تمرين تسليم به عقل جمعى


انتخابات نهم در گفت وگو با مرتضى مرديها

چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۴


«مرتضى مرديها» روزنامه نگار و استاد دانشگاه شناخته شده اى است. او چه در سال هاى قبل از دوم خرداد و در ميان اصحاب حلقه «كيان» و چه پس از روى كار آمدن خاتمى و در ميان نويسندگان روزنامه هاى پرتيراژ اصلاح طلب، چهره اى بحث برانگيز بود. مرديها پس از توقيف روزنامه هاى اصلاح طلب همچون بسيارى از نويسندگان شاخص آن دوره سكوت سياسى را پيشه كرد و جز مقالاتى پراكنده در مجله «آفتاب» كه آن هم به حوزه هاى تاريخ و يا روابط بين الملل مربوط بود، مطلبى از او ديده نشد. انتخابات رياست جمهورى دوره نهم اما پايان سكوت سياسى بسيارى از روشنفكران و از جمله مرديها بود. مرديها با انتشار چند يادداشت در روزنامه «شرق» كوشيد راهى براى انديشيدن به مسئله سياست و به تبع آن انتخابات در مقطع كنونى بگشايد. با اين حال مطالب او با نوعى ابهام درآميخته بود. چنان كه خواننده به صراحت متوجه نمى شد او از هواداران تحريم است يا مدافعان حضور. به حمايت از معين پرداخته يا با هاشمى رفسنجانى همراه شده. مرديها در مصاحبه پيش رو ضمن ارائه تحليلى از انتخابات اخير كوشيده اين ابهامات را رفع كند.
• • •
• شما در يادداشتى در فاصله ميان دو مرحله انتخابات و بار ديگر در سخنرانى اخير خود، گفتيد كه اتفاقى نيفتاده است، معناى اين حرف دقيقاً چيست؟
گاه گمان مى كنم كه ما دچار يك اشتباه هستيم. سهم اصلاح طلبان نه در اداره امور، بلكه در تعيين جهت امور كشور به تصور من درصد بسيار پائينى بوده است و اين چيزى نيست كه از دست رفتن آن خيلى مهم تلقى شود. يكى از مغالطه هايى كه اين روزها فراوان رخ مى دهد برآميختن همين دو چيز يعنى اداره و اراده است. البته گروه يا حزب يا هر چيزى از اين قبيل كه اداره مجلس و دولت را در دست داشته و ديگر ندارد احساس خلاء بزرگى مى كند، ولى كسانى كه ناظر و ناقد امور بوده اند، ممكن است حسشان اين باشد كه قبل و بعد از انتخابات اعمال اراده كم و بيش يكسانى بر روند امور داشته اند، پس چيز زيادى از دست نداده اند.
• آيا اين بدبينى نسبت به دستاوردهاى دوره اصلاحات نيست؟
در اينجا هم به گمان من مغالطه ديگرى در كار است. دستاوردهاى دوره اصلاحات لزوماً دستاوردهاى دولت اصلاحات نيست. به نظرم بهتر است سه چيز را از هم تفكيك كنيم. يكى نتايج ناشى از فعاليت هاى مديران اجرايى كه دنباله برنامه هاى توسعه بوده است. دوم نتايج ناشى از فعاليت هاى اجتماعى و فرهنگى در سطح جامعه كه محصول تحولات يك جامعه به ناگزير در حال توسعه بوده است. و سوم نتايج ناشى از تعيين جهت امور به وسيله دولت و مجلس اصلاحات. اين كه نتايج موارد اول و دوم را هم به حساب نتايج مورد اخير اضافه كنيم قابل قبول نيست. رشد عسلويه خوب بوده است، رشد استناد زبانى به مردم و دم زدن از مردم سالارى هم خوب بوده است. اما اين كه اينها را به حساب موفقيت دولت اصلاحات و شخص آقاى خاتمى بگذاريم ترديد هست. اينها هر دو در ساحت دولت و در ساحت متفكران از قبل وجود داشت و بعداً هم ادامه خواهد يافت و احتمالاً رقيب آقاى خاتمى در هشت سال پيش هم همين دستاوردها را مى توانست داشته باشد.
• بر اين مبنا نتايج انتخابات را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
تحليل رفتار انتخاباتى مردم البته پيچيده تر از اين است. اولاً انتخابات در شرايطى به شدت شبه دموكراتيك صورت گرفت و اين كار تحليل را دشوار مى كند. تحليل روى داده هاى نه چندان مطمئن. ثانياً تركيب جغرافيايى و طبقاتى رأى دهندگان در اين انتخابات با انتخابات چهار و هشت سال پيش متفاوت بود. بنابراين، با موجود به قدر كافى واحدى روبه رو نيستيم كه تحول رفتار او را توضيح دهيم. با وجود اين، معتقد نيستم كه تحول مهمى در شيوه مواجهه مردم صورت گرفته باشد. مثلاً اين كه در دوره هاى قبل مردم آزادى مى خواستند و در اين دوره عدالت. آزادى و عدالت هر دو، راهى براى رسيدن به بهره بيشتر از دگى است. در يكى دو دوره قبل مردم گمان كردند كه كانديداى اصلاحات موانع سياسى بر سر راه تمتع آنها را كم مى كند، به او رأى دادند. اين بار درصد كمترى از همان انسان هاى لذت جو، خصوصاً لايه هاى محروم تر، گمان كرده اند رأى به كانديداى رقيب تمتع ديگرى براى آنها مى آورد. اتفاقاً اين انتخابات اگر براى كسى درس داشته باشد براى آنان است كه نسبت به اين كه مردم بيش و پيش از هر چيز به منافع و نيازهاى شخصى خود فكر مى كنند، تجاهل مى كرده است. رقبا وقتى پيروز شدند كه فاصله فراوان ايدئولوژى تا سر سفره را طى كردند.
• بعضى معتقدند كه موضع يادداشت هاى شما در آستانه انتخابات چندان روشن نبود.
در قالب يادداشت هاى سه گانه قبل از انتخابات سه نكته را مطرح كردم. شركت در انتخابات يك داد و ستد است و انگيزه مى خواهد، كه به قدر كافى وجود ندارد، كانديداها صرفاً از چيستى اهداف خود سخن مى گويند نه از چگونگى اجراى آن، و همين باعث بدبينى است و نهايتاً اين كه تحريم انتخابات به عنوان يك پروژه سياسى شكست خواهد خورد، و اما به دلايل متعدد ديگر مى توان براى عدم شركت در انتخابات توجيه داشت، از جمله احساس بى كفايتى رأى. البته به اين هم اشاره كردم كه تصميم به رأى دادن يا ندادن يك امر جدلى الطرفين است. يعنى براى هر كدام دلايل موجهى هست. كمترين نشانه آن هم افراد موجهى بودند كه در طرفين اين تصميم قرار داشتند.
• آيا حمايت بزرگان دليل كافى براى شركت در دور دوم انتخابات بود؟
اگر كسى در مسئله اى، با اتكا به عقل جمعى، به اطمينان رسيده باشد، مى تواند اعتماد به نفس داشته باشد، اما در امر مناقشه آميزى مثل انتخابات، شايد ترجيح اين باشد كه با بزرگان اشتباه كنيم تا به تنهايى درست عمل كنيم.
• يعنى معتقديد اشتباه بود؟
به هيچ وجه. منظورم اين است كه به گمانم تمرين تسليم به تشخيص عقل جمعى بود، كه با فرض اشتباه بودن آن هم ارزشمند است. اگر با علم به همه اين اتفاقات به عقب برگرديم، باز هم همان است، يعنى دلايل موجهى براى رأى دادن و ندادن، هم به طور كلى و هم به كانديداى اصلاح طلبان در دور اول و دوم، هست. بنابراين نه كسى كه مشاركت كرده و نه كسى كه نكرده، و نه كسى كه از كانديداى اصلاحات در هر مرحله دفاع كرده يا نكرده، اشتباه فاحش و مسلمى مرتكب نشده است. مگر اين كه عدم مشاركت از سر بى توجهى يا تحليل هاى توطئه انگار و عدم دفاع از كانديداى خاص از سر تنزه طلبى از سياست بوده باشد. چون اگر سياست نبود هيچ چيز نبود. بر اين مبنا گمان مى كنم روشنفكران بزرگى كه وارد عرصه دفاع از كانديداى خاصى شدند، حتى اگر اشتباه كرده باشند، به نظر من شايستگى و اصالت و هوشمندى بيشتر خود را نشان دادند. البته، در مقاله بين دو مرحله، ترسى را هم كه بزرگان از انتخاب رقيب داشتند، نادرست مى دانستم و هنوز هم بر همين عقيده ام.
• به نظر شما آيا راديكاليسم دانشجويى يك اشتباه است؟
اگر بخواهيم موضع آنان را از منظر سخنان اخير و البته تكرارى آقاى رئيس جمهور نقد كنيم، يعنى گفتار مسلط دانشجويى را نشان افراط گرايى و ناعقلانيت تلقى كنيم، نه چنين اشتباهى را در مورد آنان قبول ندارم. بلكه عكس آن را حاضرم قبول كنم. سخن دانشجويان و بسيارى ديگر كه با حرف آنان در اين زمينه همدلى دارند، از منطق روشنى برخوردار است و دست كم يكى از دو طرف جدل برابر است. چيزى كه هست من از موضع همين جدال دوسويه و غيرمطمئن، گمان مى كنم كه آنها گاه نمى خواهند ذات كژتاب و بدسگال اين جهان را بپذيرند و با خونسردى بيشترى عمل كنند. كسى به دليل حق بودنش لزوماً پيروز نخواهد شد.
• درباره تحليل آقاى خاتمى از افراط و تفريط چه مى گوييد؟
مخالفم. هر كسى مى تواند جايى كه ايستاده است را حد وسط بداند و دو طرف افراط و تفريط براى آن بتراشد. ايشان براى دفاع از خود بد روشى را انتخاب كرده اند. اين كه منتقدان خود را افراطى، زياده خواه، غيرواقع بين مى شمارند و اخيراً حتى آنان را كسانى كه اگر حركتى صورت مى گرفت مرد ميدان نبودند، توصيف كردند. من نمى دانم منظور ايشان چه كسانى هستند، اما مى دانم كه ايشان مخصوصاً در مسائل يكى دو سال اخير، مشورت هاى نزديك ترين ياران خود را هم نمى پذيرفتند. اگر حلقه نزديكترين حواريون ايشان هم افراطى يا غير اهل ميدان اند، پس چه انتظارى از ديگران است و اگر نيستند، پس روش ايشان در ارائه توصيفى ضعيف و واضح البطلان از منتقدان، از اخلاق فاصله دارد. ظاهراً ايشان بر خلاف مطالبى كه در سخنان اخير خود در سعدآباد فرمودند، چندان روحيه انتقادپذيرى ندارند. اين كه منتقدان خود را اجازه دهيم انتقاد كنند خوب است اما مايه افتخار نيست. بهتر بود ايشان مى فرمودند كه كجا از موضع خود در برابر انتقادها عقب نشسته اند يا اين كه اصلاً كجا انتقادها را به چيزى گرفته اند. نكته ديگر اين كه تمام منتقدان ايشان دنبال تغيير نظام نيستند، بسيارى دنبال اصلاح نظم بوده اند. علت اين كه بعضى بحث تغيير نظام را مطرح كردند اين بود كه دولت و رئيس جمهور اصلاحات، حتى ظرفيت هاى حداقلى قانون اساسى موجود را براى اصلاح نظم موجود به كار نگرفتند. از اين گذشته پرهيز از خشونت با پرهيز از تنش فرق مى كند. پرهيز از تنش كه ايشان مطرح مى كنند، يعنى رضاً به رضائك و تسليماً لامرك، و اين نتيجه بهترى نمى توانست داشته باشد.
• پس بالاخره از نظر شما بايد به دنبال تغييرات اساسى بود يا اصلاحات خرد و ريز؟
اگر پراگماتيستى به قضايا نگاه كنيم، اگر آرزو را از برنامه جدا كنيم، اگر واقعيت پراينرسى و چند لايه و كژتاب اين جهان را قبول كنيم و مهمتر از همه، اگر فعاليتى كه ما اراده مى كنيم انجام دهيم و آنچه را كه خارج از اراده ما ممكن است روى دهد، جدا كنيم، گمان مى كنم ما راهى جز اصلاح نداريم. اما مهم اين است كه حداقل هاى خود را تعريف كنيم.
منبع: روزنامه شرق