شايعه مرگ گنجی و فرياد کروبی


مسعود بهنود
m.behnoud@roozonline.com

۳۰ خرداد ۱۳۸۴

چه خوب وحشت آفرينانند. جه خوب کاری می کنند که تيره پشت تير بکشد. هنوز وحشت دستکاری شان در انتخابات در دل مردم بود که صبح ديروز شايع کردند که اکبر گنجی در راه دان به بيمارستان درگذشته است. مگر قرار نيست آدمی از يک سوراخ دوبار گزيده نشود. اما ما شديم چون آدميانيم، اين سومين بار بود که با اين شايعه تنمان لرزيد. بار اول وقتی بود که من و محمد قوچانی را از سلول انفرادی اوين آورده بودند به دادگاه و مرتضوی رييس بود و نرسيده در همان رخت دان گفت امروز کارمان زياد بود چون ساعت هشت خبر دادند که گنجی در دان درگذشته است. دانی به طفيل ديواری که او را در آغوش گرفته نازک است و در برابر خبر بد بی تاب تر از هميشه. در لحظه ای سرم گيج رفت و چنگ زدم به هوا و افتادم روی صندلی. دو تن ديگر در اتاق بودند حالشان بهتر از من نشد. لحظاتی به سنگينی سال گذشت تا قاضی با محبت ما اعلام داشت، البته با لبخندی تمام که " نه بابا بعدها معلوم شد که خبر درست نبوده، رفته بهداری مامور ما غلط فهميده .

با اين همه وقتی صبح ديروز دوستی تلفن کرد وحشت زده همين خبر را داد باز هم... چه چيره دستند نه در جذب قلوب بلکه در ايحاد نفرت. تازه ديروز هنوز نامزدشان به کاخ سعدآباد نرفته فرمان بريده کبير فرياد سر داد" قلع و قمع می کنيم، مخالفان اگر مرد ميدانيد بسم الله " همان که روز قبل دست به نوجه و دعا شده بود و مردم را بشارت پيش رس داد که " ما شکست خورديم و فرصت از دستمان رفت" اين هر دو اشارت را از نوشته های نماينده ولی فقيه در موسسه کيهان آوردم که سرمقاله روزهای بعد و قبل از انتخابات بود. اولی زمان نوميدی و دومی زمانی که دست از غيب بيرون آمد و احمدی نژاد را بالاتر از معين و کروبی نشاند.

نه آن خبر ساختگی اول و نه اين چنگ و دندان نمائی اخير، ديگر به فرمان نيست بلکه از ذوق فرودستان مايه می گيرد که نفرت که در دل ها می آفرينند نمی هراسند. گوئيا تاريخ نمی خوانند و يا می خوانند و خود را جدا از سرنوشت ها می دانند.

آنان که داستان حذف شدگان ربع قرن گذشته را خوانده اند و يا به ياد دارن، می دانند که به هرکدام از آقای طباطبائی قمی و شريعتمداری در اولين روزها، تا امروز که کار به معين و کروبی رسيده چه گذشته است و در اين ميانه هزاران. از قطب زاده تا حاج داوود کريمی سردار جانباز شيميائی و قهرمان جنگ که به جرم باقی ماندن در تقليد از کسی که فقيه عاليقدر بود، دير زمانی به کنج سلول انفرادی افتاد. و آن فقيه خود به گناه دفاع از بی گناهانی که هزينه تنور نفرت و خون شده بودند، گرفتار آمد. به عربده سرمستانه سربازچوبی ها هم عنوان عالی از کف داد و هم فقاهتش فراموش شد ای عجب. اين سلسله ميليون ها تن را از اصحاب نخستين به نابودی کشانده. تا ماشين حذف به کرباسچی رسيد و به عبدالله نوری و آيت الله طاهری اولين کس که نماز جمعه به اذن رهبر انقلاب خواند و تا سال ها همو بود که اصفهان را به سوی جبهه های جنگ و اطاعت از فرمان رهبر تحريص می کرد.. شايع است که اين روزها کسانی آماده می شوند تا همان جامه حسنک را بر تن هاشمی کنند. اين که مصلحت مجال نمی دهد از دل بی رخمشان تقصير نيست.

داستان هيزم کشان قدرت و عطشی که به حذف نام ها دارند، با تاريخ استبداد زده ايران قرين است.و عجب حکايتی است.

نوشته اند اميراسدالله علم دوست وفادار و محرم اسرار شاه آخرين، در آخرين روزهای عمر که جفای روزگار ديده، در بيمارستانی در نيويورک سرطان به جان، برای محارم خود می گريست و ابراز پشيمانی می کرد از کسانی که چون حذف می شدند وی شادمانی کرده و شايد هم در حذفشان نقشی گرفته بود، بی عنايتی از بازی های روزگار. دو سال پس از مرگ علم و باز در همان نيويورک آخرين شاه چون خود دست و پنجه با سرطان نرم می کرد نوشته اند که فريادها شنيد که کار کسانی بود که به حضور وی حتی در بيمارستان معترض بودند و مرگش را فرياد می کردند و او با چشمان بی رمق از محرمان می پرسيد چرا اين همه غذر و بی وفائی. کمی بيش از يک سال پيش از آن شاهدان هنوز ده اند که در طبس زلزله زده ای فرد از کف داده، فرد ديگر آورده بود تا به پای شاه قربان کند. اما با آن همه که ساخته بود و با آن همه که ذغدغه آبادی و سرافرازی اين ملک داشت، در بستر مرگ از فريادها آرام نداشت.

اين همان حال است که تيمورتاش پس از آن همه قدرتمندی موقعی که گرفتار حذف و عفريت مرگ می شد در يادداشت های خود بدان اشارات کرده است و رضاشاه که فرمان قتل تيمورتاش داده بود درست همان سئوال بر لبش نشست وقتی که هفت سال بعد به زاری از ايران رانده می شد و کسی برايش دعائی نمی فرستاد بعد آن همه خدمت که کرده بود. بعد ها آن همه که دست هاش بوسيده شده بود، بعد آن هم قربان صدقه ها که برايش رفته بودند. اما ديشب بر حسب دستور شورای عالی امنيت ملی که ابلاغ فرمان رهبر بود، با رنج نامه مهدی کروبی همان شد که سه سال پيش با نامه آقای طاهری. روزنامه ها از صفحات خود برگرفتند و سايت ها پاک کردند چرا که فرمان رسيده است. تازه بعد از آن که ميانجی ها در افتاده اند. و از همه با نمک تر سخن آقای حدادعادل است که ديروز صبح در مجلس گفت ملت اجازه نمی دهد که کسانی شيرينی انتخابات را به کام ها تلخ کنند. همان کس که اينک چنان بر صندلی رياست مجلس نشسته است که مهندس عبدالله رياضی بر جای سردار فاخر حکمت نشست به فرمان. او نيز فرهنگی مردی از استادان دانشگاه و پاکدامن بود که حتی در روزهای انقلاب مهندس بازرگان هم به اين همه شهادت داد اما نتوانست مانع از اعدامش شود.
منبع: «روز»