به بهانه پاسخی به دکتر حسین باقرزاده: پذیرش سلطنت طلبان
محمد برقعی
جمعه ٧ اسفند ١٣٨٣
جناب باقرزاده مطلبی را در رابطه به ايرادی كه من برای پذيرش سلطنت طلبان (پهلوی طلبان) در صف مبارزان دارم (مقاله سخنی چند با شاهزاده رضا پهلوی) نوشته بودند تحت عنوان "فاجعه عاشورا و كودتای ٢٨ مرداد" (سايت ايران امروز) از آن روی كه موضوع مورد نظر مسئله ميان من و ايشان نيست و مسئله ای است پيش روی همه افراد و گروههای سياسی لذا پاسخی ديگر در اين باب بی فايده نخواهد بود.
ايشان استدلال كرده بودند كه مذهبيون (شيعيان) با تكيه بر عاشورا همه گناههای تاريخ را بر گردن يزيد میانداد و سيزده قرن است كه خود را از مسئوليت هر خطايی مصون میدانند. كودتای ٢٨ مرداد نيز از نظر ايشان همين نقش را پيدا كرده و بهانهای شده برای آنكه ما از پذيرش مسئوليتهای خود بگريزيم و همه گناهانمان را بر گردن آن بيندازيم. لذا ايشان كه چنين نمیانديشند هم با كودتاچيان و هم با مسئولان جنايات در جمهوری اسلامی بر سر مواضع مشترك حقوق بشری كار مشترك میكنند تا بتوانند با چنين اتحاد نيروهايی از شر اين نظام كه بیرحمترين و عقب ماندهترين حكومتهاست برهند.
حقيقت است كه من در حال كلنجار رفتن با ذهن خود برای بخش سوم مقالهام بودم و هنوز درست قانع نبودم كه چرا انسانهای بسيار شريف و همانندی چون آقای باقرزاده و دوستانی كه از قسمت سوم مقاله به آنها میپردازم چنين خطايی را مرتكب شده و نسبت به تاريخ و مسئوليتها چنين آسانگير شدهاند و به آن رسيدهاند كه مدرن و مترقی بودن يعنی پذيرش هر كس و هر نيرويی. و طرد كردن يكسره كار افراد و نيروهای متعصب و كينه ورز است. اين مقاله راه گشايی كرد و ديدم كه چگونه خطای در نظر سبب خطای در عمل حتی برای انسانهای خوب میشود.
برعكس برداشت ايشان عاشورا نزد شيعيان هرگز چنين تعبير نمیشود كه اگر امام حسين حاكم شده بود جهان يكسره خوب میشد و از اين روی يزيد مسئول همهی بدبختیها است. بگذريم كه آنچه در مورد مسيح گفته بودند اصلا با اين بحث نمیخواند. در اسطوره عاشورا حسين سمبل مظلوميت و يزيد سمبل ظالميت است و اين اسطوره نيز مثل هر اسطورهای در تاريخ بيانگر يك مفهوم است. و در اينجا آن مفهوم زشتی ظلم و لزوم مبارزه با آن است. مفاهيم در اين اسطورهها مفاهيمی میشوند ثابت و هميشگی و وراتاريخی كه در هر زمان و هر جا و حتی هر لحظه مصداق خود را میيابند. هر زمان و شايد هر جمعی يزيد خود را دارد و حسين خود را. مردم در زندگی روزمره خود نيز برای اين تعاليم كاربردی میجويند كه فلانی چون حسين مظلوم است و فلانی مثل شمر يا يزيد ظالم است. همان كه مثلا با اسطوره رستم و سهراب و نامردمی كيكاوس داريم يا ايثار و گذشت آرش كمانگير و يا آنچه كه اسطوره كربلا بر شانه آن سوار است، يعنی اسطوره سياوش.
كودتای ٢٨ مرداد نيز برای ملت ما سمبل است. محكوميت آن يعنی محكوميت كسانی كه قدرت را حتی به قيمت فدا كردن استقلال مملكت میخواهند. و اين در همه زمانها صادق است و اين روزها كه باز مملكت در معرض خطر متجاوزان قرار گرفته است كه در غم كشتن صدها هزار ايرانی چون عراقیها برای افزايش قدرت خود نيستند، حساسيت به خانواده پهلوی و يارانش افزايش يافته است و آن همه حساسيت در مورد طرح رفراندوم در اين زمينه بیجهت نبود، والا هر كودكی در صحنهی سياست میداند كه شانسی برای بازگشت سلطنت نيست كه نياز به اين همه مخالفت خوانی و صرف نيرو باشد. مردم در ولايت نظام سلطنتی تكرار ماجرای ٢٨ مرداد را منتها صدها بار خونينتر میبينند. مردم میبينند كه اينان چلبیها و علاویها هستند و از همين میهراسند. مردم میبينند كه اينان موقع حمله به عراق در راديو و تلويزيونهايشان با چه اشتياقی منتظر حمله آمريكا به ايران بودند و هنوز هم در اعلاميههای اخيرشان بوش را مسيح موعود و نجات دهنده ملت ايران میخوانند و در تظاهراتشان در جلو دفتر حفاظت منافع ايران شعارشان بيشتر در تجليل بوش نجات دهنده و خط دهنده فكری او خانم رايس بود. (١)
لذا نشست امثال شما با اينان به هر عنوانی، و همكاری و همراهی شما با آنان به هر طريقی به معنی آن است كه حداقل كودتا و دخالت نظامی و يا توطئه بيگانه را گناه بزرگی نمیشماريد و سقوط جمهوری اسلامی را به هر قيمتی حتی به قيمت تجاوز آمريكا تاييد میكنيد. همراهی شما با سلطنت طلبان (پهلوی طلبان) يعنی آنكه از نظر شما غارت ثروت يك كشور، كشتن و شكنجه مبارزان آن، و عقيم كردن نسلها اهميت چندانی ندارد چون حكومت موجود بيشتر از پهلوی ظلم میكند. آن وقت سئوال من از شما اين است كه شما مبارزه به حق خود را با نظام كنونی چگونه توجيه میكنيد؟ اصل مبارزه با صاحب قدرت است يا خود گناه و خيانت؟ و لذا اگر اين جنايتكاران موجود هم روزی از حكومت بركنار شوند میتوانند امكانات خود را بردارند و در رفاه خارج از كشور به صف مبارزان حكومت بعدی بپيوندند. كه من يقين دارم اگر در عمر شما اتفاق بيفتد به دليل روشنفكر متعهد بودنتان باز هم در جناح اپوزيسيون خواهيد بود همانگونه كه در هر دو نظام بودهايد و لذا هاشمی رفسنجانی و خامنهایها در كنار شما برای مبارزه با نظام بعدی قرار خواهند گرفت.
جناب باقرزاده همه سخن من در آن نوشته آن بود كه افراد و نيروها میبايست پاسخگوی اعمال خود باشند. بدون اين معيار هيچ اخلاقی برای جامعه باقی نمیماند زيرا هر كس میگويد وقتی در قدرتم كه كسی را يارای تنبيه من نيست و از قدرت هم كه بركنار شدم كسی بر من سخت نمیگيرد. و اجازه میدهند با دست آوردهای غارتهايم زندگی كنم بلكه حتی افتخار همرزمی با مبارزان راستين را هم داشته باشم.
اما اسطوره كربلا كه اشاره كرده بوديد نه تنها مسئله لغو بار مسئوليت نيست بلكه قبول مسئوليت ابدی در برابر ظلم و همراهی با آن است و ارزش آن در همان تكرار آن است تا محكوميت ظلم و ظالم فراموش نشود. ولی اين مسئوليت خواهی نيز برعكس تصور شما سراپا نفرت و كينهورزی نيست، زيرا در همان اسطوره شخصيت بارز ديگری هم هست و آن "حر رياحی" است، سردار سپاه يزيد كه راه را بر حسين بست و او را مجبور به ماندن در كربلا كرد و نگذاشت به مدينه بازگردد. آب را هم بر او بست. و در يك كلام عامل اصلی تمام مصيبتهای امام حسين و همراهانش شد. همانطور كه میدانيد وی در آخرين لحظات، يعنی شب عاشورا، متوجه خطای خود شد و درصدد جبران آن برآمد. اما توبه او توبه واقعی بود. صف يزيديان را رها كرد و به صف حسينيان پيوست و در اين راه جان خود را نيز فدا كرد. بدينسان بر طبق همان اسطوره هر گناهی بخشودنی است. اما به شرط آنكه توبه واقعی باشد. نه مشتی كلمات زيبا كه هر فرد از قدرت بركنار شدهای در وصف دمكراسی و قانونمداری میگويد. و من در مورد توبه شاهزاده رضا پهلوی و يارانش آن چه به نظرم میرسيد در مقاله "سخنی چند با شاهزاده رضا پهلوی" گفتهام.
و اما چرا در آن مقاله و چند نوشته ديگر شما را آماج حمله قرار دادهام. و اين حملات را نه از سوی من كه از سوی بسياری شاهد بودهايد. شما بايد توجه كنيد كه هر چقدر اعتبار اجتماعی فردی بيشتر باشد مردم بيشتری و با توقع بالاتری به او مینگرند از همين روی نيز خطای او نيز بس سنگينتر میشود. به قول معروف: اگر با ديگرانش بود ليلی / چرا ظرف مرا بشكست ليلی
اگر منشور ٨١ و يا طرح پيشنهادی رفراندوم را پس از انتشار و بدون توافق قبلی سلطنت طلبانی امضا میكردند، حتی شخص رضا پهلوی و خانوادهاش، باز كسی بر شما ايراد نمیگرفت و برخلاف آنكه فرموده بوديد، ايراد امثال من بر پيشنهادكنندگان اين دو طرح آن نيست كه چرا طرح شما را سلطنت طلبان (پهلوی طلبان) پسنديدهاند، بلكه ايراد ما بر شما همانست كه در همين مقاله آوردهايد يعنی همراهی با آنان را در مبارزه با جمهوری اسلامی درست میدانيد. درست است كه میفرماييد اين همراهی را به معنی تاييد گذشته و آينده آنان نمیدانيد. اما سخن ما با شما بر آن است كه شما با اين عمل خود مسئوليت تاريخی را لوث میكنيد و همانگونه كه به تفصيل در مقاله "سخنی چند با شاهزاده رضا پهلوی" آوردهام اگر از خطای رهبران سياسی بگذريم تمام بنيانهای اخلاقی جامعه را متزلزل كردهايم و نشان دادهام كه برعكس تصور بسياری از مردم ما هر چقدر جامعه ای مترقیتر و مدرنتر است در مورد گذشته افراد و نيروهای سياسی خود سخت گيرتر و دير بخششتر است. و هر چقدر جامعه ای عقب ماندهتر و رشد نايافتهتر است در مورد مسئوليت خواهی تاريخی آسان گيرتر و با گذشتتر است.
كلام پايانی آنكه با سعه صدری كه در نوشتههای شما ديده ام انتظار نداشتم كه دست به پلميك سياسی بيد كه اگر كسانی دامن كودتای ٢٨ مرداد و جنايات نظام پهلوی را رها نمیكنند در مورد جمهوری اسلامی و ايادی آن آسان گير هستند. اين ثنويت و دو قطبی بودن را به اربابان قدرت واگذاريد كه برای فريب مردم از اين ترفند بهره گيرند كه هر كس با ما دشمن است پس با دشمن ما دوست است. زندگی خود شما گواهی نقض اين حكم است و من هم به شهادت كارنامه ام در مورد حكومت موجود دهها برابر سخت گيرتر از خاندان پهلوی كه ديگر محلی از اعراب نيستند بودهام. و اصلا علت اصلی ايراد من بر شما و امثال شما غفلت شما است از عواقب اين بزرگواری و گذشت و سهلگيريتان و اينكه اين انسانيت و اخلاقيت شما چگونه جامعه انسانی و اخلاقيت آن را مورد تهديد جدی قرار میدهد. همنین اين نظر شما را كه گر حكم شود كه مست گيرند، در شهر هر آنچه هست گيرند ، را قبول ندارم. آلودگان و فاسدان در ميان ايادی حكومتها معدودند كه اگر جز اين بود مفاهيمی چون پاكی و شرافت ارزشهای جامعه نمیشد. اين سخن را فاسدان میگويند تا خود را در ميان جمع گم كنند. والا هيچ بازخواهی و مسئوليت خواهیای هر چقدر هم سخت و تلخ باشد تا به آنجا كه منطقی و بینظر باشد هيچ جامعهای را ويران نمیكند و هيچ پاسخگويی به گذشته مبارزان واقعی جامعه را كاهش نمیدهد.
به دليل احترام بسياری كه برای شما قائلم اين بحث دو نفره را ادامه دادم والا سخن اصلی خود را در اين زمينهها در بخش سوم مقاله "سخنی چند با شاهزاده رضا پهلوی" خواهم آورد.
-----------------
پانويس:
١ــ گفتنی است كه همه سلطنت طلبان چنين اجنبی پرست نيستند. از جمله آقای داريوش همايون در مصاحبه با يكی از تلويزيونهای لس آنجلس يكی دوماه پيش گفتند اگر آمريكا به ايران حمله كند ايشان با همه نفرتی كه از حكومت جمهوری اسلامی دارند میروند در كنار آخوندها و از وطنشان دفاع میكنند. و من بر آنم كه اين نظر تنها ايشان در آن جمع نيست.