سخنی با دوستان جمهوری خواه
کیوان از ایران
۲۰ آوریل ۲۰۰۴
انتخابات اسفند ماه 82يكبار ديگر مهر تائيدي بود بررسوائي واصلاح ناپذيري نظام تئوكراتيك حاكم بر ايران .اين رسوائي از دو سو خودنمائي ميكرد. نخست نوع برخورد حاكمان فرادست ودوم نوع برخورد مردم آگاه وسياست شناس ايران .بلندگوي تبليغاتي رسواتر نظام حاكم برايران –راديو تلويزيون لاريجاني –گوبلز وار درجريان انتخابات چنان شوئي اجرا نمود كه الحق كت وكول سخنگوي صدام حسين دردوران يورش آمريكا به عراق را از پشت بست .وكلاسي نوين درعوام فريبي ورذالت گشود .مجري برنامه شوي انتخابات كف بردهان آورده چنان سخن ميگفت كه جائي براي ترديد باقي نمي گذاشت .درتهران دوويترين اساسي براي اجراي نمايش انتخابات انتخاب شده بود .مسجد لر زاده وحسينيه ارشاد.اين دوپايگاه به مركز ثقل تبليغات فريبكارانه ومشمئز كننده حاكميت تبديل شده بود.وگوينده چنان سخن ميگفت كه گوئي صفهاي كيلومتري دراطراف اين مراكز راي گيري ايجاد شده ومردم براي سبقت گرفتن از هم به منظور انداختن آراي خود به صندوقها با يكديگر گلاويز شده اند .نگارنده با احساس غبن ووحسرت وبه منظور بازديد از(استقبال پرشكوه مردمي ) ازمنزل خارج شدم وكليه حوزه هاي راي گيري درمسير تا حسينيه ارشاد را سركشي كردم .حتي درحسينيه ارشاد نيز هيچ خبري نبود .درشرايطي كه مجري توانمند در فريبكاري ازپايان پي درپي برگه هاي راي گيري سخن ميگفت ومرتب به وزارت كشور اعتراض ميكرد كه چرا بسرعت اوراق انتخابات را تامين نميكند ودراين زمينه گلايه هاي بسيارداشت هيچ فردي دراطراف حسينيه ارشاد وجود نداشت .كليه حوزه هاي اصلي وفرعي كه درانتخابات دوره ششم مجلس وانتخابات رياست جمهوري دودوره قبل با استقبال پرشكوه مردم مواجه بود دراين انتخابات كاملا سوت وكور بود .خبرها از شهرستانها نيز به همينگونه بود.با جرات وبا اتكا به ديده ها وشنيده ها وسپس خبر خبر گذاريهاي بين المللي ميتوان اعلام كرد كه حدود 30% واجدين شرايط دركل كشور به پاي صندوقهاي راي رفته اند .و17% اين آرا نيز آراي باطله اي بوده كه مردم به صندوق ريخته بودند .ولي ظاهرا تبليغات گوبلز گونه حاكميت ورقم سازيهاي بعدي شوراي نگهبان كه وزارت كشور را به تسخير عواملش در آورده بود كار ساز شده است .دوستاني از51درصد ويا كمتر وبيشتر از شركت مردم در انتخابات سخن ميگويند وپايه استدلال خود براي مشروعيت بخشيدن به حاكميت قرار ميدهند.اينكه آقاي امير خسروي
از اين موضع با مسئله برخورد ميكنند ريشه در نوع تفكري دارد كه سالها ايشان يكي از سكانداران آن بوده است .تفكري كه به تثبيت نظام منحط جمهوري اسلامي ياري رساند وجبهه نيروهاي مترقي وچپ را دچار انشعاب وتلاشي نمود وجمهوري اسلامي نيز همه آنان را ودر شرايط پراكندگي زير وحشيانه ترين ضربات خود خرد نمود.
اين تفكر امروز نيز ودر پي مرده ريگهاي مواضع گذشته ولي فقيه ونظام جمهوري اسلامي را عباي مشروعيت ميبخشد.تقليل گرائي در عرصه سياست وساير پديده هاي انساني واجتماعي مبارزه از شاخصه هاي اين نوع تفكر ميباشد.اين تقليل گرائي متاسفانه با ابتكار دوستان (واقعگرائي )ناميده ميشود همانگونه كه در گذشته اينچنين بود.وبا نهايت تاسف بايد گفت كه اين آفت هنوز پس از پشت سر گذاردن تجربه هاي تلخ ووحشتناك سخت جاني ميكند.
به باور نگارنده حتي اگر سخن دوستاني كه (مشاركت )بالاي مردم درانتخابات را پذيرفته وپايه استدلال خود قرار ميدهند را بپذيريم باز نميتوان پذيرفت ويا حداقل امروز نميتوان پذيرفت كه اين درصد بالاي مشاركت مردمي به زعم دوستان دليلي بر مشروعيت نظام ميباشد.ما امروز در روزگاري دگي ميكنيم كه هزاره دوم را پشت سر نهاده ايم .بشريت امروز دروازه هاي بزرگي درزمينه هاي علم ودانش وتكنولوژي را فتح نموده است و دگي اجتماعي وخصوصي ديگري را بنا نهاده است .نوع نگاه ما نيز ميبايست متاثر از اين دستاوردهاي انساني باشد .اگر ما خود را در سطح درك وخرد وفرهنگ امروز مردم ايران قرا دهيم همينگونه به مسائل نگاه ميكنيم ولي متاسفانه دوستان مسائل ومنافع مردم وجنبش مردمي در ايران را از زاويه ديد ونگاه وفرهنگ حاكميت تحليل ميكنند وهمه تلاششان اين است كه مواضع خود را به سطح فرهنگ حاكميت تقليل داده وتلاش نمايند اين حاكميت را ارتقا دهند .ودراين ميان جنبش مردمي وخواسته هايش ومنافع مردم وسطح خرد وشعور وفرهنگ مردم مغفول ميماند .اين خطاي بزرگي است كه برخي از دوستان مرتكب ميشوند .مشروعيت هر نظام سياسي را بايد امروز در ميزان دستاوردهاي اجتماعي –اقتصادي –سياسي وفرهنگي آن جستجو نمود.
مشروعيت هر نظام سياسي را ميبايد در درجه تعهد آن نظام به رعايت موازين حقوق بشر ومسائل انساني جستجو كرد.نگاهي كوتاه به شاخص هاي اجتماعي –سياسي –اقتصادي وفرهنگي ميان دونظام سركوبگر كه ظرف پنجاه سال اخير حاكميت را در ايران در اختيار داشته اند .وتفاوت فاحش ميان اين شاخص ها چه جائي براي مشروعيت بخشيدن به جمهوري اسلامي باقي ميگذارد.اين در شرايطي است كه ظرف 25سال اخير جامعه جهاني به پيشرفتهاي عظيمي نائل آمده است وايران به مدد سياستهاي حاكميت كه بر خواسته از منافع عقب مانده ترين اقشار انگل وار ودرعين حال نادان ترين آنها درحالت سقوط آزادومداوم به چاه ويلي بوده است كه جز تباهي براي جامعه وانسان ايراني چيزي در برنداشته است .
بگذار قدرتهاي اقتصادي وسياسي جهان كه منافع اقتصادي سرشاري درايران دارندوهمچنين نظام آدم خوار جمهوري اسلامي درجه مشروعيت را براساس تعداد شركت كنندگان درانتخابات مشخص نمايند (با همه اين حال با توجه به انتخابات اخير فاقد مشروعيت ميباشد.) ولي روشنفكر مسئول ومتعهد وميهن دوست ايراني از اين زاويه به مسئله نگاه نكند .در شرايطي كه اتحاديه اروپا رسما با مخدوش اعلام نمودن انتخابات اخير وعليرغم منافع سرشارش درايران حكم بر نامشروع بودن انتخابات ودر نتيجه جمهوري اسلامي داده است جاي تاسف عميق دارد كه برخي از روشنفكران ومبارزان متعهد ايراني با تئوري تراشيهاي من در آوردي سعي در موجه جلوه دادن هرچند بيرنگ جمهوري اسلامي دارند. سخن در اين زمينه بسيار است ولي براي جلو گيري از اطاله كلام به همين مختصر بسنده ميكنم .
آيا تحريم انتخابات كار درستي بوده است .
به باور من پاسخ به اين سئوال مثبت است .زيرا درصورت دعوت اتحاد جمهوري خواهان وساير نيروهاي دموكرات ومترقي به شركت مردم درانتخابات اين نيروها عملا در مقابل تصميم وخواست اكثريت ملت ايران ايستاده بودند وتجربه انتخابات دور اول براي برگزيدن خاتمي تكرار ميشد .در آن مقطع تقريبا بسياري از نيروها انتخابات را تحريم كردند ولي مردم ايران با درايت وآگاهي وعليرغم سازمانهاي سياسي اپوزيسيون در انتخابات شركت نمود وفصلي نوين در عرصه مبارزات سياسي واجتماعي گشود .دستاوردهاي اين مشاركت وسيع بركسي پوشيده نيست .بروز شكاف فاحش در ميان جناح هاي حاكميت وتضعيف مجموعه اين نظام قرون وسطائي وريزش شديد نيروهاي بدنه نظام درسالهاي بعد وانبوه شدن تجربه وشناخت مردم از مجموعه حاكميت دستاوردهاي نمونه وبزرگ اين مشاركت بود .عدم مشاركت مردم در انتخابات اخير نيز نشانه بلوغ فكري ناشي از تجربه عيني مردم ميباشد.
مردم به تجربه دريافته اند كه اين نظام اصلاح نا پذير است .اين دركي است ملي برخواسته از وجدان عمومي .
كساني كه براين ارتقا آگاهي مردم حسرت ميخورند عملا آب به آسياب نظام ميريد.آرزوهاي اين ويا آن فرد فعال سياسي تعيين كننده مسير جنبش مردمي نيست .بهتر آن است كه اين دوستان بجاي حسرت خوردن با اين جنبش اصالتا دموكراتيك ومردمي همراهي وهمآوائي كنند وتلاش نمايند آنرا ارتقا دهند. اين هم بنفع ملت ايران است وهم بنفع ملتهاي منطقه .
منهاي مزدوران سر سپرده رژيم قشري ترين وعقب مانده ترين بخش جامعه از زمره نيروهاي فعال در عرصه شركت در انتخابات اخير بوده اند.بخشي از اقشار مردم نيز كه به ناگذير در انتخابات شركت كردند آراي باطله ومخدوش خود را به صندوقها ريختند تا صرفا مهر انتخابات در شناسنامه شان ثبت شود .برخي نيز به منظور كسب در آمدي هر چند ناچيز به اين ورطه غلطيدند .در اطراف تهران هر راي را به چند هزار تومان خريد وفروش ميكردند .در شهرستانها ي كوچك بعلت بافت ويژه قومي مشاركت بيشتر بوده است ولي اين مشاركت نه دليل بر مقبوليت جمهوري اسلامي نزد بسياري از آنان كه ناشي از روحيات قومي وفاميلي ميبود .
يك نكته مهم .
در اينجا لازم ميبينم به نكته اي ضرور اشاره نمايم وآن بكارگيري واژه ها براي ناميدن نيروهاي موجود در حاكميت جمهوري اسلامي است .واژه هائي نظير (محافظه كار) و(اصلاح طلب ) متاسفانه به نظر من اينگونه واژه ها در عرصه سياسي ايران بصورتي نادرست بكار گرفته شده است .واژه (محافظه كار) بار ويژه خود را دارااست .اين واژه آدرس نيروهائي را به ذهن مياورد كه جناح راست وجناح راست ميانه سرمايه داري صنعتي را تداعي ميكند .از ويژگيهاي اين نيروها آنستكه درعين دارا بودن اعتقادات مذهبي وارتباط با مراكز ديني براي رشد وگسترش سرمايه داري صنعتي نيز داراي برنامه هستد .در عرصه اجتماعي نيز به آزادي هاي دموكراتيك بنوعي متعهد ميباشند.من در نامه هائي چند در گذشته براي اتحاد جمهوري خواهان به اين موضوع اشاره داشته ام ولي متاسفانه هيچگاه پاسخي دريافت نكردم .طي اين چند نامه اشاره نمودم كه اطلاق نام محافظه كار به نيروهائي نظير انجمن حجتيه وطرفداران وتحصيل كردگان مدرسه حقاني وانجمنهاي موتلفه واخيرا حزب موتلفه درواقع خريد حيثيت براي آنان است .اينها نيروهائي هستند كه اهرمهاي قدرت در جمهوري اسلامي را به دست دارند وهمين نيروها ميباشند كه سد راه هرگونه تحول دموكراتيك در جامعه ميباشند .متاسفانه اپوزيسيون دموكرات جمهوري اسلامي بيجا وبسيارهم بيجا از واژه محافظه كار براي ناميدن اين نيروها استفاده ميكند.اين هم در عرصه بين المللي داراي آثار سوئ ميباشد وهم نيروهاي دموكراتيك ايراني را در ارزيابي نيروهاي عمل كننده در حاكميت دچار خطا ميكند كه كرده است .واژه محافظه كار را به باور من ميتوان به نيروهائي نظير جبهه مشاركت واصلاح طلبان حكومتي ونهظت آزادي اطلاق نمود ونه به هسته سخت جوش فاشيسم مذهبي كه اهرمهاي قدرت را در اختيار داشته وسركوب خونين وجنايتكارانه بيست وچند ساله اخير در ايران را اداره واجرا نموده است .اين دو جناح عمده را ميتوان با نام وآدرس درست –اصلاح طلبان حكومتي ويا اصلاح طلبان محافظه كارويا محافظه كاران اصلاح طلب –و جناح مقابل را با – نيروهاي ارتجاع مذهبي ويا فاشيسم مذهبي ويا واپسگرايان –ناميد .خواستگاه اقتصادي نيروهاي ارتجاع مذهبي حاكم بر ايران نيز چيزي جز اقتصاد دلالي وانگلي نيست وبه همين دليل استكه ظرف 25سال گذشته اقتصاد ايران را فلج نموده ضربات وحشتناكي به ساخت صنعتي كشور وارد كرده وبا فروش نفت وساير منابع طبيعي وزير زميني و عمدتا به مدد دلار هاي نفتي از شير مرغ تا جان آدميزاد را وارد بازارهاي داخلي كرده وبه بهاي بيكاري وبي خانماني هزاران كارگر زحمت كش سودهاي سرشاري را نصيب خود نموده است .اين نيروها كه امروز برحيات وممات ايران حكومت ميكنند ايران را ملك طلق خود ومردم را احشام خويش ميپندارند. محافظه كار ناميدن اين دسته از از نيروهاي حاكم برايران نوعي ديگر از تقليل گرائي در عرصه حيات سياسي كشور ميباشد .
حاكميت يگانه يا آغازي بريك پايان .
اينك پس از انتخابات اخير نيروهاي سركوبگر وارتجاع مذهبي حاكميت ((يگانه ))خود را مستقر خواهند ساخت .وتصميم دارند ايران را به راه چين ويا ژاپن رهنمون شوند.يكي ميگويد ايران را به ژاپن اسلامي تبديل ميكنيم وديگري الگوي چين را در خواب ميبيند .بايد پاسخ داد كه آقايان بهتر است در روياي اسلامي كردن ژاپن وساير ملل جهان باقي بمانند تا پيمانه اشان سر ريز كند زيرا چنين روياهائي با عمق وجدان تبه كار وضد بشري آنان تطبيق بيشتري دارد.اين ياوه گوئيها نشان از بي برنامه گي وپراكندگي ودر عين حال ذوق زدگي ايشان دارد.ترديدي نيست كه بعلت قشريت وانحصار طلبي مفرط وبي برنامه گي (پيروز مندان )انتخابات اخير
بزودي شاهد در گيريهاي دروني آنان خواهيم بود بويژه كه فشارهاي ناشي از جنبش نيرومند مردمي وهمچنين فشارهاي بين المللي ناشي از چالشهاي حقوق بشر وبويژه اتميك روز افزون خواهد بود .كشورهاي جهان بهيچ روي اجازه نخواهند داد كه فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران در اجراي مقاصد پليد خود درمورد ساخت سلاحهاي هسته اي موفق شود وبه باج خواهي در منطقه وجهان بپردازد.اين چالشي جدي است كه بايد منتظر پيامدهاي جدي تر آن بود .جمهوري اسلامي يا برمواضع خود دراين زمينه پافشاري خواهد كرد كه در آنصورت دوستان دغلي را نيز كه در عرصه جهاني دارد از دست خواهد داد ويا محتمل تر انكه ناچار ميشود دراين زمينه جبهه سائي نمايد كه در هر دو صورت هزينه هاي بلند پروازيهاي ابلهانه را بنا گذير بايد بپردازد.
خواستها ونياز هاي دموكراتيك مردم ايران تعطيل بردار نيست .سالها است كه اين خواست ونياز ملي درمحاق سركوب ونسيان حاكميت قرار گرفته وروز بروز انبوه تر ومتركم تر شده است .تعويق هر چه بيشتر آن تنها به مهيب تر كردن طوفانهاي فراراه ياري ميرساند. .حاكميت براي مسائلي نظير بيكاري –اعتياد-فقر روبه گسترش وتضعيف روز افزون قدرت خريد مردم نه برنامه اي دارد ونه قادر به حل آنست .درعرصه مسائل اجتماعي سالهااست كه گسست قطعي ميان راه ومسير جامعه وبويژه جوانان ومسيري كه حاكميت مدام درپي تبليغ وحقنه نمودن آن است بوجود آمده است .مردم بسوئي ديگر ميروند وحاكميت حيران ومستاصل نظاره گر آن است .دراين شرايط حاكميت قرون وسطائي درزير فشار هاي بيروني وتضادهاي دروني محكوم به تجزيه وتلاشي است .جان گرگان وسگان ازهم جدااست متحد جانهاي شيران خدااست .
نيم نگاهي به آينده
ترديدي نيست كه محافظه كاران اصلاح طلب ويابه تعبير دقيق تر اصلاح طلبان محافظه كار پس از تعليق همه خواستهايشان توسط ارتجاع مذهبي ورانده شدن از (قدرت )نياز به يك باز نگري اساسي در مواضع خود دارند.صادقترين اين نيروها متوجه خواهند شد كه بعلت بي عملي وعدم اعتماد به مردم جريان اصلاح طلب چه فرصتهاي طلائي را از كف داده است ودرپيشگاه تاريخ وملت شرمنده .اين دسته از اصلاح طلبان بناگذيربه همان نتيجه اي ميرسند كه اكثريت مردم ايران به آن رسيده اند-اعتقاد به عدم اصلاح پذيري صاحبان قدرت واقعي درجمهوري اسلامي – بي ترديد اين دسته از اصلاح طلبان درسرتاپاي پيكره جامعه متوجه خواهند شد كه منافع آنان دربرپائي نظامي است كه در آن دين از دولت تفكيك شده باشد .شايد مهمترين دستاورد چالشهاي پيش وپس انتخابات را بتوان دردونكته خلاصه نمود.اول روسياهي وشكست سنگين مرتجعين حاكم درعرصه داخلي وبين المللي ودوم تسريع روند سكولاريزه شدن نيروهاي اخراج شده از حاكميت وتشديد تضادهاي ذاتي نظام .
نتيجه گيري
مدتها است كه بحراني فراگير سراپاي جامعه را فراگرفته است .بحران اقصادي وبيكاري مزمن بحران سياسي وعدم مشروعيت نظام بحران اجتماعي وگسترش فساد وبحران ايده ئولوژي درمجموعه حاكميت وبويژه نيروهاي سپاه وبسيج .وظيفه اتحاد جمهوري خواهان درچنين شرايطي چيست . درشرايطي كه مردم ايران وبويژه زحمتكشان واقشار متوسط زير وحشيانه ترين تضييقات اقتصادي واجتماعي وسركوب بيرحمانه حاكميت قراردارند .درشرايطي كه حاكميت مرتجعين ممكن است ايران را با فاجعه هاي بزرگ ابعاد در منطقه درگير نمايد رسالتي سنگين بردوش سازمانهاي سياسي دموكراتيك ومترقي وازجمله اتحادجمهوري خواهان قراردارد.اتحاد جمهوري خواهان اگر نخواهد چون شهابي زود گذر درآسمان سياست ايران عمل كند بناگذير ميبايد رويكردي مردمي داشته باشد .براي ايجاد يك انقلاب مخملين هم سازماندهي توده ها از ابتدائي ترين لوازم است .گذشته از آنكه درشرايط ايران كنوني وددمنشي حاكمان بروز چنين انقلابي اگر نه غير ممكن ولي غير محتمل ترين آنهاست .به باور اينجانب اتحاد جمهوري خواهان ميبايست درشرايط كنوني ودر عرصه سياسي به تعرض همه جانبه وبه منظور ايجاد تحولات بنيادي در نظام جمهوري اسلامي اقدام نمايد..تلاش اتحاد جمهوري خواهان براي ايجاد جبهه اي وسيع از همه سازمانها وعناصر دمكراتيك وميهن دوست بايد در دستور روز قرار گيرد .اعلاميه جهاني حقوق بشركه در كارپايه اتحاد جمهوري خواهان قرار دارد مناسب ترين محمل براي ايجاد پيوند ميان همه نيروهاي دموكراتيك ميباشد.اگر اتحاد جمهوري خواهان همانگونه كه از نامش مستفاد ميشودقادر نباشد ويا نخواهد وسيعترين وگسترده ترين وحدت عمل را ميان جمهوري خواهان داخل وخارج كشور ايجاد نمايد پس به جه منظوري تشكيل شده است ؟ اگر اتحاد جمهوري خواهان متوجه اين امر نباشدكه براي ايجاد تحولات هر چند كوچك درايران بايد نيروهاي اجتماعي را سازماندهي وبحركت در آورد بايد گفت كه درك درستي از مبارزه ندارد.صرف صدور چند اعلاميه به مناسبتهاي مختلف وبرگذاري چند اطا ق پالتاك نميتواند منشا اثر مثبتي درايران باشد.تنها خاصيت آن اين استكه مبارزان خارج كشور را ارضاء ميكند كه البته بخودي خود چيز بدي نيست .آيا اين است رسالت اتحاد جمهوري خواهان ايران ؟ جنبش مردمي ايران متاسفانه فاقد تشكيلات وعمدتا خود بخودي است وهمين نقطه ضعف بزرگ مايه دير پائي نظام جمهوري اسلامي است واين در شرايطي است كه مردم ايران ديگر راه حل مسائل جامعه را از درون نيروهاي وابسته به حاكميت طلب نميكنند زيرا به تجربه دريافته اند كه آنان فاقد چنين ظرفيتي هستند.آيا اين خواست واراده در اتحاد جمهوري خواهان وجود دارد كه تلاش نمايد به آلتر ناتيو نيرومند نظام جمهوري اسلامي تبديل شود ويا خير؟ اگر قرار است كه جنبش خود بخودي مردم ايران خود مسائل خود را حل كند همانگونه كه تاكنون وبويژه ظرف هشت سال گذشته اين چنين بوده است پس چه نيازي بود كه سازمان جديدي بنام اتحاد جمهوري خواهان ايجاد شود ؟ مگر حزب وسازمان به قدر كفايت موجود نبود؟ . دراين شرايط حساس بايد به ايران وآينده آن انديشيدواز گروه گرائي برحذر بود. بسياري دراينجا اميدهاي بزرگی به اتحاد جمهوري خواهان بسته اند باارزوي آنكه اين اميد ها به ياس مبدل نشود.
سخنی با دوستان جمهوری خواه
کیوان از ایران
۲۰ آوریل ۲۰۰۴
انتخابات اسفند ماه 82يكبار ديگر مهر تائيدي بود بررسوائي واصلاح ناپذيري نظام تئوكراتيك حاكم بر ايران .اين رسوائي از دو سو خودنمائي ميكرد. نخست نوع برخورد حاكمان فرادست ودوم نوع برخورد مردم آگاه وسياست شناس ايران .بلندگوي تبليغاتي رسواتر نظام حاكم برايران –راديو تلويزيون لاريجاني –گوبلز وار درجريان انتخابات چنان شوئي اجرا نمود كه الحق كت وكول سخنگوي صدام حسين دردوران يورش آمريكا به عراق را از پشت بست .وكلاسي نوين درعوام فريبي ورذالت گشود .مجري برنامه شوي انتخابات كف بردهان آورده چنان سخن ميگفت كه جائي براي ترديد باقي نمي گذاشت .درتهران دوويترين اساسي براي اجراي نمايش انتخابات انتخاب شده بود .مسجد لر زاده وحسينيه ارشاد.اين دوپايگاه به مركز ثقل تبليغات فريبكارانه ومشمئز كننده حاكميت تبديل شده بود.وگوينده چنان سخن ميگفت كه گوئي صفهاي كيلومتري دراطراف اين مراكز راي گيري ايجاد شده ومردم براي سبقت گرفتن از هم به منظور انداختن آراي خود به صندوقها با يكديگر گلاويز شده اند .نگارنده با احساس غبن ووحسرت وبه منظور بازديد از(استقبال پرشكوه مردمي ) ازمنزل خارج شدم وكليه حوزه هاي راي گيري درمسير تا حسينيه ارشاد را سركشي كردم .حتي درحسينيه ارشاد نيز هيچ خبري نبود .درشرايطي كه مجري توانمند در فريبكاري ازپايان پي درپي برگه هاي راي گيري سخن ميگفت ومرتب به وزارت كشور اعتراض ميكرد كه چرا بسرعت اوراق انتخابات را تامين نميكند ودراين زمينه گلايه هاي بسيارداشت هيچ فردي دراطراف حسينيه ارشاد وجود نداشت .كليه حوزه هاي اصلي وفرعي كه درانتخابات دوره ششم مجلس وانتخابات رياست جمهوري دودوره قبل با استقبال پرشكوه مردم مواجه بود دراين انتخابات كاملا سوت وكور بود .خبرها از شهرستانها نيز به همينگونه بود.با جرات وبا اتكا به ديده ها وشنيده ها وسپس خبر خبر گذاريهاي بين المللي ميتوان اعلام كرد كه حدود 30% واجدين شرايط دركل كشور به پاي صندوقهاي راي رفته اند .و17% اين آرا نيز آراي باطله اي بوده كه مردم به صندوق ريخته بودند .ولي ظاهرا تبليغات گوبلز گونه حاكميت ورقم سازيهاي بعدي شوراي نگهبان كه وزارت كشور را به تسخير عواملش در آورده بود كار ساز شده است .دوستاني از51درصد ويا كمتر وبيشتر از شركت مردم در انتخابات سخن ميگويند وپايه استدلال خود براي مشروعيت بخشيدن به حاكميت قرار ميدهند.اينكه آقاي امير خسروي
از اين موضع با مسئله برخورد ميكنند ريشه در نوع تفكري دارد كه سالها ايشان يكي از سكانداران آن بوده است .تفكري كه به تثبيت نظام منحط جمهوري اسلامي ياري رساند وجبهه نيروهاي مترقي وچپ را دچار انشعاب وتلاشي نمود وجمهوري اسلامي نيز همه آنان را ودر شرايط پراكندگي زير وحشيانه ترين ضربات خود خرد نمود.
اين تفكر امروز نيز ودر پي مرده ريگهاي مواضع گذشته ولي فقيه ونظام جمهوري اسلامي را عباي مشروعيت ميبخشد.تقليل گرائي در عرصه سياست وساير پديده هاي انساني واجتماعي مبارزه از شاخصه هاي اين نوع تفكر ميباشد.اين تقليل گرائي متاسفانه با ابتكار دوستان (واقعگرائي )ناميده ميشود همانگونه كه در گذشته اينچنين بود.وبا نهايت تاسف بايد گفت كه اين آفت هنوز پس از پشت سر گذاردن تجربه هاي تلخ ووحشتناك سخت جاني ميكند.
به باور نگارنده حتي اگر سخن دوستاني كه (مشاركت )بالاي مردم درانتخابات را پذيرفته وپايه استدلال خود قرار ميدهند را بپذيريم باز نميتوان پذيرفت ويا حداقل امروز نميتوان پذيرفت كه اين درصد بالاي مشاركت مردمي به زعم دوستان دليلي بر مشروعيت نظام ميباشد.ما امروز در روزگاري دگي ميكنيم كه هزاره دوم را پشت سر نهاده ايم .بشريت امروز دروازه هاي بزرگي درزمينه هاي علم ودانش وتكنولوژي را فتح نموده است و دگي اجتماعي وخصوصي ديگري را بنا نهاده است .نوع نگاه ما نيز ميبايست متاثر از اين دستاوردهاي انساني باشد .اگر ما خود را در سطح درك وخرد وفرهنگ امروز مردم ايران قرا دهيم همينگونه به مسائل نگاه ميكنيم ولي متاسفانه دوستان مسائل ومنافع مردم وجنبش مردمي در ايران را از زاويه ديد ونگاه وفرهنگ حاكميت تحليل ميكنند وهمه تلاششان اين است كه مواضع خود را به سطح فرهنگ حاكميت تقليل داده وتلاش نمايند اين حاكميت را ارتقا دهند .ودراين ميان جنبش مردمي وخواسته هايش ومنافع مردم وسطح خرد وشعور وفرهنگ مردم مغفول ميماند .اين خطاي بزرگي است كه برخي از دوستان مرتكب ميشوند .مشروعيت هر نظام سياسي را بايد امروز در ميزان دستاوردهاي اجتماعي –اقتصادي –سياسي وفرهنگي آن جستجو نمود.
مشروعيت هر نظام سياسي را ميبايد در درجه تعهد آن نظام به رعايت موازين حقوق بشر ومسائل انساني جستجو كرد.نگاهي كوتاه به شاخص هاي اجتماعي –سياسي –اقتصادي وفرهنگي ميان دونظام سركوبگر كه ظرف پنجاه سال اخير حاكميت را در ايران در اختيار داشته اند .وتفاوت فاحش ميان اين شاخص ها چه جائي براي مشروعيت بخشيدن به جمهوري اسلامي باقي ميگذارد.اين در شرايطي است كه ظرف 25سال اخير جامعه جهاني به پيشرفتهاي عظيمي نائل آمده است وايران به مدد سياستهاي حاكميت كه بر خواسته از منافع عقب مانده ترين اقشار انگل وار ودرعين حال نادان ترين آنها درحالت سقوط آزادومداوم به چاه ويلي بوده است كه جز تباهي براي جامعه وانسان ايراني چيزي در برنداشته است .
بگذار قدرتهاي اقتصادي وسياسي جهان كه منافع اقتصادي سرشاري درايران دارندوهمچنين نظام آدم خوار جمهوري اسلامي درجه مشروعيت را براساس تعداد شركت كنندگان درانتخابات مشخص نمايند (با همه اين حال با توجه به انتخابات اخير فاقد مشروعيت ميباشد.) ولي روشنفكر مسئول ومتعهد وميهن دوست ايراني از اين زاويه به مسئله نگاه نكند .در شرايطي كه اتحاديه اروپا رسما با مخدوش اعلام نمودن انتخابات اخير وعليرغم منافع سرشارش درايران حكم بر نامشروع بودن انتخابات ودر نتيجه جمهوري اسلامي داده است جاي تاسف عميق دارد كه برخي از روشنفكران ومبارزان متعهد ايراني با تئوري تراشيهاي من در آوردي سعي در موجه جلوه دادن هرچند بيرنگ جمهوري اسلامي دارند. سخن در اين زمينه بسيار است ولي براي جلو گيري از اطاله كلام به همين مختصر بسنده ميكنم .
آيا تحريم انتخابات كار درستي بوده است .
به باور من پاسخ به اين سئوال مثبت است .زيرا درصورت دعوت اتحاد جمهوري خواهان وساير نيروهاي دموكرات ومترقي به شركت مردم درانتخابات اين نيروها عملا در مقابل تصميم وخواست اكثريت ملت ايران ايستاده بودند وتجربه انتخابات دور اول براي برگزيدن خاتمي تكرار ميشد .در آن مقطع تقريبا بسياري از نيروها انتخابات را تحريم كردند ولي مردم ايران با درايت وآگاهي وعليرغم سازمانهاي سياسي اپوزيسيون در انتخابات شركت نمود وفصلي نوين در عرصه مبارزات سياسي واجتماعي گشود .دستاوردهاي اين مشاركت وسيع بركسي پوشيده نيست .بروز شكاف فاحش در ميان جناح هاي حاكميت وتضعيف مجموعه اين نظام قرون وسطائي وريزش شديد نيروهاي بدنه نظام درسالهاي بعد وانبوه شدن تجربه وشناخت مردم از مجموعه حاكميت دستاوردهاي نمونه وبزرگ اين مشاركت بود .عدم مشاركت مردم در انتخابات اخير نيز نشانه بلوغ فكري ناشي از تجربه عيني مردم ميباشد.
مردم به تجربه دريافته اند كه اين نظام اصلاح نا پذير است .اين دركي است ملي برخواسته از وجدان عمومي .
كساني كه براين ارتقا آگاهي مردم حسرت ميخورند عملا آب به آسياب نظام ميريد.آرزوهاي اين ويا آن فرد فعال سياسي تعيين كننده مسير جنبش مردمي نيست .بهتر آن است كه اين دوستان بجاي حسرت خوردن با اين جنبش اصالتا دموكراتيك ومردمي همراهي وهمآوائي كنند وتلاش نمايند آنرا ارتقا دهند. اين هم بنفع ملت ايران است وهم بنفع ملتهاي منطقه .
منهاي مزدوران سر سپرده رژيم قشري ترين وعقب مانده ترين بخش جامعه از زمره نيروهاي فعال در عرصه شركت در انتخابات اخير بوده اند.بخشي از اقشار مردم نيز كه به ناگذير در انتخابات شركت كردند آراي باطله ومخدوش خود را به صندوقها ريختند تا صرفا مهر انتخابات در شناسنامه شان ثبت شود .برخي نيز به منظور كسب در آمدي هر چند ناچيز به اين ورطه غلطيدند .در اطراف تهران هر راي را به چند هزار تومان خريد وفروش ميكردند .در شهرستانها ي كوچك بعلت بافت ويژه قومي مشاركت بيشتر بوده است ولي اين مشاركت نه دليل بر مقبوليت جمهوري اسلامي نزد بسياري از آنان كه ناشي از روحيات قومي وفاميلي ميبود .
يك نكته مهم .
در اينجا لازم ميبينم به نكته اي ضرور اشاره نمايم وآن بكارگيري واژه ها براي ناميدن نيروهاي موجود در حاكميت جمهوري اسلامي است .واژه هائي نظير (محافظه كار) و(اصلاح طلب ) متاسفانه به نظر من اينگونه واژه ها در عرصه سياسي ايران بصورتي نادرست بكار گرفته شده است .واژه (محافظه كار) بار ويژه خود را دارااست .اين واژه آدرس نيروهائي را به ذهن مياورد كه جناح راست وجناح راست ميانه سرمايه داري صنعتي را تداعي ميكند .از ويژگيهاي اين نيروها آنستكه درعين دارا بودن اعتقادات مذهبي وارتباط با مراكز ديني براي رشد وگسترش سرمايه داري صنعتي نيز داراي برنامه هستد .در عرصه اجتماعي نيز به آزادي هاي دموكراتيك بنوعي متعهد ميباشند.من در نامه هائي چند در گذشته براي اتحاد جمهوري خواهان به اين موضوع اشاره داشته ام ولي متاسفانه هيچگاه پاسخي دريافت نكردم .طي اين چند نامه اشاره نمودم كه اطلاق نام محافظه كار به نيروهائي نظير انجمن حجتيه وطرفداران وتحصيل كردگان مدرسه حقاني وانجمنهاي موتلفه واخيرا حزب موتلفه درواقع خريد حيثيت براي آنان است .اينها نيروهائي هستند كه اهرمهاي قدرت در جمهوري اسلامي را به دست دارند وهمين نيروها ميباشند كه سد راه هرگونه تحول دموكراتيك در جامعه ميباشند .متاسفانه اپوزيسيون دموكرات جمهوري اسلامي بيجا وبسيارهم بيجا از واژه محافظه كار براي ناميدن اين نيروها استفاده ميكند.اين هم در عرصه بين المللي داراي آثار سوئ ميباشد وهم نيروهاي دموكراتيك ايراني را در ارزيابي نيروهاي عمل كننده در حاكميت دچار خطا ميكند كه كرده است .واژه محافظه كار را به باور من ميتوان به نيروهائي نظير جبهه مشاركت واصلاح طلبان حكومتي ونهظت آزادي اطلاق نمود ونه به هسته سخت جوش فاشيسم مذهبي كه اهرمهاي قدرت را در اختيار داشته وسركوب خونين وجنايتكارانه بيست وچند ساله اخير در ايران را اداره واجرا نموده است .اين دو جناح عمده را ميتوان با نام وآدرس درست –اصلاح طلبان حكومتي ويا اصلاح طلبان محافظه كارويا محافظه كاران اصلاح طلب –و جناح مقابل را با – نيروهاي ارتجاع مذهبي ويا فاشيسم مذهبي ويا واپسگرايان –ناميد .خواستگاه اقتصادي نيروهاي ارتجاع مذهبي حاكم بر ايران نيز چيزي جز اقتصاد دلالي وانگلي نيست وبه همين دليل استكه ظرف 25سال گذشته اقتصاد ايران را فلج نموده ضربات وحشتناكي به ساخت صنعتي كشور وارد كرده وبا فروش نفت وساير منابع طبيعي وزير زميني و عمدتا به مدد دلار هاي نفتي از شير مرغ تا جان آدميزاد را وارد بازارهاي داخلي كرده وبه بهاي بيكاري وبي خانماني هزاران كارگر زحمت كش سودهاي سرشاري را نصيب خود نموده است .اين نيروها كه امروز برحيات وممات ايران حكومت ميكنند ايران را ملك طلق خود ومردم را احشام خويش ميپندارند. محافظه كار ناميدن اين دسته از از نيروهاي حاكم برايران نوعي ديگر از تقليل گرائي در عرصه حيات سياسي كشور ميباشد .
حاكميت يگانه يا آغازي بريك پايان .
اينك پس از انتخابات اخير نيروهاي سركوبگر وارتجاع مذهبي حاكميت ((يگانه ))خود را مستقر خواهند ساخت .وتصميم دارند ايران را به راه چين ويا ژاپن رهنمون شوند.يكي ميگويد ايران را به ژاپن اسلامي تبديل ميكنيم وديگري الگوي چين را در خواب ميبيند .بايد پاسخ داد كه آقايان بهتر است در روياي اسلامي كردن ژاپن وساير ملل جهان باقي بمانند تا پيمانه اشان سر ريز كند زيرا چنين روياهائي با عمق وجدان تبه كار وضد بشري آنان تطبيق بيشتري دارد.اين ياوه گوئيها نشان از بي برنامه گي وپراكندگي ودر عين حال ذوق زدگي ايشان دارد.ترديدي نيست كه بعلت قشريت وانحصار طلبي مفرط وبي برنامه گي (پيروز مندان )انتخابات اخير
بزودي شاهد در گيريهاي دروني آنان خواهيم بود بويژه كه فشارهاي ناشي از جنبش نيرومند مردمي وهمچنين فشارهاي بين المللي ناشي از چالشهاي حقوق بشر وبويژه اتميك روز افزون خواهد بود .كشورهاي جهان بهيچ روي اجازه نخواهند داد كه فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران در اجراي مقاصد پليد خود درمورد ساخت سلاحهاي هسته اي موفق شود وبه باج خواهي در منطقه وجهان بپردازد.اين چالشي جدي است كه بايد منتظر پيامدهاي جدي تر آن بود .جمهوري اسلامي يا برمواضع خود دراين زمينه پافشاري خواهد كرد كه در آنصورت دوستان دغلي را نيز كه در عرصه جهاني دارد از دست خواهد داد ويا محتمل تر انكه ناچار ميشود دراين زمينه جبهه سائي نمايد كه در هر دو صورت هزينه هاي بلند پروازيهاي ابلهانه را بنا گذير بايد بپردازد.
خواستها ونياز هاي دموكراتيك مردم ايران تعطيل بردار نيست .سالها است كه اين خواست ونياز ملي درمحاق سركوب ونسيان حاكميت قرار گرفته وروز بروز انبوه تر ومتركم تر شده است .تعويق هر چه بيشتر آن تنها به مهيب تر كردن طوفانهاي فراراه ياري ميرساند. .حاكميت براي مسائلي نظير بيكاري –اعتياد-فقر روبه گسترش وتضعيف روز افزون قدرت خريد مردم نه برنامه اي دارد ونه قادر به حل آنست .درعرصه مسائل اجتماعي سالهااست كه گسست قطعي ميان راه ومسير جامعه وبويژه جوانان ومسيري كه حاكميت مدام درپي تبليغ وحقنه نمودن آن است بوجود آمده است .مردم بسوئي ديگر ميروند وحاكميت حيران ومستاصل نظاره گر آن است .دراين شرايط حاكميت قرون وسطائي درزير فشار هاي بيروني وتضادهاي دروني محكوم به تجزيه وتلاشي است .جان گرگان وسگان ازهم جدااست متحد جانهاي شيران خدااست .
نيم نگاهي به آينده
ترديدي نيست كه محافظه كاران اصلاح طلب ويابه تعبير دقيق تر اصلاح طلبان محافظه كار پس از تعليق همه خواستهايشان توسط ارتجاع مذهبي ورانده شدن از (قدرت )نياز به يك باز نگري اساسي در مواضع خود دارند.صادقترين اين نيروها متوجه خواهند شد كه بعلت بي عملي وعدم اعتماد به مردم جريان اصلاح طلب چه فرصتهاي طلائي را از كف داده است ودرپيشگاه تاريخ وملت شرمنده .اين دسته از اصلاح طلبان بناگذيربه همان نتيجه اي ميرسند كه اكثريت مردم ايران به آن رسيده اند-اعتقاد به عدم اصلاح پذيري صاحبان قدرت واقعي درجمهوري اسلامي – بي ترديد اين دسته از اصلاح طلبان درسرتاپاي پيكره جامعه متوجه خواهند شد كه منافع آنان دربرپائي نظامي است كه در آن دين از دولت تفكيك شده باشد .شايد مهمترين دستاورد چالشهاي پيش وپس انتخابات را بتوان دردونكته خلاصه نمود.اول روسياهي وشكست سنگين مرتجعين حاكم درعرصه داخلي وبين المللي ودوم تسريع روند سكولاريزه شدن نيروهاي اخراج شده از حاكميت وتشديد تضادهاي ذاتي نظام .
نتيجه گيري
مدتها است كه بحراني فراگير سراپاي جامعه را فراگرفته است .بحران اقصادي وبيكاري مزمن بحران سياسي وعدم مشروعيت نظام بحران اجتماعي وگسترش فساد وبحران ايده ئولوژي درمجموعه حاكميت وبويژه نيروهاي سپاه وبسيج .وظيفه اتحاد جمهوري خواهان درچنين شرايطي چيست . درشرايطي كه مردم ايران وبويژه زحمتكشان واقشار متوسط زير وحشيانه ترين تضييقات اقتصادي واجتماعي وسركوب بيرحمانه حاكميت قراردارند .درشرايطي كه حاكميت مرتجعين ممكن است ايران را با فاجعه هاي بزرگ ابعاد در منطقه درگير نمايد رسالتي سنگين بردوش سازمانهاي سياسي دموكراتيك ومترقي وازجمله اتحادجمهوري خواهان قراردارد.اتحاد جمهوري خواهان اگر نخواهد چون شهابي زود گذر درآسمان سياست ايران عمل كند بناگذير ميبايد رويكردي مردمي داشته باشد .براي ايجاد يك انقلاب مخملين هم سازماندهي توده ها از ابتدائي ترين لوازم است .گذشته از آنكه درشرايط ايران كنوني وددمنشي حاكمان بروز چنين انقلابي اگر نه غير ممكن ولي غير محتمل ترين آنهاست .به باور اينجانب اتحاد جمهوري خواهان ميبايست درشرايط كنوني ودر عرصه سياسي به تعرض همه جانبه وبه منظور ايجاد تحولات بنيادي در نظام جمهوري اسلامي اقدام نمايد..تلاش اتحاد جمهوري خواهان براي ايجاد جبهه اي وسيع از همه سازمانها وعناصر دمكراتيك وميهن دوست بايد در دستور روز قرار گيرد .اعلاميه جهاني حقوق بشركه در كارپايه اتحاد جمهوري خواهان قرار دارد مناسب ترين محمل براي ايجاد پيوند ميان همه نيروهاي دموكراتيك ميباشد.اگر اتحاد جمهوري خواهان همانگونه كه از نامش مستفاد ميشودقادر نباشد ويا نخواهد وسيعترين وگسترده ترين وحدت عمل را ميان جمهوري خواهان داخل وخارج كشور ايجاد نمايد پس به جه منظوري تشكيل شده است ؟ اگر اتحاد جمهوري خواهان متوجه اين امر نباشدكه براي ايجاد تحولات هر چند كوچك درايران بايد نيروهاي اجتماعي را سازماندهي وبحركت در آورد بايد گفت كه درك درستي از مبارزه ندارد.صرف صدور چند اعلاميه به مناسبتهاي مختلف وبرگذاري چند اطا ق پالتاك نميتواند منشا اثر مثبتي درايران باشد.تنها خاصيت آن اين استكه مبارزان خارج كشور را ارضاء ميكند كه البته بخودي خود چيز بدي نيست .آيا اين است رسالت اتحاد جمهوري خواهان ايران ؟ جنبش مردمي ايران متاسفانه فاقد تشكيلات وعمدتا خود بخودي است وهمين نقطه ضعف بزرگ مايه دير پائي نظام جمهوري اسلامي است واين در شرايطي است كه مردم ايران ديگر راه حل مسائل جامعه را از درون نيروهاي وابسته به حاكميت طلب نميكنند زيرا به تجربه دريافته اند كه آنان فاقد چنين ظرفيتي هستند.آيا اين خواست واراده در اتحاد جمهوري خواهان وجود دارد كه تلاش نمايد به آلتر ناتيو نيرومند نظام جمهوري اسلامي تبديل شود ويا خير؟ اگر قرار است كه جنبش خود بخودي مردم ايران خود مسائل خود را حل كند همانگونه كه تاكنون وبويژه ظرف هشت سال گذشته اين چنين بوده است پس چه نيازي بود كه سازمان جديدي بنام اتحاد جمهوري خواهان ايجاد شود ؟ مگر حزب وسازمان به قدر كفايت موجود نبود؟ . دراين شرايط حساس بايد به ايران وآينده آن انديشيدواز گروه گرائي برحذر بود. بسياري دراينجا اميدهاي بزرگی به اتحاد جمهوري خواهان بسته اند باارزوي آنكه اين اميد ها به ياس مبدل نشود.