آينده جريان دموكراسى خواهى با توجه به نتايج انتخابات
بازگشتى در كار نيست
خسرو ناقد
سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴
«كوشش و تلاش در راه حل مسائل، اغلب به خطا مى رود و به بدتر شدن وضع موجود منتهى مى شود. سپس كوشش هاى ديگرى براى حل مسائل پيگيرى مى شود؛ حركت هاى آزمايشى ديگرى به اين ترتيب همراه با حيات- حتى حيات موجود تك ياخته اى- چيزى كاملاً جديد پا به عرصه وجود مى گذارد، چيزى كه پيش از اين وجود نداشته است: مسائل تازه و كوشش در جهت حل آنها؛ ارزيابى ها و ارزش ها؛ آزمون و خطا.»
كارل ريموند پوپر
•••
در بسيارى از بررسى ها و تحليل هايى كه تاكنون درباره انتخابات دوره نهم رياست جمهورى و نتايج دور از انتظار آن صورت گرفته اغلب كوشش شده است تا بر جنبه هاى اقتصادى مسئله تاكيدى بيشتر شود و با برجسته كردن آن قصور و كوتاهى هاى دولت را در اين زمينه بيشتر از آنچه بوده است به رخ كشيده و كمابيش عوامل ديگر، كم اهميت نشان داده شود. مثلاً اغلب با قرار دادن «دموكراسى» در مقابل «عدالت» و «آزادى» در برابر «امنيت» بر وجود «فاصله طبقاتى» و مسئله «تهيدستان شهرى» تاكيد مى شود و از تكيه بر شعارهاى «عدالت خواهانه» به عنوان يكى از عوامل مهم پيروزى نامزد محافظه كاران اصول گرا نام برده مى شود. من اما با آنكه وجود فقر در جامعه و فساد در دستگاه هاى گوناگون را كتمان نمى كنم ولى به تاثير عامل اقتصادى در نتايج انتخابات گذشته به اين حد بها نمى دهم و كماكان توسعه سياسى را لازمه پيشرفت اقتصادى و وجود آزادى را مستلزم تحقق عدالت و برقرارى قانون را شرط اساسى گسترش امنيت مى دانم. در اينجا هم قصد ندارم تحليلى بر آنچه تاكنون ديگران _ درست يا نادرست- از انتخابات به دست داده اند بيفزايم. اصولاً در حال حاضر ساختار اجتماعى در ايران به گونه اى نيست كه امكان سنجش و ارزيابى رفتار انتخاباتى مردم با معيارهاى متعارف در علوم اجتماعى امكان پذير باشد. جامعه در حال گذار است و جايگاه ها هنوز مشخص و ساختارهاى موجود هنوز منسجم نشده و آگاهى به منافع بلندمدت آنچنان متبلور نشده است تا بتوان براساس آن مانند اغلب جوامع اروپايى رفتار انتخاباتى مردم را دقيقاً سنجيد.
در واقع دغدغه و نگرانى من بيش و پيش از هر چيز از سستى و خمودى گروه هاى اصلاح طلب و شبح هولناك ياس و نوميدى و حتى تسليم است كه بر خواستاران اصلاح جامعه و خاصه جوانان طرفدار تحولات اجتماعى سايه افكنده است. كسانى كه در سال هاى اخير با اميد و آرزوى بسيار دل به شكل گيرى جامعه مدنى و پيشرفت اصلاحات و بهبود اوضاع بسته بودند و اينك با فترتى كه ممكن است در روند اصلاح جامعه پديد آيد، در حالتى از انتظار و اضطراب به سر مى برند و آينده را تيره و تاريك مى بينند و هراس دارند كه مبادا همين دستاوردها و گام هاى كوچكى نيز كه در يك دهه گذشته در اين راه برداشته شده است مسيرى رو به بازگشت پيدا كند. اما من چنين بدبينانه به رويدادهاى اخير نمى نگرم و آينده اصلاح طلبى را در ايران روشن مى بينم و نسبت به آن خوش بين هستم. مبناى اين خوش بينى و اميدوارى نيز بر «اصلى كلى» استوار است كه سخت به آن پايبندم و آن را اصلى مبتنى بر فرايند رشد طبيعى امور مى دانم. در اينجا هم فقط مى خواهم با اشاراتى روى آن انگشت بگذارم و به تاكيد تكرارش كنم. ضرورت تاكيد و تكرار اين اصل را هم در حال حاضر بيشتر به خاطر رخوت فلج كننده اى كه كوشندگان راه اصلاحات به آن مبتلا شده اند مى بينم.
پرسش بنيادين در واقع اين است كه به راستى مگر براى پيشرفت طبيعى جوامع راه ديگرى نيز جز راه اصلاح و مهندسى اجتماعى وجود دارد؟ مگر جز پرهيز از خشونت و كوشش در جلوگيرى از بروز انقلاب و همزمان پيگيرى اصلاحات گام به گام و تلاش براى پيشبرد خواسته هاى مردم و بهبود اوضاع راهى ديگر قابل تصور است؟ مگر راهى جز اصلاحات سراغ داريد كه سر منزل مقصود رسيده باشد؟ آيا كسى در سرزمينى بر روى اين كره خاكى تجربه اى سراغ دارد كه با خشونت گرايى و انقلاب و تداوم راه هاى انقلابى به نتيجه اى مطلوب رسيده باشد؟ من دو سال پيش از اين در اواخر بهمن ماه سال ۸۲ يعنى چند هفته پس از انتخابات بحث انگيز دوره هفتم مجلس و دقيقاً زمانى كه كمابيش حال و هوايى نظير آنچه امروز شاهد آنيم در جامعه به وجود آمده بود و سردرگمى و نوميدى و بى برنامگى بخش عظيمى از طرفداران و خواستاران اصلاحات را فلج و بعضاً منزوى كرده بود در مقاله اى با عنوان «بردبار باشيم نهال اصلاحات به بار خواهد نشست» نوشتم كه «اصلاحات و دگرگونى هاى اجتماعى در هر كشور و در هر جامعه اى اگر قرار است بدون خشونت و خونريزى به پيش رود به زمان نياز دارد و به قول معروف خمره رنگريزى نيست كه زود و بعد از دوره كوتاهى نتيجه دهد. آنچه همه جا زود نتيجه مى دهد و به همان سرعت هم ويرانى و آوارگى به بار مى آورد انقلاب است كه ما بارها در اينجا و آنجا شاهد تبعات آن بوده ايم.»
در آن زمان و امروز هم بر اين باورم كه «اصلاحات زمان مى خواهد و مراقبت هوشيارانه. اصلاحات نيز مانند هر پديده بهنجار ديگر بايد رشد طبيعى كند تا ثمر دهد. نمى توان با تزريق داروهاى گوناگون پيكر اصلاحات را مصنوعاً فربه كرد و بدان دل خوش داشت. زمينه رشد آن را بايد فراهم آورد و شرايط اقليمى آن را بايد در نظر داشت. در زمين سوخته انقلاب و در دشت لم يزرع خشونت، تخم اصلاحات نتوان كاشت. نخست بايد كه باران بردبارى و مدارا بر اين زمين ببارد و شخم خرد و تفاهم خاك آن را بارور سازد.» براى تائيد نظراتم نيز كوشيدم تا تجربه هاى ساير ملل و سرزمين هاى دور و نزديك را مثال بياورم و از جمله به تاريخ معاصر كشور آلمان كه با آن آشنايى و از تغيير و تحولات آن شناخت كافى دارم اشاره كرده بودم كه «در آلمان فرايند تحولات اجتماعى و اصلاحات دست كم بيش از ۱۰۰ سال به طول انجاميد؛ از مقررات «كارلسباخ» در سال ۱۸۱۹ تا انقلاب مارس ۱۸۴۸ از «جمهورى وايمار» تا انتخابات ۱۹۳۳ و قدرت يابى هيتلر و از آغاز جنگ دوم جهانى تا انقراض رايش سوم در سال ۱۹۴۶ ميلادى و شكل گيرى جمهورى فدرال آلمان. نگاهى به كتاب هاى تاريخ بيندازيم تا ببينيم كه در اين صد سال بر آلمان و مردم آلمان چه گذشت. دو جنگ جهانى را پشت سر گذاشتند، چند كودتا و شبه كودتا صورت گرفت، دولت ها گاه با انتخابات و گاه با زور و خشونت به فاصله كمى جابه جا شدند، اوضاع اقتصادى چنان آشفته شده و بحران چنان شدت گرفته بود كه در دوره اى يك كيلو سيب زمينى را با يك گونى پول تاخت مى زدند، ترور بيداد مى كرد، داغ ننگ فجيع ترين كشتار دسته جمعى تاريخ بر پيشانى اين كشور نقش بست، جنگ قربانى گرفت و نه تنها خانه و كاشانه كه روح و روان مردمان را ويران كرد و بر ويرانه هاى جنگ شاهد دوپاره شدن سرزمينشان بودند تا به امروز كه مى كوشند مسائل خرد و كلان خود را در نظامى مبتنى بر دموكراسى پارلمانى و با تكيه بر حقوق بشر حل و فصل كنند.»
امروز هم، به رغم تحولات نه چندان مطلوب و بعضاً نگران كننده اخير سرزمينمان، معتقدم كه راه اصلاحات و مهندسى اجتماعى، تنها راهى است كه پيش روى ملت و مملكت ما قرار دارد. اين راه با رفتن دولتى و آمدن دولتى ديگر تغييرى آنچنانى نخواهد كرد. حداكثر دوران فترتى پديد مى آيد و شعارهاى افراطى براى مدت زمانى كوتاه جاى شعور جمعى را مى گيرد، اما چيزى نخواهد گذشت كه اين شعارها در برابر واقعيت هاى اجتماعى رنگ خواهند باخت و جامعه بار ديگر در مسير رشد طبيعى خود خواهد افتاد. البته به شرطى كه ما در حين تلاش پيوسته براى آزادى و دموكراسى و تحقق حقوق بشر، بردبارى و شكيبايى پيشه كنيم و نگذاريم سير حوادث ما را به ورطه خشونت گرايى و انقلابى گرى بكشاند و مطمئن باشيم كه نهال اصلاحات از اين سموم موسمى گد نخواهد ديد. امروز روز هر كه بر مسند زمامدارى تكيه دهد، اگر قرار نداشته باشد كه به اصرار و ابرام، چشم خود را بر واقعيت هاى جامعه ايران و جامعه جهانى كه ديرى است تبديل به «دهكده اى» شده است، ببندد، ناگزير است در راه اصلاح امور قدم بردارد و راه رفته را ادامه دهد. اين فرايند گاه شتاب و شدت مى گيرد و گاه دچار رخوت و فترت مى شود، اما بازگشتى در كار نيست. اين خواست طبيعت است. نگران نباشيم، حتى اگر كسانى بخواهند با تعصب و تحجر، چشم از واقعيت هاى زمانه فرو بندند، گذر زمان و روند رويدادها، آنان را از خواب غفلت بيدار خواهد كرد و چشمشان را بر واقعيت هاى جهان معاصر خواهد گشود.
بارى، آن «اصل كلى» را كه در آغاز به آن اشاره كردم و گفتم كه سخت به آن باور دارم، اكنون در پايان گفتارم مى خواهم از زبان يكى از انديشمندان بزرگ جهان بازگو كنم؛ از زبان كارل ريموند پوپر كه خود در دورانى پرتلاطم زيست و هم نظام هاى خودكامه و تماميت خواه را تجربه كرد و هم كمابيش دو جنگ جهانى را؛ اما با اعتقاد به اصل اصلاح پذيرى جوامع و بهبود امور و با تكيه بر نظريه عقلانيت انتقادى و نيز با باور راسخ به اين سخن سقراط كه «آدمى بايد از ارتكاب ظلم بيشتر بهراسد تا از تحمل ظلم»، نه هيچ گاه در ورطه تبليغ و ترويج خشونت افتاد و نه از تلاش مدام در جست وجوى دنيايى بهتر خسته و درمانده شد. او در مقدمه كتاب «در جست وجوى دنيايى بهتر» مى نويسد: همه موجودات ده، دنياى بهترى را جست وجو مى كنند. انسان ها، حيوانات، گياهان و حتى موجودات تك ياخته اى همواره در تلاش و فعاليت اند. آنان مى كوشند تا وضعيت خود را بهبود بخشند و يا حداقل از بدتر شدن آن جلوگيرى كنند. حتى در حالت خواب هم سازواره (Organismus) حالت خواب را به طور فعال پابرجا نگاه مى دارد: عمق خواب (يا سبكى خواب) حالتى است كه سازواره فعالانه پديد مى آورد تا خواب را محافظت كند (يا سازواره را در حال آماده باش نگاه دارد). هر سازواره، پيوسته در كار حل مسائل است. اين مسائل از ارزيابى وضعيت و محيط زيست او به وجود مى آيد؛ وضعيتى كه سازواره همواره سعى در بهبود آن دارد. كوشش و تلاش در راه حل اين مسائل اغلب به خطا مى رود و به بدتر شدن وضع موجود منتهى مى شود. سپس كوشش هاى ديگرى براى حل مسائل پيگيرى مى شود؛ حركت هاى آزمايشى ديگرى. به اين ترتيب همراه با حيات- حتى حيات موجود تك ياخته اى- چيزى كاملاً جديد پا به عرصه وجود مى گذارد، چيزى كه پيش از اين وجود نداشته است: مسائل و كوشش در جهت حل آنها؛ ارزيابى ها و ارزش ها؛ آزمون و خطا. احتمالاً تحت تاثير فرضيه «انتخاب طبيعى» داروين است كه، پيش از همه، فعال ترين گشايندگان مسائل، جويندگان و يابندگان، كاشفان جهان هاى جديد و پديدآورندگان اشكال نو دگى، رشد و نمو مى كنند. اما فرضيه «انتخاب طبيعى» داروين همواره تداعى كننده تنازع خونين بقا است. به اعتقاد پوپر «انتخاب طبيعى» صرفاً يك ايدئولوژى است كه فقط تا حدى بايد جدى تلقى شود؛ زيرا اگر در گذشته در جدال ميان نظريه ها، صاحبان نظريه ها از ميان برداشته مى شدند، اكنون با پيدايى آگاهى و شعور بشرى و شكل گيرى نظريه هاى صورتبندى شده، اين نظريه هاى بى فايده اند كه به جاى صاحبان نظريه ها از ميان مى روند. به عبارتى ديگر، توسعه زيستى براى انسان اين امكان را فراهم آورده است تا با به كار گرفتن روش «سنجش عقلانى»، حل مسائل را بدون نابودى حاملان نظريه ها، امكان پذير سازد. ما اكنون قادريم نظريه هاى نادرست را با نقد بدون خشونت حذف كنيم. پوپر، چنان كه از عنوان كتابش نيز پيدا است، بر اين باور است كه تلاش در راه جست وجو دنيايى بهتر، كوشش در راه اصلاحات گام به گام و تلاش در تكيه بر مهندسى اجتماعى براى پيشبرد امور، راهى است بى پايان كه گرچه بهبود اوضاع را اميد مى دهد و هر روز گامى به پيش برداشته مى شود، اما همواره ادامه دارد و از تداوم آن گريزى نيست؛ چرا كه «دگى سراسر حل مسئله است.»
منبع: روزنامه شرق