نقدی بر روشهای مردسالارانه درجنبش چپ


ميهن جی
mihan.jazani@wanadoo.fr

۲۳ ژانویه ۲۰۰۴

يک ربع قرن از آخرين انقلاب ايران ميگذرد. انقلابی که درآن، شرکت گسترده و فعال زنان در مبارزات ضد ديکتاتورِی شاه بی نظير بود و پس از استقرار رژيم جمهورِی اسلامی زنان اولين قربانيان آن بودند و هم اينک از بزرگترين چالشگران اين رژيم به حساب می آيند.
لازم می دانم برای بيان مطلبی که منظور دارم چندين سال به عقب برگردم :
در پروسهء انقلاب و در اوجگيرِی مبارزات توده ها تشکل های زنان نيز به ميدان آمدند. نخستين سازمانهائی که اعلام موجوديت کردند، «جمعيت بيداری ان» و«جمعيت زنان مبارز» بودند. اکثر قريب به اتفاق انِی که در ايجاد اين تشکل ها پيشقدم شدند، در جريان انقلاب از خارج از کشور به داخل بازگشته بودند و بر خصلت دموکراتيک اين سازمانها تأکيد داشتند.
قبل از٨ مارس ١٣٥٧ گروهی از زنان در رابطه با ضرورت يا عدم ضرورت ايجاد يک سازمان مستقل زنان در مدرسهء عالی شميران گرد آمدند. در آن اجتماع من و مادر شايگان نيز دعوت داشتيم.
در نشست هاِ بعدی به اين نظر مشترک رسيدند که به نام «کميته برای ايجاد سازمانهای مستقل دموکراتيک و سراسری زنان ايران» فعاليت کنند اعلاميه ای هم به مناسبت بزرگداشت ٨ مارس (روز جهانی ) با اين نام منتشر نمودند و همين گروه بود که پس از برگذاری چند جلسه بحث و مذاکره در دانشگاه تهران در ٨ فروردين ١٣٥٨ با نام «اتحاد ملی ان» اعلام موجوديت کرد. همزمان سازمانهای متعدد ديگر زنان تشکيل شد که برای جلوگيری از اطالهء کلام از ذکر نام آنها خودداری ميشود. مبارزات زنان در دفاع از حقوق خويش از همان آغاز ظهور رژيم اسلامی آغاز شد.
«در روز ٨ مارس ١٣٥٨ يکماه پس از قيام مسلحانه ای که به سلطنت پايان داد، آيت الله خمينی طی سخنرانی در شهر قم، از دولت بازرگان خواست که «انقلابی» عمل کند و اجازه ندهد که زنان مثل زمان طاغوت لخت وارد ادارات شوند و کار کردن زنان را در صورتی مجاز دانست که «حجاب اسلامی» را رعايت کنند. زمزمهء القای قانون حمايت خانواده نيز شنيده ميشد....... هشتم مارس ١٩٧٩ اولين گرامی داشت روز جهانی (در ايران) بود که تقريباً پس از گذشت پنجاه سال برگزار ميشد و می بايد از آن بعنوان نقطه عطفی درحوادث انقلاب ١٣٥٧ ياد کرد. زنان معترض [به هجوم ارتجاع مبارزاتی خود] خيابانهای شمال تهران را به تصاحب درآوردند و اين در حالی بود که دانشجويان دانشگاهها و دانش آموزان دبيرستانها، آموزگاران و زنان کارمند ادارات دولتی و غير دولتی از همه جا بسوی دانشگاه تهران که برای برگذاری مراسم معين شده بود راهپيمائی کردند. دستجات حزب الله درگيری با زنان مبارز را آغاز کرده بودند. ها واکنش شديد نشان دادند. در آن تظاهرات پرخروش معدود بودند کسانی که واقعاً دلشان ميخواست به تاريخچهء هشتم مارس و اعتصاب زنان در نيويورک گوش کنند و از هر سو به سخنرانان فشار می آوردند که به مسائل و مشکلات فوری تر آنها بپرداد. جمعيتی که در دانشکدهء فنی گرد آمده بود به يک اقدام خودانگيخته رأی داد که سالن سخنرانی دانشکدهء فنی دانشگاه تهران را ترک کنند و برای راه پيمائی به خيابانها سرازير شود.
برف سنگينی می باريد و اکثران چتر نداشتند اما هيچ جيز مانع تظاهر ارادهء زنان برای دفاع از حقوق بديهی آنها نميشد. آماج اعتراض تنها دولت بازرگان نبود. شخص آيت الله خمينی هم بود که دولت را به سلب حقوق زنان مأمور کرده بود. به اين ترتيب زنان در واقع موجب اولين کشمکشهای سياسی پس از انقلاب شدند و با دست زدن به مخالفت راديکال برضد رهبر انقلاب، اولين چالش نيرومند عليه اقتدار خمينی را بنمايش گذاشتند. تحميل حجاب به زنان برای آيت الله خمينی نماد استقرار دوباره هويت اسلامی و تداوم فرهنگی بود که مدعی بود با تغييرات اجتماعی دوران پهلوی دچار اختلال شده است. در مقابل، شعارهای زنان عليه حجاب اجباری، مبين آگاهی سياسی شان نسبت به اين نکته بود که در صورت تسليم شدن به خواست بنيادگرايان، انقلاب به چه جهتی منحرف خواهد شد آنها اعلام کردند : «آزادی نه شرقيه، نه غربيه، جهانيه»، «مرگ بر مرتجعين»، «استبداد در هر شکل محکوم است». رويداد اول مارس نشانهء ظهور اولين جنبش مستقل سوسياليستی زنان در تاريخ ايران بود.» (١)
اما واکنش سازمانهای چپ در آن زمان به مبارزات زنان چگونه بود؟ : «واکنش سازمانهای چپ در آن زمان نسبت به مبارزات شديد زنان عليه جمهوری اسلامی با ناباوری و ناخشنودی توأم بود. با تمام اين احوال هيچ سازمان سياسی پيدا نميشد که بتواند نسبت به جنبش روبه رشد زنان بی اعتنا بماند. زنان اعضای بالقوهء همهء احزاب و سازمانهای سياسی محسوب ميشدند. بسياری از سازمانهای چپ، حتی گروه و يا سازمان زنان خودشان بوجود آورده بودند. سازمان فدائی هم نمی توانست چشم خود را بر اين واقعيت ببندد و با فشار هوادارانشان نيز روبرو بودند که از آنها ميخواستند به فعاليت بيشتری در جنبش زنان بپرداد و حتی رهبری اين جنبش را بدست گيرند. «ميهن جی (قريشی) (٢) در اين باره ميگويد: من در يکی از گردهم آئی های اعتراض زنان به حجاب اجباری که در وزارت دادگستری برگزار شده بئد شرکت کردم و پيام همبستگی فدائيان را از طرف آنها خواندم. شور و شوق و پشتيبانی زنان معترض، نسبت به فدائيان را هم به سازمان گزارش دادم. اما واقعيت اين است که در آن مقطع سازمان احساس نميکرد که مسائل زنان از اهميت چندانی برخوردار باشد».
در هر حال سازمان فدائی سرانجام تحت فشار و وسوسهء سربارگيری از اين نيروی عظيم تصميم گرفت به تأسيس يک سازمان زنان دست د. از زبان زهره خيام می شنويم : «در آغاز قرار بود که «اتحاد» خصلت دموکراتيک خود را حفظ کند..... فدائيان به فعالين جنبش زنان گفته بودند که برنامهء مشخصی برای [هدايت] يک سازمان زنان در دست ندارند و گرچه آنان ميتوانند روی حمايت فدائيان حساب کنند، ولی بايد روی پای خودشان بايستند. اما اين سياست يک شبه تغيير کرد. بلافاصله پس از تشکيل «اتحاد» سازمان فدائی کوشيد سازمان زنان «خودش» را به خدمت تشکيلات مرکزی درآورد....» و اما پرسيدنی است چرا انی که از خودآگاهی بيشتری نسبت به مسأله فمينيستی برخوردار بودند و به گرايش پوپوليستی فدائی انتقاد داشتند، به چنين تعدٌی تن ميدادند. دليلش همان چيزی است که «شيلا روبوتام» تشخيص داد و در سالهای نخستين جنبش آزاديبخش زنان ديده شد:
«ان از طريق ايده ها، عمليات و شکل هائی به آگاهی سياست دست يافته اند که عمدتاً توسط مردان بوجود آمده است. ما خود را تنها در جوامعی بازمی شناسيم که قدرت مذکر و فرهنگ مذکر بر آن چيره است و تنها در آن جنبش های انقلابی بدنبال آلترناتيو ميگرديم که معرفش مردان هستند. برادرخواندگی و آزادی مرد – محور، ما را در سايه قرار داده است». (٣)
زهره خيام در اين باره ميگويد : «در هر حال سازمان فدائی با فشار زنان هوادار و سربازگيری از اين نيروی جديد تصميم گرفت يک سازمان زنان تأسيس کند. چنين بود که شکل گيری «اتحاد ملی ان» مورد تأئيد سازمان فدائی قرار گرفت. همين انی که به ضرورت مبارزهء در يک سازمان دموکراتيک باور داشتند بر اين عقيده بودند که تنها زنان سوسياليستی که از فدائيان رهنمود ميگيرند می بايست اين جنبش را رهبری کنند. برداشت من اين بود که ما بايد يک تشکل «دموکراتيک» زنان را تشکيل دهيم. در عين حال معتقد بودم که هستهء مرکزی چنين سازمانی بايد از زنان مارکسيست درست شود. پس از هر وسيله ای برای تماس با فدائيان استفاده کردم. به ويژه از طريق زنان شناخته شدهء فدائی مثل رقيهء دانشگری و ميهن جی که فدائيان را به ضرورت وجود سازمان انی که رهبری اش دست آنها (فدائی ها) باشد متقاعد کنم». (٤)
●●
يادآورِی و بازبينی گوشه هائی از روابط درونی سازمانهای چپ مشتی از خروار است که پرداخت انتقادی به آن کار اين مقاله نيست. ولی از طرفی اگر نخواهيم از جادهء انصاف منحرف بشويم بايد بپذيريم که بارهمهء انحرافات و کج فهمی های تاريخی – اجتماعی و عدم درک دموکراتيسم را بدوش رفقا و مبارزان انداختن دور از انصاف است. بايد اشاره کنم که انقلاب مشروطه ای که نزديک به صد سال پيش انجام گرفت يکی از اهداف آن تحقق آزادی و حکومت قانون بود که بايد در ايران بوجود می آمد يعنی جامعه ای که در آن مردم از حقوق مدنی برخوردار باشند و دولت در برابر مردم مسئول باشد و نظام دموکراسی برقرار گردد که در نتيجهء آن حقوق فردی، حقوق انکارناپذير بشمار آيد.
ليکن با آغاز سلطنت رضاشاه و استبداد رضاشاهی دموکراسی در ايران نابود شد و رضاشاه که بانی نمايش جنبه هائی محدود از مدرنيزاسيون معرفی شده است با بی اعتنائی به ضرورت های مدرنيته به اين نمايش دست زد و از آنجا که آزادی از ميوه های اصلی درخت مدرنيته است که در زمان پهلوی پدر و پسر به شدت لگدکوب و محو و نابود شد، در نتيجه نيروها و سازمانهای سياسی نيز نتوانستند در ايران ريشه پيدا کنند.
●●
با اينهمه با توجه به تجارب گذشتهء «سازمانهای موجود» و شکست های پياپی جنبش چپ، اين انتظار وجود داشت که از آزمون های گذشته درسهائی بياموزيم. در حاليکه با کمال تأسف بايد پذيرفت که شاهد تحولات جدی در ميان مبارزان چپ نيستيم.
تجربه تلخ گذشته به ما نشان داده که هرگاه و به هر دليلی ان، از جنبش مستقل خود دست برداشته اند، هم خود زيان ديده اند و هم جنبش عمومی. تازه ترين نمونهء تاريخی آن، قربانی شدن مبارزات زنان در مسلخ مبارزات «ضد امپرياليستی» رژيم متحجر ولايت فقيه بود. برای وارد شدن در اين موضوع راه دور نمی روم، بلکه نزديکترين تجربه را سعی ميکنم با رعايت امانت شرح دهم :
در روزهای ٥ و ٦ ژوئيه ٢٠٠٣ سميناری از طرف امضاء کنندگان بيانيهء «جمهوری اسلامی، جمهوری دموکراتيک و جايگاه ما» در پاريس تشکيل شد. من نيز که از امضاء کنندگان اين بيانيه هستم (که اينک بيشتر به صدای سوم معروف شده) در آن شرکت داشتم. پس از پايان سمينار و رسيدن گزارش آن بدست رفقای در برلن، آنان متوجه کاستی هائی شدند که با کمال احساس مسئوليت درصدد برخورد با آنها برآمدند و پس از تنظيم بيانيه ای با چندين امضاء آنرا برای ما فرستادند. آنان به چند نکته اشاره کردند که من برای اختصار تنها به دو ايدهء آن اکتفا ميکنم : ١- «تمامی افرادی که در تدارک اين سمينار شرکت داشتند مرد بودند و دست اندرکاران چنين عنوان کردند که از زنان خواستيم اما نيامدند. نميخواستيم هم زنی بعنوان «زينت المجالس» داشته باشيم – که بيانگر واقعيت نبود- آنها اضافه ميکنند دوستان صميمانه بگوئيم اگر ما به جای شما بوديم بعد از چند جلسهء مردانه، باين نتيجه ميرسيديم که شايد اشکالی در کار باشد. در اين سالها زنان در مبارزه با جمهوری اسلامی و احکام ستيز آن و در زمينهء تحقيق و پژوهش، به برداشتهائی جديد از مفاهيمی مانند دموکراسی حقوق بشر در جهان مرد – پدرسالار دست يافته اند....»
و نکتهء ديگری که اشاره کرده بودند «ناديده گرفتن استقلال مبارزات جنبش زنان و تأکيد تنها بر بُعد ديگر آن يعنی همراهی با جنبش عمومی بود که با توجه به روند مبارزات سالهای گذشته، اين بند بيانگر واقعيت نبود.» قابل ذکر است که تأکيد بر استقلال جنبش زنان هرگز به معنای جدائی اين جنبش از جنبش های ديگر نبوده است».
کمی پيشتر برويم: قبل از هرچيز بعنئوان يک در عرصهء مبارزاتی گذشته و حال بايد اعتراف کنم که روابط و مناسبات هزاران سالهء مردسالار در ضمير يکايک ما ( و مرد) چنان درونی شده که درهم شکستن و محو آن باين زوديها ميسر نيست. به ياد اين شعر سعدی افتادم که ميگويد :
سعدی بروزگاران مهری نشسته بر دل بيرون نمی توان کرد الاٌ بروزگاران
که بايد گفت:
سعدی بروزگاران ظلمی نشسته در صدر بيرون نمی توان کرد الاٌ بروزگاران!!
آری مبارزه نه تنها با عملکرد مردسالار که با ذهنيت مردسالار يکی از اهداف بسيار بزرگی است که می بايست برای آينده ای بسيار دور که از همين فردا شروع ميشود، درنظر گرفته شود و ما ها ايمان بياوريم به اينکه هيچ جنبش به واقع دموکراتيکی نميتواند بدون حضور آگاه و فعٌال ما پا بگيرد و دموکراسی در ايران آينده بدون برسميت شناختن اين حق، کامل نخواهد بود.
و اما باز ميگردم به وضعيت «رفقای واقعاً موجود» و برداشتشان از همکاری با رفقای :
با توجه به اينکه مردان ما که خواهان برابری اجتماعی هستند و اينرا در برنامه ها اعلام ميکنند و در صداقتشان شکی نيست، عملاً تا چه اندازه به اين اصول پای بندند ونيز علت عدم اين پای بندی چيست جز آنکه بگويم متأسفانه شعار به شعور تبديل نشده است؟ نمونه های بيشماری از اين شعارهای بی مسٌمی را در تشکل های پيرامون خود براحتی مشاهده ميکنيم.
اذعان ميکنم مردها بلحاظ تاريخی و شرکت طولانی در مبارزات اجتماعی فرصت داشته اند که در صفوف رهبری جای بگيرند و بطور غالب، مردان انباشتِ بيشتری از نقطه نظر دانش سياسی و ايده های اجتماعی پيدا ميکنند که در نتيجه تجربه و تخصص بيشتری در ابراز و ارائهء اين نقطه نظرها دارند.
اما نکته ای که هميشه نظر مرا جلب کرده اين است که در کليهء جلسات که ظاهراً بر مبنای همکاری و همياری با رفقای انجام ميگيرد، نحوهء برخوردشان پيش از آنکه رفاقت آميز و نشانه ای از دوستی و احترام حتی ناشی از حسٌ همدردی (٥) باشد، حاکی از حسٌ برتری و تفاخر است – آيا اين ادامهء همان تحقير ساليان سال مردها نسبت به ها نيست که آنان را شهروند درجه دو و ضعيفه و ناقص العقل و... و در يک کلام پائين تر از خود بشمار می آورند؟ حاشا و کَلا که مردان مبارز ما چنين بهتانهائی را حتی در عرصهء ضمير ناخودآگاه خود سر سوی بپذيرند! آنها ما را متهم به فمينسم از نوع «ضد مردش» ميکنند.
همين جا مکثی ميکنم: رفقائی که خود را دموکرات مينامند آيا دغدغه ای بنام مسائل ان، خواستهای زنان و مشکلات زنان در عرصه های اجتماعی – سياسی و بالاخره اعتقاد به يک جنبش مستقل زنان دادرند؟ آيا حاضرند بپذيرند که زنان بعنوان يک گروه اجتماعی دارای تمايلات و خواستهای متفاوتی نسبت به مردان در عرصه های مختلف سياسی و اجتماعی هستند و از اين رو مشارکت و حضورشان نه تنها مفيد بلکه ضروری است؟ آيا چند درصد از آنان نوشتجات و مقالات زنان را مطالعه ميکنند و در جريان آخرين دستاوردهای نويسندگان و نظريه پردازان هستند؟
واقعيت های گذشته از «رفقای موجود» به ما آموخته است که برای رسيدن به اهدافمان راهی بس دور به تناسب تاريخ گذشته مان داريم
اکنون که اغلب احزاب و سازمانهای سياسی گذشته بدلائل مختلف نا کارآمد گشته اند و جايشان را به تشکل های دموکراتيک داده اند يا خوشبينانه تر بگويم به درک بيشتری از دموکراسی در پيشبرد اهداف نظری و سياسی رسيده اند،انتظار ميرود آگاهانه به تمرين دموکراسی در درون تشکل های خود بپرداد زيرا انصاف بايد داد که در کشور استبداد زدهء ما که قرنها از دموکراسی فاصله دارد همگی احتياج به تمرين داريم تا پای ناتوان خود را قوٌتی ببخشيم باميد آنکه بتوانيم قدمهائی در راه دموکراسی و نهادينه کردن آن لااقل در درون تشکل های خود برداريم. زيرا اگر اين دموکراسی و حق فردی در ما نهادی شود کمتر اين اتفاق خواهد افتاد که رفقای مرد حتی حضور بالفعل زنان را در درون يک تشکل دموکراتيک ناديده بگيرند و يا از آن بدتر فراموش کنند. متأسفانه بايد بگويم در اکثر تصميم گيريها ها عملاً مورد مشورت قرار نمی گيرند و مناسبات طوری تنظيم ميشود که هنگام گفتگو و مشورت زنان غايب هستند!!
جالب اينجاست که اين کار نه از روی عمد و اراده بلکه در نهايت بی توجهی و بی اعتنائی به های حاضر در جلسه صورت ميگيرد. بعبارت بهتر آنها اصلاً زنان را نمی بينند (حساب نمی کنند). گفتنی بسيار است و وقت خوانندگان عزيز، کم! تنها به آخرين تصميم رفقای تنظيم کنندهء اسناد برای طرح در نشست آتی که در ماه آوريل در شهر کُلن انجام خواهد شد اشاره ميکنم:
- مقولهء جمهوري
- مسألهء ملٌي
- تعدد احزاب
- مسأله استقلال و مداخلات خارجي
- صراحت دادن و تدقيق فرمول لائيسيته
- اشکال گذار و جايگاهش (شيوهء مبارزه برای تحقق اين خواست ها...)
- مسألهء عدالت اجتماعی (بهبود شرايط کار و غيرو...)
و اشاره کردند که ضمناً مسائل ديگری وجود دارد از جمله زنان و غيرو...
و وقتی جای خالی اين مقوله را در تهيه و تنظم اسناد از طرف رفقا جويا شدم گفته شد حقيقتش اين است که ما با مسئلهء زنان مخالفتی يا مسئله ای نداريم... در حاليکه مثلاً مقولهء جمهوری بحث برانگيز است که مثلاً پارلمانی باشد يا نوع ديگر و....
چون در آن لحظه وقت جلسه رو به پايان بود و صدای اعتراض من در صداها گم ميشد... از اين رو تصميم گرفتم اين اعتراض و همچنين نوع برخورد رفقا را با زنان کمی ريشه يابی کرده و روی «سيت انترنت» بياورم و برای اثبات اينکه مسئلهء زنان می بايست منطقاً در جزو ليست تحقيقات رفقا می بود دليل مستند می آورم : لطفاً به اين اعلان در «سيت صدای ما» توجه فرمائيد:
گزارشی از نشست های جمهوريخواهان لائيک و دموکرات ايران
در شهر کلن – آلمان
«بدنبال برگزاری سمينار جمهوريخواهان لائيک ودموکرات ايرانيان در شهر پاريس و ضرورت پيگيری و تدفيق پروژه ای که بيانيهء اوليه و نشست پاريس آغازگران آن بودند، بسياری علاقمندان اين گرايش در کشورهای مختلف برای سامان يابی خود اقدام به همکاری نمودند...».
رفقا و دوستان شرکت کننده در جلسات کلن با تأکيد بر ضرورت اجتماعی چنين تجمعی «موفقيت چنين پروژه ای را در ارائهء سندی ارزيابی ميکنند که بتواند عمده ترين خطوط اشتراک اين گرايش اجتماعی را در مهمترين مطالبات پيشاروی جنبش توده ای ترسيم نمايد. گرايشی که چه در داخل و چه در خارج از کشور دربرگيرندهء نيروی گسترده ای است که ميتوانند حول مطالبات دموکراتيک چتری گسترده را سازمان دهند.... نيروئی که بيانگر خواستهای دموکراتيک و سياسی ترقی خواهانهء اکثريت مردم باشد و در زير اطلاعيه آورده اند که : اين نشست در ماه آوريل ٢٠٠٤ خواهد بود. (کليهء تأکيدها از من است)
●●
پرسيدنی است آيا اگر ما بآنچه ميگوئيم اعتقاد داريم و ميخواهيم حول مطالبات دموکراتيک مردم کشورمان نظريه پردازی کرده و بعبارت بهتر زمينهء گامهای مشترک را با ساير نيروهای دموکراتيک فراهم سازيم آيا در حال حاضر يکی ار مبرم ترين مشکلات ايران مسألهء زنان نيست؟ آيا مسألهء حجاب که ناموس جمهوری اسلامی شده است را نبايد به چالش بگيريم؟
من شکی ندارم که نداشتن باصطلاح مشکل با مسألهء زنان نه از مقولهء موافقت با آن بلکه، با عرض معذرت کم اطلاعی يا بی اطلاعی از امور زنان است و در اين رابطه از «رفقای واقعاً موجود» در تشکل خودمان و ساير تشکل ها می پرسم چند درصد از شما عزيزان در بارهء مسائل زنان و جنبشهای مختلف فمينيستی چه در ايران و چه در اروپا وچه ساير کشورهای منطقه مطالعه دادريد ولو محدود و مختصر باشد؟
مشکل نداشتن شما با مسألهء دقيقاً مثل مشکل نداشتن من با علم «فيزيک کوانتيک» است زيرا نه اطلاعی از آن دارم و نه مسألهء من است!!
در پايان دست تمنا بسوی همهء رفقای دست اندرکار مسائل دموکراتيک و لائيک دراز ميکنم. در اين برهه از مبارزات خارج از کشور که همزمان و تحت تأثير مبارزات هموطنانمان در ايران انجام ميگيرد. به مسائل از ديد انتقادی نگريسته و تصور نکنند انتقاد باعث از هم پاشيدگی يا اختلاف ميشود، بر عکس سرپوش گذاشتن بر روی مشکلات و گاه سوء تفاهمات است که باعث انفجارهای ناگهانی «انشعاب» ميگردد.
ما درد خصوصی نداريم. اين درد مزمن رنج آور مرد – پدرسالاری، دردی همگانی است که بدون يک برخورد جدی و پيگير از طرف زنان و مردان علاج نخواهد شد.
(١) – برگرفته و ملخّص مقالهء بازبينی تجربهء «اتحاد ملی ان»، «يک تجربه سوسيال – فمينيستی ناکام از هايدهء مغيثی از پايه گذاران «اتحاد ملی ان» عضو اولين هيئت اجرائی و عضو هيئت تحريريهء نشريات اين سازمان و ضمناً هوادار سازمانهای چريکهای فدائی خلق ايران. او اکنون در کانادا بسر می برد و استاد جامعه شناسی و مطالعات زنان در دانشگاه «يورک» است و نقل قول بالا از ترجمهء دو فصل از کتاب ايشان ميباشد:
populism and Feminism en Iran

(٢) – از مصاحبه ای در سال ١٩٩٠ توسط هايدهء مغيثی با ميهن جی روی نوار ضبط شده است. بازبينی «اتحاد ملی ان».
(٣) – ايضاً از هايدهء مغيثی در همان کتاب.
(٤) – زهره خيام از زمره بنيادگزاران «اتحاد ملی ان» بود و در هيئت اجرائی و در شورای مرکزی آن عضويت داشته و در هنگام فعاليت در «اتحاد» از هواداران سازمان فدائی خلق كه پس از انشعاب از هواداران اقليت بود، و از سال ١٣٦١ خود را متعلق به چپ منفرد ميداند.
(٥) – توضيح اينکه در جامعهء گسسته ايرانيان خارج از کشور فشار بر روی زنان خصوصاً اگر فرد يا فردانی را تنها بدوش ميکشند بيشتر است.