مسئله مرکزيت، و شيوه سياست پردازی در "اتحاد جمهوریخواهان"
مسئله مرکزيت رابطه تنگاتنگ با شيوه سياست پردازی و سياست ورزی يک سازمان دارد. در اين نوشته خطوط کلی اين مبحث گشوده ميگردد و در انتها طرح مشخصی برای مرکزيت "اتحاد جمهوريخواهان" ارائه ميشود. خلاصه نکاتی که بر رسی ميشوند:
۱ - مرکزيت بايد سه نياز حياتی سازمان را برآورده سازد: الف - نمايندگی epresentation
ب - مديريت Management ج - رهبری Leadership. در سازمانهای سنتی يک ارگان واحد پاسخگوی هر سه نياز است و در نتيجه رهبر، مدير، و نماينده جمع يکی است. در سازمانهای مدرن تفکيک هر چه بيشتر اين نقشها در ارگانهای متفاوت، و ايجاد توازن و نظارت Checks and Balances مابين آنها مورد نظر است.
۲ - مديريت اداری يگانه و کارآمد بهمراه پلوراليسم سياسی گسترده و قاعده مند، ترکيب مورد نياز "اتحاد جمهوری خواهان" است. قدم اول تفکيک مديريت تشکيلاتی از رهبری سياسی است که راه را برای مدلهای دمکراتيکتر، کارآمدتر، و مدرنتر مرکزيت ميگشايد. مديريت غير سياسی شده تشکيلات تقريبا" مانند مديريت بنگاههای اقتصادی عمل ميکند، و جايگاه آن در بوروکراسی اداری/تشکيلاتی است. ولی دستيابی به پلوراليسم سياسی واقعی و با دوام که در آن گرايشات مختلف سياسی رفتاری قاعده مند و شفاف داشته باشند، و بعوض بیثباتی موجب بالندگی سازمان شوند آسان نيست. نمود پلوراليسم سياسی در وجود کانونهای چندگانه سياست پردازی (توليد سياست و انديشه) تبلور مييابد. اين کانونها که با يکديگر مناسبات همکاری و رقابت قاعده مند دارند، زير بنای پروسه سياسی درون سازمان را تشکيل ميدهند. مناسبات اين کانونها در فروم سياسی که يکی از سه ارگان مرکزيت است قاعده مند و کارآمد ميشود.
۳ - ما چه نوع سازمانی هستيم؟ در جواب به اين سوال بايد "شکل" يا مدل سازمان را از "نقش" يا عملکرد سازمان تفکيک کرد. سازمان جمهوری خواهان تجربه جديدی است که متناسب با فضای سياسی-اجتماعی-تکنولوژيکی کنونی متولد شده است و لزوما" با معيارهای گذشته قابل بررسی نيست. در اين فضای نوين ميتوانيم سازمانی را بيافرينيم که لزوما" به شکل حزب، جبهه، و و... نيست، ولی در صورت لزوم ميتواند نقش آنها را بخوبی بازی کند.
طرح مسئله
هنگاميکه از سازماندهی جمهوری خواهان صحبت ميکنيم در واقع از ۲ حوزه متفاوت سازماندهی سخن ميگوئيم، يکی حوزه سازماندهی بدنه وسيع يا جامعه Community جمهوری خواهان است که در حال حاضر شامل حدود ۱۰۰۰ نفر امضا کننده بيانيه ميشود، و دومی حوزه سازماندهی سازماندهندگان اين جامعه است که تعدادشان اکنون اندک است ولی اميدواريم با برنامه ريزی صحيح تعداد سازمان دهندگان به بالای ۱۰% از کل امضا کنندگان برسد. تفکيک اين دو حوزه برای تبيين و تدوين مدلهای سازمانيابی جمهوری خواهان الزامی است. در ادامه اين نوشته برای سهولت بحث، بدنه وسيع جمهوری خواهان را جامعه يا بدنه جمهوری خواهان، و سازمان دهندگان اين جامعه را مرکزيت ميناميم. با توجه بآنچه گفته شد، در مقياس کلان و کلی مسئله تشکيلاتی جمهوريخواهان به دو سوال زير تجزيه ميشود:
۱ - چگونه و با چه مدل يا سرمشقی ميتوان درجه سازماندهی جامعه وسيع جمهوری خواهان را بالا برد. بايد توجه داشت که اين کار تدريجی و قدم به قدم ممکن است. بقولی بيشتر يک سفر است تا يک مقصد. سفری که طی آن درجه سازماندهی ما منزل به منزل يا مرحله به مرحله بالا ميرود.
۲ - چگونه اين جامعه برای خود مرکزيتی بيافريند که دمکراتيک و کارآمد باشد، با سازماندهی بدنه وسيع همراهی و تناسب داشنه باشد و در خدمت آن باشد.
قسمت اول اين نوشته که چندی پيش با عنوان "مسئله تشکيلات" منتشر شد، عمدتا" به مدل سازمانی برای جامعه وسيع جمهوری خواهان پرداخته بود. ولی مبجث مرکزيت در آنجا ناقص ماند. اين کاستی از طرف دوستان بسياری گوشزد شد. در نوشته حاضر سعی ميشود با درس گرفتن از تجربيات ارزشمند چند ماهه اخير حرکت "اتحاد جمهوری خواهان" کمبود فوق جبران گردد.
در ادامه برای يافتن تصوير روشنتری از مسئله سازماندهی بدنه و مرکزيت "اتحاد جمهوريخواهان" اول مجموعهای از اطلاعات بعنوان پيش زمينه عرضه ميگردد، سپس طرح پيشنهادی مرکزيت ارائه ميشود. پيش زمينه شامل اشارهای است بر تجربيات چند ماهه اخير "اتحاد جمهوری خواهان" بهمراه نکاتی از بجث قبلی تشکيلات، برای يادآوری.
مدل سازمانی بدنه وسيع جمهوريخواهان و جايگاه مرکزيت در آن
جمهوريخواهان برای انکه بتوانند به نيروی موثری در ميدان کارزار سياسی ايران تبديل شوند بايد انسجام سياسی و سازمانی بالاتر از امروز داشته باشند. انسجام سياسی و انسجام سازمانی دو پديده متفاوت هستند ولی بايکديگر رابطه متقابل تکاملی دارند. يعنی رشد يکی شرايط رشد ديگری را مهيا ميسازد، و بلعکس عدم رشد يکی مانع رشد ديگری ميشود. پس وظيفه ما سامان دادن به فرايندی است که در بستر آن انسجام سياسی و سازمانی ما رفته رفته ولی پيوسته و متداوم بالا رود. مفهوم تکامل متقابل انسجام سياسی و تشکيلاتی را ميتوان در چرخه رشد يابنده (حلزونی) سياست-تشکيلات-سياست فرموله کرد.
روند انسجام جمهوريخواهان در عمل بدين صورت پيش رفت که انتشار منشور سياسی باعث شد ضريب سازمان يابی ما افزايش يابد. يعنی در چرخه تکاملی سياست-تشکيلات- سياست، با انتشار منشور سياسی، شرايط برای يک جهش تشکيلاتی فراهم آمد. اکنون بايد از اين فرصت استفاده کنيم تا درجه تشکل خود را به تناسب بالا ببريم. جهت منفی اين معادله آن است که عدم جهش تشکيلاتی در "اتحاد جموريخواهان" مانعی خواهد شد در راه تداوم انسجام سياسی آن، که نتيجه اش بن بست و از هم گسيختگی است. چگونه از اين فرصت فراهم آمده برای جهش تشکيلاتی استفاده کنيم؟ با چه مدل و چه سرمشقی؟
مدلهای سنتی که تا کنون در سازمانهای سياسی ايران معمول بودهاند برای سازمان دهی اين حرکت کارساز نيستند. اين نکته کمابيش مورد توافق همگانی است. بايد مدلی را انتخاب کنيم که هم متناسب با ويژه گیهای طيف شرکت کننده در اين حرکت باشد، هم استفاده حداکثری از پيشرفتهای نوين تکنولوژی ارتباطات، از جمله اينترنت بکند، و هم از تئوریهای سازماندهی نوتر بهره جويد. همچنانکه در نوشته "مسئله تشکيلات" تحليل شد، مدل شبکهای مدرن نيازهای فوق را برآورده ميکند. سازمان مورد نظر شبکهای خواهد بود از افراد، گروه ها، محافل و انجمنها (سياسی، فرهنگی، صنفی)، واحدهای محلی، هستههای اينترنتی، و غيره. اين مجموعه با هم نوعی تشکيلات مسطح را بوجود مياورند که رابطهای کمابيش همطراز مابين اجزای تشکيل دهنده آن وجود دارد. اين سازمان مسطح را میتوان به تور ماهيگيری تشبيه کرد که افراد و يا هستههای سياسی گرههای آنرا تشکيل ميدهند. ولی بر خلاف تور ماهيگيری که بیجان و بیشکل و بیاراده ميباشد، شبکه جمهوری خواهان وجود ده و تکامل يابندهای است که بر مبنای تبادل خدمات مابين هستههای آن حيات ميابد، و مانند ديگر موجودات ده، در آن پروسه رشد و تکامل دائما" جاری است. اين شبکه با ايجاد مرکزيت برای خود، خودآگاه و هدفمند ميشود، و قادر خواهد بود خردمندانه تصميم بگيرد و اراده جمعی خود را متمرکز و اعمال کند.
مرکزيت، هم ابزار پرورش و انباشت خرد جمعی است، و هم ابزار تمرکز اراده جمعی. جمعی که مرکزيت کارآمد نداشته باشد دير يا زود پراکنده و خنثی ميشود. کيفيت مرکزيت يک جمع رابطه مستقيم با درجه خودآگاهی آن جمع دارد. با تشکيل مرکزيت، جنبش سرنوشت خود را (خوب يا بد) بدست خود ميگيرد، و ميتواند از مرحله خودبخودی بيرون بيايد و رفته رفته از جنبشی طبيعی و در خود به جنبشی ارادی و برای خود تکامل يابد. روشن است که بهمان اندازه که مرکزيت مناسب برای موفقيت جنبش حياتی است، مرکزيت نادرست زهرآگين و کشنده ميباشد.
تفکيک مديريت تشکيلات از رهبری سياسی
در سازمانهای سياسی دمکراتيک و مدرن رهبری سياسی از مديريت تشکيلاتی تفکيک شده است و با آن فاصله دارد. بدين صورت کسی قادر نخواهد بود از سکانهای تشکيلاتی برای رقابتهای درونی استفاده کند. با اين تفکيک راه برای مدلی باز ميشود که در آن مديريت اداری واحد، قوی و کارآمد با پلوراليسم سياسی گسترده تکميل کننده و لازم و ملزوم يکديگرند. در اين مدل، مديريت تشکيلاتی قوی و کارآمد نه تنها با پلوراليسم سياسی گسترده در تضاد نيست، بلکه شرط بقای آن است. زيرا مديريت تشکيلاتی قوی و کارآمد از يک طرف با ايحاد ثبات و قاعده مند کردن مناسبات درونی سازمان خطر واگرائی و گريز از مرکز ناشی از پلوراليسم سياسی را تعديل ميسازد، از طرف ديگر ابزار کنار هم قرار گرفتن و ديالوگ ميان گرايشات مختلف را فراهم ميکند. مديريت کارآمد که در صف بندیهای سياسی درون سازمانی بیطرف باشد، ميتواند ابزارهای عمومی سنجش موفقيت ها، حسابرسی اشتباهات، و رفع مثبت اختلافات درونی را مهيا سازد.
مديريت تشکيلاتی نقشی است عمدتا" اداری، تکنيکی، فرمال، و بوروکراتيک که به روشنی تعريف شده و انتظار آنست که بصورت مستقيم و شفاف و طبق مقررات اعمال شود. شيوه تعيين مديريت تشکيلاتی بايد روشن و سر راست باشد. مديران تشکيلاتی با رای اعضا به صورت دورهای انتخاب ميشوند. در عوض رهبری سياسی امری است غير فرمال ، غير مستقيم ، که
موضوعش تبادل افکار و نبرد برنامههاست. رهبری سياسی در بستر سامان دادن به پروسه سياسی درون سازمان نزج ميگيرد.
چشم انداز شيوه سياست پردازی در شبکه جمهوری خواهان
در اينجا واژه "سياست پردازی" بعنوان توليد سياست در مقايسه با واژه "سياست ورزی" بعنوان اجرای سياست در صحنه عمل استفاده ميشود. دو حوزه سياست پردازی و سياست ورزی ضمن تداخل در هم از يکديگر متفاوت اند. تفاوت ميان ايندو مانند تفاوت ميان علم و مهندسی است. محدوده اين نوشته برخورد به مسئله سياست پردازی در شبکه جمهوری خواهان است، که عمدتا" شامل موضع گيریهای سياسی، ارائه تحليل ها، و در نهايت تدوين حط مشی و سياست ميباشد.
در "اتحاد جمهوريخواهان" هنوز راه حلی برای سياست پردازی بوجود نيامده است، و چنين راه حلی، دست کم بشيوه سيستماتيک و کارآمد آن، تا مدتها بوجود نخواهد آمد. اين يک مشکل قابل پيش بينی و طبيعی در مسير حرکت "اتحاد جمهوريخواهان" بوده و هست. ريشه آن هم بر ميگردد به خصلتهای دمکراتيک، پلوراليستی، غير ايدئولوژيک، و گستردگی اين حرکت، و عدم تجربه اکثريت ما با خصلتهای فوق. بايد پذيرفت که جواب به اين مشکل را در تجربيات گذشته نحواهيم يافت. ولی رمز و رازی هم در کار نيست. اکثر گروهها و سازمانهای سياسی دمکراتيک در دنيا روشهای جا افتادهای را برای سياست پردازی بکار ميبرند که در کليات منطقی، ساده، و قابل دسترس اند. کليات اين شيوهها را بايد درک کنيم و برای شرايط مشخص "اتحاد جمهوريخواهان" پياده نمائيم.
تجربه نشان ميدهد که ايدهها و برنامههای سياسی ناب معمولا" در هستههای کوچک و فشرد فکری متولد ميشوند ولی برای پرورش و تکامل به ميدانهای وسيع، رقبای تيز هوش، و نقادان تيز قلم احتياج دارند. برای توسعه اين مجموعه فضای مخصوصی لازم است. بطور کلی پروسه سياسی سالم و پويا در يک جمع تشکيلاتی دارای خصوصيات زير است. "
۱- ميان نخبگان جامعه مبارزه و رقابت اشکار و قاعده مند جاری باشد. و اين رقابت آشکار برای بدنه جامعه امکانات تميز و انتخاب ميان عقايد متفاوت را فراهم آورد.
۲- گروههای جديد و تازه بدوران رسيده امکان پيوستن به جمع نخبگان را داشته باشند.
۳- مجموع نخبگان با هم در يک جبهه متحد اخلاقی، بر سر اصول بنيادين دمکراسی، و اخلاق و آرمانهای دمکراسی، همراهی و تفاهم داشته باشند. ولی بر سر پروژهها با هم به رقابت برخيد.
۴- صف بندیهای خطی و استراتژيک و طولانی مدت، عمدتا" جای خود را به صف بندیهای محدود، تک موضوعی، و پی در پی بدهند. در نتيجه رهبری واحد و ابدی جای خود را به هژمونی متکثر، سيال، و متناوب ميدهد."
(نقل به مضمون از محمد ارسی، نوشت منتشر نشده)
از تطبيق مفاهيم فوق با واقعيتهای موجود سعی کنيم مکانيزم پرورش رهبری کارآمد در "اتحاد جمهوری خواهان" را استخراج کنيم.
پروسهای که در اينجا تبيين ميشود دو لايه يا دو مرحله دارد
۱ - کانونهای توليد انديشه و سياست که محفلهای فکری غير رسمی توليد انديشه و سياست هستند.
۲ - فروم سياسی که ارگان رسمی تشکيلات برای قاعده مند کردن و کارآمد کردن مناسبات اين کانونها در جهت سياست پردازی سازمان است.
با اين حساب سياست پردازی در "اتحاد جمهوريخواهان" دو مرحله دارد. در مرحله اول کانونهای کوچک فکری، که گرايشات مختلف سياسی را منعکس ميکنند، سياستهای خود را، که تا حدی پخته شده اند، بصورت نوشتههای نيمه رسمی به جمع ارائه ميدهند. در مرحله بعد، اين نوشتهها بصورت قاعده مند از کانال فروم سياسی به نقد و بر رسی عمومی و ديگر کانونهای فکری گذاشته ميشوند. مواضع رسمی سازمان از درون اين پروسه بتدريج توسعه مييابد. ارگان تشکيلاتی که اين فرآيند را هدايت ميکند و به نتيجه ميرساند فروم سياسی است. فروم سياسی ابزار رسمی تشکيلات برای قاعده مند کردن، شفاف کردن، کارآمد کردن ديالوگ سياسی درونی است.
اين طرح در حقيقت چيزی نيست بجز تئوريزه کردن و قاعده مند کردن همان پروسهای که هم اکنون نيز در طيف ما برای سياست پردازی جاری است، ولی ناخودآگاه و خودبخودی، پراکنده و بیقاعده، و با کارآئی بسيار پائين. دير يا زود بايد راه حل سيستماتيک و قاعده مندی برای حل اين مشکل تدوين کنيم. لايه هائی را که وجود دارند بپذيريم و در يک طرح عملی تئوريزه نمايم.
کانونهای سياسی محفلهای مستقل توليد انديشه و سياست هستند. از اين منظر کانونهای سياسی شبيه گروههای Think Tank ميباشند. از طرف ديگر، اين کانونها بتدريج پهن نفوذ فکری خود را درون سازمان پيدا ميکنند (بر مبنای استقبال از تئوریها و برنامه هايشان) و بدينمعنی نقشی شبيه رهبری فراکسيونها را پيدا مينمايند. اين کانونها مسائل پيش روی سازمان را برای مشکل گشائی به چالش ميکشند. توليد آنها نوشتههای نيمه رسمی مانند پيش نويسهای تئوريک White Papers و بيانيههای مواضع Position Papers ميباشد. آنها بوسيله اين نوشتهها بينش خود را معرفی ميکنند و در پروسه سياسی سازمان شرکت مينمايند. در نهايت، مجموعه اين کانونهای سياسی با کمک هم مجموعه مشکلات سياسی پيش روی جمهوريخواهان را تحليل و مشکل گشائی ميکنند.
فروم سياسی، ارگانی است که در آن مواضع سياسی سازمان توسعه و تکوين مييابند. اين مواضع با تصويب محمع نمايندگان به مواضع رسمی سازمان بدل ميشوند. فروم سياسی دو نقش حياتی دارد الف - اطاق مذاکراه و ديالوگ رسمی سازمان است به هدف توليد مواضع و برنامههای سياسی سازمان. ب - حافضه تاريخی سازمان است که در آن سير تغييرات و تکامل مواضع و نظرات ثبت ميشود. بدين صورت ابزار جمع آوری، ثبت، و انباشت خرد جمعی سازمان است. فروم سياسی محل بحث آزاد و ديالوگ عمومی نيست. بلکه محل بحثهای متمرکز، قاعده مند، و جهت دار برای توسعه و تدوين مواضع سازمان است. در فروم سياسی نوشته هائی که در لايه اول توليد شده اند، و پشتيبانی جمعی از جمهوريخواهان را دارند، رسما" به نقد و بر رسی عمومی سازمان گذاشته ميشوند. مسئولين فروم سياسی، وظيفه اشان سامان دادن به اين بحثها و به نتيجه رساندن آن در جهت تدوين مواضع سازمان است. همه اعضای سازمان و همه کانونهای فکری سازمان با حقوق مساوی عضو فروم سياسی هستند.
رهبری سياسی و سيال شبکه جمهوريخواهان به تدريج از درون پروسه رقابت و همکاری اين کانونهای فکری ظاهر ميشود. ولی اين رهبری شراکتی، متکثر، و چند ضلعی است. يعنی در زمينههای مختلف به گروهها و کانونهای متفاوت تعلق ميگيرد. زيرا کانونها زنی فکری مختلف طبيعتا" دغدغههای متفاوتی را محور توجه خود دارند. و از زوايای متفاوتی به مسائل مينگرند. نتيجتا" بر مبنای چالش هائی که "اتحاد جمهوريخواهان" با آن روبرو ميشود، گاهی يک کانون و گاهی کانون ديگر جواب جامعتر را ارائه ميدهد، و بدين معنی رهبری فکری و يا سياسی را در بر خورد به آن چالش معين کسب ميکنند.
پروسه شکل گيری کانونهای سياسی فوق الذکر عمدتا" بصورت طبيعی و تدريجی، و احتمالا" بسيار آهسته خواهد بود. برای تسريع در اين امر لازم است با درک اين پروسه مشکلات پيش روی آنرا تشخيص دهيم و برطرف سازيم. بوجود آمدن اين کانونها در ورای بستگیهای گروهی و پيشينههای تاريخی، و صرفا" حول گرايشات فکری کنونی، و نهادينه شدن بازی قاعده مند در ميان آنها، مهمترين نشانه بلوغ سياسی "اتحاد جمهوريخواهان" و بستر مناسب توسعه سياسی آينده جمهوريخواهان خواهد بود. طبيعی است که افراد هم ميتوانند به تنهائی نقش کانون سياسی را بازی کنند، و شايد در ابتدا عمدتا" چنين باشد. ولی به تدريج کار تيمی و کانونهای چند نفره برتری فکری خود را نشان خواهند داد و کانونهای فردی بيرنگ ميشوند.
مسئله باند بازی و کانونهای فکری
بوجود آمدن کانونهای توليد انديشه و سياست، و توسعه سازوکارهای سالم رقابت و همکاری ميان آنها، بهترين راه مقابله با باند بازی درون سازمان است. هرگاه در پروسه سياسی درون سازمان، محفلهای فکری به جای محفلهای باندی، تعيين کننده سرنوشت سازمان باشند، تمرکز تلاش سياسی درون سازمان از بقا به برنامه ارتقا مييابد. از اين به بعد بقای گرايشات سياسی در گروی برنامه سياسی آنان است و نه بلعکس. در نتيجه مقدار عظيمی نيرو که قبلا" صرف باند بازی برای دفاع و بقا ميشد، اکنون رها ميگردد تا در نبرد برنامهها مصرف شود.
کمسيونهای فروم سياسی - اولين وظيفه فروم سياسی آغاز تلاش سيستماتيک برای جستجوی مهمترين مسائل سياسی ايران است. يعنی تعيين کند که ۷-۸ مورد مهمترين سوألات جنبش ما، در سطح کلان و کلی کدامند. سپس فروم سياسی ميتواند برای هر يک از اين سوالات کمسيونی تشکيل دهد و از کانونهای سياسی فوق الذکر بخواهد نوشتههای مربوطه خود را عرضه کنند. چنان که پيشتر گفته شد، اين نوشتهها بصورت پيش نويسهای تئوريک White Papers و بيانيههای مواضع Position Papers که نسبتا" پرورده شده اند، در اختيار فروم قرار ميگيرند تا مبنای بحث و مذاکره برای تعيين مواضع رسمی در آن مورد معيين باشند. تعيين مهمترين مسائل سياسی ايران خود موضوع اولين کمسيون فروم بايد باشد. کمسيونهای فروم بر مبنای احتياج بوجود ميايند و پس از سرانجام رساندن کارشان منتفی ميگردند.
مسئولين فروم سياسی - گروهی بين ۶ تا ۱۲ نفر که بوسيله مجمع نمايندگان، ترجيحا" با بحث و توافق برگزيده ميشوند.
طرح پيشنهادی مرکزيت شبکه جمهوريخواهان
مرکزيت بايد بتواند سه نياز حياتی سازمان را برآورده سازد الف - نمايندگی Representation
ب - مديريت Management ج - رهبری Leadership. در سازمانهای سنتی اين سه نياز تفکيک نميشوند. در نتيجه رهبر، مدير، و نماينده يکی است. مانند قبايل که در آنها رئيس قبيله هم رهبر، هم مدير، و هم نماينده اعضای قبيله است. در سازماندهی مدرن تفکيک هر چه بيشتر اين نقش ها، و ايجاد توا و نظارت Checks and Balancesمابين آنها مورد نظر است.
طرحی که در اينجا ارائه ميشود شامل سه ارگان سازمانی کمابيش موازی است که هر کدام به يکی از نيازهای فوق جواب ميگويند. موازی بودن اين سه ارگان بدين معنی تيست که هيچ گونه تداخلی نسبت بهم ندارند و يا کاملا" از هم مستقل ميباشند. بلکه اين ارگانها نسبت بهم مناسبات توا و نظارت Checks and Balances دارند. سه ارگان عبارتند از:
۱ - مجمع نمايندگان، که نقش پارلمان را برای شبکه جمهوری خواهان بازی خواهد کرد. وظائف اصلی آن عبارتند از تعيين سياستهای کلان سازمان، تصويب قوانين، قرارها، و رهنمودهای کلی سازمان، و تعيين هيئتهای داوری در مواقع لزوم. مجمع نمايندگان در پيشبرد وضائفش از فروم سياسی و ديگر گروههای کار تخصصی و تحقيقی، (اقتصادی، قانون اساسی،..) کمک ميگيرد. اين ارگان نقش اجرائی ندارد ولی بر شفافيت کارهای اجرائی و حفظ حريم منشور، قوانين، و رهنمودهای سازمان نظارت دارد. نحوه انتخاب اين بدنه: ۷۰% با رای مستقيم اعضا و بازای هر X نفر يک نماينده، و ۳۰% بقيه از ميان مسئولين و نمايندگان گروههای کار و با رای شرکت کنندگان در خود گروهای کار برگزيده ميشوند (مجموعا" حدود ۵۰ - ۱۰۰ نفر).
۲ - مديريت اداری/تشکيلاتی
وظايف و اختيارات اين مديريت عمدتا" در حوزه ساماندهی تشکيلات و پيشبرد کارهای اجرائی است، و نه حوزه سياسی که حيطه دو ارگان ديگر است. بعضی گروههای کاری مانند عضويت، ارتباطات، مالی، تدارکات، هماهنگی واحدها، و و.. مستقيمان با مديريت تشکيلات کار ميکنند و به آن پاسخگو هستند. هيئت مديره ميتواند يا بوسيله مجمع نمايندگان انتخاب شود، و يا با رای مستقيم تمام اعضا انتخاب و با تصويب مجمع نمايندگان رسميت يابد. (حدود ۱۲ نفر)
۳ - فروم سياسی - توضيحات اين مورد در بالا آمده است.
نکات اصلی طرح مرکزيت فوق کدامند؟
وظائف و مناسبات ارگانهای فوق در عمل و در فرآيند آزمون و خطا روشنتر و دقيقتر ميشوند. ولی مناسبات کمابيش موازی اين سه ارگان، و تفکيک نسبی حوزههای فعاليت آنها، اصولی هستند که برای رشد سالم و موزون سازمان الزامی ميباشند.
گردش افراد مابين مرکزيت و بدنه
چرخه قاعده مند و متداوم افراد بين مرکزيت و بدنه مادر برای حفظ سلامت شبکه جمهوريخواهان الزامی است. مثلا" در شرايط کنونی، اگر تعداد سازماندهندگان و يا فعالين حدود ۱۰۰ نفر و کل بدنه حدود ۱۰۰۰ نفر باشند، با يک چرخه سالم اين ۱۰۰ نفر مرتبا و بصورت قاعده مند با افراد جديدی که از ميان هزار نفر بدنه مادر داوطلب ميشوند جايگزين ميگردند. مثلا" هر ۶ ماه ۳/۱ سازماندهندگان با افراد جديدی که از ميان ۱۰۰۰ نفر ميايند جايگزين گردند.
صف بندی فراکسيونی و صف بندی تک موضوعی
فراکسيونهای سياسی در شبکه جمهوری خواهان ميتوانند بصورت رسمی و شفاف فعاليت کنند، ولی اين شيوه لزوما" بهترين روش برای همه صف بندیهای درون سازمانی نيست. در بسياری موارد صف بندیهای تک موضوعی منطق بهتر و مدرن تری دارند. در اين شيوه افراد صرفا" بر مبنی گوهر موضوعات مورد بحث صف بندی ميکنند و نه تعلقات فراکسيونی خود. مخصوصا" تا هنگاميکه کانونهای فکری فوق الذکر در سازمان قوام نيافته اند، صف بندیهای تک موضوعی برای ما مناسب ترند. زيرا در هم بافتگی سازمان را بالا ميبرند و از باز توليد بقايای سکتاريزم گذشته نيز جلوگيری مينمايند.
"اتحاد جمهوری خواهان" چه نوع سازمانی است: حزب، جبهه، کنفدراسيون، يا تجربهای جديد؟
برای جواب به اين سوال اول بايد "شکل" يا مدل سازمانی را از "نقش" يا عملکرد سازمان تفکيک کنيم. از زاويه شکل يا مدل سازمانی، شبکه جمهوری خواهان هم خصلت جنبشی دارد، هم جبهه ای، و هم کنفدراسيونی (کنفدراسيونی از واحدهای محلی). ولی همين سازمان در صورتيکه خرد جمعی آن تصميم بگيرد ميتواند نقش حزب را داشته باشد. بخاطر بياوريم که در اوان حرکت دوم خرداد روزنامهها نقش حزب را بازی ميکردند. يا اينکه گفته ميشود که در کشورهای جهان سوم سازمانهای دانشجوئی تا حدی نقش احزاب را بازی ميکنند. پس شبکه جمهوريخواهان هم، با داشتن تعداد زيادی کادر سياسی با سابقه، و توان بالای سازمانيابی، در صورتيکه خرد جمعی آن تشخيص دهد، ميتواند نقش حزب را داشته باشد. هرمی نبودن اين سازمان هم مانعی در اين راه نيست. زيرا نه تمام احزاب دنيا تشکل هرمی دارند، و نه اينکه هر سازمان سياسی هرمی حزب ميشود.
ديگر اينکه اصولا" واژه حزب خارج از حوزه ادبيات لنينی معنی شسته رفتهای ندارد. برای مثال سازمانهای زير را چگونه طبقه بندی ميکنيم: جبهه مشارکت، جنبش مسلمانان مبارز، جامعه روحانيون مبارز، و هيئت موتلفه؟ همه اينها يا حزب هستند و يا در عمل نقش حزب را دارند. ولی اين واقعيت لزوما" در ظاهر همه آنها نمود نميکند. در همين راستا ميتوان پرسيد: آيا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی (بهزاد نبوی، آقاجری،..) که سازمانی بسيار فشرده و موثر ميباشد، حزب محسوب ميشود و يا چيز ديگری؟ کمتر تشکيلاتی پس از انقلاب باندازه اين گروه نقش حزب را در صحنه سياسی ايران بازی کرده است. ولی با بسياری از استانداردهای رسمی حزب محسوب نميشود. اگر هم آنرا حزب بخوانيم، پس تداخل آن را با جبهه مشارکت (که در واقع حزب مشارکت است) چگونه تفسير کنيم. اين سؤالها جواب روشنی ندارند چون با يک سری تعاريف قراردادی و کشدار سروکار داريم.
پتانسيل رشد کمی "اتحاد جمهوری خواهان"
با توجه به آمار میتوان گفت که شمار اعضا و هواداران اي