تحریم زندگی راه کار "روشنفکرانه"
محمد سلیمانی*
پنج شنبه 13 مرداد 1384
عرض شود دوستان خواستند که درباره تحریم صحبت شود و فکر کنم چون من مخالف تحریم بودم فرمودند
که امروز در خدمت شما باشم .هر چند که تاریخ کاربرد تحریم تا آنجا که به انتخابات اخیر مربوط میشود به سر
آمده و بحث اتنخابات از جنبه هایی دیگر حائز اهمیت است اما بررسی پیامدها و تفکر ِ تحریم مسلما برای ما از
جنبه های حیاتی برخورداراست و حداقل میتوانیم دریابیم که : 1- به لحاظ فکری کجا ایستاده ایم 2- هرکس به
دنبال چیست و راه برهمکاری کی با کی ؟ تا چه اندازه بازاست ؟ بهر حال چون وقت ما محدود است سعی
میکنم تا حدی که مقدورباشد نقطه نظرات خود را به شکلی فشرده طرح کنم.
بهر جهت همانطور که میدانیم موضوع تحریم از سوی گروهها و افراد متفاوت سیاسی مطرح شد و البته با
انگیزه های متفاوت / به همین دلیل نگاه من به این دسته بندیها به این شکل خواهد بود که مجموعه آنها را به
دوگروه آگاهانه و نا آگاهانه یا بهتر است بگویم عمدی و سهوی تقسیم میکنم .
بر نوک هرم تحریمی که آگاهانه و عا مدانه مطرح شد گروههایی چون سلطنت طلبها و مجاهدین خلق رو میبینم
این نوع تحریم بر بستر یک سری انگیزه های قابل فهم شکل گرفته بود و در حقیقت ادامه سیاست گذشته آنها
بود ،چون آنها برای رشد ، تحول و دگرگونی فکری جامعه هیچگونه اهمیتی قایل نیستند ، نتیجتا عقلانی نیست
انتظار از آنان که چون هر انسان معمولی چنین قکر کنند که : خشونت و آشوب مانع رسیدن مردم به
یک فهم متعارف جهانی است ، فهمی که به وسیله آن میشود پایه های دمکراسی نوع ایرانی را پایه
ریزی کرد . پس ما در خدمت رشد مردم خود باید یک راه حل معقول امروزی و یک فضای غیر آلوده برای
سرعت بخشیدن به این مهم فراهم آوریم . فاکتور آمادگی ذهنی مردم برایشان مهم نیست چون ابزار کار مردم
نیستند ارضائ کینه و کسب قدرت ( سلطنت طلبها) و حفظ جان (مجاهدین ) با جلب رضایت و وفاق نیروهای
خارجی در خدمت سرنگونی / یه عبارتی سرنگونی به هر قیمت / راه و روش آنهاست . از اینرو ست که نبود
فهمی انسان مدار سیاست تحریمی آنها را در خدمت نوعی اعلام جنگ یا گرته گیری و تذکار کینه ای می کند که
از نقطه نظر یک سلطنت طلب تنها با غصب مجدد قدرت سیاسی و دست یابی به منابع سرشار مالی کشور از بین
رفتنی است اما در مورد مجاهدین با توجه به شرایط امروزی محیط زیستی آنها (عراق ) موضوع از این هم
حیاتی تر شده یعنی هستی آنها نقطه ثقل تصمیم گیری قرار میگیرد چاره ای جز تحریم زندگی وجود ندارد
متاسفانه آنها بر مبنای شرایطی که برای خود آفریدند ناچار به ادامه راه خشونت اند. تلاش این دو گروه
قابل فهم است راهی دیگر برای آنها که اهداف و امیال سیاسی اینچنین دارند متصور نیست به قولی تحریم سایه
چنین سیاستی است. این دو گروه در گذشته از این هم فراتر رفته اند و برای سرنگونی رژیم از همکاری با
نیروهای خارجی و تشویق آنها به حمله نظامی به ایران کوتاهی نکردند ،بنابر این به باور من تکلیف این نوع
تحریم از پیش روشن است .
اما یک نوع تحریم هم داشتیم که به اعتقاد من بر پایه تصمیمی آگاهانه نبوده است و مغایر منافع و نیازهای
سیاسی گروهها و افرادی بود که آنرا دنبال کردند . این نوع تحریم از سوی طیفهای ناهمگون سیاسی عمدتا
دربخش چپ یا چپ سنتی و یا هواداران دور و نزدیک آنها در داخل و خارج و نیز تشکیلات اتحاد
جمهوریخواهان مطرح شد. متاسفانه بخش چپ یا چپ سنتی از اینرو که درقاموسشان حرف مرد همیشه ی خدا
یکی است و فاکتور رفرم و اصلاح و تغییرات گام به گام و مرحله ای در محاسباتشان محلی از اعراب ندارد مثل
گروه اول اما ناآگاهانه بدنبال تعیین تکلیف عاجلانه اوضاع ایران هستند ، از آنجا که همچنان به نظریه
انقلاب باور دارند و نه اصلاح ، به نظر من صادقترین آنها اشرف دهقانی بود که ازهمان اول تکلیف
خود را روشن کرد / شاه سوار هواپیما نشده / تضادی ، به مرحله پیش بلوغ خود نرسیده / همه را ارتجاعی خواند
و مشی مسلحانه را دوباره در پیش گرفت . / حال این دوستان بعد از 27 سال دوری جستن از او ، امروز به
لحاظ تئوریک در جوار ایشان خیمه زده اند ، البته اگر شرایط اجازه دهد اسلحه هم برمیدارند یعنی دور و
تسلسل، طبیعی است وقتی آدم هنوز در ذهنیت بسته خود زندگی کند صدای تحولات فکر در ایران که هیچ ،
صدای متفاوت رفیق هم سازمانی خود را هم نمیتواند بشنوند و سریعا به حذف او خواهد کوشید . نمونه ده آن
حزب کمونیست کارگری و یا ده ها سازمان از version فدائیه که هنوز مثل مثلث برمودا برای ما لاینحل مانده
که معجزه این اسم فدایی چیست که توی قرن دود و آهن و کامپیوتر و جامعه مدنی بیش از 5 سازمان با لجاجت
تمام این اسم را یدک میکشند و همچنان فدایی اند و سالروز سیاهکل جشن میگیرند گویی سیاهکل نقطه عطف
تحول فکرو اندیشه در ایران بوده است / متاسفانه برخوردهایی از این دست بخشی از هویت آنها شده است بی
جهت نیست که به مزاح گفته میشود این شناسنامه آنها ست / فکر نکردن ، پرخاش ، بد زبانی . هویت این
دوستان شده است و شناسنامه اگر به روز و دیجیتال هم شود اطلاعات درونی آن ثابت خواهد ماند .
بگذریم ، بالاخره هر یک ازما از این گونه فضای بسته رنج برده ایم . یک عده با جدیت سعی میکنند از
این مناسبات عقب افتاده بیرون بیایند، یک عده هم بر مبنای رکود فکر از تغییر وحشت دارند چون ریشه از جایی
بر کندن و جایی دیگر خود را سبز کردن کار ساده ای نیست ، اما در اینجا روی سخن من با کسانی دیگر است
روی سخن من با دوستانی است که با هم جمهوریت را فریاد مییم ، ما یی که وقتی تازه پشت لب اصلاح طلبی
مان سبز شده بود منظورم همین چند سال پیش ، با طعنه و ریشخند انقلابیون را با آن سرباز ژاپنی مقایسه
میکردیم. روی سخن من با دوستان تحریم گر خودم در تشکیلات جمهوریخواهان است . قرار بر این بود که گذشته
را ازفاصله بنگریم و یجای نظریه انقلاب به نظریه رفرم و اصلاح و تغییرات تدریجی ، واقع گرا ومرحله ای
بیندیشیم به همین واسطه برای یاری رساندن به حرکت اصلاحی مردممان تشکیلات جمهوریخواهان را بنا
گذاردیم قرار بود ما پیشرو باشیم و جلوی تعجیل ، تندروی و دلسردی مردمی را که زیر حکومت 27 ساله
دیکتاتوری و فاشیسم خون جلوی چشمها یشان را گرفته و به اشاره ای به انتقام فکر میکنند بگیریم ، میانجیگری
کنیم و به آنها آگاهی رسانیم که مقابله به مثل و تندی و خشونت ره به جایی نخواهد برد و در پس هر حرکت باید
پیامدهای آنرا هم اندیشید ، قرار ما عبور از این راه دشوار پر سنگلاخ پیچ در پیچ و توی در توی بود که در
ایران برای اولین بار در چنین گستره ای دنبال میشود، اگر قرار بود که آسانترین ، کم هزینه ترین و بی نتیجه
ترین راه برگزیده شود که راه و روش حزب کمونیست کارگری از زرق و برق بیشتری برخورداربود ، قرار
نبود که مافرمان ایست چنین چالش پر اهمیت تاریخی را سر دهیم .
مسلما ما به آنچه که شایسته ایم به نسبت تلاشهایمان دست خواهیم یافت اما نه با فرا خواندن مردم به منفی گرایی ،
خشونت ، قهر از اجتماع و تشویق به گریز از مشارکت در امور اجتماعی . مردم را باید به اشتراک و حضور
فعا ل در اجتماع فرا خواند ، باید دست آنها گرفته ، قدم به قدم با تجربه های جدید (زیست در جامعه مدنی ) آشنا
کرد ، گفتم به نسبت تلاشهایمان به آنچه شایسته ایم دست خواهیم یافت آیا واقعیت امروز ما میزان این تلاشها را
به رخ ما نمیکشد آیا کسی در خانه هست که واقعیت هم سطح بودن فرهنگی رژیم ، اپوزیسیون
همینطورملت ، او را آزرده کرده از پی تغییر این وضعییت بر آید ؟ من فکر کنم که این سوال مشغولیت ذهنی ما
بود وقتی به ایجاد مجموعه ای به اسم جمهوریخواهان اندیشیدیم .
دوستان انصاف دهیم که تحریم تنها در جهت مخالف چنین سیاستی عمل میکند تحریم اختلاف را
بویژه در جامعه جهان سومی تسریع میبخشد ، وظبفه ما تخفیف اختلافات بود نه تشدید آن . خوب ، مسئولیت
تشدید اختلاف را که رژیم در داخل و برخی تشکیلاتهای سیاسی در خارج بعهده دارند در این آشفته بازار قرار
بود ما از جنس دیگری باشیم قرار بود از آن میزا ن روشن بینی بهره مند باشیم که بدانیم قواعد بازی پیش
روی از سوی اصلاح طلب ها تعیین نمیشود و فهم ما ن را در این مورد به کار گیریم که با تشویق مردم به
مشارکت هرچه بیشتر و به پشتوانه حضور توانمندشان ، بر قواعد بازی تاثیر گذارده خطوط قرمز آنرا کم رنگ
تر و کم رنگ تر کنیم ، با توجه به این قرار و مدارها آیا بی ربط است اگر گفته شود : پیراهن تحریم بر
قامت این تشکیلات بیقواره است و بر تن ادعاهای دوستانی که تحریم را علم کردند خوش نمی نشیند / و مقابل و
مغایر اهداف و امیال سیاسی که به آن تظاهر میکردند و میکنند بوده و هست . روی سخن من البته با این نوع
تحریم است ، تحریمی که به عنوان یک عارضه ، معلول درد بزرگتری است ، درد انقلابیگری ، درد نبود
مسولیت پذیری ، درد ماندگی فکر که علیرغم صداقتی که دارد هیچ تغییری را بر نمیتابد ، درد فرهنگی که
جزیی ترین گژیهای آن پیروی ازسیاست باری بهر جهت و ب و بریم است . دردی که مطمئنا مثل دردهای
دیگر که ما از دوران پهلوی مانند یک ویروس با خودمان حمل میکنیم در بگاهای مشخص مجددا بدون سر و
صدا و زیر سبیلی به بایگانی فرسناده خواهد شد ، تا امر حیاتی آسیب شناسی انحرافات فکری بسیاری که داریم
حیف ومیل تاریخ شود. البته جالب است گفتن این مساله که اخیرا دوستان ابتکارات جدیدی به کار برده اند و راه
کارهای به اصطلاح نوینی را برای توجیه اشتباهات فکری خود ابداع کرده اند ، به کسی عنوان فیلسوف میدهند
که بیاید و بگوید : " طبعا جدایی دین و دولت ، گام بسیار مهمی است برای حرکت بسوی دمکراسی و آزادی
شخصی و اجتماعی . اما باورمان نشود که این کار از طریق گفتگو و مباحثه تحقق می یابد."
(آرامش دوستدار در نشست احزاب سبز پارلمان اروپا ، "ایران پس از انتخابات " ، چهارشتبه 8 تیر )
البته بر گوینده چنین جمله هایی واضح است که گفتگو و مباحثه ابزارهای رفرم و اصلاح هستند ، اما خلع سلاح
کردن اصلاح از ابزار خود نشانه چیست ؟ شور حسینی دوستان ؟ یا رجعت به گذشته انقلابی ؟! این پاسخی است که
آقای آرامش دوستداربه شنوندگان خود بدهکاراست / متاسفانه وقتیکه بعد از گذشت 25 سال هنوز یک جمعبتدی نیم
بند حتی در حد جمعبندی حزب توده بعد از کودتای 28 مرداد در اختیار ما نیست ، میخواهیم شرایط زندگی ما و
مردممان از این بهتر باشد ؟ چه جای انتقاد به انقلابیون است ؟ / آنوقت آقای مشایخی در اوج خوش دلی و خوش
باوری سراغ تحلیل از بافت جامعه میگردد که مثلا اگر ما این تحلیل را در اختیار میداشتیم وضع به گونه ای دیگر می
بود شما اگر به رفتار ما خوب دقیق شوید می بینید اکثر اشتباهات ما ( مگر گوشه ای ناچیز که آن هم مد یون
شرایطی هستیم که ما را در مهار خود گرفته است ) همگی تکراری اند. دقت کنیم به اون بخش از این به اصطلاح
جنبش که به مقوله اجبارشرایط کمترین پایبندی را نشان میدهد ، همانهایی که ماجرای کنفرانس برلین را آفریدند آیا
نشانه های رفتاری آشنا یی که نقطه مشترک ما و آنهاست غرور روشنفکری شما را جریحه دار نمیکند ، سالهاست
میگویند این رژیم اصلاح ناپذیراست و با تکیه به این استدلا ل و این خام اندیشی که میتوانند بازی سیاسی که بعد از
دوم خرداد آغاز شده را بهم رید با اعمال زور ، پرخاش و بد دهانی اکثر جلسات فرهنگی – سیاسی و اجتماعی
خارج از کشور را به آشوب کشاندند . حال متاسفانه دوستان ما برای توجیه تحریم از همین استدلال یاری میگیرند
حال که آن شور و اشتیاق فرو بنشسته است از شما میپرسم آیا واقعا انتظار داشتیم که رژیم ایران پس از 8 سال
تغییر کرده روی به اصلاح آورد و بساط 2500 ساله استبداد در ایران به آنی برچیده شود؟! ، به همین سادگی
؟! آیا از این تصور پیروی میکنید که تنها فاکتوری که جلوی اصلاح جامعه را گرفته فاکتور رژیم است و اگر
رژیم برود ایران گلستان خواهد شد ؟ بهمین دلیل خود را آلتر ناتیو حکومت اعلام کرده اید البته نمیخواهم
بگویم که از قدیم و ندیم گفته اند : سنگ بزرگ علامت نزدن است ولی با تکیه به کدام امکانات فکری قراراست به
پیشوازاصلاح جامعه روید ؟ آنهم حتما در محدوده زمانی زیر 8 سال / اینها که من میگویم پلمیک نیست اینها حقایقی
هستند که به نیت دلسوزی جامعه باید با شما در میان گذارد هر چند بعضی را خوش نیاید . آیا واقعا انتظار معجزه از
این رژیم داشتید که اکنون دلسرد شده به تحریم روی آورده اید فراموش کردیم که رژیم ها برای معجزه پدید نیامده اند
و معجزه در حوزه مسئولیت ملت هاست که آینده خود را رقم ند فکر میکنید اتفاقی است که ما کماکان ته مانده خور
معجزه مردم اروپا در دوره رنسانس هستیم . معجزه از بطن جامعه و تنها به توان نیروی خرد ورزی خود ملت پدید
میاید و رژیم ها با مقاومت آغاز و با تسلیم پایانی شان به قانون مندی معجزه تن میدهند اگر قرار بر این بود که در پی
هر ناکامی مردم به یاس و نومیدی روی آورند و مدام همه چیز را نفی و تحریم کنند تمامی امتیازات اجتماعی این قرن
چگونه حاصل می شد؟ حتی اگر رژیم ایران همین فردا تسلیم خواسته شما شود که نخواهد شد ، چون ما با
فهم ها مشکل داریم ولی فرض بگیریم که چنین شود ، تحجروعقب افتادگی فرهنگی دست کم تا دهه های
دیگر همراه ما خواهد بود . بگذارید مثال ملموس تری برای بغرنجی و پیچیدگی پدیده تغییر برایتان نقل کنم و نشان
دهم که جان سختی سنت و تحجر تا چه اندازه است ؟ نیازی هم نیست که راه دور رویم و رژیم ایران را کالبد شکافی
کنیم که تغییر ناپذیراست ، همین کنار دست خودمان را نگاه کنیم صحبت از جامعه مدنی میکنیم و چندین سازمان
دفاغ از حقوق بشر بپا میکنیم و در عین حال سالگرد سیاهکل را که آغاز مبارزه قهر آمیز و تبلیغ خشونت است را
هرساله جشن میگیریم آخر این تناقض را چگونه باید پاسخ داد و جالبتر اینکه همان کسی که سالگرد سیاهکل را
جشن میگیرد ، تحریم را حق شهروندی خود میداند . به همین دلیل دنبال آزادی بی قید و شرط میگردند ، دوستان
به این امر حیاتی دقت نمیکنند که جامعه هیچ حقی را بدون مسئولیت به احدی نمیدهد ، بله هستند کسانی که به قول
معروف بد اخلاقی میکنند اما در جامعه مدنی که ما از آن محروم هستیم اگر خاطی را گرفتند مجرم محسوب میشود ،
به شما حق میدهند و در مقابل از شما مسئولیت می خواهند . حالا شما که مثلا از حقوق شهروندی خود یعنی تحریم
استفاده کردی آیا مسئولیت پیامدهای انتخاب آقای احمدی نژاد می پذیرید که اگر جواب سوال آری باشد این پذیرش
مسولیت در رفتار و عملکرد سیاسی آینده تان چگونه خود را می نمایاند ؟ هرچند که دست کم از دوران نهضت ملی
شدن نفت تا دوران انقلاب اخیر، ما هیچوقت به مسولیت پذیری و انتقاد از خود وفادار نبوده ایم .. خوشبختانه وقوع
اصلاحات فرصتی بود که چهره واقعی خود را بشناسیم اینرا اضافه کنم که در حال حاضر تنها وحشت از دولت
یکدست آقای احمدی نیست که ما را می آزارد ، برای مقابله با این پدیده نیاز به یک تشکیلات منسجم و هوشیار،
حیاتی است در عین حال ما با این سر درگمی مواجه ایم که نمیدانیم با چه کسانی و با چه ایده هایی داریم فعالیت
اجتماعی میکنیم . و هر لحظه باید انتظار یک شگفت زدگی را داشته باشیم
جمع بندی
ما با یک جامعه از هم پاشیده در همه زمینه ها مواجه ایم تلاشهایی برای جمع کردن آن صورت گرفت
(اصلاحات) که اکنون بلاتکلیف مانده است . ما دو راه بیشتر پیش روی خود نداریم یا انقلاب یا اصلاح و رفر م
اگر رویکردمان به اصلاح و رفرم باشد باید چرایی آنرا هم بگوئیم باید بصورتی شفاف و دقیق مسیر کوچ از انقلاب به اصلاح را برای آیندگانمان شرح دهیم تنها در این صورت است که شانس در افتادن مجدد به چاله ها و دست اندازهای پیشین کمتر میشود و ظرف زمانی انتظاراتی که ازپدیده های رشد و ترقی داریم از 8 سال به آنچه که ظرف منطق مناسب میداند ارتقا خواهد یافت و در پایان به این نکته بسیار مهم ، عمیقا / و در خلوت وجدان/ بیاندیشیم که : آیا شعار تحریم ، نیاز ( تنازع بقا زنی ) خود ما ( اعم از فرد یا گروه ) بوده است ، یا نیاز جامعه ی امروز ایران ؟
*متن سخنرانی آقای سلیمانی در پالتاک جمهوری خواهان- 16 ژوئیه 2005