعتصابات به دنیا و غاصبان قدرت در جمهوری اسلامی ثابت نمائیم که بار دیگر در انتخابات فرمایشی شرکت نخواهیم کرد تا برای آبروی نداشته ولی فقیه و نهادهای سرکوب گر ابرو خریداری نماییم.

محمدرضا اسکندری
هلند 26 – 11-2003