دولت ملی و کنسرن های فراملیتی
گفت و گو با نوام چامسکی؛ بازگردان: کوروش برادری
پنجشنبه ۵ آبان ١٣٨۴ – ٢۷ اکتبر ٢٠٠۵
آن چه در ذیل می آید، مصاحبه ای است که نشریه آلمانی زبان «فرایتاگ» با نوام چامسکی انجام داده است.
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
فرایتاگ: دولت ملی و کنسرن های فراملیتی هر دو مهم ترین ساختارهای قدرت عصر نو قلمداد می شوند. بیائید از دولت ملی آغاز کنیم. واقعا، ازلحاظ تاریخی، طلوع نهادی که ما دولت ملی می نامیم چطور روی داد؟
نوام چامسکی: دولت ملی روی هم رفته یک اختراع اروپایی است. البته در جاهای دیگر هم پدیده های مشابهه وجود داشته است اما دولت ملی، در شکل مدرنش، عملا فقط درطی سده ها در اروپا تکوین یافت. وجودش امر تحمیلی بود، زیرا دولت ملی، اگر دقیق نگاه کنیم، چنان قاموس ساختگی است که تنها ممکن بود ازطریق حد فوق العاده ای از زور و خشونت جامه عمل بپوشد. همین دلیل اصلی است که اروپا سده های مدیدی خشن ترین منطقه جهان بود: تلاش شد فرهنگ های بسیار متفاوت را، که اگر کمی دقت کرد هیچ ارتباطی با این ساختارهای مصنوعی نداشتند، با خشونت و زور یک نظام ملی دولتی به آن ها تحمیل کنند.
فرایتاگ: آیا اساسا به دلیل همین عزم راسخ نبود که این برداشت توانست در مناطق دیگر
جهان گسترش یابد؟
نوام چامسکی: اروپا فرهنگ سبعیتی را پدید آورد که هم به دولت های ملی اروپایی امکان داد جهان را تسخیر کنند و هم در مناطق اشغال شده دولت ملی را به کرسی بنشانند، که سپس آن جا هم یک خصلت ساختگی و مبتنی بر زور و خشونت داشت. از این قاعده مناطقی مستثنا هستند که توسط اروپایی ها مستعمره، و اهالی بومی بسادگی قلع و قمع شدند، هم چنین در ایالات متحده و در استرالیا. به این شیوه آن جا عملا جوامع همگون پدید آمدند.
ازسوی دیگر در اروپا، دستکم از بعد از 1945 این نظریه حاکم شد که ادامه این بازی با ترس و وحشت دولت ملی تنها ممکن است به خودویرانگری بینجامد. درنتیجه از 1945 به بعد در اروپا درمجموع صلح حکمفرما است. آلمانی ها و فرانسوی ها قلع و قمع کردن خود دیگر را هدف غایی تلقی نمی کنند.
فرایتاگ: تا حالا ما درباره دولت صحبت کردیم. بازتاب اقتصادی این تحولی که شما مطرح کردید چه بود؟
نوام چامسکی: با گذشت زمان، همراه با نظام های دولت ملی، انواع و اقسام همکاری های اقتصادی شکل گرفت، و تقریبا صد سال پیش به همان چیزی بدل گشتند که ما امروز به عنوان سرمایه داری کنسرن های مدرن می شناسیم. بخش قابل توجهی از این ساختارها در پرتوی تصمیمات حقوقی- نه پارلمانی- خلق شدند و به میزان زیادی با دولت های قوی درهمتنیده اند. ازهمین روی امروز می توان دولت های «گروه هشت» را که اکنون در گلینگ اسکاتلند ملاقات می کنند، درواقع «گروه یک یا گروه سه» هم نامید، زیرا یک بخش از این دولت ها در واقعیت نقش بزرگی ایفا نمی کند. عملا غیرممکن است «گروه هشت» را از نظام کنسرن های چندملیتی متمایز ساخت که هم بر این دولت ها متکی هستند و به آن ها وابسته اند و هم بر آن ها تسلط دارند.
دراین رابطه جیمس مدیسون، بیش از دویست سال قبل، در اوایل مرحله آغازین سرمایه داری مدرن، رابطه اقتصاد با دولت را شرح می دهد، وقتی می گوید: بنگاه های اقتصادی «ابزار کار و جباران» دولت اند. بخش بزرگی از حوادث جهان را امروز این رابطه تعیین می کند.
فرایتاگ: این اکنون بخصوص در مورد باصطلاح شرکت های مالی صادق است...
نوام چامسکی:چون آن ها از حقوقی بهره می برند که از حقوق اشخاص طبیعی بسیار فراتر می روند. آن ها نامیرا هستند، فوق العاده قدرتمند هستند و ازلحاظ حقوقی موظف اند رفتاری بیمارگونه کنند – مساله خیلی ساده بر سر شکل مدرن تامگرایی است.
فرایتاگ: به بهای ازبین رفتن رقابت.
نوام چامسکی: اگر کنسرن های فراملیتی را مورد ملاحظه قرار دهیم آن وقت اصولا رقابت واقعی دیگر در کار نیست چون آن ها بشدت با یکدیگر درهمتنیده هستند. فقط کافی است نمونه زیمنس، آی بی ام و توشیبا را در نظر بگیرید که با هم پروژه های مشترک دارند. این درحالی است که درواقع این کنسرن ها به میزان زیادی به استقلال وابسته هستند زیرا پویایی اقتصاد مدرن مجموعا بر مبنای بخش دولتی حرکت می کند و نه بخش خصوصی. بخش بزرگی از آن چه امروز اقتصاد نو نامیده می شود با هزینه دولت و به حساب دولت تکامل داده شد و می شود: کامپیوتر، کل عرصه الکترونیک، مخابرات، اینترنت، لیزر، و خیلی چیزهای دیگر...
فرایتاگ: آیا به نظر شما تفاوت ماهوی میان بنگاه مالی آلمانی و یک کنسرن انگلیسی وجود ندارد؟ برای نمونه، این اواخر بانک آلمان پس از این که سود سال گذشته خود را بالغ بر بیش از 2.5 میلیارد یورو اعلام کرد، اذعان کرد می خواهد در عرض یک سال 6000 از کارکنانش را اخراج کند. به همین جهت این بانک از سوی کل طیف سیاسی آلمان به شدت محکوم شد. گفته شد این بانک درواقع دیگر حق ندارد خود را «بانک آلمان» بنامد. این رویداد «غیرآلمانی» است….
نوام چامسکی: بله، آن جا مسائل خنده دار عجیبی گفته شد.
فرایتاگ: اما بانک آلمان قبل ازهرچیز به خاطر فقدان حس مسئولیت اجتماعی نکوهش شد. در پشت این بحث عملا این سئوال ایستاده بود برداشت «کنسرن با احساس مسئولیت اجتماعی» اساسا معنا و مفهومی دارد ؟
نوام چامسکی: البته، اما تنها به همین معنا که راجع به یک دیکتاتور خوش سیرت صحبت شود. خلاصه بهتر است یک دیکتاتور ملایم باشد تا خشن و جانی. وقتی باید یک دیکتاتور داشت پس بهتر است یکی باشد که میان کودکان فقیر شیرینی تقسیم کند. اما این هیچ تغییری در این نمی دهد که آدم در دیکتاتوری زندگی می کند. به همین جهت یک کنسرن با احساس مسئولیت اجتماعی ممکن است. او را می توان مجبور کرد کارهایی کند که برای انسان ها مفید هستند.
فرایتاگ: کنسرن های فراملیتی گاهی اوقات «حکومت واقعی» یا «سنای مجازی» خوانده می شوند که تا حدی بر دولت نظارت اعمال می کنند. در این شرایط چه قدرتی برای دولتی باقی می ماند؟
نوام چامسکی: این بستگی به هر ملت دارد ، هرچند لازم است اشراف داشت که دولت ها به لحاظ سنتی همیشه مدافع قدرت خصوصی بوده اند. یا دولت ها تجسم قدرت هستند یا از این یا آن روایت قدرت خصوصی دفاع می کنند. از این حیث هم دوران پس از جنگ جهانی دوم بسیار آموده است. در این زمان در سراسر جهان جو رادیکال-دمکراتیک، جو واقعا انقلابی وجود داشت. این جو تا حد زیادی برمی گشت به جنگ و مبارزه علیه اشغال فاشیستی. آمریکا و بریتانیای کبیر به عنوان قدرت های پیروز بلافاصله مجاهدت بلیغی کردند مقاومت ضدفاشیستی را خلع سلاح کنند و جوامع سنتی را دوباره برقرار کنند در بسیاری نقاط این بسیار خشونت آمیز صورت گرفت، برای مثال در یونان جایی که سیاست انگلیس ها، اماقبل از همه سیاست آمریکا، به مرگ 150000 هزار انسان منجر شد.
فرایتاگ: ایتالیا مثال بعدی است.
نوام چامسکی: قطعا. آن جا هم ایالات متحده بلافاصله دخالت کرد تا از تشکیل یک دمکراسی مبتنی بر جنبش مردم جلوگیری کند. ایتالیا لااقل تا اواخر سال های هفتاد مرکزاصلی فعالیت های مخرب سازمان سیا بود.
فرایتاگ: این دوران چطوری خصلت دولت را تغییر داد؟
نوام چامسکی: در آن مرحله نظام های دولت رفاه سوسیال دمکراتیک تشکیل شدند و دولت عملا مجبور بود به مطالبات فزاینده مردم تن بدهد. چیزی که بعد در اروپای غربی به اقتصادباز اجتماعی و در آمریکا و انگلیس به دولت رفاه رهنمون شد.
فرایتاگ: و هرکدام از ملیت ها سهم خود را در آن داشتند...
. نوام چامسکی: ملت بود که این چیزها را به کرسی نشاند. درنهایت این فقط همکاری اقتصاد مالی با دولت نبود که این امر را انعکاس داد. به همین جهت، نظام واحدپولی برتون وودز که در نهایت پس ازجنگ جهانی دوم توسط آمریکا و بریتانیای کبیر تکامل داده شد، بر نظارت بر سرمایه و واحدپولی ثابت استوار بود. این نظام ارزی بر این بنیاد شده بود که اگر دولت حق نظارت بر تغییر و تحولات سرمایه را نداشته باشد، دمکراسی غیرممکن است. چون دراین صورت «مجلس سنای مجازی« سرمایه داران و مدیران اقتصادی سیاست دولت را کنترل خواهند کرد.
فرایتاگ: امروز از جانب سیاستمداران همه طیف های سیاسی فقط شنیده می شود: ما خیلی دوست داریم کاری کنیم، اما متاسفانه از پس قدرت کنسرن ها برنمی آئیم.
نوام چامسکی: این عمدی است. نظام پس از جنگ بر این اساس طراحی شده بود که به دولت اجازه می داد بر تغییروتحولات سرمایه نظارت کند تا سرمایه گذاران خصوصی، بانک ها و کنسرن های بزرگ را از ارتقایافتن به حاکمان اقتصادهای ملی بازدارد. سیاست های ارزی توسط دولت تعیین شده بود تا جلوی سیاه بازی ها را بگیرد، که درآخر یکی از امکانات حمله به تصمیمات دولت را به نمایش می نهند. هدف ممکن ساختن استقلال سیاسی نسبی حکومت ها از کنسرن ها بود. این پراتیک به بزرگ ترین رشد اقتصادی تاریخ رهنمون ساخت.
فرایتاگ: صحبت از «دوران طلایی سرمایه داری» بود.
نوام چامسکی: به هرحال ، دراین مرحله در آمریکا- یعنی کشوری که عدالت خواهی در آن کمترین رشد را در بین کشورهای صنعتی داشته است- بیست درصد از پائین ترین اقشار کم درآمد نسبت به بیست درصد بالایی درآمدشان افزایش بیشتری نشان داد. این تا اوایل سال های هفتاد ادامه یافت. آن وقت تغییر اساسی در حرکت روی داد که این هدف را دنبال می کرد نظامی را به لرزه درآورده و ویران کند، که به حکومت ها اجازه می داد مناسبات اجتماعی دولتی بوجود بیاورند. اولین قدم در این جهت حذف نظارت بر سرمایه بود چون می دانستند چنین نظارتی لازم بود، اگر دولت می خواست امکان تصمیمات مستقل را برای خود حفظ کند. قدم دوم چشم پوشی از سیاست های ارزی ثابت بود و به سودورزی انفجاری ارزها راه برد.
فرایتاگ: دولت پس از این تحول در چه وضعیتی قرار گرفت؟
نوام چامسکی: وضع دولت را می توان از برنامه های اقتصادی نوین امروز استنباط کرد. اگر دقت کنید، پی می برید که این برنامه ها عمدتا از بین بردن مناسبات دمکراتیک را نشانه گرفته اند. کافی است به امکانات بی حدوحصری که فرار سرمایه در اختیار دارد فکر کنید. یا به روند خصوصی سازی هایی که طبق تعریف دمکراسی را به خاک می سپارند چراکه آن ها تصمیمات مهمی را از عرصه عمومی خارج می کنند. اگر اکنون خدمات عمومی در زیر نظارت خصوصی قرار می گیرد،حوزه ی عمل دولت کاستی می گیرد. اگر در آلمان همیشه سخن از ناتوانی دولت است، پس مقصر خود دولت است- دولت این طور کرده است.
فرایتاگ: آیا هنوز می شود این روند را بازگرداند؟
نوام چامسکی: بدیهی است که می تون این روند را بازگرداند. خلاصه، این موضع رادیکال عجیب و غریبی نیست وقتی گفت: نظام برتون وودز را دوباره برقرار کنیم.بدیهی است که هیچ کس نمی خواهد دقیقا به همین نظام بازگردد، اما روندی را تدارک ببیند که رمزگزاری آن را دوباره برقرار کند. کنسرنها همان قدر وجودشان لازم و ضروری است که شکل دیگری از جباریت ضرورت دارد.
فرایتاگ: شاید به همین دلیل است که در رسانه های گروهی مثلا این قدر کم راجع به جنبش «کارگران بدون رئیس» می شنویم؟
نوام چامسکی: هرشکل از مشارکت دمکراتیک باید سرکوب و مسکوت نهاده شود. بدین طریق جنبش بااصطلاح ضدجهانی سازی در رسانه ها معمولا به عنوان تجمعی از هرج و مرج گرایان یا به عنوان یاغیان خیال پرداز قلمداد می شوند. آگاهانه از این مساله چشم پوشی می شود که مثلا در فوروم های اجتماعی جهان مباحث دقیق و مفصلی درباره موضوعاتی مانند سیاست اقتصادی جهانی یا روابط میان برزیل و آفریقا انجام می گیرد. اگر این را بعد با اطلاع رسانی درباره فوروم سالانه اقتصاد جهان مقایسه کنید مشخص می شود: فوروم داوو به عنوان امری فوق العاده مهم توصیف می شود، درحالی که فوروم اجتماعی جهان به منزله یک نوع کارناوال ظاهر می شود که شرکت کنندگان در آن فاقد دقت و اعتماد لازم هستند. بعضا فوروم اجتماعی جهان به عنوان یکی از مراکز ضد یهودی قلمداد می شود. به خاطر دارم که یک روزنامه آمریکایی در اوایل 2003 فوروم اجتماعی جهان را چنان توصیف کرده بود، که گویی آن جا غالبا نئونازیست ها در رفت و آمد بودند.
منبع: فرایتاگ، شماره 26 2005