دین، غرب و عدالت


گفتگو با جان رالز

يكشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۴

گفتگوى زیر به وسیله برنارد پروساک از مجله "کامان ویل" که مجله‏اى کاتولیک است در سال 1998 انجام گرفته است. این گفتگو از آن بابت اهمیت دارد که در باب کتاب معروف جان رالز "نظریه ای در باب عدالت" حرف و حدیثهای زیادی در قبال نسبت آن با بحث دین وجود داشته و دارد. جان رالز سعی می کند در این گفتگو این نسبت را با تأکید بر واقعیتهای جوامع غربی به صورت ریز و تخصصی بسط دهد.

در کتاب "نظریه‏اى درباره عدالت"، (واژه) دین درنمایه نیامده است اما در کارهاى اخیرتان کتاب "لیبرالیسم سیاسى" و مقاله "ایده‏عقل عمومىِ تجدید نظرشده" دین اگر مضمون اصلى نیست حداقل یک کانون توجه مهم است و چرخشى در علایق شما به وجود آمده است. این [ چرخش ] از کجا نشأت مى‏گیرد؟ انگیزه این کانون توجه جدید چیست؟

- خب، این پرسش خوبى است. تصور مى‏کنم تبیین اساسى، این است که من دغدغه بقاى دموکراسى نهادى را از جهت تاریخى دارم. در کشورى دگى مى‏کنم که 90 یا 95 درصد انسانهاى آن به دینى بودن معترفند و ممکن است دیندار باشند، هرچند که تجربه‏ام از دین به من گوشزد مى‏کند که انسانهاى قلیلى به معناى رایج و بالفعل در امریکا دیندارند. باوجود این ایمان دینى جنبه مهمى از فرهنگ امریکایى و واقعیتى از دگى سیاسى امریکاییان به حساب مى‏آید. بنابراین پرسش این است که: در یک دموکراسى قانونمند چگونه همه انواع نظریه‏هاى دینى و سکولار با هم سازگارند و براى فعالیت حکومت عادلانه، کارآمد و معقولانه‏اى، همکارى و مشارکت مى‏کنند؟ و براى آنکه این دو با یکدیگر همکارى کنند چه فرضهایى باید در مورد نظریه‏هاى دینى و سکولار وجود داشته باشند؟

بنابراین مسئله شما در کارهاى اخیرتان از مسئله تان در "نظریه‏اى درباره عدالت" متفاوت است.

- فکر مى‏کنم همین گونه است. "نظریه‏اى درباره عدالت" نظریه‏اى مفصل در [دل‏] لیبرالیسم است که طراحى شده تا نظریه کلاسیک مشخصى درباره عدالت را به گونه‏اى تدوین کند (نظریه قرارداد اجتماعى) که از اعتراضات رایج در امان باشد. تفاوت این است که مسئله "لیبرالیسم سیاسى" پرسشِ: چگونه شما دین و نظریه‏هاى سکولار جامع را قابل جمع مى‏دانید و [آنها] را مؤید مهم نهادهاى حاکمیت قانون‏مند در نظر مى‏گیرید؟ به حساب مى‏آید.

این مسئله جدید را؛ اینکه چگونه دموکراسى قانونمند لیبرال نه تنها پذیراى مؤمنان دینى است که براى آنها جذاب هم هست، پیش خود داشته باشیم. این انسانها البته در ابتدا و پیشاپیش خود را لیبرال نمى‏نامند و بر طبق آموزه‏هاى جامع دگى مى‏کنند. خب در زبان شما فهم تمایز میان آموزه‏هاى جامع و مفهومى سیاسى براى بسیارى دشوار است. آیا مى‏توانید آن را توضیح دهید؟

- یک مکتب جامع -خواه دینى خواه سکولار - قصد پوشش همه دگى را دارد. منظورم این است که اگر آن مکتبى دینى باشد از رابطه ما با خدا و جهان سخن مى‏گوید و ترتیبى براى همه فضایل دارد نه فقط فضایل سیاسى که فضایل اخلاقى و همچنین فضایل دگى خصوصى و بقیه آن. ما از جهت فلسفى ممکن است فکر کنیم که آن آموزه حقیقتاً همه امور را پوشش نمى‏دهد اما هدف آن پوشش همه اموراست. یک آموزه سکولار هم به همین گونه رفتار مى‏کند. اما یک مفهوم سیاسى، آن گونه که من آن را به کار مى‏برم، طیف باریک‏ترى را در بر مى‏گیرد و فقط براى ساختار اساسى یک جامعه، نهادهایش، مبانى قانونمند آن، مضامین عدالت بنیادین و مالکیت بنیادین و نظایر آن به کار مى‏رود. حق رأى‏دهى، فضایل سیاسى و خیر دگى سیاسى را پوشش مى‏دهد اما قصد پوشش امور دیگر را ندارد. تلاش مى‏کنم نشان دهم چگونه یک مفهوم سیاسى مى‏تواند به عنوان [ مفهوم‏] خود اتکا که به عنوان یک جزء قادر به سازگارى با آموزه‏هاى جامع متفاوتى است مطرح شود. خیر دگى سیاسى یک خیر سیاسى بزرگ است و خیرى سکولار که با آموزه‏هاى جامع نظیر آموزه کانت یا جى. اس.میل تعریف شده باشد به حساب نمى‏آید. شما مى‏توانید خیر سیاسى را به عنوان خیر شهروندان آزاد و برابر که وظیفه شهروندى یکدیگر را به رسمیت مى‏شناسند در نظر بگیرید: وظیفه ارائه دلایل عمومى براى اعمال سیاسى انسان.

براى آنکه تمایز صریحتر و شاید انضمامى‏ترى به وجود آید مى‏توانید مثال مشخصى را نظیر خودکشى به کمک پزشک به بحث بگذارید؟ شما "گزارش فیلسوفان " رامنتشر کردید که سال گذشته در دیوان‏عالى عرضه شد. در این گزارش شما از این نکته سخن گفته‏اید که‏ انسانها شیوه‏هاى گوناگون براى کنار آمدن با رنج دارند و در دموکراسى قانون‏مند هیچ مرجعیت فلسفى و دینى نباید قادر به گفتن این نکته باشد که چگونه انسان باید آخرین روزهاى دگى‏اش را بگذراند. در مورد موضوع خودکشى با کمک پزشک، استدلال شما چگونه عمل مى‏کند؟

- ما از دادگاه خواستیم که تا در مواردى که ما حق نهادى بنیادین به حساب مى‏آوردیم تصمیم‏گیرى کند. این [حق‏] به اجبار به حق دینى متکى نیست، بلکه اصلى قانونى است. گفته شده است که بخشى از آزادى‏هاى امریکایى این است که شما به عنوان شهروند آزاد باید در مورد این پرسشهاى بنیادین موضع داشته باشید. ما البته مى‏دانیم که همه با اینکه در خودکشى مددرسان باشند موافق نیستند اما انسانها ممکن است موافق باشند که انسان این حق را دارد حتى اگر آنها خودشان آن را انجام ندهند.

فکر مى‏کنم استدلالى خوب علیه این دیدگاه، [استدلال‏] کس سانستین است. آنچه او مى‏گوید این است که بسى نابخردانه است که دادگاه حقى نظیر این حق را که بسیار مناقشه برانگیز است به رسمیت بشناسد. رأى دادگاه بر استدلال فلسفى از قانون نهادى استوار است و حقى را مجاز مى‏شمرد که بسیارى از افراد با آن مخالف هستند. این مثال من از یک استدلال سیاسى خوب در مقابل "گزارش فلسفى" است. شیوه بحثى که علیه این گزارش اتخاذ مى‏شود این است که دیوان‏عالى در این سطح نباید جانب طرف و روشى را بگیرد. آن‏گونه که من از این دیوان برداشت مى‏کنم در این زمینه تصمیمى اتخاذ نشده است. هرچند این مسئله در ایالات مختلف مورد بحث قرار گرفته باید گفت در این ایالات دیدگاههاى متفاوتى اتخاذ نشده اند و تا ناگزیر نیستیم نباید مانع بروز این مسئله نهادى شویم.. این موضوعى‏ پیچیده است که در مورد آن من نظرى ندارم که آیا اوضاع اگر دادگاه رأیى آغاز نکرده بود بهتر یا بدتر مى‏شود. پاره‏اى افراد مى‏گویند که اوضاع بهتر بود و پاره‏اى دیگر مى‏گویند اوضاع بدتر مى‏شد. سانسنین فردى است که فکر مى‏کند اوضاع بهتر مى‏شد چرا که رأى مبنى به رسمیت شناختن حقى در موضوعى حقیقتا" مناقشه برانگیز بود که نیازى به اتخاذ آن نبود و دادگاه باید اجازه مى‏داد مناقشه کمى بیشتر به پیش رود.

بنابراین استدلال کلى شما حقیقتا" ناگزیر است با انواع استدلالهایى که باید در دل دموکراسى نهادى به وجود آیند ارتباط برقرار کند. بنابراین "دلیل عمومى" - اصطلاح فنى شما براى انواع استدلالها- یکپارچه نیست. - دقیقا"، ایده دلیل عمومى ناگزیر است با اینکه چگونه در مورد این مسائل باید موضع گرفت نسبت برقرار کند اما این دلیل به شما نمى‏گوید که دلایل خوب یا تصمیمهاى درست چه هستند. مشاهده مى‏کنید که استدلال "گزارش فلسفى" آن‏گونه که من برداشت مى‏کنم استدلالى سیاسى اما بر سرشت دادگاه‏ا متکى است: آنها استدلالهاى خوب فلسفى نیستند و ناگزیر نیستند تلاش کنند با آنها عجین باشند. آنها ناگزیرند اگر ممکن بود با تصمیمهاى محدودترو سطح پایین‏تر پیش روند. از سوى دیگر دادگاه روى خود را بر مناقشه‏اى بس بزرگ مى‏گشاید.

استدلال زیر علیه خودکشى به کمک پزشک مانند استدلال میشل والزراست: اینکه جمعیت آسیب‏پذیر - سالخورده، فقیر و رها شده لااقل در این زمان زیاد هستند و بنابراین این حق براى افرادى که با این وسایل این قانون را به‏ عنوان ابزارى براى آزادى استفاده مى‏کنند مناسب و خوب است اما براى افراد دیگر کاملاً خطرناک است. با وجود این، این مثال دیگرى از استدلال موجود در عقل رایج است.

- صد در صد، مطمئن نیستم که این استدلالى خوب باشد اما این بحث دیگرى است. استدلالهاى عقل عمومى درست نظیر دیگر استدلالها مى توانند درست یا نادرست باشند. در دل عقل عمومى استدلالهاى زیادى وجود دارند و این نکته‏اى است که باید بر آن تأکید کرد. اما شما مى‏دانید که من به کفایت برآن تأکید نکرده‏ام. هم اکنون در حال اصلاح کتاب "لیبرالیسم سیاسى" به گونه‏اى که با مقاله "ایده‏عقل عمومى تجدید نظر شده" جایى که این تأکید آشکار است سازگار افتد هستم.

به جهت اهمیت آن مایلم در اینجا چیزى درباره آنچه در آن مقاله، ‏ماده قرارداد نامیدم بگوییم. آن چیز این است : هر آموزه جامع، دینى یا سکولار، مى‏تواند در هر زمان به استدلالى سیاسى عرضه شود اما فکر مى‏کنم انسانهایى که این امر را انجام مى‏دهند باید همچنین آشکار ساد که آنچه باور دارند دلایل عمومى استدلال آنهاست چیست. بنابراین عقیده آنها به هیچ عنوان مثل عقیده حزب خاصى نیست بلکه عقیده‏اى است که همه ‏اعضاى جامعه ممکن است به طرز معقولى از آن بحث کنند و نه اینکه ضرورى باشد حتماً از آن بحث کنند. آنچه مهم است این است که انسانها انواع دلایل ارائه مى‏دهند که مى‏توانند جدا از نظریه‏هاى مشخص و جامع، فهم و تحسین شود. بنابراین ایده عقل رایج درباره حقى که به همه این مسائل پاسخ ‏دهد نیست بلکه درباره انواع دلایلى است که باید پاسخ داده شوند.

نقدى که حقیقتاً به کار شما وجود دارد - على رغم اینکه شما بر استدلالهاى بنیادین دینى که مى‏توانستند به اصطلاحات عمومى ترجمه شوند و همه افراد آن را فهم کنند گشوده هستید - این است که با وجود همه این نکات شما استدلالى مستتر در جهت سکولاریزاسیون ارائه کرده‏اید. اما اکنون این امر را منکر مى‏شوید.

- آرى من با قوت تمام منکر این مى‏شوم. فکر کنید گفته بودم که آن استدلال، استدلالى مستتر در جهت سکولاریزاسیون بیش از آنکه استدلالى در جهت دین باشد نیست. توجه کنید: دو نوع آموزه جامع وجود دارند، دینى و سکولار. قایلان به باور دینى خواهند گفت که من استدلالى مستتر در جهت سکولاریزاسیون ارائه کرده‏ام و قایلان به باور سکولار خواهند گفت که من استدلالى مستتر در جهت دین صورت داده‏ام و من البته هر دو را رد مى‏کنم. هر طرف ایده‏هاى اساسى دموکراسى نهادى را مفروض مى‏گیرند و بنابراین پیشنهاد من این است که ما مى‏توانیم استدلالهاى سیاسى خود را با توجه به عقل عمومى به وجود آوریم. بنابراین ما بر بسترى مشترک ایستاده‏ایم. این است سرّ آنکه ما مى‏توانیم هر طرف را بشناسیم و همکارى کنیم.

اجازه بدهید [این را] مجدداًبیان کنم: پرسش این است که چه کسى اصطلاحات عقل رایج را تعیین مى‏کند. یک مؤمن دینى ممکن است بگوید، خب وحى فقط خصوصى نیست - این وحى در این کتاب موجود است. چطور است که من نمى‏توانم از این حوزه، استدلالى را به وجود آورم؟ یا به عبارت بهتر چطور است که من ناگزیرهستم با اصطلاحاتى با هر کسى که با آن موافق است یا ممکن است موافق باشد بحث کنم؟ با توجه به فردى که من ناگزیر هستم با او بحث کنم به نظر مى‏رسد آن اصطلاحات به سوى سکولاریسم مى‏لغد اما اگر این استدلال را براى تقدیس دگى به کار برید مؤمن ممکن است بگوید که این امر وحى شده است. اما با به وجود آوردن استدلالهایى که اصطلاحات آن را هر فردى مى‏فهمد، از من خواسته مى‏شود تا از حقیقت آن‏گونه که خود آن را مى‏شناسم صرف نظر کنم.

- نه، از شما خواسته نمى‏شود از آن صرف نظر کنید، مطمئناً این گونه نیست. مسئله این است که ما یک معضل ویژه داریم. چه تعداد دین در ایالات متحده وجود دارند؟ آنها چگونه با یکدیگر کنار مى‏آیند؟ یک راه که از جهت تاریخى راهى معمول است آن است که آنها جدال کنند آن گونه که در فرانسه قرن هجدهم شاهد بوده‏ایم. این یک امکان است اما چگونه شما از آن پرهیز مى‏کنید؟

مى‏بینید که آنچه باید انجام دهم گفتن و دیدن اینکه پیشنهاد بهتر چیست است. راه¬حل شما براى آن چیست؟ من راه حل دیگرى مشاهده نمى‏کنم. این راه حل در ایالات متحده از اولین تجدید نظرقانونى به این سو پى‏جویى مى‏شود. همان گونه که مى‏دانید از آن زمان به این طرف ما در نیوانگلند انجمن کلیساى محلى و در جنوب کلیساى مربوط به کلیساى انگلستان را داشته‏ایم. مدیسون چگونه از ویرجینیا و بعداً از کنگره جدا شد؟

تعمیدکنندگان و اعضاى کلیسا پرسبیترى و نحله‏هاى کوچکتر، از جفرسون متنفر بودند، نزد آنها جفرسون سکولارى از بدترین نوع بود. اما لایحه جفرسون در مورد مدیسون تأیید شد زیرا تعمید دهندگان، اعضاى کلیساى پرسبیترى و نحله‏هاى کوچکتر که در نیوانگلند و جنوب در اقلیت بودند براى دفاع متحد شدند.

افراد اگر بخواهند مى‏توانند از انجیل استدلالهایى اقامه کنند اما من مى‏خواهم بدانند که آنها باید استدلالهایى اقامه کنند که همه شهروندان عاقل با آن موافق هستند. بدیل چیست؟ چگونه شما با این حکومت نهادى با همه این نظریه‏هاى جامع کنار مى‏آیید؟ فقط آن را با این اصطلاحات در نظر بگیرید، آیا دین در چنین جامعه‏اى مى‏تواند رشد کند و ده بماند؟

- تحقیقاً مى‏گویم که جواب مشخص است: جواب مثبت است. اگر شما ایالات متحده را با اروپا مقایسه کنید به نظر من آنچه در اروپا اتفاق افتاد این است که مردم نسبت به کلیسا عمیقاً بد گمان شده بودند زیرا کلیسا جانب پادشاهان را مى‏گرفت. کلیسا دادگاه تفتیش عقاید را بنیان نهاد و بخشى از دستگاه حکومتى سرکوبگر شد. این امر هرگز اینجا [ایالات متحده‏] اتفاق نیفتاد وما واجد این تاریخ نیستیم. تاریخ ما هر کار بکند تأیید مى‏کند که جواب مثبت است. من پاسخى از جهت تاریخى و نه پاسخى نظرى ارائه مى‏کنم! اما فکر مى‏کنم شما مى‏توانید بپرسید که آیا به طور مثال کاتولیک گرایى در اینجا از برزیل یا فرانسه بیشتررشد داشته است یا نه؟ توکویل همین نکته را مى‏گوید. او مى‏گوید که به این کشور [امریکا] سفرى کرد و با بسیارى از کشیشان که فوق¬العاده در اقلیت بودند گفتگو کرد و هنگامى که از آنها مى‏پرسد که چرا آنها فکر مى‏کنند دین در این کشور چنین مستقل و پر رونق است آنها جواب مى‏دهند به این علت که در باب مرزهای کلیسا و دولت اندیشیده اند.

خب شما که این را مى‏گویید بدیل‏تان چیست و چه مى‏خواهید؟ به تعبیرى [بدیل شما] تقریباً شبیه آن است که این بهترین راه [باهم‏] کنار آمدن , سازش موقت است. اما شما مى‏خواهید بیش از این نیز بحث کنید. شما خواهان ثبات "دلایل درست" هستید. خب، دلایلى جز صلح که دلایلى درست به حساب بیایند کدامها هستند؟

- آرى صلح بى‏تردید دلیلى خوب است. اما دلایل دیگرى هم وجود دارند. قبلاً به خیر دگى سیاسى اشاره کردم: خیر شهروندان آزاد و برابر که وظیفه شهروندى همدیگر را به رسمیت مى‏شناسند و ساختارهاى یک رژیم نهادى را مفروض مى‏گیرند. فکر مى‏کنم هم‏سو با واتیکان، کاتولیکها این نهادهاى سیاسى را به رسمیت مى‏شناسند همچنان که بسیارى از پروتستانها، یهودیان و مسلمانان این کار را صورت مى‏دهند.

به نظر مى‏رسد شما براى کرامت افراد سخن مى‏گویید: اگر آن [بحث شما] را به عقب برگردانیم به تعبیرى دیگر به نظر مى‏رسد استدلال شما استدلالى دینى است.

- بسیار خب - چرا باید آن را رد کنم؟ اگر مى‏خواهید بگویید که آن از قداست انسان در انجیل ناشى مى‏شود، خب، من آن را رد نمى‏کنم.

با وجود این شما از این نکته در مبنایى سنتى بحث نمى‏کنید. به جاى آن استدلال شما براى در نظر گرفتن حرمت افراد از کارکرد دموکراسى نهادمند لیبرال ناشى مى‏شود.

- فرض دموکراسى نهادمند لیبرال، تضمین این نکته است که هر شهروند، آزاد و برابر است و به وسیله حقوق و آزادىهاى بنیادین محافظت مى‏شود. مشاهده مى‏کنید که من از استدلالهاى دیگر استفاده نمى‏کنم چرا که براى مقاصدم به آنها نیازى ندارم و این باعث شکاف از همان آغاز مى‏شود. شهروندان مى‏توانند مبانى خودشان را از عقاید جامعشان - هر چه که باشند - داشته باشند. در کتاب "لیبرالیسم سیاسى" ضرورتى ندیدم از این نکته بحثى کنم و با این کار، بدان مدد رسانده‏ام. این [البته‏] مرا مقابل هر الهیدان و یا هر فیلسوفى قرار مى‏دهد.

در کارتان در این باره که ایده خیر مشترک تصحیح شود چگونه مى‏اندیشید؟ آیا تاکنون یک خیر مشترک وجود داشته است؟ چگونه در دموکراسى نهادمند لیبرال؛ جایى که واقعیت تکثرگرایى وجود دارد از آن [خیر مشترک‏] سخن بگوییم؟ آیا خیر مشترک به دور انداخته یا بازسازى مى‏شود ؟

- دیدگاههاى سیاسى متفاوت حتى اگر همه لیبرال و مؤید دموکراسى نهادمند لیبرال باشند بدون شک تصورى از خیر عمومى به شکل ابزارهایى که فراهم مى‏شوند تا بتوانند آزادیها ونظایر آن را محقق ساد واجد هستند. روشهاى گوناگونى ممکن است وجود داشته باشند که با آنها شما خیر عمومى را تعریف مى‏کنید اما شما یک راه براى انجام آن مى‏توانید داشته باشید.

بنابراین خیر عمومى خیرى است که نزد همه شهروندان مشترک است و خیر هر شهروندى فراتر از خیر فراگیر مدنظر است.

- این آن چیزى است که من بر آن تأکید مى‏کنم. شما مى‏شنوید که لیبرالیسم ازکمبود تصور خیر مشترک در رنج است اما فکر مى‏کنم این یک اشتباه است. به طور مثال شما ممکن است بگویید که اگر شهروندان با توجه به دلایل درستشان در حکومتى نهادمند مبادرت به عمل کنند آن‏گاه بدون توجه به عقاید جامعشان آنها خواهان این هستند که هر شهروند دیگرى از عدالت بهره ببرد. بنابراین شما ممکن است بگویید که آنها همه با هم در جهت تحقق یک چیز عمل مى‏کنند یعنى در این راستا که مطمئن شوند هر شهروندى از عدالت بهره‏مند است. خب این تنها دلبستگى همه آنها نیست اما امر واحدى وجود دارد که همه در تلاش براى انجام آن هستند. در زبان من آنها در جهت یک غایت واحد پیش مى‏روند؛ غایت عدالت براى همه شهروندان .

آنچه شما در تلاش براى انجام آن هستید تعیّن بخشیدنبه شیوه عمل دموکراسى نهادمند است تا آن به نوعى جذاب ارائه شود. -آرى، امیدوارم جذاب باشد. تلاش مى‏کنم نشان دهم که این شکل حکومت در ذیل شرایط مشخص امکان‏پذیر است و شکل رایج گفتمانى خودش را واجد است. [این شکل‏] البته به هر پرسش مشخصى پاسخ نمى‏دهد فقط مى‏گوید چگونه پرسش‏اى سیاسى باید مورد بحث قرار گیرند. من حقیقتاً در حال تبیین آن چیزى هستم که فکر مى‏کنم باید در یک رژیم نهادى دقیق و معقول، فلسفه رایج باشد.

آخرین فصل از کتاب "مجموعه مقالات" ، انتشارات دانشگاه هاروارد 1999 .

منبع: خبرگزاری مهر 19/6/84