از آمريکاستيزی تا ستيز با وجدان وانديشه آزاد،
جمشيد اسدی
يكشنبه 1 خرداد 1384
خاطرتان هست که پيش و بويژه پس از حمله نظامی نيروهای ائتلاف به عراق، صدها هزار نفر در خيابان های امن و امان اروپا و آمريکا دست به تظاهرات زدند و به خاطر دفاع از قانون و احترام به حقوق بشر، "جنگ جورج بوش" در يک کشور اسلامی جهان سوم را محکوم کردند؟ خاطرتان هست که برای شرح و تفسير و محکوم کردن اين جنگ، چه مقالاتی به زبان های فرنگی و در عين حال فارسی نوشتند برای پاسداری از حقوق بشر و مخالفت با خشونت نظامی و تاکيد بر اين نکته که اگر جنگی هم لازم باشد، بايد شورای امنيت سازمان ملل قطعنامه ای برای آن صادر کند؟ اگر خاطرتان هست، لطفا بقيه مقاله را بخوانيد و اگر هم خاطرتان نيست بدانيد آن چه شرحش رفت عين واقعيت بوده است و بازهم لطفا بقيه مقاله را بخوانيد.
راقم بی مقدار اين سطور، در آن دوران و در طی چندين مقاله نوشت که جنگ نظامی راه حل خوبی نيست، اما اگر جنگ شد، نبايد آن را محکوم کرد و در مقابلش ايستاد، بلکه بايد به هر طريقی از اين فرصت برای گسترش دموکراسی در منطقه بهره برد. در عين حال در طی همان مقالات آمد که عمليات نظامی در عراق ناشی از جنگ ستيزی جورج بوش نيست، بلکه نمودار دوران نوين جهان روايی پس از جنگ سرد است که مرزهای ملی را در می نوردد و لاجرم ديگر سازمان ها و قوانين بين المللی به تنهايی حافظ حقوق و امنيت ملی کشورها نتوانند بود و زين پس، بيش از پيش شاهد عمليات مشابهی در جهان خواهيم بود. قصد نگارنده، البته آن نبود که سازمان ها و قوانين بين المللی بدند و بايد آن ها را ناديده گرفت. بلکه: هرچند که اين قوانين محترمند، اما ضمانت اجرايی ندارند و در نتيجه نمی بايست با خوش خيالی دفاع از امنيت ملی يک کشور را بدان فرو کاهيد.
نگارنده هنوز هم بر اين باور و آن تحليل و تفسيرم. اما، برای منظوری که در پی اين خواهد آمد و دست کم در طی اين مقاله، می خواهم بگويم که هر چه نوشتم اشتباه بود و هر چه مخالفان جنگ در عراق گفتند و نوشتند، درست.
اشکال هم درست در همين جاست: اگر بنابر موازين حقوق بشری و صلح دوستی، جنگ در عراق نادرست بود، خوب در اين صورت چرا هواداران حقوق بشر و قانون و صلح، درباره کشتار شهروندان بی گناه عراق توسط تروريست های بيرحم خشن، حتی يک کلمه نمی گويند و يک خط نمی نويسند و يک قدم برنمی دارند؟ چه شد آن همه پايداری در دفاع از امنيت جانی و مالی شهروندان و محکوم کردن جنگ و خشونت در برابر "تجازوات ابرقدرت آمريکا"؟
اين که بنيادگرايان سنی مذهب و متعصب در اين مورد هيچ نگويند را می فهمم. ايشان شيعيان رافضی را هيچگاه مسلمان واقعی ندانستند و لابد چنين فکر می کنند: خوب، شيعی زاده ها می خواستند واقعا اسلام بياورند تا کشته نشوند.
اين که شيعيان قشری و شورشی لب و چشم بر اين فجايع ببندند را درک می کنم. چه بعيد نمی دانم بر اين باور باشند که: هرکس بر شيطان بزرگ نشورد و ذمش نگويد، بی دين است و حاجتی نيست که بر مرگش نماز گزارد و اشک ريخت.
اين که حکومت گران قلدر منطقه کشتار کور شيعيان و اکراد در بازار و مسجد را محکوم نکنند، برايم روشن است. چون اگر بنا باشد دموکراسی در عراق پيروز شود و شيعيان و اکراد حقوق حقه خود را بازيابند، لابد فردا مردم کشور ايشان هم حقوق حقه خود را می خواهند و در اين صورت تکليف حکومت ايشان چه می شود؟ نه همان بهتر که در اذهان مردم غيور مسلمان اين طور بنشيند که: دموکراسی يعنی آمريکا، و آن هم يعنی قتل و کشتار مسلمانان به نفع اسرائيل صهيونيست.
همه اين ها را می فهمم و آن چه را نمی فهمم سکوت تام و تمام روشنفکران هوادار حقوق بشر و صلح و آزادی در برابر حق کشی و جنگ ستيزی و قلدری تروريست های بنيادگرا و بعثی در عراق است. آيا هيچ برای دفاع از رای و حقوق عراقی ها و محکوم کردن ترورها قلمی يا قدمی زده اند؟ هيچ. من که نديدم و نشيندم و دقيقا همين نکته را نمی فهم. از آن گذشته، رسانه های درون مرز که هيچ، رسانه های برون مرز فارسی زبان هم در بی اعتنايی به نقض حقوق بشر و هتک حرمت رای مردم عراق از قافله عقب نمانده اند. البته در اين مورد خبر منتشر می کنند، اما عنوان و محتوای اين خبرها طوری تنظيم شده اند که بيشتر نشانگر ناتوانی آمريکا و نيروهای ائتلاف در برقراری نظم اند تا بيانگر زشتی سوء قصدهای افسار گسيخته تروريست ها. من اين نگاه يک جانبه نگر و بی اعتنا به حقوق بشر را نمی فهم.
گفتم نمی فهمم و اما چرا می فهمم. مسئله بسيار روشن است. محکوم کردن آمريکا خطريی که ندارد هيچ، کسب شهرتی است برای ورود به جرگه "روشنفکران مستقل". انتقاد از آدم کش های بنيادگرا و بعثی اما، تا بخواهيد خطرناک است: نديده ايد، تروريست ها چگونه با بی شرمی گلوی اسير را در برابر دوربين می برند و نشان می دهند و افتخار می کنند؟ نکند يک بار با هواداران حقوق بشر و انتقادگران ترورهای کور هم بد شوند! آخر اين جانی ها که حرف منطق سرشان نمی شود، چه فايده؟
البته که حرف منطق سرشان نمی شود، اما در اين صورت آيا نبايد از نيرويی که با زبان قابل فهم ايشان، يعنی زور، صحبت می کند دفاع کرد؟ خوب البته ... اما اين به معنی دفاع از آمريکا خواهد بود و صد البته می دانيد که در مرام روشنفکری، چنين چيزی جايز نيست. البته خواننده عزيز مبادا يک لحظه فکر کنيد روشنفکر، باورهای دفاع از حقوق بشر خود را، از مورد محکوميت آمريکا گذشته، فراموش می کند يا از ترس واکنش ديگر هم قطاران روشنفکر "فعلا مسکوت می گذارد". نه، اين کسر شأن روشنفکری است. بهتر آن است مسئله اين طور عنوان شود: البته فجايع عراق بدند. اما اسلام همين است، ديگر! در ثانی مسبب اصلی آمريکاست که به غرور مردم منطقه ضربه زد.
حالا گيرم، همين ها درست. آيا نبايد به هرحال از حق زندگی شيعيان و اکراد و به طور کلی مردم عراق در برابر ترورهای کور در بازار و مسجد دفاع کرد؟ آيا می توان در عين حال روشنفکر بود و آمريکا ستيز نبود و تروريست هايی که با آمريکا در گير شده اند را محکوم کرد؟
شايد نه. اما به هرحال من روشنفکر نيستم و با صدای بلند، تروريست های خشن ضد مردمی در عراق را محکوم می کنم و آرزومندم که دموکراسی در عراق پيروز شود.