مانيفست جمهوريخواهی (1)- دفتر دوم
اكبر گنجی
شنبه ٣١ ارديبهشت ١٣٨۴ – ٢١ مه ٢٠٠۵
تحريم انتخابات رياست جمهوری، گامی به سوی دموكراسی و جامعه باز
مقدمه
1. مانيفست جمهوريخواهي، از يكسو، مدلی برای گذار به دموكراسی ارائه ميكرد، و از سوی ديگر، آراء و عقايد يك دگرانديش دانی را بيان ميداشت. دليل سكوت بعدی نويسنده آن بود كه احساس ميكرد سخن ديگری برای طرح مكتوب ندارد و آنچه را دربارة رژيم مستقر ميبايست بگويد، گفته بود. در مانيفست جمهوريخواهی آمده بود كه تمامی انتخاباتی كه از آن به بعد در جمهوری اسلامی برگزار خواهد شد، بايد تحريم شود. اينك، ضمن تأكيد بر تحريم انتخابات رياست جمهوري، در ادامه دفتر اول مانيفست جمهوريخواهي، برخی پيشنهادات برای گذار ايران به دموكراسي، بيان ميگردد. دفتر دوم كوتاهتر از دفتر اول است. برای اينكه ادله برخی مدعيات و پاسخ برخی پرسشها در دفتر اول آمده است.
2. نقدهای بسياري، خصوصاً در خارج از كشور، بر مانيفست جمهوريخواهی وارد شد. نويسنده نهتنها بايد شادمان باشد كه آرائش خوانده و نقد شد، بلكه بايد ممنون باشد از اينكه از نقدها بهره فراوان برده است. در هر حال يادآوری يك نكته مهم است. جديترين رقيب مدل جمهوريخواهي، مدل مشروطهخواهی دوست عزيز آقای سعيد حجاريان است. او به مناسبت هزار و پانصدمين روز بازداشت نويسنده، طی يك گفتگو، ضمن دفاع از آرمان جمهوريخواهي، با توجه به امكانات و مقدورات طرفين، جمهوريخواهی به عنوان يك استراتژی را رد كرد. نويسنده نوشتار حاضر همچنان جمهوريخواه است و در نوشتار حاضر سعی كرده است مواضع خود را روشنتر نمايد.
3. نويسنده پس از سخنرانی در دانشگاه شيراز دربارة مبانی نظری فاشيسم، (خرداد 1376) بازداشت و مدت 90 روز (در زمستان 1376) در اوين محبوس شد. (از آن محكوميت 9 ماه باقی مانده. كه پس از حبس فعلی بايد نقد شود). اينك، در دومين محكوميت، 1855 روز است كه در اوين دانی است. مجازات دان (سلب آزادي)، ممنوعيت تماس تلفني، بيماريهای مختلف ناشی از حبس بلندمدت، فشارهای روحی روانی وارد آمده بر خانواده، انواع و اقسام دروغها و شايعاتی كه ساخته و پخش شد؛ همه بخشی از هزينهای است كه يك دگرانديش برای طرح نظراتش بايد در نظام سلطانی ج. ا. ا. بپردازد.
روشن است كه انتشار دفتر دوم مانيفست جمهوريخواهي، هزينههای جديدی برای نويسنده به ارمغان خواهد آورد. مسأله روشن است. مقام رهبری تحمل كوچكترين انتقادی را ندارد. رهبری خدايگانی است كه صرفاً بايد پرستيده شود. فقط رابطه خدايگان و بنده را ميفهمد. در دان اوين بازداشتگاههای اختصاصی مدرنی برای خود تدارك ديده است: بند دو الف (2 الف) (بازداشتگاه حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي)، طبقة اول بند 240 (بازداشتگاه حفاظت اطلاعات قوة قضائيه)، و بخش ديگری از بند 240 كه بعضاً در اختيار حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی قرار ميگيرد.
در سلولهای انفرادی اين بازداشتگاهها از انواع و اقسام شكنجههای جسمی روحی برای «توبهنامهنويسي» دانی استفاده ميشوند (پروندة وبلاگنويسان، پروندة زهرا كاظمی و پروندة نظرسنجی چند نمونه از به كارگيری اين روشها هستند). به طور طبيعي، هر نوع محدوديت جديد، يا حادثهای جاني، برای نويسنده، فقط با دستور مستقيم مقام رهبری امكانپذير خواهد بود. بدين ترتيب مسؤوليت مستقيم كلية اقدامات با شخص آقای خامنهای است. اعترافات و پشيمانی سلول انفرادی هيچ ارزشی ندارد و فقط بر بيحيثيتی كسانی خواهد افزود كه از روشهای استالينيستی برای حذف دگرانديشان استفاده مينمايند.
حبس طولانی نويسنده، يكی از مواردی است كه نشان ميدهد «مردمسالاری ديني» مورد ادعای رهبر، در مقام عمل چه در انبان دارد. نهتنها پروژه قتلهای جيرهاي، بلكه شكنجه متهمان آن پرونده و قتل زهرا كاظمی نشان داد كه مردمسالاری دينی مورد ادعا اگر امكان و فرصت تحقق بيابد، چه بهشتی خواهد آفريد! نمايشهای تلويزيونی وبلاگنويسان، گوشة كوچكی از تمنای رسيدن به هدف از طريق روشهای استالينی بود.
شايد سر به نيست كردن نويسنده ، رهبر را خشنود سازد، اما چه باك از مرگی كه در راه آزادی و رعايت حقوق بشر باشد. «بازی با مرگ» بسيار زودتر از اين ايام آغاز شد. با جنايت نميتوان جلوی سيل آزادی را گرفت. مطمئن باشيد كه افق آزادی گشوده خواهد شد و فردان ايرانزمين در آيندهای نهچندان دور شاهد نظامی ملتزم به حقوق بشر خواهند بود
چـون داد عـادلان بـه جـهـان در بـقا نكرد
بــيــداد ظـالـمـان شـمــا نـيــز بـگـذرد
در مملكت چو غرش شيران گذشت و رفت
ايـن عـوعـو سـگـان شـمـا نـيــز بـگـذرد
ايـن نـوبت از كـسان به شما ناكسان رسيد
نـوبـت ز نـاكـسـان شـمـا نـيـز بــگــذرد
ای تـو رمـه سـپـرده بـه چوپان گرگْطبعْ
ايـن گـرگـی شـبـان شـمـا نـيـز بـگـذرد
پـيـل فـنـا كـه شـاه بـقا مات حكم اوست
هــم بــر پـيـادگــان شـمـا نـيـز بـگذرد
اكبر گنجي
دان اوين
ارديبهشت 1384
1. مبارزه سياسی و نقد نظام حاكم مهم است: روشنفكران اخلاقاً وظيفه دارند از درد و رنج و آلام انسانها بكاهند (پوپر، رورتي). نظامهای ديكتاتور و خودكامه به روشهای گوناگون موجب درد و رنج مردم ميشوند. تلاش جهت خلاص كردن مردم از شر نظام اقتدارگرا و جايگزين نمودن نظام آزاد و دموكراتيك فينفسه ارزشمند است. در جهان كنونی ديكتاتوری آنچنان مذموم و دموكراسی آنچنان ممدوح شده است كه حتی خودكامگان سعی ميكنند نظام خود را نوعی مردمسالاری (مردمسالاری بومي، مردمسالاری ديني، مردمسالاری آسيايي، مردمسالاری آفريقايي، دموكراسيهای خلقي) بنامند.
روشنفكران و نخبگان نبايد از مسئوليت اخلاقی خود شانه خالی كنند. نخبگان در طول سالهای گذشته يأس و سرخوردگي، نااميدي، انفعال و بيتفاوتی را به جامعه تزريق كردهاند. در حالی كه بايد اُميد آفريد، بايد شور و نشاط را به جامعه تزريق كرد. اينها نيازمند ازخودگذشتگی و ايثار، شجاعت و جسارتند. تاريخ نشان ميدهد كه گامهای بلند را آدمهای جسور، آرمانگرا و فداكار برداشتهاند.
ميگويند دوره قهرمانگرايی و انتظار نجاتدهنده داشتن گذشته است و بر اين مبنا زيرآب مبارزه برای عدالت و آزادی را ميند. غافل از آنكه به هيچوجه نميتوان از «دوره قهرمانگرايی گذشته است» عدم مبارزه با خودكامگان را نتيجه گرفت، مبارزه در راه آزادی فينفسه ارزشمند است. جوامع دموكراتيك هم فاقد قهرمان نيستند. در اين نوع جوامع با كثرت قهرمان روبرو هستيم. در حالی كه در جوامع خودكامه رهبر خدايی ميكند و مخالفين ازخودگذشتهاش قهرمان ميشوند. در اين نوع جوامع عوام الناس انتظار دارند كه قهرمان تمام مشكلات و مسائل تاريخي-اجتماعی آنان را رفع و حل كند. اما نه هيچ انسانی قادر به چنان كاری است. و نه دموكراسی حلال تمام مشكلات ابناء بشر است.
آری از طريق سياست و از راه دموكراسی نميتوان تمام مشكلات و مسائل را رفع و حل كرد. بزرگترين مشكل يا يگانه مشكل جامعه هم، نظام سياسی حاكم نيست، تا با تغيير نظام سياسي، همه مشكلات حل شوند. مسائل فرهنگي، راه حل فرهنگی ميطلبند. مسائل اقتصادی راه حل اقتصادی دارند. مسائل اجتماعی راه حل اجتماعی دارند. روشن است كه مردم و روشنفكران هم دموكرات نيستند. (1) ولی از هيچيك از اين مقدمات صادق نميتوان اين نتيجه كاذب را استنتاج كرد كه پس فعاليت سياسی بيهوده است، پس مبارزه با ديكتاتوری وقت تلف كردن است. پس تلاش در راه استقرار نظام دموكراتيك آب در هاون كوبيدن است. يا اگر هم نظام دموكراتيك بيايد، كار چندانی از آن برنميآيد، چرا كه همه مسائل، كه مسائل سياسی نيست. سنت فرهنگيای (نظام فرهنگي) كه ما را در بر گرفته، اُم المسائل است. پس بايد اجزاء و مؤلفههای فاسد و نادرست فرهنگ عمومی را تغيير داد و اصلاح كرد.
آدمی وقتی نااميد و سرخورده ميشود، برای انفعال خود «دليلتراشي» ميكند. كار تا بدانجا پيش ميرود كه مبارزات آزاديخواهانه گذشتگان را خيالپروری ميخوانند. هر كس كليّت نظام حاكم را بپذيرد و در انتخابات رياست جمهوری شركت نمايد، با خيالپروری وداع گفته است ولی پيگيری اهداف راديكال به روشهای غير خشونتآميز، گام در هوا برداشتن است. بدين ترتيب اگر كسی انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری را تحريم كند، خيالپرور است. (2)
برخی ديگر بر اين باورند كه مردم از سياست بريدهاند و ديگر اهميتی به نزاعهای سياسی ميان زمامداران با مخالفان داخلی و خارجيشان نميدهند. مردم ميخواهند زندگی كنند، خوش بگذرانند، راحت باشند. كسی به كارشان كاری نداشته باشد، برای آنها مهم نيست، چه نوع نظامی و چه افرادی حاكم باشند.
به فرض آنكه اين توصيف از وضعيت اجتماعی ايران درست باشد، از آن چه نتيجهای ميتوان گرفت؟ آيا وظيفه روشنفكر، دگرانديش و فعال سياسی تبعيت از عوام الناس است؟ آيا اين رويكرد آنان را عوامزده (قبول مشهودات، مقبولات، مسلمات، مظنونات، موهومات و مخيلات مردم) نميكند؟ چه برهانی اقامه شده است كه تمام افكار و رفتار مردم درست است؟ مگر همه آدميان سراپا «خرقه تردامن و سجاده شرابآلوده» نيستند؟ پس چرا مردم را معصوم و بيگناه فرض ميكنيم. بايد رفتار مردم را، مثل نظام سياسي، به نقد كشيد. همه مشكلات ناشی از نظام سياسی نيست. بايد به نقد و داوری مردم (روشنفكر هم يكی از آحاد مردم است) پرداخت. نبايد به دنبال خوشايند و بدآيند مردم بود بايد به خاطر مصالح مردم به دفاع از آزادی و دموكراسی و عدالت پرداخت. بدين معنا بايد آرمانگرا بود، نه عوامگرا. اگر پوپوليسم محكوم است، كه هست، پرچم مبارزه سياسی را نميتوان به دست تودههايی سپرد كه در شرايط بحرانی سودايی جز تخريب و انتقام ندارند و فقط به فكر مجازات حاكمان پيشيناند تا استقرار و تحكيم نظامی دموكراتيك.
اگر سخن حقی وجود دارد، بايد آن را با مردم در ميان نهاد. اگر مبارزه با نظامهای اقتدارگرا جهت تأسيس جامعه باز و نظام دموكراتيك حق است، حتی اگر تمام مردم يك كشور مدافع نظام خودكامه باشند، يا بودن و نبودن آن برايشان بيتفاوت باشد، دموكرات آزاديخواه حق (و بلكه وظيفه) دارد يكتنه در مقابل آن نظام بايستد. مبارزات آزاديخواهانه را هميشه افراد اندكی آغاز ميكنند، اما رفتهرفته ديگران بدان ميپيوندند. بازيگر سياسی نميتواند به بهانه سياسی نبودن مردم يا عدم همراهی مردم از حقطلبی و آزاديخواهی دست بشويد. دگرانديشان در نيمه پايانی قرن گذشته در تمامی جوامع غير دموكراتيك، اقليتی انگشتشمار را تشكيل ميدادند. ولی همان اقليت با ايستادگی و شجاعت و تحمل رنج، مسير دشوار دموكراسی را گشودند.
از سوی ديگر، به شرط آنكه مطالبات مردم همانها باشد كه مدعيان ذكر ميكنند، چه كسی گفته است كه مردم برای رسيدن به آن اهداف راه درستی را انتخاب كردهاند و در چارچوب نظام موجود ميتوانند به اهداف خود برسند؟ به تعبير فنيتر، چه كسی گفته است بهترين تبيين از رفتار جمعی آدميان، تبيينی است كه كُنشگران از رفتار خود دارند، نه تبيينی كه ناظران از رفتار آنها دارند. مگر عقلانيت عملی به معنای تناسب روش و وسائل با اهداف نيست؟ بايد به مردم نشان داد كه با اين روشها و وسائل، به اهداف خود نميرسند. بايد مردم را به صحنه آورد. بايد به آنها نشان داد كه «سياستگريزي» چاره بيچارگی آنان نيست. عرصه عمومی بسيار مهم است و سياستورزی به معنای توليد و توزيع قدرت سياسي، نقد قدرت حاكم، مشاركت در حوزه عمومي، داوری درباره نظام حاكم و زمامداران، امری شريف است كه بايد همه مردم بدان بپرداد. بازيگر سياسی و روشنفكر ميداند نبايد تلقی شتابزده از حوزه عمومی داشته باشد و فكر كند كه به سرعت ميتواند بر خودكامگی غلبه كند. دموكراسی فرآيندی است كه هم محتاج انسانهای دموكرات است و هم دموكراتپرور است.
آری انسانهای دموكرات، دموكراسيها را بنا مينهند. ولی تجربه تاريخی نشان ميدهد كه نظامهای دموكراتيك محصول جوامعی نبودهاند كه تمام ساكنان آن دموكرات بودهاند. «تحمل ديگري» و «اعتماد» شرط لازم بنای نظام دموكراتيك است. اما انسانها در طول تاريخ پس از نزاع و جنگهای فراوان به ضرورت دريافتهاند كه بايد يكديگر را تحمل كنند، فرهنگهای متفاوت را به رسميت بشناسند و در مقابل آنها روادار باشند، آدميت آدميان را منوط به عقايدشان ندانند. پس نبايد خيال كرد كه تا تمامی مردم دموكرات نشوند، دموكراسی ايجاد نميشود. گفتهاند كارل پوپر با اينكه انديشهای دمكرات داشت، ولی خود دموكرات نبود. يعنی مخالفان خود را تحمل نميكرد. اما همين شخص غير دموكرات در قرن بيستم كمك زيادی به بسط و گسترش دموكراسی كرد. فرهنگ سياسی دمكراتيك، شرط لازم ايجاد و تثبيت و تحكيم نظام دموكراتيك است. حاصل جمع ارزشها، عقايد و معارف بنيادينی كه به فرآيندهای سياسی شكل و ساختار ميدهند، فرهنگ سياسی نام دارد. فرهنگ سياسي، قواعد بنيادين را برای به اجرا درآمدن سياست وضع ميكند و تصورات و اعتقادات مشتركی را كه بنيادهای اصلی زندگی سياسی يك كشورند تعيين ميكند. اينكه فرهنگ سياسی تمام مردم دموكراتيك باشد، امری ناممكن است. ولی فرهنگ نخبگان سياسی كه فرآيند دموكراسی را پيش ميبرند، بايد حتماً دموكراتيك باشد. فرهنگ سياسی متكی بر اعتماد متقابل، مدارا در برابر تنوع و اختلاف، و آمادگی برای مصالحه و سازش، شرط قبلی دموكراسی پايدار است. به نظر انديشمندان مجموعهای از تحولات تاريخی و اقتصادی تصادفی (ناخواسته) موجب پيدايش چنين فرهنگی در مغرب زمين شدند و دموكراسی بر مبنای همين فرهنگ توانست در كشورهای غربی ظهور كند. نخبگان سياسی و روشنفكران ما، اينك بيش از هر زمان ديگری بر سر دموكراسی و آزادی اجماع و وفاق دارند. همة آنها خواهان يك نظام دموكراتيكاند. اما نكته مهمتر اين است كه تمام نخبگان سياسی بپذيرند كه منازعات سياسی را از طريق قواعد و روشهای دموكراتيك حل و فصل كنند و بيش از آنكه دل در گرو نتيجه اين فرآيند داشته باشند، برای خودِ فرآيندِ دموكراتيكِ حلِ منازعات ارزش قائل باشند. به گفته مارتين ليپست: «در فرهنگ سياسی دموكراتيك، فرآيندها و نهادها به آثار حاصل از خود مشروعيت ميبخشند، اگرچه آن آثار ناخوشايند باشند». البته پر واضح است كه فرآيند كنار زدن نظام خودكامه به هيچ وجه به شخصيت دموكراتيك و فرهنگ سياسی دموكراتيك نيازمند نيست. اما تأسيس و تحكيم و تثبيت دموكراسی واقعي، نيازمند اجماع نخبگان سياسی بر سر دموكراسی است. بسياری از محققان دموكراسی تصديق ميكنند كه وجود وفاق ميان نخبگان بر سر نهادهای دموكراتيك و قواعد رسمی سياست شرط اصلی دموكراسی پايدار است. نخبگان سياسی بايد آزادی بيان، آزادی اجتماعات، آزادی مذهب و آزادی مطبوعات را بپذيرند.
فرآيند ايجاد نظام دموكراتيك، نيازمند برنامهايست كه گامهای مهم آن روشن باشد. به گمان ما در شرايط كنونی تحريم انتخابات رياست جمهوري، توسط نخبگان سياسی و مردم، اولين گام ضروری برنامهايست كه به نظام دموكراتيك ختم ميشود.
2. انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری به دلايل زير بايد تحريم شود:
1ـ2ـ فرآيند ناعادلانه و غير آزاد: مطابق قانون اساسی (به تعبير درستتر تفسير شورای نگهبان از قانون اساسي) ها و سنيها نميتوانند رئيس جمهور شوند. پس از آن مهمترين مشكل انتخابات نظارت استصوابی شورای نگهبان است. در مرحلة اول كلية شهروندان به دو دسته تقسيم ميشوند. آنها كه به قانون اساسی اعتقاد دارند و آنها كه به قانون اساسی اعتقاد ندارند. افرادی كه به قانون اساسی اعتقاد ندارند از حقوق شهروندی محرومند و طبعاً حق كانديداتوری برای بسياری از مشاغل و مناصب را ندارند. يعنی ايران متعلق به همه ايرانيان نيست، بلكه فقط خوديها شهروند محسوب ميشوند.
در مرحله بعد تكليف معتقدين به قانون اساسی روشن ميشود. صرف التزام عملی به قانون اساسی و ولايت فقيه كفايت ندارد، بلكه بايد به نظريه ولايت فقيه و مصداقش اعتقاد داشت. يعنی افرادی كه اسلام و قانون اساسی را قبول دارند، ولی نظريه ولايت فقيه يا مصداقش را قبول ندارند، رد صلاحيت ميشوند.
در گام بعد، شورای نگهبان افراد بسياری را به روشهای غير قانوني، به دليل عدم التزام عملی به اسلام، قانون اساسي، ولايت فقيه، آيتالله خمينی و... رد صلاحيت مينمايد. در همين مرحله شورای نگهبان رقبای جدی جناح اقتدارگرا را حذف مينمايد.
تبعيض در استفاده از امكانات رسانهای كشور، مشكل بعدی است. كانديدای رقيب نهتنها حق استفاده از بسياری از رسانهها را ندارد، بلكه بخش مهمی از اركان نظام به نفع كانديدای مورد نظر رهبری وارد عمل شده و امكان رقابت عادلانه را از كانديدای رقيب سلب مينمايند.
تقلب عامل ديگری است كه فرآيند انتخابات را ناعادلانه ميكند. سه نوع تقلب سازماندهيشده در انتخابات ايران به صورت عرف درآمده است.
اولاً: برگزاری انتخابات در اماكنی صورت ميگيرد كه محافظهكاران بتوانند آراء تقلبی به صندوقها بريد. گفته ميشود معمولاً چند ميليون رأی تقلبی در اين مرحله به صندوقها ريخته ميشود. ثانياً: در زمان شمارش آراء، معمولاً تقلب گستردهای به نفع نمايندة محافظهكاران صورت ميگيرد. آرای رقبا به نام كانديدای محافظهكاران شمارش ميشود. (3) ثالثاً: از «بالا» دستور داده ميشود، به خاطر مصلحت نظام، درصدی بر كل آراء شركتكنندگان افزوده شود تا ميزان كل آراء افزايش يابد و از اين طريق مشروعيت نظام تأمين گردد. ممكن است گفته شود اين مسائل مشكلات اجرايی است. آری انتخابات يك امر اجرايی است. اگر در اجرا (برگزاري) تقلب صورت گيرد، فرآيند و نتيجه آن غير عادلانه و غير دموكراتيك است.
يكی ديگر از مسائل فرآيند ناعادلانه اين است كه اگر محافظهكاران با استفاده از تمامی اين روشها موفق به پيروزی در انتخابات نشوند، انتخابات توسط شورای نگهبان ابطال ميشود تا به طريق غير معمول كانديدای مورد نظر صعود كند. از سوی ديگر بنا بر تفسير شورای نگهبان از قانون اساسی رهبر ميتواند حكم رئيس جمهور را تنفيذ نكند.
اصلاحطلبان برای حل اين مسأله دو راهكار پيشنهاد كردهاند. اول: تغيير اعضای شورای نگهبان و تعيين افراد جديدی كه عادلانه عمل نمايند. دوم: برگزاری انتخابات آزاد تحت نظارت نهادهای بينالمللی (مثل سازمان ملل متحد).
اگر بتوان اين نكته را ناديده گرفت كه رژيم جمهوری اسلامی اين دو راهكار را نميپذيرد، ولی اين نكته را نميتوان فراموش كرد كه قانون انتخابات شورای نگهبان را موظف مينمايد كه بسياری افراد را به طور قانونی رد صلاحيت نمايد. البته بايد تأكيد كرد كه هر آماری دربارة ميزان مشاركت در انتخابات، بدون نظارت نهادهای مستقل بينالمللي، قابل پذيرش نميباشد.
2ـ2ـ فرآوردة فاقد اختيارات: به فرض آنكه مشكل فرآيند غير دموكراتيك رفع گردد، مسأله مهمتری وجود