نظریاتی در باره پیش نویس قطعنامه های پیشنهادی گروه کار مسائل ملی
فریدون با با ئی
۵ دسامبر ۲۰۰۳
طرح اول ( پيشنهاد: كمال ارس، بابك امير خسروی، حبيب پرزين،
) توحيدی، حسن شريعتمداری، رامين صفی زاده، اتابك فتح اله زاده نیره
طرح دوم ( پیشنهاد وهاب انصاری و سیروس مددی)
طرح سوم با تلفیق دو طرح پیشنهادی و تغییرات پیشنهادی اضافی
فریدون با با ئی
طرح اول از شناسائی صریح وجود خلق یا ملیت های متعد زند در ایران خودداری کرده و تحت اسم مبهم اقوام واقلینهای زبانی-فرهنگی به آن اشاره میکند
این طرح ازستم مضاعف به ملیتهای غیر فارس ایران در رژیم استبدادی پهلوی حرفی نمید .
راه حلها برای اصلاح مسئله ملی-زبانی بطور مبهم ذکر شده اند وبا در نظر گرفتن دو نکته مذ کور امکان دارد که باز هم حل دموکراتیک مسائل ملی – زبانی در ایران سا لها بعقب افتد. در حالیکه در شرایط کنونی منطقه و ایران باید بطور روشن و قاطع در این باره اعلام نظر کرد و برای اقدامات ضروری زمان بندی نمود.
طرح دوم بطور روشن و قاطع واقعیت ایران امروز بعنوان کشور کثیرالمله را اعلام میکند. اما احتراز از شناسائی ملت ایران بعنوان ملتی تشکیل شده از ملیتها و اقوام متعد زند را می نماید.بنظر من در ایران، در عرض قرنهای متمادی ملیتها و اقوام ساکن، ملت بزرگ ایران را تشکیل داده اند . من به آسانی میتوانم قبول کنم که هم هویت آذربایجانی دارم و هم هویت ایرانی. هم جزوی از خلق آذربایجان هستم و هم شهروندی از ملت ایران.
با در نظر گرفتن نکات بالا بهتر است که طرح سومی از تلفیق این دو طرح با تغییراتی اصلاحی پیشنهاد شود.
قبل از این کار توضیحی در باره اصطلاحات ملت،خلق، ملیت و قوم که بکار میبرم،می دهم چو ن
. در این موضوع ابهام ها زیادند واحتیاج به مطالعه وروشنگری کارشناسان جامعه شناس داریم. حتی در کبک و کانادا که گرفتار مسائل ملی هستند،در باره این کلمات ابهام و اختلاف وجود دارد.
شخصأ فکر میکنم که کلمه ملت یا ناسیون را بهتر است برای مردمی بکار ببریم که در جریان تاریخ مشترک خود دولت ملی یا دولت خود مختار خود را تشکیل داده اند و در سرزمین مشترکی زندگی میکنند. مثل ملت ایران.
کلمه خلق معادل پپل را برای مردمی که زبان مشترک و سرزمین مشترک دارند ولی هنوز دولت ملی یا دولت خود مختار تشکیل نداده اند ببریم. مانند مردم آذربایجان و کردستان.
کلمه ملیت یا ناسیو نا لیته را عده ای بعنوان معادل خلق بکار میبرند. من اصطلاح خلق را به ملیت ترجیح میدهم.چون ملیت معنی تابعیت را هم دارد.
کلمه قو م یا اتنی از اصطلاهات خیلی مبهم در این باره میباشد. برای عدهای قوم شاخه ای همزبان از یک ملت یا خلق و برای عده ای دیگر معادل خلق یا ملیت می باشد. بنظرم در طرح پیشنهادی اول قوم را معادل خلق یاملیت محسوب کرده اند.در این صورت بهتر است که بین پارانتز زنان را ذکر بکنند- قوم ( خلق یا ملیت)
در طرح سوم پیشنهادی ، من این نکات ونظریاتم را تلفیق کرده ام.
1 - ایران کشورهمه ملیت ها( خلق ها) و اقوام و اقلیت های زبانی – فرهنگی ساکن آنست. هیچ 1-
یک از این همبودی های ملیتی وقومی- زبانی، امتیاز و برتری بر دیگران ندارد و
همگان باید از حقوق برابر برخوردار باشند. همه ی مظاهر هویت ملی و قومی را
باید محترم شمرد و مورد حمایت قانون قرار داد و راه رشد و شکوفایی آن
ها را فراهم ساخت.
ملت ایران از اتحاد و همبستگی ملیت ها و اقوام ساکن سرزمین ایران، باهویتهای ملی- 2
قومی مشخص، در جریان زندگی مشترک تاریخی، بوجود آمده است.تعلق به کشور
و ملت ایران ناقض هویت ملی یا قومی مردم تشکیل دهنده آن نیست .
ملیتها و اقوام تشکیل دهنده ی ملت ایران، از یک هویت مشخصی برخوردارند که در
زبان و گویش ها، در آداب و رسوم ومذهب، در فرهنگ و هنر قومی و محلی آن
ها متبلور است. از سوی دیگر، این ملیتها و اقوام ایرانی اند و بخش های بهم
. پیوسته ملت ایران را تشکیل می دهند که بیانگر تعلق ملی آن هاست.
3- در طی 80 سال گذشته اصل ناظر بر روابط ملیتها، اقوام و اقلیتهای ایرانی، بر مبنای برابری
حقوقی درکلیه عرصه ها نبوده است و امکانات متعلق به همه ایرانیان نیز به تساوی
میان همه بخشهای کشور تقسیم نشده است.نتیجه این سیاستها جلوگیری از رشد اجتمائی و فرهنگی و اقتصادی عادلانه
همهء ملیتها و مناطق تشکیل دهنده ایران بوده است.با در نظر گرفتن آنچه در سده گذشته
،به ملیتهای غیر فارس وبرخی از مناطق کشورمان گذشته،
ما خواهان اقدام درراستای تحقق مظاهر و شاخص های هویت مشخص ملیتها و اقوام
ایرانی هستیم. وهرگونه تلاش و پافشاری بر عدم اجرای
چنین سیاستی را در کشوری با بافت ملی و قومی گوناگون، نه تنها مغایر با منشور
جهانی حقوق بشر، بلکه در موقعیت جغرافیای سیاسی ایران در منطقه، برای
وحدت ملی ایرانیان، زیانبارمی دانیم . جامعه دموکراتیک و پلورالیستی
مطلوب ما، نه تنها بایدهویت اقلیتهای قومی، فرهنگی، زبان و دینی و دیگر
شاخص ها زنی آن را حفظ کند، بلکه بایدشرایط لازم را برای بروز آزادانه و
رشد و پرورش آنها فراهم آورد.
4- زبان فارسی به عنوان زبان مشترک همه ایرانیان ضروری است که در سرتاسر ایران
. تد ریس شود اما زبان مشترک به معنی تک زبانی نیست.ما خواستار رفع هر گونه
تبعیض زبانی ازملیتها واقوام ساکن ایرانیم.ما خواهان آنیم که زبان مادری هر کدام از ملیتهای
ساکن ایران در سرزمینهای ویژه و درنواحی که اکثریت دارند بعنوان زبان تحصیلی
و اداری رسمیت یابد بنظر ما احترام به زبانهای مادری ملیتهای ایرانی از مبانی
منشور جهانی حقوق بشر بوده و پیکار در راه تحقق آن وظیفه ما ودر شمار خواسته های
مهم دموکراتیک جمهوریخواهان است
5-ما جمهوریخواهان که از میان ملیتها واقوام گوناگون ایران بر خواسته ایم،بر آنیم که سود
ملت ایران و ملیتهای ایرانی ومیهن مان در تفرقه و جدائی ما از یکدیگر نیست بلکه
در یگانگی وهم بستگی ما است یکی از شروط مهم این یگانگی و همبستگی سراسری
وحد ت سیاسی کشور اعتقاد به برابری حقوقی و اجتناب از ملت پرستی افراطی است
. ما هر نوع ایدیولوژی ناسیونالیستی افرلطی را که
خصومت و نفرت میان ملت ها و نیز در میان ملیتها و اقوام تشکیل دهنده ملت ایران
را دامن بد، محکوم می کنیم. زیرا این سیاست ها بیگانه با اندیشه و
آرمان های انسان دوستانه ی ما است
6– گذار از نظام استبدادی ریشه دار کنونی به سوی جامعه ای آزاد و
دموکراتیک که در آن شهروندان آگاه، امور خود و کشور را بدست گرفته
باشند، یک باره امکان پذیر نیست و زمان می خواهد. لذا در گذار از رژیم
به غایت متمرکز کنونی برای تحقق يك دمكراسی مبتنی بر ساختاری غیر
متمرکز و تامین مشارکت مردم در امور خود، باید كارشناسانه عمل كرد و
گام به گام پیش رفت.
سازماندهی حکومت و ساختار قدرت در نظام سیاسی کشور باید به نحوی
باشد که نه تنها ملیتها و اقلیتهای ساکن مناطق گوناگون، بلکه اهالی استانهای
دیگر بتوانند در آنچه به سرنوشت مستقیم آنها مربوط می شود بطور موثر و
فعال دخالت کنند. در این چهارچوب حق تصمیم گیری درباره مسائل هرمنطقه
برای مردم آن محفوظ است.
سیاست عدم تمرکز گسترده در هر شکل آن باید متضمن واگذاری امور هر منطقه
به خود آن منطقه باشد. به عبارت دیگر جز در امور مربوطه به دفاع ملی،
سیاست خارجی، منابع و موسسات اقتصادی متعلق به همه مردم، سیاست پولی و
بانک مرکزی، ارگانهای برگزیده در سطح محلی از اختیارات کامل برخوردارند
و امور منطقه تحت نظر خود را اداره میکنند. شکل اعمال این عدم تمرکزیا نظام فدرال را
قانون اساسی آینده تعیین خواهد کرد. بدیهی است که دستیابی به چنین سطحی
از خودگردانی و خود مختاری مستلزم پیاده شدن مرحله به مرحله سیاستهای نامبرده و گذار
تدریجی است.
نظریاتی در باره پیش نویس قطعنامه های پیشنهادی گروه کار مسائل ملی
فریدون با با ئی
۵ دسامبر ۲۰۰۳
طرح اول ( پيشنهاد: كمال ارس، بابك امير خسروی، حبيب پرزين،
) توحيدی، حسن شريعتمداری، رامين صفی زاده، اتابك فتح اله زاده نیره
طرح دوم ( پیشنهاد وهاب انصاری و سیروس مددی)
طرح سوم با تلفیق دو طرح پیشنهادی و تغییرات پیشنهادی اضافی
فریدون با با ئی
طرح اول از شناسائی صریح وجود خلق یا ملیت های متعد زند در ایران خودداری کرده و تحت اسم مبهم اقوام واقلینهای زبانی-فرهنگی به آن اشاره میکند
این طرح ازستم مضاعف به ملیتهای غیر فارس ایران در رژیم استبدادی پهلوی حرفی نمید .
راه حلها برای اصلاح مسئله ملی-زبانی بطور مبهم ذکر شده اند وبا در نظر گرفتن دو نکته مذ کور امکان دارد که باز هم حل دموکراتیک مسائل ملی – زبانی در ایران سا لها بعقب افتد. در حالیکه در شرایط کنونی منطقه و ایران باید بطور روشن و قاطع در این باره اعلام نظر کرد و برای اقدامات ضروری زمان بندی نمود.
طرح دوم بطور روشن و قاطع واقعیت ایران امروز بعنوان کشور کثیرالمله را اعلام میکند. اما احتراز از شناسائی ملت ایران بعنوان ملتی تشکیل شده از ملیتها و اقوام متعد زند را می نماید.بنظر من در ایران، در عرض قرنهای متمادی ملیتها و اقوام ساکن، ملت بزرگ ایران را تشکیل داده اند . من به آسانی میتوانم قبول کنم که هم هویت آذربایجانی دارم و هم هویت ایرانی. هم جزوی از خلق آذربایجان هستم و هم شهروندی از ملت ایران.
با در نظر گرفتن نکات بالا بهتر است که طرح سومی از تلفیق این دو طرح با تغییراتی اصلاحی پیشنهاد شود.
قبل از این کار توضیحی در باره اصطلاحات ملت،خلق، ملیت و قوم که بکار میبرم،می دهم چو ن
. در این موضوع ابهام ها زیادند واحتیاج به مطالعه وروشنگری کارشناسان جامعه شناس داریم. حتی در کبک و کانادا که گرفتار مسائل ملی هستند،در باره این کلمات ابهام و اختلاف وجود دارد.
شخصأ فکر میکنم که کلمه ملت یا ناسیون را بهتر است برای مردمی بکار ببریم که در جریان تاریخ مشترک خود دولت ملی یا دولت خود مختار خود را تشکیل داده اند و در سرزمین مشترکی زندگی میکنند. مثل ملت ایران.
کلمه خلق معادل پپل را برای مردمی که زبان مشترک و سرزمین مشترک دارند ولی هنوز دولت ملی یا دولت خود مختار تشکیل نداده اند ببریم. مانند مردم آذربایجان و کردستان.
کلمه ملیت یا ناسیو نا لیته را عده ای بعنوان معادل خلق بکار میبرند. من اصطلاح خلق را به ملیت ترجیح میدهم.چون ملیت معنی تابعیت را هم دارد.
کلمه قو م یا اتنی از اصطلاهات خیلی مبهم در این باره میباشد. برای عدهای قوم شاخه ای همزبان از یک ملت یا خلق و برای عده ای دیگر معادل خلق یا ملیت می باشد. بنظرم در طرح پیشنهادی اول قوم را معادل خلق یاملیت محسوب کرده اند.در این صورت بهتر است که بین پارانتز زنان را ذکر بکنند- قوم ( خلق یا ملیت)
در طرح سوم پیشنهادی ، من این نکات ونظریاتم را تلفیق کرده ام.
1 - ایران کشورهمه ملیت ها( خلق ها) و اقوام و اقلیت های زبانی – فرهنگی ساکن آنست. هیچ 1-
یک از این همبودی های ملیتی وقومی- زبانی، امتیاز و برتری بر دیگران ندارد و
همگان باید از حقوق برابر برخوردار باشند. همه ی مظاهر هویت ملی و قومی را
باید محترم شمرد و مورد حمایت قانون قرار داد و راه رشد و شکوفایی آن
ها را فراهم ساخت.
ملت ایران از اتحاد و همبستگی ملیت ها و اقوام ساکن سرزمین ایران، باهویتهای ملی- 2
قومی مشخص، در جریان زندگی مشترک تاریخی، بوجود آمده است.تعلق به کشور
و ملت ایران ناقض هویت ملی یا قومی مردم تشکیل دهنده آن نیست .
ملیتها و اقوام تشکیل دهنده ی ملت ایران، از یک هویت مشخصی برخوردارند که در
زبان و گویش ها، در آداب و رسوم ومذهب، در فرهنگ و هنر قومی و محلی آن
ها متبلور است. از سوی دیگر، این ملیتها و اقوام ایرانی اند و بخش های بهم
. پیوسته ملت ایران را تشکیل می دهند که بیانگر تعلق ملی آن هاست.
3- در طی 80 سال گذشته اصل ناظر بر روابط ملیتها، اقوام و اقلیتهای ایرانی، بر مبنای برابری
حقوقی درکلیه عرصه ها نبوده است و امکانات متعلق به همه ایرانیان نیز به تساوی
میان همه بخشهای کشور تقسیم نشده است.نتیجه این سیاستها جلوگیری از رشد اجتمائی و فرهنگی و اقتصادی عادلانه
همهء ملیتها و مناطق تشکیل دهنده ایران بوده است.با در نظر گرفتن آنچه در سده گذشته
،به ملیتهای غیر فارس وبرخی از مناطق کشورمان گذشته،
ما خواهان اقدام درراستای تحقق مظاهر و شاخص های هویت مشخص ملیتها و اقوام
ایرانی هستیم. وهرگونه تلاش و پافشاری بر عدم اجرای
چنین سیاستی را در کشوری با بافت ملی و قومی گوناگون، نه تنها مغایر با منشور
جهانی حقوق بشر، بلکه در موقعیت جغرافیای سیاسی ایران در منطقه، برای
وحدت ملی ایرانیان، زیانبارمی دانیم . جامعه دموکراتیک و پلورالیستی
مطلوب ما، نه تنها بایدهویت اقلیتهای قومی، فرهنگی، زبان و دینی و دیگر
شاخص ها زنی آن را حفظ کند، بلکه بایدشرایط لازم را برای بروز آزادانه و
رشد و پرورش آنها فراهم آورد.
4- زبان فارسی به عنوان زبان مشترک همه ایرانیان ضروری است که در سرتاسر ایران
. تد ریس شود اما زبان مشترک به معنی تک زبانی نیست.ما خواستار رفع هر گونه
تبعیض زبانی ازملیتها واقوام ساکن ایرانیم.ما خواهان آنیم که زبان مادری هر کدام از ملیتهای
ساکن ایران در سرزمینهای ویژه و درنواحی که اکثریت دارند بعنوان زبان تحصیلی
و اداری رسمیت یابد بنظر ما احترام به زبانهای مادری ملیتهای ایرانی از مبانی
منشور جهانی حقوق بشر بوده و پیکار در راه تحقق آن وظیفه ما ودر شمار خواسته های
مهم دموکراتیک جمهوریخواهان است
5-ما جمهوریخواهان که از میان ملیتها واقوام گوناگون ایران بر خواسته ایم،بر آنیم که سود
ملت ایران و ملیتهای ایرانی ومیهن مان در تفرقه و جدائی ما از یکدیگر نیست بلکه
در یگانگی وهم بستگی ما است یکی از شروط مهم این یگانگی و همبستگی سراسری
وحد ت سیاسی کشور اعتقاد به برابری حقوقی و اجتناب از ملت پرستی افراطی است
. ما هر نوع ایدیولوژی ناسیونالیستی افرلطی را که
خصومت و نفرت میان ملت ها و نیز در میان ملیتها و اقوام تشکیل دهنده ملت ایران
را دامن بد، محکوم می کنیم. زیرا این سیاست ها بیگانه با اندیشه و
آرمان های انسان دوستانه ی ما است
6– گذار از نظام استبدادی ریشه دار کنونی به سوی جامعه ای آزاد و
دموکراتیک که در آن شهروندان آگاه، امور خود و کشور را بدست گرفته
باشند، یک باره امکان پذیر نیست و زمان می خواهد. لذا در گذار از رژیم
به غایت متمرکز کنونی برای تحقق يك دمكراسی مبتنی بر ساختاری غیر
متمرکز و تامین مشارکت مردم در امور خود، باید كارشناسانه عمل كرد و
گام به گام پیش رفت.
سازماندهی حکومت و ساختار قدرت در نظام سیاسی کشور باید به نحوی
باشد که نه تنها ملیتها و اقلیتهای ساکن مناطق گوناگون، بلکه اهالی استانهای
دیگر بتوانند در آنچه به سرنوشت مستقیم آنها مربوط می شود بطور موثر و
فعال دخالت کنند. در این چهارچوب حق تصمیم گیری درباره مسائل هرمنطقه
برای مردم آن محفوظ است.
سیاست عدم تمرکز گسترده در هر شکل آن باید متضمن واگذاری امور هر منطقه
به خود آن منطقه باشد. به عبارت دیگر جز در امور مربوطه به دفاع ملی،
سیاست خارجی، منابع و موسسات اقتصادی متعلق به همه مردم، سیاست پولی و
بانک مرکزی، ارگانهای برگزیده در سطح محلی از اختیارات کامل برخوردارند
و امور منطقه تحت نظر خود را اداره میکنند. شکل اعمال این عدم تمرکزیا نظام فدرال را
قانون اساسی آینده تعیین خواهد کرد. بدیهی است که دستیابی به چنین سطحی
از خودگردانی و خود مختاری مستلزم پیاده شدن مرحله به مرحله سیاستهای نامبرده و گذار
تدریجی است.