مشاركت در انتخابات-حضور زنان ويتريني است
بیتا صالحی بختیاری
چهارشنبه 4 خرداد 84
بحث انتخابات رياست جمهوري كه داغ ميشود ماجراي مشاركت همه قشرها و گروهها هم مدام تيتر ميشود زنان به عنوان نيمي از جامعه يكي از گروههاي هدف كانديداها هستند.
برخي از نامزدهاي انتخاباتي به تعامل با زنان فعال ميپرداد و برخي به اين فكر ميكنند كه چطور ميشود به جلب نظر آنها پرداخت.
يكي از خبرگزاريها نوشته بود «ستاد بانوان انتخاباتي فلان كانديدا به راه افتاد»!
نگاه كانديداهاي مختلف به حضور و مشاركت زنان چگونه است؟ كه همه آنها را به عنوان بانوان انتخاباتي قبول دارند يا جديتر به حضور آنها فكر ميكنند؟
مرضيه مرتاضي لنگرودي در گفتوگو با سينا از اين مشاركت گفته است:
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
نقش و وظيفه جنبش زنان در انتخابات رياست جمهوري چيست؟ اين جنبش براي خود در فعاليتهاي سياسي وظيفهاي قائل است؟
حكايت فعال شدن دستگاههاي خبري و خبرگزاريهاي كشور در آستانه انتخابات مجلس يا رياست جمهوري، مانند حكايت فعاليت دينداران رسمي در ايام سوگواري يا اعياد مذهبي است! معمولاً با تمام شدن موسم همه چيز از جمله وظايف و نقوش بيهيچ تغييري به موقعيت قبل از مراسم برگشته و در انتظار موسم و مراسم بعدي ميمانند. اگر انتخابگري و دخالت در سرنوشت سياسي به صورت امري جاري در دگي اجتماعي ما وجود داشت، آن وقت در موسم انتخابات به جاي طرح سؤالات كلي، سؤالات جزئي تري در خصوص نوع برنامهها و نحوه اجراي آنها در دستور كار خبرگزاريها و خبرنگاران قرار ميگرفت.
جامعه ما در فرصتهايي كه براي انتخاب كردن در اختيارش قرار ميدهند به نوعي بيحوصلگي فراگير دچار ميشود و گويي ميخواهد هر چه زودتر خود را از شر اين موقعيت نجات دهد.جامعه در مشورت با خود و نخبگان ميخواهد پاسخ دو سؤال را بداند؛ آيا رأي ميدهي يا نه؟ اگر رأي ميدهي به چه كسي؟ و آرزو ميكند با كمترين هزينه بيشترين فايده را از انتخابش ببرد.
تصميمگيريهاي انتخاباتي اگر مبتني بر تحليل از شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه و تحليل شرايط تصميم گيرنده و نسبت روشن اين دو با هم نباشد، بيش از آنكه كنشي عقلاني و خود مختار باشد، واكنشي نسبت به وضع موجود خواهد بود.
انواع «آري» و «نه»هاي بزرگ و كوچكي كه جامعه ايراني به سياستمداران و حاكمان خويش گفتهاند، چون منجر به بهبود شرايط دگي و معيشت و امنيت آنها و توسعه سياسي كشورشان نشده، نوعي بي اعتمادي و نااميدي را بر جامعه مستولي كرده است. در چنين شرايطي، مهمترين وظيفه جنبشهاي اجتماعي از جمله جنبش ان، دادن روحيه و اميدوار كردن مردم به دگي و تزريق نشاط و بالندگي به جامعه است.
براي اينكه چنين كوششهايي كه در جوامع دموكرات به آنها نافرماني مدني گفته ميشود، محقق شود و نشاط و بالندگي جامعه به آن باز گردانده شود، وجود حداقل امنيت ضروري است.اين در حالي است كه جنبشهاي اجتماعي در ايران از امنيت حداقلي نيز محروم هستند.
محروميت از امنيت حداقلي سبب شده بسياري از جنبشهاي اجتماعي از جمله جنبش زنان در ايران قادر به نشان دادن ميزان تأثيرات خود در حوزهها و لايهاي مختلف جامعه نباشد. تا آنجا كه بسياري از روشنفكران و سياستمداران قائل به وجود جنبش زنان در ايران نيستند و جنبش زنان را نه يك واقعيت كه زاينده توهمات انه ميپندارند!
در دوره انتخابات، سياستمداران با ابزار قدرتي كه در اختيار دارند با چنين انگارهاي سراغ اني ميروند كه فكر ميكنند از نفوذ كلام و شخصيت آنان ميتوانند به نفع تصميمات خود مبني بر شركت يا عدم شركت در انتخابات استفاده كنند. در بسياري از برخوردهايي كه از سوي دو جناح قدرتمند اصلاح طلب و اقتدارگرا با جنبش زنان اتفاق ميافتد،نبود اخلاقيات سياسي كاملاً به چشم ميخورد.
استفاده صوري از ابزار دموكراسي سبب شده رأي زنان كه برخلاف خونبهايشان كامل و برابر با مردان محاسبه ميشود، براي قبيلههاي سياسي جذابيت پيدا كند. در موسم انتخابات زنان نسبتاً عزيز شده و مورد توجه قرار ميگيرند، بدون اينكه جنبش زنان به رسميت شناخته شود. حضور توده وار و بي شكل زنان پاي صندوقهاي رأي تبليغ شده و نشانه بلوغ سياسي آنان تلقي ميشود. شركت در انتخابات رياست جمهوري كه زنان در آن صرفاً انتخاب كننده هستند و نميتوانند انتخاب شوند هم به عنوان بلوغ سياسي انه تبليغ ميشود، در حاليكه هيچ مردي براي خود پذيرش چنين شرايط نا برابرانهاي را نشانه بلوغ سياسي نميداند.
به نظر من در چنين معركهاي مهمترين نقش و وظيفه جنبش زنان اين است كه اجازه ندهد از رأي آنان استفاده ابزاري شود و حضوري ويتريني و نمايشي در سرنوشت خويش داشته باشد. جنبش زنان در ايران امروز تفاوت ماهوي با جنبشهاي گذشته كه به جنبش زنان معروف بودند، دارد.
آن تفاوت چيست؟
تفاوت عمده جنبش نوين زنان با جنبشهاي پيشين در اين است كه جنبش امروز زنان ماهيت و هويتي صرفاً انه دارد. در اين جنبش زنان سعي و اصرار دارند از هويت انه خويش شادمان و راضي باشند و براساس اين هويت در جامعه از اعتبار و منزلت انساني برخوردار شوند. در حالي كه در جنبشهاي ملي ميهني گذشته، زنان دوشادوش مردان براي پيشبرد آزادي و عدالت تلاش ميكردند. آزادي و عدالتي كه پس از پيروزي جنبشها از آنها دريغ ميشد.
جنبش زنان ميتواند با استفاده از امنيت حداقلي نهفته در فرصتهاي انتخاباتي، مطالبات حقوقي و انساني خويش را بيان كند. اما جنبش زنان به واسطه اينكه خصوصيات جنبشي دارد و رويكردش به قدرت در حوزه عمومي است، نميتواند مانند احزاب به لابي گري و بده بستانهاي سياسي روي بياورد.
جنبش زنان ايران جنبشي نوپا، آسيب پذير و شكننده است كه اگر بيشتر از توانش مسؤوليت بپذيرد، فرو ميريزد.مهمترين مسؤوليت و وظيفه جنبش زنان در انتخابات رياست جمهوري اين است كه با طرح مطالبات خود فضاي دموكراسي خواهي در جامعه را گسترش دهد و آن را تا عميق ترين لايههاي اجتماعي بكشاند.
مهم ترين مطالبات جنبش ان، ايجاد فرصتهاي برابر و رفع تبعيضات جنسيتي در جامعه است تا زنان بتوانند از شر عوارض و آسيبهايي كه به واسطه عدم تناسب منطق بين توقعات و امكانات بر آنان تحميل ميشود، رهايي يابند. براي اينكه زمينه تحقق مطالبات جنبش زنان فراهم شود اصلاح قوانين مربوط به زنان در قانون اساسي و قوانين مدني و خانواده ضروري است.
بنابراين با ورود جنبش زنان به مسائل سياسياي چون انتخابات موافقيد؟
جنبشهاي اجتماعي از جمله جنبش زنان به واسطه اراده تغيير و اصلاح قدرت و نگرشي كه به قدرت سياسي دارند،اصولا سياسي هستند. منتها تعريف آنها از سياست متفاوت است. به خصوص جنبش نوين زنان در ايران سياست را تدبير دگي تعريف كرده و با كار در عرصه عمومي و تبلور بخشيدن به اراده عمومي،خود را به ساختار رسمي و قدرت سياسي حاكم تحميل ميكند.
جنبش اجتماعي زنان در ايران،رويكرد نقادانه اراده بر اصلاح و تغيير ساختارها و قوانين كشور به سود برابري حقوقي و انساني زنان و مردان دارد و در اين راه با موانع بي شمار مواجه است. بخش اعظم اين موانع ناشي از تفكر قيم مآبانه و پدرسالارانهاي است كه تصميم گيري براي سرنوشت زنان را محدود به ساختار فيزيكي آنها كرده و تبعيضات تحقير آميزي را بر زنان تحميل ميكند. امروزه زنان ايراني بر اساس توافق ناگفته و نانوشتهاي ديگر اين تحقيرات را بر نميتابند و سعي دارند در شكل جنبش اجتماعي بازتاب خواستهها و مطالبات زنان در عرصه عمومي باشند.اما واكنش قدرت سياسي در برابر آنها و اراده تغيير و اصلاح آنها، جنبش زنان را سياسي ميكند.
جنبش زنان ماهيتا سياسي است اما از سياسي كاري قطعا فاصله دارد و اين فاصله گذاري آگاهانه است. جنبش زنان ايران اگر چه در مراحل ابتدايي تشكل يابي خويش است اما ميداند چه چيزهايي را نميخواهد.البته اين جنبش طرحي روشن براي بيان آنچه ميخواهد ندارد و بين "سنت آشنا" كه به علت آشنا بودن به زير و بم آن در آن احساس امنيت در قبال سرسپردگي ميكند و «مدرنيته ناآشنايي» كه به واسطه آزاديها و پذيرش مسؤوليتها بدون اينكه اختيارات و امكانات افزايش يافته باشند، سرگردان است.
به اين ترتيب فكر ميكنيد سرنوشت اين جنبش چه خواهد شد؟
اينكه آيا جمع بين اين دو براي جنبش زنان ايران امكان پذير است بايد گفت برخي از روشنفكران قديمي و غير مذهبي سعي كردهاند از سنت ايراني و مدرنيته غربي معجوني انساني بساد كه گذشته چراغ راه آيندهاش باشد. تا زماني كه سنت مظلوم واقع شده بود و ابعاد گسترده مدرنيته غربي كشف نشده بود، ميتوانست طبق قوانين سنتي دگي به ظاهر مدرن داشته باشد. اما امروز ايراني با جباريت سنتي و جباريت مدرن توأمان روبهرو است. كدبانوي سنتي فاقد حقوق قانوني، سياسي و اجتماعي تبديل به كارگر بدون حقوق سياسي، اجتماعي شده است.چنين وضعيت نامطلوبي آسيبهاي اجتماعي فراواني را بر زنان تحميل كرده كه به صورت معضل و مشكل جدي براي دولت در آمده است. لذا توجه به مسائل زنان و داشتن برنامههاي جدي براي اشتغال و امنيت آنان بايد از اهم برنامهها و تصميمات كانديداهاي رياست جمهوري باشد.
نمي توان به واسطه فقر فزاينده زنان را براي كار و كسب و معيشت به بيرون خانه كشاند و همچنان آنان را از حقوق انساني و صنفي برابر محروم نگاه داشت. توجه به زنان و ارتقاي توانمنديهاي آنان مسأله جهاني و يكي از مؤلفههاي توسعه سياسي در كشورها شناخته ميشود. از اين رو جنبش برابريخواهي زنان در ايران، جنبشي سياسي است كه ميتواند ضمن استفاده از فرصتهاي سياسي درنهايت براي كسب قدرت گام بردارد.
شما كه تا اين اندازه به فعاليتهاي سياسي زنان معتقديد چرا كانديداي رياست جمهوري نشديد؟
براي افراد فاقد تريبون و ثروت و اعتبارات اقتصادي رويكرد حضور در قدرت سياسي زماني قابل توجيه است كه در تعامل با نيروهاي اجتماعي و برآمده از جنبش اجتماعي باشند. كساني كه بدون توجه به چنين فرايندي سعي ميكنند وارد حوزه قدرت شوند نه تنها به رشد و گسترش جنبش اجتماعي كمك نميكنند كه با داني شدن در چارچوب روابط قدرت رسمي، ارتباطشان با بدنه و نيروهاي اجتماعي قطع ميشود.آنها مانند درختان بي ريشهاي ميشوند كه سرنوشتي جز سوختن زير ديگ قدرت نخواهند داشت.
تحليل من از شرايط سياسي اجتماعي حاضر به همراه ويژگيهاي اعتقادي و فكري ام مرا بر آن ميدارد كه فكر كنم در نقش مدافع حقوق زنان با حضور در عرصه عمومي بهتر بتوانم خدمت كنم و مفيد واقع شوم.
نظرتان در خصوص اني كه كانديداي رياست جمهوري شدهاند، چيست؟
- همانطور كه گفتم كساني كه خود را كانديداي رياست جمهوري ميكنند و خواهان به دست گرفتن رياست قوه مجريه هستند بايد ببينند آيا برخاسته از جنبش اجتماعي فراگير هستند كه با پشتيباني آنها بتوانند موفق شوند و برنامه هايشان را پياده كنند يا احزاب قدرتمندي با لجستيك قوي آنها را حمايت ميكنند يا نه. اني كه من ميشناسم و كانديدا شدهاند هيچكدام چنين ادعايي ندارند كه برخاسته از يك جنبش اجتماعي فراگير يا كانديداي حزب قدرتمندي هستند. نهايتا آنها كه نگاه به جنبش زنان و مطالبات برابري خواهي زنان دارند، دليل كانديداتوري شان را چالش با قوانين عنوان كردهاند كه نابرابري در انتخابات رياست جمهوري را بر زنان تحميل ميكند. به نظر من چنين دليلي براي رئيس جمهور شدن كافي نيست.
رئيس جمهوري بايد طرح و برنامه روشن براي معضلات و مشكلات جامعه داشته باشد.اصلاح قوانين وظيفه قانونگذاران مجلس است و رئيس جمهور مجري است.لذا برنامههاي ارائه شده بايستي توان اجرايي داشته باشد.رئيس جمهوري و گروه او ميتوانند اشكالات اجرايي و محدودههاي قوانين و سمت و سوي آنها را در عمل براي مردم و حكومتگران شفاف و روشن ساد.
موانع قانوني و غير قانوني فعاليت سياسي زنان در ايران را چه ميدانيد؟
موانع قانوني همان قوانيني هستند كه از تفكر مبتني بر تقسيم بندي جنسيتي نشأت گرفتهاند و براساس ساختار فيزيكي نوشته شدهاند.چنين قوانيني در قانون اساسي ايران و قوانين مدني و خانواده و قوانين كيفري و جزايي وجود دارد و از اصلي ترين موانع مشاركت سياسي زنان در ايران محسوب ميشوند.
نكته بعدي گستردگي فرهنگ پر قدرت پدر سالار و نيز بالا بودن هزينههاي امنيتي فعاليت سياسي در ايران است. زنان آرمانخواه ايراني در دفاع از آرمانها و اعتقادات فكري و انساني شان مظلوم و تنها هستند. خانواده اعم از پدر و مادر و همسر و فردان هزينههاي فعاليت سياسي را كمتر ميپذيرند. نداشتن استقلال مالي و فقر آموزش و تخصص زنان كه زاييده تفكر پدر سالارانه است در كنار موانع دروني و شخصيتي به معناي پذيرش نقش انفعالي براي ان، از ديگر موانع است.