نگاهي‌ جامعه‌ شناسانه‌ به‌ پديده‌ تغييرات‌ اجتماعي‌


داوود نادمي‌

شنبه 9 مهر 1384


بحث‌ درباره‌ تغييرت‌ اجتماعي‌ از اساسي‌ترين‌ و كاربردي‌ترين‌ مباحث‌ جامعه‌شناسي‌ است‌. شايد هم‌ بتوان‌ گفت‌ كه‌ نقش‌ محوري‌ دارد. اساسي‌ از اين‌ جهت‌ كه‌ اگوست‌ كنت‌ بنيانگذار جامعه‌شناسي‌ اين‌ علم‌ را به‌ دو شاخه‌ 1 ايستاشناسي‌ اجتماعي‌ 2 پوياشناسي‌ اجتماعي‌ تقسيم‌ كرده‌ است‌. اولي‌ بررسي‌ جامعه‌ از نظر سكوني‌ و دومي‌ كه‌ تكاپوشناسي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌، تحرك‌ اجتماعي‌ را در مقابل‌ سكون‌ مي‌رساند و تغييرات‌ و دگرگوني‌هاي‌ اجتماعي‌ را مورد بررسي‌ قرار مي‌دهد. علاوه‌ برآن‌، جوامع‌ در حال‌ تحول‌ و دگرگوني‌ و از شكلي‌ به‌ شكل‌ ديگر هستند انواع‌ نهادهاي‌ اجتماعي‌ مانند خانواده‌، حكومت‌ و سياست‌، اقتصاد، آموزش‌ و پرورش‌، حقوق‌، ارزش‌ها، هنجارها، آداب‌ و رسوم‌ فرهنگي‌ نيز در حال‌ تغيير و تحولند و گذشته‌ و حال‌ آنها حاكي‌ از سير تحولات‌ و تغييرات‌ اجتماعي‌ است‌. با اين‌ همه‌ آنچه‌ در مباحث‌ گوناگون‌ جامعه‌شناسي‌ طرح‌ و بررسي‌ گرديده‌ به‌ لحاظ‌ ماهيت‌ خاص‌ مسائل‌ انساني‌ از جمله‌ پديده‌هاي‌ اجتماعي‌ طرح‌ مسائل‌ ارزشي‌ اجتناب‌ ناپذير است‌. به‌ خصوص‌ در بحثي‌ چون‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ به‌ ناچار با ارزش‌ها و هنجارها رابطه‌ مستقيم‌ دارد.

تعريف‌ تغييرات‌ اجتماعي‌
تغييرات‌ اجتماعي‌ عبارت‌ است‌ از تبديلات‌ و دگرگوني‌هايي‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌ در اصول‌ دگي‌ جامعه‌ و ملتي‌ روي‌ مي‌دهد، اين‌ تغييرات‌ از هزاران‌ عامل‌ داخلي‌ و خارجي‌ و نيروهايي‌ كه‌ زاييده‌ شرايط‌ داخلي‌ يا خارجي‌ گروه‌ است‌، پديد مي‌آيد. تغيير و تبديل‌ از ويژگي‌هاي‌ كليه‌ فرهنگ‌هاي‌ جهان‌ است‌. با اين‌ حال‌ درجه‌ تغيير در جوامع‌ پيشرفته‌ و ابتدايي‌ و كشاورزي‌ و صنعتي‌ متغير است‌. به‌ اين‌ معني‌ كه‌ در جوامع‌ ابتدايي‌ تغييرات‌ به‌ آرامي‌ بيشتري‌ صورت‌ مي‌گيرد. در حالي‌كه‌ در جوامع‌ پيشرفته‌ ميزان‌ تغييرات‌ و تبديل‌ آن‌ به‌ دگرگوني‌ تاحد زيادي‌ بسته‌ به‌ نيروهاي‌ تغيير دهنده‌يي‌ است‌ كه‌ در يك‌ زمان‌ بخصوص‌ در كارند. «باتامور» درباره‌ تعريف‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ مي‌نويسد: تغيير اجتماعي‌، تغييري‌ است‌ كه‌ در ساخت‌ اجتماعي‌ كه‌ شامل‌ تغييرات‌ در حجم‌ جامعه‌ يا در نهادهاي‌ خاص‌ اجتماعي‌ يا روابط‌ بين‌ نهادها به‌ وجود مي‌آيد. او دگرگوني‌ها و تغييرات‌ در پديده‌هاي‌ فرهنگي‌ نظير معرفت‌ و آرا، هنر، آيين‌هاي‌ ديني‌ و اخلاقي‌ و آداب‌ و رسوم‌ و... را تغيير فرهنگي‌ مي‌نامد. تغيير اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در اكثر موارد با يكديگر رابطه‌ نزديكي‌ دارند. مثلاص رشد علم‌ جديد با تغييرات‌ حاصله‌ در ساخت‌ اقتصادي‌ پيوند نزديك‌ داشته‌ و توسعه‌ اقتصاد
ي‌ موجب‌ تغيير در پديده‌هاي‌ فرهنگي‌ مي‌گردد. مثلاص امروزه‌ شاهديم‌ كه‌ وسعت‌ خانواده‌ در حال‌ كاهش‌ و حجم‌ واحدهاي‌ اقتصادي‌ در حال‌ افزايش‌ است‌. با اين‌ همه‌ جهت‌ تغيير ممكن‌ است‌ در برخي‌ موارد از وضوح‌ كمتري‌ برخوردار باشد و خود به‌ خود به‌ وقوع‌ پيوندد كه‌ مشاهده‌ مستقل‌ آن‌ دشوار باشد. مانند افزايش‌ طلاق‌ يا گسترش‌ بروكراسي‌.
تغييرات‌ اجتماعي‌ را جامعه‌شناسان‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ كرده‌اند: يكي‌ تغيير جزيي‌ و ديگري‌ تغيير كلي‌ . تغيير جزيي‌ آن‌ دگرگوني‌ است‌ كه‌ در بخشي‌ از نظام‌ اجتماعي‌ صورت‌ مي‌گيرد. مانند ملي‌ كردن‌ صنايع‌ مادر، تغيير در مالكيت‌ خصوصي‌، اصلاحات‌ در خدمات‌ اجتماعي‌ براي‌ اقشار كم‌ درآمد و... ولي‌ تغيير كلي‌ آن‌ دگرگوني‌ يي‌ است‌ كه‌ در كل‌ نظام‌ اجتماعي‌ صورت‌ مي‌گيرد. به‌ عبارت‌ ديگر در صورتي‌ كه‌ در نظام‌ اجتماعي‌ همه‌ چيز تغيير كند و هويت‌ آن‌ نظام‌ تغيير يابد در اين‌ صورت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ تغيير كلي‌ حاصل‌ شده‌ است‌. مانند انقلاب‌.

تاريخچه‌ تغييرات‌ اجتماعي‌
بحث‌ درباره‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ در علوم‌ انساني‌ از سابقه‌ طولاني‌ برخوردار است‌ و تاريخ‌ آن‌ به‌ طرز انديشه‌ فلاسفه‌ چيني‌، هندي‌، يوناني‌ و دانشمندان‌ ايراني‌ و اسلامي‌، مي‌رسد. حكيم‌ چيني‌ «لائوتسه‌» در 600 سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ در نوشته‌هاي‌ خود صريحاص به‌ نظريه‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ اشاره‌ داشته‌ است‌. فلاسفه‌ «ايوني‌» حتي‌ قبل‌ از سقراط‌ حكيم‌ به‌ دگرگوني‌ها و تغييرات‌ اجتماعي‌ پي‌ برده‌ بودند. آنها دو دسته‌ امور را از هم‌ جدا كردند: يك‌ دسته‌ امور لايتغير و ابدي‌ و دسته‌ ديگر اموري‌ كه‌ در قالب‌ زمان‌ و همراه‌ با آن‌ تغيير و تحول‌ مي‌پذيرد. در تاريخ‌ فلسفه‌ «هرالكيت‌» فيلسوف‌ سرشناس‌ يونان‌ همه‌ عالم‌ را دستخوش‌ تغيير مي‌دانست‌ و اصل‌ دگرگوني‌ عمومي‌ جهان‌ را اصل‌ ؤابت‌ مي‌دانست‌. به‌ نظر او امر متغير اصالت‌ دارد و اين‌ در نتيجه‌ تغييرات‌ و تكان‌هاي‌ سختي‌ است‌ كه‌ جامعه‌ يونان‌ شاهدش‌ بوده‌ است‌. در سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ هم‌ ابن‌ خلدون‌ كه‌ بحق‌ بزرگترين‌ جامعه‌ شناس‌ شرق‌ است‌، در برابر تغييرات‌ مهم‌ در انديشه‌ جست‌وجوي‌ ريشه‌هاي‌ تغيير برآمد، تاريخ‌ تعليلي‌ را بنياد گذاشت‌ و به‌ بحث‌ درباره‌ علل‌ تغييرات‌ و تحولات‌ اجتماعي‌ پرداخت‌ و سعي‌ كرد عوامل‌ موؤر در آنها را دريابد. تا قرن‌ هفدهم‌ در نظريه‌ تغيير اجتماعي‌ پيشرفت‌ مهمي‌ نا
يل‌ نيامد. تا اينكه‌ مورخان‌ و فلاسفه‌ اسكاتلندي‌ بويژه‌ «فرگوسن‌»، «ميلر»، «رابرتسون‌». فلاسفه‌ فرانسوي‌ چون‌ «ولتر»، «تورگو»، «كندرسه‌»، و فلاسفه‌ آلماني‌ همانند «هردر»، «هگل‌» همه‌ علاقه‌مند شدند.
انقلاب‌هاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ عصر خود را درچارچوب‌ يك‌ نظريه‌ عمومي‌ تاريخ‌ تبيين‌ و تفسير كنند. خلاصه‌ افكار اين‌ فلاسفه‌، مورخان‌ و... را در آؤار جامعه‌ شناساني‌ چون‌ سنت‌ سيمون‌، آگوست‌ كنت‌، كارل‌ ماركس‌، هربرت‌ اسپنسر را مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد. ماكس‌ و برگرچه‌ درباره‌ تاريخ‌ عمومي‌ نظريه‌يي‌ ابراز نكرد. ليكن‌ در همه‌ آؤار جامعه‌ شناختي‌ او به‌ وضوح‌ يك‌ توجه‌ تاريخي‌ به‌ مبادي‌ و اهميت‌ سرمايه‌داري‌ و بروكراسي‌ جديد غربي‌ و در معناي‌ وسيع‌تر حركت‌ جامعه‌ بسوي‌ عقلايي‌ شدن‌ روزافزون‌ دگي‌ اجتماعي‌ دلالت‌ دارد. دور كيم‌ نيز با آنكه‌ جامعه‌ شناسي‌ تكاملي‌ آگوست‌ كنت‌ را نپذيرفت‌ اما كتابش‌ با نام‌ «تقسيم‌ كار اجتماعي‌» و تقسيم‌ جامعه‌ به‌ همبستگي‌ مكانيكي‌ و ارگانيكي‌ به‌ يك‌ فرآيند توسعه‌ از جوامع‌ ابتدايي‌ به‌ جوامع‌ جديد توجه‌ دارد. هاب‌ هاوس‌ به‌ نحو مستقيم‌تري‌ به‌ آگوست‌ كنت‌ و هربرت‌ اسپنسر مديون‌ بود و همه‌ آؤار جامعه‌ شناختي‌ آشكارا توسط‌ يك‌ دريافت‌ فلسفي‌ از ترقي‌ اجتماعي‌ جهت‌ داده‌ شده‌ است‌.

عوامل‌ تغيير اجتماعي‌
تشخيا و تعيين‌ انواع‌ و علت‌ تغيير اجتماعي‌ در حال‌ حاضر از ارزش‌ فراواني‌ برخوردار است‌. اين‌ امر در نخستين‌ مرحله‌، مسائل‌ توسعه‌ جهان‌ سوم‌ را در معرض‌ ديد قرارداده‌ و ما را قادر مي‌سازد كه‌ از اشتباهات‌ رايج‌ دوري‌ كنيم‌. ؤانياص تشخيا انواع‌ تغيير در هر صورت‌ ما را به‌ سوالات‌ عمومي‌تر درباره‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ جوامع‌ گذشته‌ و حال‌، از قبيل‌ توسعه‌ سرمايه‌داري‌ غربي‌، ظهور و سقوط‌ تمدن‌ها و امپراتوري‌هاي‌ اوليه‌ رهنمون‌ خواهد كرد. در دوراني‌ كه‌ اكثر مردم‌ از امكانات‌ تغيير در جوامع‌ امروز آگاه‌تر مي‌شوند و راديكال‌هاي‌ جوان‌ با اعتقادات‌ گوناگون‌ برقاطع‌ترين‌ دگرگوني‌هاي‌ فرهنگ‌ و ساخت‌ اجتماعي‌ پافشاري‌ مي‌كنند ارايه‌ برخي‌ از علل‌ كه‌ محدوديت‌ها و عواقب‌ تغيير اجتماعي‌ را آشكار مي‌سازد، بي‌فايده‌ نخواهد بود. به‌ نظر با تومور ارايه‌ چنين‌ طرحي‌ بر پايه‌ چند مساله‌ عمده‌ قرار دارد: سوالاتي‌ از اين‌ قبيل‌ كه‌ تغيير اجتماعي‌ از كجا بر مي‌خيزد? شرايط‌ اوليه‌ كه‌ تغييرات‌ بزرگ‌ از آن‌ آغاز مي‌شوند كدامند? نرخ‌ تغيير چيست‌? در پاسخ‌ به‌ اين‌ سوال‌ كه‌ آغاز تغييرات‌ اجتماعي‌ از كجاست‌? نخست‌ بايد بين‌ تغييري‌ كه‌ از درون‌ جامعه‌ نشات‌ مي‌گيرد يعني‌ تغيير درون‌زا و تغيير برون‌ زا يعني‌ تغييري‌ كه‌ از بيرون‌ ج
امعه‌ بر مي‌خيزد، تمييز قايل‌ شويم‌. در واقع‌ بسيار مشكل‌ است‌ كه‌ در هر مورد تعيين‌ كرد كه‌ منشا تغيير برون‌زا است‌ يا درون‌ زا است‌.بطور مثال‌ تغييراتي‌ كه‌ هم‌اكنون‌ در جهان‌ سوم‌ روي‌ مي‌دهد عمدتاص از بيرون‌ اين‌ جوامع‌ برخاسته‌ و زاده‌ تكنولوژي‌ غربي‌ هستند كه‌ در بيشتر موارد به‌ واسطه‌ غلبه‌ وارد شده‌ است‌. بنابراين‌ مساله‌ بايد اينطور مطرح‌ شود كه‌ آيا بين‌ فرآيند تغييراتي‌ كه‌ از درون‌زاده‌ مي‌شوند و فرآيند تغييراتي‌ كه‌ از بيرون‌ جامعه‌ القا مي‌شوند تفاوت‌ مهمي‌ وجود دارد يا نه‌? جنبه‌ دوم‌ اين‌ سوال‌ مربوط‌ به‌ اين‌ مساله‌ است‌ كه‌ در درون‌ يك‌ جامعه‌ خاص‌ تغييرات‌ از كجا آغاز مي‌شود? يعني‌ اول‌ كدام‌ نهادها تغيير مي‌پذيرند كه‌ در اينجا دو مساله‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ عبارت‌ هستند از: 1عوامل‌ موؤر در تغيير اجتماعي‌ 2 گروه‌هاي‌ اجتماعي‌ كه‌ تغيير را آغاز مي‌كنند. ممكن‌ است‌ مدارك‌ و شواهد تاريخي‌ اين‌ امكان‌ را به‌ ما بدهد كه‌ فرآيندهاي‌ تغيير با گروه‌ها يا حوزه‌هايي‌ كه‌ آغازگر تغييراتند اعم‌ از اقتصادي‌، سياسي‌، ديني‌، معنوي‌ و... را طبقه‌بندي‌ كنيم‌ و به‌ ساير بحث‌هاي‌ دقيق‌تر تغييرات‌ اجتماعي‌ بپردازيم‌ كه‌ چگونه‌ تغيير از يك‌ حوزه‌ به‌ حوزه‌ ديگر اشاعه‌ مي‌يابد.
شرايط‌ اوليه‌ كه‌ تغييرات‌ بزرگ‌ از آن‌ آغاز مي‌شوند كدامند?
اين‌ شرايط‌ ممكن‌ است‌ مسير تغييرهاي‌ اجتماعي‌ را عميقاص تحت‌ تاؤير قرار دهند. به‌ عنوان‌ مثال‌ نمي‌توان‌ پذيرفت‌ كه‌ شكل‌پذيري‌ امپراتوري‌هاي‌ قديم‌ و دولت‌هاي‌ فئودالي‌ يا جوامع‌ سرمايه‌داري‌ جديد به‌ يك‌ نحو روي‌ داده‌ است‌ و مي‌توان‌ آن‌ را با قانون‌ واحدي‌ تبيين‌ كرد.
بديهي‌ است‌ كه‌ اينها فرآيندي‌ كاملاص متفاوت‌ داشته‌اند. در حال‌ حاضر نيز اين‌ فرآيند كاملاص متفاوت‌ به‌ روشني‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.

نرخ‌ تغيير چيست‌?
تغيير اجتماعي‌ ممكن‌ است‌ در برخي‌ دوره‌ها و حوزه‌ها بسرعت‌ و در برخي‌ ديگر كندتر و شايد بطور نامحسوس‌ و پنهان‌ روي‌ دهد.
نرخ‌ تغيير ممكن‌ است‌ داراي‌ شتاب‌ مثبت‌ و يا منفي‌ باشد. پروفسور «گينسبرگ‌» در كتابي‌ به‌ نام‌ «تغيير اجتماعي‌» مي‌گويد هشت‌ دسته‌ عوامل‌ سبب‌ تغييرات‌ عمده‌ مي‌شوند كه‌ همه‌ خود از جامعه‌ و نظام‌ اجتماعي‌ آن‌ بر گرفته‌ شده‌اند.
1 اميال‌ و تصميمات‌ آگاهانه‌ افراد جامعه‌. مثلاص يك‌ جامعه‌ تصميم‌ مي‌گيرد به‌ ان‌ آزادي‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ بدهد. يا طبق‌ برنامه‌ به‌ رشد اقتصادي‌ برسد.
2 اعمال‌ و رفتار افراد كه‌ در شرايط‌ اجتماعي‌ تغيير مي‌يابند. رفتارهاي‌ تازه‌ پيدا مي‌شود كه‌ به‌ نوبه‌ خود تغييرات‌ تازه‌ پديد مي‌آورند. مثلاص عصيان‌ جوانان‌ و دانشجويان‌ در جهان‌ موجب‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ از جمله‌ به‌ كار افتادن‌ وسايل‌ ارتباط‌ جمعي‌ مي‌گردد. خود اين‌ امر رشد اجتماعي‌ زود رس‌ افراد را موجب‌ مي‌شود و به‌ دنبال‌ آن‌ رفتار افراد اجتماع‌ تغيير يافته‌ و موجب‌ تغييرات‌ ديگر مي‌گردد.
3 تغييري‌ كه‌ در ساخت‌هاي‌ اصلي‌ و شالوده‌هاي‌ اساسي‌ جامعه‌ روي‌ مي‌دهد موجب‌ دگرگوني‌ روابط‌ اجتماعي‌ مي‌شود. به‌ اصطلاح‌ تغيير در زيربناي‌ جامعه‌، روبنا هاي‌ جامعه‌ را دگرگون‌ مي‌كند. مثلاص در نظريه‌ معروف‌ كارل‌ ماركس‌، تحول‌ و تكامل‌ وسايل‌ توليد باعث‌ دگرگوني‌هاي‌ بسيار مهمي‌ در جامعه‌ مي‌شود.
4 تاؤيرات‌ بيروني‌ مانند تاؤيرات‌ ناشي‌ از تمدن‌هاي‌ ديگر، يعني‌ تاؤيراتي‌ كه‌ از خارج‌ جامعه‌ است‌. همچنين‌ تاؤيرات‌ درون‌زاي‌ جامعه‌ مثل‌ اختراعات‌ و اكتشافاتي‌ كه‌ پس‌ از پيدا شدن‌ اشاعه‌ مي‌يابد و علت‌ تغييرات‌ فرهنگي‌ در جوامع‌ مي‌شوند.
5 رهبران‌، نوابغ‌ و افراد برجسته‌ نيز نقش‌ مهمي‌ در تغييرات‌ اجتماعي‌ دارند كه‌ اين‌ موضوع‌ در بحث‌ ارتباط‌ بين‌ شخصيت‌ و تاريخ‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد. در اين‌ بحث‌ روشن‌ مي‌گردد كه‌ تا چه‌ حد جامعه‌ در تشكيل‌ شخصيت‌ و طرز تفكر افراد موؤر است‌ و بر عكس‌ جامعه‌ تا چه‌ حد تحت‌ تاؤير شخصيت‌ افراد بارز و انديشه‌ قوي‌ آنها تغيير مي‌كند.
زيرا هميشه‌ نابغه‌، چند سال‌ از جامعه‌ خود پيشتر است‌.
6 انقلاب‌ به‌ عقيده‌ گينبرگ‌ عبارت‌ از تجمع‌ و تشكل‌ نيروهاي‌ گوناگون‌ و عوامل‌ مختلف‌ در يك‌ نقطه‌ از زمان‌ كه‌ منجر به‌ تحولات‌ و تغييرات‌ مهم‌ و شديد در جامعه‌ مي‌گردد.
7 اتفاقات‌ و رويدادهاي‌ تاريخي‌ نيز خود موجب‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ مي‌گردند. مثلاص در يك‌ جامعه‌ ممكن‌ است‌ و يا طاعون‌ موجب‌ يك‌ سلسله‌ عوارض‌ و تغييرات‌ اجتماعي‌ شوند كه‌ اين‌ امر صرفاص اتفاقي‌ است‌.
8 داشتن‌ هدف‌ مشترك‌ نزد افراد يك‌ گروه‌ ممكن‌ است‌ منجر به‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ بشود.

مدل‌هاي‌ مختلف‌ تغييرات‌ اجتماعي‌
ساده‌ترين‌ مدل‌ كه‌ در مورد طرفداران‌ نظريه‌ تكامل‌ است‌، پيشرفت‌ تمدن‌ و تكامل‌ را به‌ صورت‌ يك‌ خط‌ مستقيم‌ رو به‌ بالا در طول‌ زمان‌ نشان‌ مي‌دهد و نمايشگر يك‌ نوع‌ رشد تدريجي‌ مداوم‌ تمدن‌ انساني‌ است‌. مدل‌ شماره‌ دو تكامل‌ پله‌يي‌ است‌. اين‌ مدل‌ به‌ طريق‌ سنتي‌ به‌ تاريخ‌ نگريسته‌ و معتقد است‌ پيشرفت‌ در تاريخ‌ مداوم‌ نيست‌. شكست‌هايي‌ كه‌ در زمان‌ حادث‌ مي‌شود، موجب‌ يك‌ دوره‌ ؤبات‌ بدون‌ پيشرفت‌ است‌. اين‌ مدل‌ توسط‌ برخي‌ نظريه‌پردازان‌ اوليه‌ به‌ كار رفته‌ است‌.
اين‌ افراد پيشرفت‌ بشريت‌ را به‌ يكسري‌ دوره‌هاي‌ تاريخي‌ تقسيم‌ مي‌كنند كه‌ هر مرحله‌ از مرحله‌ قبلي‌ پيشرفته‌تر و شكل‌ پلكان‌ است‌.
حتي‌ امروزه‌ اغلب‌ تمدن‌ها را براساس‌ نحوه‌ استفاده‌ از ابزارها مثلاص به‌ عصر حجر قديم‌، حجر جديد، عصر مفرغ‌، عصر آهن‌ و ... و عصر صنعتي‌ و عصر فراصنعتي‌ تقسيم‌ مي‌كنند. گاهي‌ مرحله‌ بندي‌ براساس‌ شكل‌ توليد اقتصادي‌ يا براساس‌ منبع‌ انرژي‌ است‌ مانند :
به‌ كاربردن‌ نيروي‌ انساني‌ نيروي‌ حيواني‌ نيروي‌ بخار نيروي‌ الكتريسته‌ اتوماسيون‌ انرژي‌ اتمي‌ و هسته‌يي‌.
مدل‌ شماره‌ سه‌ نمايانگر تكامل‌ با ميزان‌ نامساوي‌ است‌. مثلاص در تاريخ‌ مغرب‌ زمين‌ اولين‌ راس‌ در اين‌ مدل‌ نمايانگر تمدن‌ يونان‌ و روم‌، دومين‌ راس‌ رنسانس‌ و روشنگري‌ و سومين‌ راس‌، عصر جديد و انقلاب‌ صنعتي‌ است‌. مدل‌ شماره‌ چهار تكامل‌ را به‌ صورت‌ يك‌ سيكل‌ با واژگوني‌ كوتاه‌ مدت‌ در نظر مي‌گيرد. اين‌ مدل‌ اين‌ احتمال‌ را در نظر دارد كه‌ تغيير عموماص پيش‌ رونده‌ است‌ ولي‌ نوسانات‌ كوچكي‌ هم‌ در عين‌ حال‌ وجود دارد و نوعي‌ بالاگرايي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد و قايل‌ به‌ فراز و نشيب‌ در تكامل‌ تاريخ‌ است‌. مدل‌ پنجم‌ در مقابل‌ نظريات‌ سير بالا گرانيده‌ يك‌ جهتي‌ بعضي‌ معتقد به‌ تحول‌ و تكامل‌ شاخه‌يي‌ هستند و معتقدند كه‌ رشد فرهنگي‌ مانند درخت‌ داراي‌ اجزاي‌ مختلف‌ است‌ كه‌ بسيار گسترده‌ هم‌ است‌.
برخي‌ تمدن‌ها حركت‌ قهقرايي‌ دارند يا حتي‌ از بين‌ مي‌روند، برخي‌ براي‌ مدت‌ زيادي‌ ؤابت‌ مي‌مانند، برخي‌ بطور حيرت‌ آوري‌ پيشرفت‌ مي‌كنند. اين‌ تفاوت‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ هر خط‌ از شاخه‌ها، نمايانگر جوامع‌ گوناگون‌ است‌.
در مدل‌ ششم‌ كه‌ در برابر مدل‌ اول‌ يعني‌ نظريه‌ تكاملي‌ قرار دارد، نظريه‌هايي‌ هست‌ كه‌ بيشتر به‌ دوري‌ بودن‌ يا موجي‌ بودن‌ تحولات‌ تمدني‌ و فرهنگي‌ معتقدند و در حقيقت‌ نظريه‌هاي‌ كهنه‌ هندي‌ و يوناني‌ را به‌خاطر مي‌آورند. زيرا به‌ نظر آنان‌ تاريخ‌ دايماص تكرار مي‌شود و امواج‌ تاريخ‌ با همديگر متشابه‌ هستند. اين‌ نظريه‌ هم‌ خود شقوق‌ و اشكال‌ مختلف‌ دارد مانند تئوري‌ اشپنگلر و نظريه‌ ابن‌ خلدون‌. در تئوري‌ اشپنگلر تمدن‌ها با موجودات‌ ده‌ مقايسه‌ مي‌شوند و براي‌ آنها دوره‌ روييدن‌، شكفتگي‌ و بهار و دوره‌ ديگر پاييز و افسردگي‌ است‌. در نظريه‌ ابن‌ خلدون‌ هم‌ دوره‌: صباوت‌ و كودكي‌، جواني‌ و سرمستي‌ و پيري‌ و فترت‌ را ملاحظه‌ مي‌كنيم‌.
به‌ مدل‌ شماره‌ هفت‌ مدل‌ لوجستگي‌ مي‌گويند كه‌ نشان‌ دهنده‌ آهنگ‌ رشد جمعيت‌ در يك‌ كشور است‌ كه‌ در آغاز كند است‌ و بعد خيلي‌ تند مي‌شود.
ولي‌ اين‌ رشد دايماص نمي‌تواند رو به‌ افزايش‌ باشد و به‌ ناچار جايي‌ توقف‌ خواهد كرد و تمايل‌ به‌ زاد و ولد كم‌ مي‌شود و آهنگ‌ تغيير خيلي‌ كند مي‌شود. ولي‌ كاملاص سكوني‌ نخواهد بود. در مدل‌ شماره‌ هشت‌ نمودار مرگ‌ و مير با نمودار جمعيت‌ متفاوت‌ است‌ و دايماص رو به‌ پايين‌ تا اينكه‌ آهنگ‌ مرگ‌ و مير با استفاده‌ از حد اعلاي‌ پزشكي‌ به‌ حدي‌ مي‌رسد كه‌ ديگر پايين‌ نمي‌رود و پيري‌ و فرسودگي‌ انسان‌ها را از بين‌ مي‌برد. مدل‌ نهم‌ در مورد پيشرفت‌هاي‌ فني‌ است‌ كه‌ در ابتدا خيلي‌ آهسته‌ و بعد سرعت‌ بيشتر و بيشتري‌ پيدا مي‌كند. اين‌ مدل‌ با تغييرات‌ تكنولوژيكي‌ و نوآوري‌ها سر و كار دارد. مولف‌ كتاب‌ «ضربه‌ روحي‌ آينده‌» مي‌گويد سرعت‌ تغيير دايماص رو به‌ افزايش‌ بيشتري‌ مي‌رود. در زمينه‌ تكنولوژي‌ سرعت‌ رشد دايماص شدت‌ و اهميت‌ بيشتري‌ پيدا مي‌كند و مدل‌ شماره‌ دهم‌ هم‌ سرانجام‌ نوعي‌ برگشت‌ به‌ حالت‌ اوليه‌ است‌. تمام‌ مدل‌ها به‌ طريقي‌ نوعي‌ پيشرفت‌ را ترسيم‌ مي‌كنند. البته‌ اين‌ مدل‌ها به‌ سرنوشت‌ بشر خوشبينانه‌ نمي‌نگرند. برخي‌ به‌ تكرار دوباره‌ تاريخ‌ گذشته‌ و عصرطلايي‌ و برخي‌، تمدن‌ها را رو به‌ زوال‌ مي‌بيند. اين‌ مدل‌ با كاهش‌ و نقصان‌ تمدن‌ ها سروكار دارد.

منبع: اعتماد