تحليل انتخابات بر مبنای جا به جايی منافع نيروهای سياسی – بخش نخست
حذف و شکست توأمان ديدگاه مشروطه ی دينی
مهدی جلالی
جمعه ١۷ تير ١٣٨۴ – ٨ ژوئيه ٢٠٠۵
• اصلاح طلبان در طول هشت سال نشان دادند که توان روبرو شدن با بحران را نداشته و همواره با تغيير صورت مسئله، گريز از بحران را تنها راه حل آن تشخيص داده اند. طرفه اين جاست که اقتدارگرايان در طراحی و کنترل بحران بسيار چيره دستند و هميشه هزينه های آن را هم بر گردن اصلاح طلبان می گذارند. به عبارت ديگر اصلاح طلبان در عمل با سپر بلا شدن برای حفظ نظام بهترين حاميان نهاد ولايت بوده اند
• "حفظ نظام" فريضه ای بود که با حکم حکومتی از سرمايه ی اجتماعی اصلاح طلبان خرج کرد و در نهايت ديدگاه "مشروطه ی دينی" را در کليت خود قربانی و از قدرت حذف کرد. اين فريضه هنوز در ذهن اصلاح طلبان درون ساختار به حدی قدرت مند است که هنگام تحليل نتايج به جای روبرو شدن با عوامل اصلی "حذف" و "شکست" توأمان به خط کشی با رويکرد تحريم می پرداد
آن چه از انتخابات در ايران می توان فهميد، برآيند تأثير دو مؤلفه است که با اندازه های نامنظمی به کليت انتخابات شکل داده اند. بنابراين اگر هر کدام را از دايره ی تحليل خارج کنيم، ناچار کاستی گرفته ايم.
مؤلفه ی نخست تأثير گذاری مستقيم حاکميت بر انتخابات است که بر طبق داده های موجود اين تأثير گذاری بوسيله ی طراحی سازمان يافته در روند ، رقم مشارکت و نتيجه ی انتخابات صورت گرفته است. حاکميت جمهوری اسلامی همواره از جانب مخالفان خود متهم به مخدوش کردن انتخابات بوده است، ليکن اين بار با طرح آن توسط يکی از شخصيت های مرکزی نظام، بی اعتمادی عمومی از صحت انتخابات به موضوعی با مقياس ملی و بين المللی تبديل شد. اين بی اعتمادی هر چند بنا به ملاحظات نامشخصی از جانب گروه های سياسی پاسخ دقيق نداشته، با توصيفاتی چون خدشه در سلامت و نيز هدايت نتايج انتخابات از آن ياد شده است.
مولفه ی دوم همان رفتار انتخاباتی مردم می باشد که با جمع و تفريق درصد ها و ارزيابی نسبتی که نامزد های رياست جمهوری با يک ديگر و نيز با مخاطبان خود داشتند ، تحليل پذير است.
با مروری به تحليل هايی که تاکنون انجام يافته می توان دريافت که حل معادله ای با دو مجهول دشوار می نمايد و به محض اين که "خدشه" را در موضوع مورد مطالعه بپذيريم، هر گونه تحليل بر مبنای اعداد مشارکت به ضرورت منطق ممتنع خواهد شد.
بنابراين پديده ی انتخابات را صرفا می توان بر مبنای مطالعه ی 'منافع جابه جا شده' زنی گروه ها و نيروهای سياسی و با يک تصوير کلی برآمده از مولفه های فوق توضيح داد.
در اين جا می کوشم تا در بخش اول دو مؤلفه ی فوق را بررسی کرده و در بخش دوم نظم جديد به وجود آمده از جابه جايی ها را توضيح دهم. گفتمان مشروطه ی دينی و نيروی حامل آن که اصلاح طلبان می باشند به عنوان محور اصلی جابه جايی قدرت لاجرمتمرکز اين بحث را شامل می شوند.
• انتخابات با نتايج هدايت شده
1. آن چه انتخابات با نتايج هدايت شده نام گرفته، توصيف مبهمی است که اصلاح طلبان در ادامه ی نامه ی مهدی کروبی به رهبر پی گرفتند. اين نامه زوايايی در سازمان دهی روند و نتايج انتخابات را روشن کرد که از نهاد ولايت سرچشمه می گرفت. کروبی هرچند فاصله از قدرت را در گذشته تجربه کرده بود، ليکن اين بار نتيجه ی انتخابات را حذف کودتايی خود تلقی کرد. با وجود اين که همگان از نامه ی او به اقدامی شجاعانه تعبير کردند، به دلايل ناشناخته ای نتوانست کوچکترين حمايتی از نيروهای هم فکر خود و اصلاح طلبان به دست بياورد.
سکوت وزير کشور و رئيس جمهور که به صيانت از رای مردم سوگند داشتند موجب استعفای کروبی از مجمع روحانيون به نشانه ی اعتراض وی به اين دو عضو و هم سنگر قديمی محسوب شد. افزون بر آن وی با صراحت بيشتري، مسامحه در تقلب را به عنوان نقطه ی تاريکی در پرونده ی خاتمی ياد کرد.
2. توضيح اصلاح طلبان در مورد روند انتخابات مرحله ی اول، ترسيم صورت مسئله ((Framing بر مبنای يک پديده ی نوظهور اجتماعی و خطرناک بود. آن ها با سکوت در تأييد و ياد رد ادعای کروبی از صدای پای فاشيسم مذهبی سخن گفتند. به اين ترتيب يک سازماندهی نظامی _کودتايی و عمودی از نهاد ولايت را به يک جنبش اجتماعی افقی تندرو تقليل داده و به ذکر عباراتی چون "روند پرچون و چرای انتخابات" بسنده کردند.
ترسيم متفاوت صورت مسئله بجای پرداختن به تعريف واقعی پديده، هرچند در نگاه اول برای گويندگانش حاشيه ی امن بوجود می آورد، ليکن بيانگر عدم جسارت کافی در مديريت بحران و بهره برداری از آن بود. ما در بحران همواره شاهد ميزانی از جابه جايی منافع و در نتيجه ی آن جابه جايی بخش هايی از قدرت هستيم. در اين مورد هم حجم جديدی از منافع مشترک بوجود آمده بين نيروهايی که خود را آسيب ديده از روند مرحله ی اول می دانستند با هاشمی رفسنجانی که انصراف خود را مطرح کرد می توانست به يک توده ی اقتدار تبديل شود. به ويژه آن که طرف مقابل در افکار عمومی متهم معرفی شده بود و تقاضای تعويق انتخابات نيز کم هزينه ترين راه تغيير جهت بحران به سمت منبع هدايت کننده ی آن بود.
اصلاح طلبان در طول هشت سال نشان دادند که توان روبرو شدن با بحران را نداشته و همواره با تغيير صورت مسئله، گريز از بحران را تنها راه حل آن تشخيص داده اند. طرفه اين جاست که اقتدارگرايان در طراحی و کنترل بحران بسيار چيره دستند و هميشه هزينه های آن را هم بر گردن اصلاح طلبان می گذارند. به عبارت ديگر اصلاح طلبان در عملبا سپر بلا شدن برای حفظ نظام بهترين حاميان نهاد ولايت بوده اند.
از دورنمای برآمد و فروشد گفتمان اصلاح طلبی می توان فهميد که استراتژيست های آنان نه توان مسئله سازی برای نيروی مقابل را داشته اند و نه در حل مسايل مقابل خود موفق بوده اند. آن ها که از ابتدا حدود بيست درصد قدرت را در اختيار داشتند در طول هشت سال نتوانستند درصدی به حجم آن اضافه کنند و دست آخر تمام آن را واگذار کردند.
نگرانی شديد و پرهيز از بحران، عامل اصلی اين درماندگی بود. آن ها از اين اصل غافل بودند که همواره تغيير نظم موجود و به دست آوردن نظم جديد ناچار عبور از يک مرحله بحران را در پی خواهد داشت.
3. به نظر می رسد آن چه به طور مبهم به انتخابات با نتايج هدايت شده تعبير شد، بيشتر متمرکز بر طراحی منتخبين مرحله ی اول بوده است. چرا که دو مرحله ای شدن انتخابات خود به خود اکثريت آرا را در سبد اقتدارگرايان می ريخت. هاشمی رفسنجانی در ذهن عموم نماد حاکميت محسوب می شد و احمدی نژاد چهره ی ناشناخته ای بود که تجربه ناشناخته بودن نسبی خاتمی را يادآوری می کرد. هاشمی خود چيزی از تغييرات نگفت و همساز قواعد بازی عمل کرد. او نه از ايدئولوژی های برانگيزاننده بهره ای داشت و نه برنامه ای برای تغيير نظم نامطلوب طبقات اجتماعي. به همين جهت از توان مخاطب سازی بسيار کمتری در برابر رقيب خود برخوردار بود. ضمن آن که محدوديت طبيعی ميزان مشارکت در مرحله ی دوم، حضور نيروهای سازمان يافته را موثر تر می کرد.
حاصل آن که اصلاح طلبان عملا خود را وارد بازی ای با حاصل جمع صفر کردند که توسط نهاد ولايت طراحی شده بود. با وجود اين که رهبر مستقيما برای نقش آفرينی در روند انتخابات مورد خطاب قرار گرفته بود، ليکن اصلاح طلبان از هرگونه اظهار نظری در اين رابطه خودداری کردند.
"حفظ نظام" فريضه ای بود که با حکم حکومتی از سرمايه ی اجتماعی اصلاح طلبان خرج کرد و در نهايت ديدگاه "مشروطه ی ديني" را در کليت خود قربانی و از قدرت حذف کرد. اين فريضه هنوز در ذهن اصلاح طلبان درون ساختار به حدی قدرت مند است که هنگام تحليل نتايج به جای روبرو شدن با عوامل اصلی "حذف" و "شکست" توأمان به خط کشی با رويکرد تحريم می پرداد.
بی ترديد اگر معين در مرحله ی اول حکم حکومتی را نمی پذيرفت و يا هاشمی در مرحله ی دوم از انصراف خود صرف نظر نمی کرد، قواعد بازی تغيير کرده بود و طراح بازی خود با هزينه ی آن روبرو می شد.
• رفتار شناسی انتخاباتی مشروطه خواهان دينی
انتخابات دوره نهم رياست جمهوری در تغيير ساخت قدرت و جابه جايی منافع نيروهای سياسی در طول دوران پس از انقلاب منحصر بفرد است.
1. نکته ای که در اغلب تحليل ها مغفول مانده، قطبی شدن ايدئولوژی های حاکم بر حاميان دو رقيب در مرحله ی دوم بود. اين انتخابات در يک تصوير کلی صف آرايی "مشروطه خواهان ديني" بود در برابر "اقتدارطلبان". دو گروهی که يکی مايل است با تقليل قدرت فقيه تحت ساختار ولايت به دموکراسی دست يازد و گروهی که نهاد ولايت را مشرف بر تمام شئون حاکميت می خواهد. اين دو ديدگاه هر چند در مرحله ی اول نمايندگان مختلفی داشتند ليکن در مرحله ی دوم به يکپارچه گی تاکتيکی دست يافتند.
اصلاح طلبان در يک تصوير کلی از آرايش نيروها در انتخابات مرحله ی دوم ميانه ی طيفی را گرفته بودند که از راست عملگرايی چون هاشمی و هم فکرانش تا به ناراضيان وفاداری چون نيروهای ملی مذهبی گسترش می يافت . تغيير جهت ناگهانی و انباشت منافع اين طيف در اصلاحات دولت محور باعث شد که گروه های عضو آن بالاخره توانستند بر سر التزام به قانون اساسی و نيز اصلاح طلبی درون ساختار به يک همبستگی ديرهنگام و ناکام برسند . در واقع شکست ديدگاه مشروطه خواه و ملتزم به ساختار با عدم اقبال عمومي، هاشمی رفسنجانی را در کنار هم سنگر ديرين ، دشمن ديروز و هم سوگ امروز، ابراهيم يزدي، نشاند. اين پديده که از يک حمايت غير مترقبه آغاز شد خودکشی دست جمعی نهنگ ها را يادآوری می کرد.
ائتلاف حمايت گونه که در جامعه ی توده وار ما پای منفردين صاحب نام چون هنرمندان را هم به ميان کشيد، در حقيقت آخرين رمق و توان اجتماعی ديدگاه مشروطه ی دينی محسوب می شد که حتا نتوانست دوران جنينی خود را سر کند.
2. در اين ميان نقش تحريم نيز مورد مناقشه ی زيادی قرار گرفت. به نوعی که مصطفا تاج زاده در تحليل خود به جهت مشارکت 62 درصدی تحريم را شکست خورده می داند. صرف نظر از اين که هم انتخابات را مخدوش دانستن و هم درصدها را تحليل کردن تناقض نمای منطقی است، او و البته بسياری از نيروهای اپوزيسيون در ارزيابی عملکرد خط تحريم زاويه ای را می گشايند را که بيشتر انقلاب گرا است. حال آن که در توضيح دعوت ناراضيان به عدم شرکت در انتخابات پيروزی و شکست مصداق ندارد ، بلکه ميزان تأثير گذاری آن مطرح است.
به گمان نگارنده واقع بينی سياسی از ابتدا حکم می کرد که خط تحريم توان بسيج عمومی ندارد ولی می تواند بر روی نيروهای سياسی تاثير قابل ملاحظه ای بگذارد. خط تحريم همانا امتناع از مشارکت محسوب می شد که نه مانند يک فاتح انقلابی ، بلکه به عنوان يک رقيب به ميدان آمد و به هيچ يک از ابزارهای اجتماعی رقبا مجهز نبود. پيشاپيش حضور آن نيز در صحنه غير قانونی و توسط وزير اطلاعات براندازی اعلام شده بود .
حاصل آن که خط تحريم بحثی را در جامعه گشود که نيروهای تحول خواه نمی توانستند در چارچوب نهادهای انتصابی و حکومت ولايی تمايز معناداری بين نامزدها قايل شوند. کماکان نيز دلايل قانع کننده ای در اين که با پيروزی معين و يا رفسنجاني، سهم بيشتری برای نيروهای خارج از ساختار قدرت تأمين می گشت مطرح نشده است تا تحريم را گزينه ای غلط نشان دهد. به عبارت ديگر و بر مبنای بحث ما از زاويه ی تحليل منافع گروه های سياسی می توان توضيح داد که نه انتخابات رياست جمهوری در ساختار موجود و نه گزينه های موجود، هيچ گونه جابه جايی در منافع نيروهای خارج از نظام بوجود نمی آوردند.
اصلاح طلبانی که در ديالوگ های خود در طول اين مدت فقط يک بار با پاسخ به دختر 12 ساله ی يکی از فعالين، اپوزيسيون را مورد خطاب قرار دادند که آن هم به ضرورت بود و حتا زمانی که بحث جبهه دموکراسی خواهی را گشودند، با قيد التزام به قانون اساسی دايره ی خودی ها را دوباره تنگ کردند، با انتظار غير واقع بينانه ای از اين نيروها دعوت به عمل آوردند که اختلافات را کنار گذاشته، وارد بازی ای شوند که اولا رقابت مشروطه خواهی و اقتدار گرايی سنتی بود، ثانيا قواعد آن جايی را برای آنان باز نمی گذارد و منافع آنان را به رسميت نمی شناخت.
3. ميزان عصبيت و آشفتگی که از حضور احمدی نژاد در قدرت نصيب اصلاح طلبان شده ، در ميان تحول خواهان ديده نمی شود . بگونه ای که در ميانه ی دو انتخابات و پس از آن دامنه ی تخريب احمدی نژاد به توصيفاتی حتا از چهره ی وی انجاميد که به کلی خارج از دايره ی اخلاق مدرن سياسی محسوب می شد و طنز سياسی نيز تجربه ای نده را به دوش کشيد. و نتيجه ی عکس آن را نيز شاهد بوديم . با وجود اين که از تمام قوا بهره گرفته شد و جو رعب و وحشت و سياه نمايی فراگير شد، اصلاح طلبان نتوانستند امتناع کنندگان از شرکت را به پای صندوق بياورند.
عدم درک منافع نيروهای سياسی و تقاضای "حمايت" به جای "شراکت" از آنان بيانگر نگاه سنت گرايانه ی اصلاح طلبان بود. به همين ترتيب حمايت "بدون چشمداشت" از هاشمی عبارتی ناسنجيده بود که به چک سفيد اصلاح طلبان از طرف مردم تعبير شد.
از طرف ديگر رفتاری انتخاباتی مردم در اين 8 سال نشان می دهد، که به منتخب خود به عنوان وسيله ای برای تغيير می نگرند. بنابراين ارزيابی شعارهای احمدی نژاد به عنوان ارزش های غايی اجتماعی ناچار دقيق نخواهد بود.
در بخش دوم اين بحث نظم جديد پديد آمده از جابه جايی منافع و آرايش نيروهای سياسی بررسی خواهد شد.