جوابيه ای به فراخوان داريوش سجادی

ما را به خير تو اميدی نيست، شر مرسان!


مختار برازش

دوشنبه ٣ مرداد ١٣٨۴ – ٢۵ ژوئيه ٢٠٠۵

• کدام حقيقت در پروسه ی مقاومت نفس گير گنجي، تحمل دان انفرادي، قرنطينه در بيمارستان و ماراتن مرگی که آغاز کرده نهفته است؟ نافرمانی مدني، شجاعت و پايداری و نفی استبداد و جمهوری اسلامي، نه بزرگ به رهبر و دستگاه ظالم قضايی ايران، يا تعيين حق صلاحيت برای جرج بوش و ديگران؟

• خوب بود که جناب سجادی در اين فراخوان تقاضای تشکيل يک « شورای نگهبان جهانی » را نيز می دادند تا تکليف ما را با صلاحيت و رد صلاحيت های بسياری از کشورها و رهبرانشان که در حمايت از اکبر گنجی دهن به اعتراض گشوده اند معين ميکرد!

روز جمعه 31 تيرماه 1384، تلويزيون جام و جم جمهوری اسلامي، سخنرانی آقای خامنه ای را در جمع دانشجويان و مسئولين «جهاد دانشگاهی» پخش کرد که توجه به آن می تواند موجبات توجه به گفته های ديگرانی را نيز فراهم آورد که قابل توجه است! «رهبر» طی سخنانی تکراری و دشمن شکن صد من يک غاز هميشگی ضمن حمله به «قلم بدستان مزد بگير» و «پايگاه دشمن»، در بخشی هم اعتراضی داشته است به اعتراض جهانيان و مخصوصا امريکا به ادامه روند نقض حقوق بشر در ايران! ايشان به امريکا و مخصوصا جرج بوش تاخته و گفتند «امريکا حق و صلاحيت اظهار نظر در مورد نقض حقوق بشر در ايران را ندارد چرا که خود يکی از ناقضان حقوق بشر در جهان است ... » (تلويزيون جام و جم لاريجانی ـ نقل به مضمون)

در اينجا من بحثی به درستی يا نادرستی ادعای رهبر بعنوان شخص اول مملکت ندارم. آنچه باعث کنجکاوی من گرديد اينکه درست چند ساعت بعد از پخش همين سخنراني، نتيجه گيری مشابه ای توسط يکی از تلويزيونهای تازه تاسيس لوس آنجلسی به نام «هما» انجام می شود که شباهت بسيار به گفته های رهبر دارد. مدير خبر اين شبکه آقای «داريوش سجادی» در مصاحبه با گوينده ی خبر خود، مسائلی را در مورد وضعيت اکبر گنجی و اعتراض جهانيان مطرح می نمايد که اگر نگوييم کپی برداری از سخنان آقای خامنه ای بوده، ولی بدون شک مشترکات بسياری با مضمون همين موضع گيری داشته است!

آقای داريوش سجادی مدير خبر شبکه هما، بعد از معرفی خود بعنوان يکی از هم سنگران سابق اکبر گنجی مردم را دعوت به امضای فراخوانی می کند که در آن همين مضمون عينا ساری و جاری است، منتها با قلمی از نوع ديگر و به اصطلاح با رنگی روشنفکرانه! ايشان در اين فراخوان به نام «اعلام برائت از تردامنی» که ظاهرا در دفاع از «اکبر گنجی» کتابت شده «جرج بوش» و «مسئول محترم خارجی اتحاديه اروپا خاويه سولانا» را خطاب مستقيم قرار داده و در واقع با استفاده از نام اکبر گنجی، می کوشد تا فيگورهايی را به نمايش گذارد که نه ارتباطی به گنجی داشته و نه زمان زمان طرح اين دعاوی بوده است!

ايشان نه در اين مصاحبه و نه در فراخوانش به هيچوجه حاضر نيست که کوچکترين اشاره ای به وضعيت حقوق بشر در ايران و مشخصا اکبر گنجی که قاعدتا بايد موضوع اين نامه باشد بکند. در حاليکه با علم کردن کودتای 28 مرداد در 50 سال پيش و لزوم عذر خواهی امريکا در برابر مردم (1) ـ چيزی که در زمان کلينتون انجام شده و گويا ايشان هنوز در جريان نيستند ـ و يا شکنجه در دانهای گوانتانامو، تلاش می کند افکار عمومی را به مطالبی غير از آنچه که مربوط به گنجی ست هدايت کند. رودربايستی ايشان با دستگاه حاکمه ايران چنان است که حاضر نيست برای تعارف هم شده اقلا از بيان بعضی از مسائل «دم به تله ده» بگذرد. ايشان در همان اول نامه خواسته يا ناخواسته پته ی خود را به اين طريق روی آب می ريزد: « همانطور که استحضار داريد مدتی است اکبر گنجی هموطن و نويسنده سرشناس و محترم ما ايرانيان بنا به دلائلی (موجه يا غير موجه) در دان بسر می برد و اخيراً در مقام اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذا زده و به همين دليل از حيث سلامت جانی در وضعيتی نگران کننده قرار گرفته است.» (2)

تاسف من در اين است که در حالی «هم سنگری سابق» هنوز از موجه يا غير موجه بودن دلائل دان گنجی حرف می زند که امروز کمتر کسی ست که نداند گنجی را به خاطر افشای پشت پرده عاليجنابان و پافشاری بر عقايد خويش است که در دان نگه داشته اند. به عبارتی او زندانی سياسی و عقيده است. بدين روی جامعه جهانی در صدد نجات جان او برآمده است.

آقای سجادی که در اين نامه يا فراخوان خود عنوان «عاليجنابان» گنجی را نيز به عاريه گرفته، زيرکانه تلاش دارد افکار عمومی را از عاليجنابان واقعی ـ که منظورِ گنجی بوده ـ به جای ديگری معطوف سازد. می نويسد:

« ... اين در حاليست که مشاهده شد شما عالی جنابان ـ منظور جرچ بوش و خاويه سولانا ست ـ نيز اخيراً در مقام دفاع از حقوق انسانی ايشان ـ يعنی گنجی ـ برآمده و با انتشار اطلاعيه هائی از مسئولين قضائی ايران، حل مشکل ايشان را مطالبه کرده ايد.» بنده بعنوان يک خواننده ی بی خبر متوجه نشدم که کجای اين موضوع می تواند خطا باشد که اينچنين موجب اعتراض سجادی شده است؟ يعنی مصداق «من مو بينم و ايشان پيچش مو» در اينجا کاربرد دارد؟! در حاليکه که بعد از آنکه نوشتند «به همين دليل نيز به نامحرمان و ناموجه هان اجازه آنرا نداده و نخواهيم داد که پيکره فرهنگی و ملی کشورمان را آلوده به حضور ناخواسته و نامبارکشان نمايند.» بر من مسلم شد که ايشان بيشتر از آنکه پيچش مو را بينند، «پيچش شکم» دارند!

سجادی خطاب به عاليجنابان ـ بدون اشاره به رنگ آنها ـ می گويد «مشکل گنجي، مشکل ما و همه صالحين و پيروان راستين معنويت و اخلاق و بشر دوستی است. اجازه فرمائيد ما شخصاً مشکل خود را حل کنيم.» در اين رابطه مجبورم به ايشان بگويم که اولا «اين معنويت و اخلاق و بشر دوستی ات منو کشته!» و دوما چطور و با کدام امکانات می خواهيد شخصا وارد معرکه شويد؟ شما که قادر به راه اندازی همين شبکه تلويزيونی در کشور خود نبوده و امروز با استفاده از امکانات کشور ميزبان که رئيس آن همان «عاليجناب جرج بوش» می باشد ارتباط با مردم برايتان امکان پذير شده است، آنوقت چطور انتظار داريد مراتب «نمکدان شکنی» شما با ژست دمُده و ورشکسته ضد امريکايی مورد تاييد مردم هم قرار گيرد؟ حرف من حقير اين است که بيش از اين آبروی ما را نبريد آقا! چه کسی به شما گفته که مشکل گنجی مشکل شخصی ماست؟ و چه کسی گفته که ما يعنی شما «پيروان راستين معنويت و اخلاق و بشر دوستی» هستيد؟ و چه کسی به شما اجازه داده که اجازه بگيريد تا شخصا مشکل ما را حل کنيد؟ اينها جز کارت دعوت برای خود فرستادن و انحصار طلبی در مقياسی جهانی (!) نام ديگری ندارد. شما اگر قادر به حل مسائل به روايت خود يعنی «راه حلی مدبرانه و مرضی اطرفين» (نگاه کنيد به نامه ی ايشان) بوديد که کار به اينجا نمی کشيد؟ منظور از راه حلی مدبرانه و مرضی الطرفين در داخل کاملا معلوم است. سابقه ی چنين راه حل هايی در داخل کشور با وجود چانه ی ها به کجا انجاميده است؟ با نگاهی به آخرين پرونده های جنجالی مثل محاکمه ی «عباس عبدی» و «وبلاگ نويسان» غير از اين بوده است که با «ندامت خواهی» دانی و اعتراف به مزدور بودن و هزار رسوايی ديگر راه حلی يافته باشيد تا موجبات آزادی آنان را فراهم آوريد؟ آيا غير از اين بوده که زندانيان را به دست بوسی مرتضوی فريب کار و ولی فقيه ترغيب کرده ايد تا مقدمات عفو آنان را فراهم کنيد؟ گنجی می گويد که تقاضای عفو نمی کند چرا که مجرم نيست. به خاطر همين دست رد به سينه حتی آيت الله منتظری، زده است. می گويد به حکومت فشار آوريد نه من! اما آقای سجادی در اين آشفته بازار دارد هر چه فرياد دارد بر سر امريکا می کشد!

بدين ترتيب معلوم می شود که شکم درد آقای سجادی و جريان فکری ايشان نه اکبر گنجی است. و اين من بميرم و تو بميرم ها هم تعارفی بيش برای پنهان کاری مقاصد پشت پرده نيست. می گويند « ما گنجی را دوست داريم اما بيشتر و پيشتر از گنجي، حقيقت را دوست می داريم و حقيقت آنست که شمايان مراجع صاحب صلاحيتی برای دفاع از گنجی ما نيستيد.» (تاکيد از من است) و اين در واقع همان نقطه اشتراکی ست که هم در نامه سجادی و هم در سخنرانی آقا ـ که در اول مقاله به آن اشاره شد ـ می توان يافت! حتی اگر شباهت مضمونی اين دو قضيه ـ يعنی رد صلاحيت کردن ديگر کشورها توسط رهبر و سجادی ـ را اتفاقی تصور کنيم نمی توان از جواب به سوالاتی که پيرامون اين واکنش بوجود می آيد تفرعه رفت.

آقای داريوش سجادی با يک نامه چند خطی قصد دارند به هر قيمتی شده همه حرفهای عالم را بند جز گنجي! از «دهليزهای تاريخ» گرفته تا «الحاق ترکيه به اتحاديه اروپا». و به نظر می آيد که با بيان مواردی چند از نقض حقوق انسانها در دانهای جهان، در حقيقت نه قصد بيان حقيقت بلکه ريختن آب تطهير بر دستگاه قضايی ايران و تلقين اين نکته که «بله، نقض حقوق دانی و اعتصاب غذا فقط مختص زندانيان ايران نيست» را دارند! بخاطر همين با مغلطه کردن در حوزه هايی از قبيل اخلاق و سياست تلاش دارند به هر قيمتی شده همانند مقام ولايت با ايجاد ديوار صلاحيت، امريکا و ديگران را از ورود به حوزه گنجی ـ که گويا شخصی و خودی ست ـ منع کنند. بنظر می آيد که آقای سجادی از درک اين نکته که غرض از کمک خواهی گنجی و خانواده اش از مجامع بين الملل برای چه منظوری بوده، عاجز است. به همين خاطر از امريکا و کشورهای اتحاديه اروپا می خواهد که پای خود را از اين قضيه کنار بکشند. ايشان در اين اين نامه با صراحت نمی گويد که آيا بالاخره با فشار آوردن بر جمهوری اسلامی موافق است يا نه؟ و اگر آري، عملی کردن اين منظور بايد چگونه و توسط چه کشورهايی انجام پذيرد؟ لابد انتظار ندارند که کشور هايی از قبيل گينه بيسائو يا اوگاندا به حکومت ايران فشار بياورند؟! و اگر نه، پس چرا در اين حوزه فراخوان داده و چوب لای چرخ می انداد؟

البته جواب واضح است، چرا که به باور ايشان ـ و همچنين نگاه کنيد به گفتگوی سعيد حجاريان با روزنامه‌ی فايننشيال تايمز ـ حمايت جهانی از يک پديده ی به زعم ايشان داخلی منجر به بدتر شدن اوضاع می شود. در حاليکه بايد گفت نه باور ايشان صحيح است و نه مسئله حقوق بشر يک مسئله داخی است. علاوه بر اين با اندکی تامل در همين عبارت کوتاه فوق کاملا عيان می شود که آقای سجادی نه به آنچه که مدعی اش هستند وفادار بوده، يعنی نه گنجی را دوست دارند، و نه بيشتر و پيشتر از گنجی حقيقت را و نه اينکه حقيقت آن چيزی است که ايشان کشف کرده اند! دم خروس ايشان گويا تر از قسم شان است. اتفاقا ايشان و دوستانشان بسيار از گنجی دلخور و عصبانی اند که چرا به چنين مقاومت نفس گيری دست زده است که موجب شود تا پای « نامحرمان » باز شود و جمهوری اسلامی به چالش با جامعه جهانی برخيزد، به گونه ای که رئيس جمهور شيطان بزرگ هم مجبور به موضع گيری شود! اما براستی آيا ايشان بيشتر از گنجی حقيقت را دوست دارند؟ در اين صورت سوال اين است که منظور ايشان کدام حقيقت است؟ کدام حقيقت در پروسه ی مقاومت نفس گير گنجي، تحمل دان انفرادي، قرنطينه در بيمارستان و ماراتن مرگی که آغاز کرده نهفته است؟ نافرمانی مدني، شجاعت و پايداری و نفی استبداد و جمهوری اسلامي، نه بزرگ به رهبر و دستگاه ظالم قضايی ايران، يا تعيين حق صلاحيت برای جرج بوش و ديگران؟ بنظر می آيد آدم بايد خيلی از مرحله پرت باشد که حقيقت را اينگونه از سر گشادش بدمد! من نگران آن هستم که اگر ايشان از زبان انگليسی هم بهره ای برده باشند ـ که گويا برده اند ـ که اين نامه را بزبان انگليسی انتشار دهند ـ که داده اند ـ و حتما به نام روشنفکران ايران هم اينکار را کرده اند، چگونه ما بايد سرمان را در اينجا و آنجا بالا بگيريم؟!

آقای سجادی تلويحا و ناچارا عليه « قهرمان شدن» گنجی موضع گيری کرده اند. چرا که جريان منسوب به ايشان تحمل اينکه گنجی به يک شخصيت جهانی تبديل شود ندارند. اين تمام رشته های آنها و دوستان شان را پنبه می کند. بخاطر همين در صدد هستند بزور هم که شده يا او را در انحصار جريانی که گويا روزی گنجی متعلق به آن بوده نگه دارند، يا که خط فاصل با همه ی آنهايی را که همراه با گنجی خواهان برچيده شدن کل نظام هستند ايجاد کنند. بدين روی با استفاده از ادبيات هميشگی ضد « نامحرمان و ناموجه هان» اجازه آنرا نمی دهند که « پيکره فرهنگی و ملی کشوری » آلوده شود يا برعکس! نگاه کنيد که ايشان با همين عبارت کوتاه چطور علاوه بر « جرج بوش و خاويه سولانا » يعنی حاميان گنجي، برای خود گنجی هم تعيين و تکليف می کند؟

اما آنچه که سوال انگيز است اينکه اصلا" چه کسی صلاحيت اين کار را به اقای سجادی داده که به ديگران صلاحيت بخشی کند؟ با اين تفسير دشوار نخواهد بود که منظور ايشان را از « معنويت و اخلاق » که همان احراز صلاحيت در درجه اول و ابراز نظر در درجه دوم است، پی برد! بنابر اين خوب بود که جناب سجادی در اين فراخوان تقاضای تشکيل يک « شورای نگهبان جهانی » را نيز می دادند تا تکليف ما را با صلاحيت و رد صلاحيت های بسياری از کشورها و رهبرانشان که در حمايت از اکبر گنجی دهن به اعتراض گشوده اند معين ميکرد!

علاوه بر اين سجادی نمی تواند منکر اين شود که مطالبه ی کمک از جامعه جهانی در واقع درخواستی بوده است که خود آقای گنجی و همسر ايشان بر آن پای فشرده اند و در اين مطالبه هم هيچگونه اشاره ای بر اينکه صلاحيت کسی يا کشوری محرز شده باشد يا نه و با اينکه حاميان بايد التزام به ولايت فقيه داشته باشند يا نه نشده است. بنابر اين اعلام اينکه اين نامحرمان « ناخواسته » وارد ميدان شده اند، دروغی خجالت آور است.

در واقع حقيقت امر اين است که مقاومت و نافرمانی مدنی گنجی گرانيگاه حرکتی شده است که گره کور اصلاح طلبان سابق و مصلحت طلبان فعلی را يکسره کور تر کرده است. همانطور که پيشتر آقای کشتگر نيز مچ اين آقايان را به گونه ای ديگر در نوشته ای از روزنامه ی شرق باز کرد ( نگاه کنيد به مقاله « اگر شجاعت گنجی را نداريد دست کم بدخواه او نباشيد » ) گمان می رود اين بدخواهی دارد به يک دشمنی تمام عيار تبديل می شود. منتها با لوث کردن حرکت پر هزينه ی گنجي. بنابر اين بنده نيز همصدا با ديگر دوستداران گنجی عرض می کنم جناب سجادی ما را به خير شما اميدی نيست لااقل شر مرسان!


--------------------------------------------------------------------------------

1ـ اين مطلب در گفتگو با برنامه خبر شبکه هما در روز جمعه عنوان شد.

2- http://www.sokhan.info/Farsi.html