نشانه های بحران در هويت


دکتر کاظم علمداری

يکشنبه 05 ژوئن 2005


بگذاريد هويت ملی و فرهنگی ايرانيان را با اشاره کوتاهی به آنچه اخيراً در يک شب با شکوه جشن گشايش يک مرکز ايران شناسی در جنوب کاليفرنيا برگزارشد آغاز کنم.

به همت دکتر فريبرز مسيح، مرکزمطالعات ايران (Persian Center) در دانشگاه کاليفرنيا در شهر ارواين در تاريخ ۲۱ مه ۲۰۰۵ گشايش يافت. او با همکاری دانشگاه کاليفرنيا اين مرکز را پايه نهاده است.

جشن آغازين اين مرکز با شرکت حدود ۳۰۰ نخبه ايرانی و غيرايرانی در حوزه های علمی، دانشگاهی و مالی، و همچنين با حضور خانم شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل سال 2003 برگزارشد. در ميان سخنرانی ها و برنامه های هنری که برای بزرگداشت تاريخ، فرهنگ و هنر ايران تدارک ديده شده بود، نمايشی با اجرای حدود ده تن از کودکان خردسال توجه همگان را جلب کرد. زيرا اين يک نمايش معمولی و متداول نبود. با ابتکار دکتر مسيح، کودکان هويت رنگارنگ فرهنگی ايران را برای حضار به نمايش گذاشتند.

اين نمايش برای حاضرين غيرايرانی که از چند گانگی هويت قومی و فرهنگی و دينی ايرانيان به درستی مطلع نبودند آموزشی بود و برای مطلعين، يک ياد آوری ديگر. کودکان در حاليکه پيرامون صحنه ای تجسمی از سرزمين ايران حلقه زده بودند يک يک وارد مرکز صحنه شده با معرفی خود بعنوان نمايندگان اقوام و اديان ايرانی مورد تشويق حاضرين قرارمی گرفتند. آنها يک يک آمدند و با افتخار گفتند: "من يک بلوچ ام و ايرانيم"، "من يک مسلمانم و ايرانيم"، من يک کردم و ايرانيم"، " من يک بهائيم و ايرانيم"، "من يک فارس ام و ايرانيم"، "من يک مسيحی ام و ايرانيم"، "من يک عرب ام و ايرانيم"، "من يک ترک ام و ايرانيم"، "من يک زرتشتی ام و ايرانيم"، "من يک لرم و ايرانيم"، و...

نمايشی از هويت چندشاخه ايرانيان
با اين نمايش دکتر مسيح دو نشانه را با يک تير زد. او ضمن بازتاب دادن هويت ملی و فرهنگی - دينی ايرانيان، هدف خود را از برپايی مرکز ايرانيان در دانشگاه کاليفرنيا نيز روشن کرد. بررسی علمی و اشاعه هويت چندشاخه ايرانيان که از دوردست های دور تاريخ با ما همراه بوده است. هويتی که يا ما ايرانيان را درهم آميخته است، و يا ضرورتی که ما را در کنارهم نهاده است. هويتی که نمي توان آن را نديد.

فردوسی حماسه سرای ايرانی درهزار سال پيش به طور نمادی به گوشه ای از اين هويت درهم آميخته ايرانی اشاره کرده است. او گفته است:
ز ايران و از ترک و از تازيان / نژادی پديد آيد اندر ميان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود / سخن ها به کردار بازی بود

ايرانيان به درستی به چهره های برجسته تاريخ و تمدن خود مفتخرند. ما ايرانيان ابوعلی سينا را ايرانی ميدانيم، ولی زادگاه او آسيای ميانه است. ما رودکی را ايرانی می دانيم، ولی زادگاه او تاجيکستان است. ما مولانا جلال الدين رومی را به درستی ايرانی می دانيم، ولی زادگاه او بلخ است. ما نظامی گنجوی، خالق شاهکار خسرو شيرين، ليلی و مجنون و هفت پيکر را ايرانی می دانيم، ولی زادگاه او گنجه در جمهوری آذربايجان است. ما ابونصر فارابی، ارسطوی ثانی، و محمد خوارزمی رياضی دان را به درستی ايرانی می دانيم، ولی آنها اهل خوارزم اند، ما محمد زکريای رازی، کاشف الکل را به درستی ايرانی می دانيم، ولی نوشته های او به مانند بسياری ديگر از دانشمندان ايرانی به زبان عربی است.

بحران هويت

این است ايران ديروز و امروز و تاريخ تمدنی که همه ايرانيان بدان مفتخرند. اما امروز جامعه ايران به جای هويت يک پارچه ملی، تا حدی از به هم ريختگی هويت ملی رنج می برد. آشنايی با تمدن غرب در قرن ۱۹، و از زمان ورود نوآوری های صنعتی و اقتصادی در دهه ۱۳۴۰، و در پی آن رخداد دوگانگی فرهنگی، و انقلاب، بحران هويت در جامعه ايران تشديد شد.

بحران هويت در نتيجه برهم خوردن تعادل تاريخی جامعه، و نبود کشش ادغام عوامل جديد در خود رخ می دهد. در عصر جهانی شدن نيز هويت تحميلی دينی - سياسی جمهوری اسلامی با هويت متحول و متأثر از عوامل جهانی همخوانی ندارد. اگر يک پارچگی هويت ملی - قومی بر اين وضعيت برتری نيابد، احتمال تجزيه ملی حول مرزهای قومی بالا می گيرد. بازسازی و حفظ يگانگی هويت ملی نه تنها ضرورت پرهيز از چندپارگی ايران، بلکه شرط لازم برای پيشرفت و توسعه جامعه است.

ايران همانند هر کشور ديگر دارای مرزهای جغرافيايی و سياسی است. اما اين سرزمين مشترک در عين حال دارای مرزهای فرهنگی در درون خود نيزهست. همانگونه که به رسميت شناخته شدن مرزهای جغرافيايی و سياسی توسط ديگران هويت ملی ما را مشخص می نمايد، به رسميت شناخته شدن مرزهای فرهنگی درون ايران توسط ايرانيان به ثبات ملی ما کمک ميکند. بالا بردن آگاهی جمعی نسبت به اين عوامل ضامن رسميت يافتن حقوق شهروندی و فرصت های برابر، عامل اصلی پيدايش دمکراسی و رشد خلاقيت ها برای توسعه ايران است.

حفظ يک پارچگی اجتماعی و سياسی وابسته به وجود احساس وابستگی به سرزمين واحد است. ايرانی بودن، و يا نوستالژی برگشت به سرزمين مادری، همه ناشی از نياز پاسخ گويی به هويت ملی يا مکانی است. سرزمين يا مکان صرفا فيزيکی نيست. بنابراين در پاسخ به سؤال کليدی "من که هستم"، و پرسش "من از کجا آمده ام" بار اجتماعی، شخصی، عاطفی، دينی و فرهنگی دارد. اين عوامل است که هويت را معنی دار می کند، آن را نگه ميدارد، يا دگرگون می سازد.

سرزمين مشترک، منافع منافع اقتصادی مشترک ايجاد می کند، و در حوزه فرهنگی، زبان مشترک بوجود می آورد، و در زمينه اجتماعی روحيات و خلقيات مشترک، و در پی آن تاريخ مشترک ساخته می شود که نسل ها را هم ريشه و به هم متصل می سازد. بنابراين، هويت جمعی زمانی که جنبه تاريخی پيدا کرد پايدار می ماند.

سرزمين مشترک و ارتباطات ريشه ای سبب پيدايش نگره ها، اميدها و آمال مشترک، و گره خوردن آينده کسانی می شود که در آن سرزمين در کنار هم زندگی می کنند. اين همان چيزی است که به آن حس وطن خواهی و وطن دوستی گفته می شود.

خطرات تبعيض قومی

ناديده گرفتن تفاوت فرهنگی، هويت اقوام غيرفارس را که با آنها در سرزمين مشترک زندگی می کند کمرنگ می سازد، و باعث نگرانی آنها می شود. ولايت گرايی، خود مختاری طلبی و خودگرايی سياسی، بازتاب طبيعی شرايطی است که در عمل از تبعيض حقوقی اقليت ها نشأت می گيرد. اين وضعيت خطر تجزيه ايران را بالا می برد. طرح مهاجرت دادن اقليت های قومی که از زمان رضا شاه آغاز شد و امروزه نيز گاه دنبال می شود، مشکل را حل نمی کند، بلکه دوچندان می سازد.

سرزمين مشترک در عين حال به مانند ريسمان ارتباط با گذشته و نياکان است. انسان بدون گذشته مانند درخت بی ريشه شکننده تر است. به همين دليل او به دنبال ريشه می گردد. اين وضعيت در ايرانيان مهاجر به آشکار ديده می شود. نسل اول مهاجر شخصيتی دوپاره دارد. نسل دوم با پرورش در هويت کشور ميزبان رضايت خاطر کامل نمی يابد و به دنبال ريشه خود می گردد. و نسل های بعد تنها سايه ای از تبار خود را، اگر افتخار آفرين باشد، با خود همراه می کنند. ولی ايران امروز به همبستگی ايرانيان مهاجر که می روند که از سرزمين خود جدا بيفتند سخت نيازمند است.

پيش از آنکه مهاجران ايرانی به مرحله سوم برسند بايد مارش همبستگی در شکل جنبشی ملی نواخته شود و ايرانيان برون مرز به همکاری و همراهی فراخوانده شوند و ايران به واقع ازآن همه ايرانيان باشد.
منبع: بی بی سی