اصلاح طلبان چه آينده ای پيش رو دارند؟


احمد زيدآبادی

پنجشنبه، ۹ تیر ۱۳۸۴


اصلاح طلبانی که اصلاح ساختار حکومت در ايران را از طريق حضور در نهادهای حاکم دنبال می ‌کردند، ديگر جای پای محکمی در قوای حاکم بر ايران ندارند.

آنها که روزگاری در برابر کارشکنی محافظه ‌کاران در مسير برنامه ‌هايشان، تهديد به "خروج از حکومت" می ‌کردند، در نهايت محکوم به "اخراج از حکومت" شدند، آن هم نه از طريق حرکتهای غيرقانونی محافظه ‌کاران، بلکه از راه شرکت در انتخاباتی که نسبت به آزاد و عادلانه بودن آن ترديد داشتند.

آنچه در واقع اصلاح طلبان را به رغم تجربه‌ هايی چون انتخابات مجلس هفتم، به حضور در انتخابات رياست جمهوری نهم ترغيب کرد، عدم آمادگی آنها برای زندگی و فعاليت سياسی در خارج از ساختار قدرت در ايران بود.

اين گروه از اصلاح طلبان در طول مبارزات انتخاباتی، در پاسخ کسانی که به دليل "ناعادلانه" بودن انتخابات در ايران و عدم اقتدار نهادهای انتخابی، علاقه‌ ای به شرکت در انتخابات نداشتند، به تکرار می ‌گفتند که: "طرفداران تحريم انتخابات هيچ برنامه‌ ای برای روز پس از انتخابات ندارند و بنابراين، بهترين و کم‌ هزينه ‌ترين راه اصلاح طلبی حضور در ساختار قدرت است".

اما آنها ظاهراً به اين نکته توجه نکرده بودند که اگر در انتخابات پيروز نشوند و از حضور در قدرت محروم شوند، فردای آن روز چه خواهند کرد؟

اين مشکلی است که اصلاح طلبان موسوم به حکومتی اکنون به طور عينی با آن روبرويند و ناچارند راه حلی برای آن پيدا کنند.

واقعيت اين است که اصلاح طلبان درون حکومت از همان ابتدای جنبش اصلاح طلبی در ايران فاقد استراتژی روشن و مشخصی برای دستيابی به اهداف خود بودند و راز ناکامی آنها را نيز بايد در همين نکته جستجو کرد.

به عبارت ديگر، اصلاح طلبان هرگز برای طرفداران خود روشن نکردند که چه بخشهايی از حکومت را سالم و بی‌عيب می‌دانند و در صدد حفظ و تقويت آنها هستند و چه اجزايی از آن را فاسد و ناکارآمد می‌ شمارند و قصد اصلاح آنها را دارند.

مهمتر از اين، اصلاح طلبان هيچگاه مشخص نکردند که چگونه، از چه راهی و با تکيه بر چه سازماندهی و امکاناتی می‌خواهند بخشهای معيوب حکومت را اصلاح کنند.

در واقع، اصلاح طلبان حکومتی به دليل ماهيت ائتلافی خود، خانواده بزرگی بودند که درباره بخشهای سالم و فاسد حکومت اتفاق نظری نداشتند؛ آنچه را يکی باعث تقويت اصلاحات می ‌دانست، ديگری تضعيف اصلاحات می‌ شمرد و به عکس.

از اين رو، نظريه‌ هايی از قبيل "فشار از پايين، چانه ی از بالا"، "آرامش فعال" يا "خروج از حکومت" که گاه به عنوان استراتژی اصلاحات مطرح می‌ شد، قبول عام نمی‌ يافت و صورت عملی به خود نمی‌ گرفت.

اغلب اصلاح طلبان، نبود استراتژی را به عدم "سازمان رهبری" در جنبش اصلاحی مربوط دانسته ‌اند، اما به نظر نمی ‌رسد همه مشکلات در اين يک عامل خلاصه شود.

اصلاح طلبان در طول هشت سال گذشته بارها از سوی برخی نخبگان و فعالان دانشجويی متهم شدند که چندان اعتنايی به بحث و گفتگوهای اقناعی ندارند و ديگران را در محاسبات خود به حساب نمی‌ آورند.

اين موضوع البته در جامعه ‌ای مانند ايران که در آن آستانه تحمل "ديگران" کم است و کار جمعی در آن با مشقت انجام می‌ پذيرد، منحصر به اصلاح طلبان حکومتی نيست، اما به نظر می‌ رسد اگر مجموعه اصلاح طلبانی که به ميل خود يا به جبر تحولات، در خارج از ساختار قدرت به سر می‌ برند، در اين باره چاره ‌انديشی نکنند، سرنوشت آنها در خارج از قدرت بهتر از زمان حضورشان در قدرت نخواهد بود.

با اين همه، مسئله کنونی ايران نوع آرايش نيروهای سياسی پس از انتخابات سوم تير است که تصور می‌ شود نسبت به پيش از انتخابات تغيير جدی کرده است.

اما در اين باره نبايد اغراق کرد، چرا که تعدادی از اصلاح طلبان بويژه شخصيتهای روحانی آنها که با ساختار نظام سياسی مشکل کمتری دارند، در نهادهای انتصابی به کار گرفته خواهند شد و ارتباطشان با دستگاه قدرت قطع نخواهد شد.

جبهه مشارکت ايران اسلامی و سازمان مجاهدين انقلاب نيز به عنوان احزابی قانونی به فعاليت ادامه خواهند داد، به اميد آنکه در انتخاباتی ديگر به گردونه قدرت بازگردند و از اين رو نزديکی آنها به اصلاح طلبان خارج از قدرت که غيرقانونی به شمار می ‌روند، چندان هم آسان نخواهد بود.

ساير اصلاح طلبان خارج از قدرت نيز کماکان به راه گذشته خود ادامه خواهند داد.

آنچه می‌ تواند اين وضع را تغيير دهد، عزم جدی همه اصلاح طلبان برای تشکيل جبهه ‌ای فراگير از همه نيروهای محذوف جامعه ايرانی است که اين نيز جز در سايه بحث و گفتگوهای مفصل اقناعی و گذر از رنجشهای گذشته امکانپذير نخواهد بود.

ضمن آنکه دولت آينده ايران نيز با در پيش گرفتن سياستی افراطی می ‌تواند به اتحاد همه نيروهای سياسی منتقد و مخالف در ايران منجر شود.
منبع: بی بی سی