زمین سوخته
طاهر بن جلون، برگردان: کوروش برادری
جمعه 17 نوامبر 2005
• این جوانان خشمگین از راهی دور می آیند، و مشکل هویت شان بر فقرشان می چربد. این جوانان حتا میان دو کشور، برای مثال میان الجزیره و فرانسه سرگردان نیستند. نه، آن ها نه می توانند خود را الجزایری بدانند نه فرانسوی. فرانسه وطن آن ها است، اما فرانسه آن ها را به رسمیت نمی شناسد و بر سر سفره نمی نشاند. آن ها خود را مطرود و مردود حس می کنند. اینک آن ها آئینه را روبروی وطن می گیرند، اما فرانسه نمی خواهد خود را در آن بازشناسد.
فرانسه این روزها بی رحمانه از خواب پریده است . فرانسه درمی یابد، که منظره سیاسی اش به سفیدی برف نیست. فرانسه پی می برد، که فرانسویان تنها توده رنگارنگی نیستند، بلکه بخش های وسیعی فقیر و محروم هستند. و بااین حال، شرایط سخت دگی، بیکاری و فقدان چشم انداز به تنهایی نمی تواند قیام لیچی-بوئس را که اکنون حومه ها و شهرهای دیگر را فراگرفته است توضیح دهد.
این جوانان خشمگین از راهی دور می آیند، و مشکل هویت شان بر فقرشان می چربد. این جوانان حتا میان دو کشور، برای مثال میان الجزیره و فرانسه سرگردان نیستند. نه، آن ها نه می توانند خود را الجزایری بدانند نه فرانسوی. فرانسه وطن آن ها است، اما فرانسه آن ها را به رسمیت نمی شناسد و بر سر سفره نمی نشاند. آن ها خود را مطرود و مردود حس می کنند. اینک آن ها آئینه را روبروی وطن می گیرند، اما فرانسه نمی خواهد خود را در آن بازشناسد. درواقع کشور فرانسه هیچ وقت سیاست مهاجرت جدی نداشته است. اما قبل ازهرچیز اذهان عمومی فرانسه هیچ وقت چشم ندوخته است، که مهاجران بچه به دنیا می آورند و که این کودکان مهاجر نیستند، بلکه فرانسویان تمام عیار هستند.
سوتفاهم همه جانبه است. مسائلی فشار می آورند که ریشه در تاریخ معاصر دارند و اکنون توسط جوانان با خشونت بروز می کنند. یک جرقه کافی است تا قیام در دیگر مناطق مسکونی شعله ور شود. پیش از این، در آوریل، در محله آوبرویلیس قیام ها و مبارزات خشونت آمیز میان باندهای رقیب وجود داشت. جو دیرزمانی است که مسموم است. قطع نظر از این که، آیا در فرانسه چپ ها بر مسند قدرت هستند یا راست ها.
با کوچک ترین بهانه ای جوانان طغیان می کنند، ماشین ها را به آتش می کشند، مراکز خرید را ویران می کنند و سطل های زباله را می سوزانند. بااین حال آن ها «شورشیان بدون هدف»، شورشیان بی انگیزه و آرمان نیستند. آن ها می دانند چکار می کنند، چراکه آن ها به یک تراژدی، به بی عدالتی همان گونه واکنش نشان می دهند که در سلیشی در 27 اکتبر ،وقتی دو نوجوان را نیروهای پلیس تعقیب کردند و در یک کارگاه برق جان باختند. بی تردید، این یک حادثه بود. اما این حادثه روی نمی داد، اگر نیروهای امنیتی آن دو نفر را تعقیب نکرده بودند.
طغیانی که این اتفاق برانگیخت از یک ماجرای قدیمی تر مایه می گیرد، که فرانسه نه می خواهد بپذیرد نه به رسمیت بشناسد: رابطه عمیقا چندپهلو با الجزایر. اما امروز کشاکش های سیاسی و اجتماعی که از این ماجرا سربرافراشتند، ابعاد دیگر و خشونت آمیزتری به خود گرفته اند. این به این معنااست که فرانسه کارش را انجام نداده است و دغدغه آن بخش هایی از مردم را که درواقع فقط یک چیز می خواهند نداشته است: خواست کار و زندگی شرافتمندانه و در صلح و آرامش. بودجه نهادهای مدنی و انجمن هایی که با این جوانان کار کردند قطع شد؛ کمون ها هم همیشه پول کمتری برای تدابیر اجتماعی و فرهنگی دارند. والدین اکثرا نه کاری از دست شان بر می آید و نه توانایی اش را دارند. کودکان شان دیگر به آن ها گوش نمی دهند، و به این ترتیب والدین ناچاراند با ناامیدی شاهد باشند چگونه فردان شان ماشین های همسایه ها را آتش می ند.
(عرب) در سال 1983 جوانان خانواده های مهاجر، که هم چنین beurs نامیده می شوند، مارش در فرانسه را سازماندهی کردند، تا توجه دولت و افکار عمومی را به شرایط زندگی شان جلب کنند. این اقدام توسط سازمان های ضدراسیستی و نهادهای مدنی حمایت شد. برای دولت سوسیالیستی این اقدام بیانگر خواست پیونداجتماعی بود: برخی از نمایندگان این مارش با وزیران ملاقات داشتند، وعده و وعیدهای دهان پرکنی داده شد. جوانان به حومه های (عرب) شان بازگشتند. هیچ چیز عوض نشد.beurs سزخوردگی پشت سرخوردگی را لمس کردند. برخی از آن ها که حس می کردند به حال خود رهاشده اند و ناعادلانه با آن ها برخورد شده است، در مقابل وسوسه یک شبه پولدارشدن از پای درآمدند: آن ها به حاشیه جامعه رفتند. چه در ونیسسوک، استرابورگ یا در حومه های پاریس، یک بخش از این جوانان شکست خورده در تحصیل و مدرسه راه خشونت را درپیش گرفتند: ماشین های سوخته، خریدوفروش موادمخدر، زدوخوردهای خیابانی با نیروهای پلیس.
امکان شناخت این مسائل بود. در اواخر دهه هشتاد جامعه شناسان جوان فرانسوی با ملیت ها مختلف انجمن بنالیوسکوپی را بنیان نهادند. هدف این انجمن ملاحظه و تحلیل حومه های شهری برای ارائه راه حل مشکلات به سازمان های دولتی بود. اما از نظر حکومت کل ماجرا فقط نمایانگر مساله امنیت، مساله اختلال نظم عمومی بود. پاسخ دولت تضییق بود و هست.
نوید اسلام گرایان به جوانان: معنای تازه دگی
بدین نحو گزارش های انجمن بانلیوسکوپی در بایگانی ها خاک خورد. درعوض حزب جبهه ملی لپن محبوبیت و رای اش بیشتر شد. آن حزب از اوضاع حومه های شهری برای بسیج هواداران اش استفاده کرد. درعین حال پدیده جدیدی رشد کرد: اسلام گرایی. امامان مساجد به جوانان بی هدف و بدون ارزش ها و ویزیون های روشن امید تازه و هویت جدید دادند. این است دلیل این که چرا برخی جوانان از فرانسه و الگوی اجتماعی اش بریده اند و در جنبش اسلامی فعالیت می کنند. جنبش اسلامی به وجود آن ها معنا می دهد.
طالع انجمن بانلیوسکوپی افول کرد. نهادهای مدنی تعدادی از جوانان را نجات دادند، اما این فقط قطره ای بود بر سنگی داغ. راسیسم و قانون شکنی بر زمین حاصلخیزی افتادند- و آن هم در مناطق مسکونی که به گونه مزمنی در وضعیت خرابی به سر می برند. بخش بزرگی از والدین را بی سوادان تشکیل می دهند و در یک خلا فرهنگی زندگی می کنند. به همین جهت جوانان، چه شجره نامه شان از خانواده های شمال آفریقا باشد چه از آفریقای سیاه، محکوم هستند ، که چونان یک شورشی مطرود زندگی کنند.
وزیرکشور نیکلاس سرکوزی که نقش اجتماعی نیروهای پلیس و نقش آن ها در حل منازعات را در سال های گذشته تخریب کرده و توسط اقدامات محض سرکوب گرانه جانشین ساخته است، می خواهد به فرانسویان اثبات کند که او ضامن امنیت شان است. او بود که اعلام کرد می خواهد سیته کورنوو، یکی از حومه های دشوار پاریس، را با پمپ فشارقوی جارو کند. کمی قبل از وقایع غم انگیز در سلیچی، او جوانان خشمناک در آرگنتوی را «پست» نامید.
این برخورد، اما مقدم برهمه شیوه بیان وی موید آن است که سرکوزی یا کنترل خود را از دست داده است یا خواسته است به انتخاب گران نیروهای راست افراطی پیام بدهد، زیرا دو سال دیگر انتخابات ریاست جمهوری است. همان طور که او به زیبایی می گوید: «من سخنرانی نمی کنم، عمل می کنم و به محل و مکان حادثه می روم». آزوزو بگاگ، نماینده وزیر حمایت و پشتیبانی از برابری فرصت ها، علنا از روش ها و زبان سرکوزی انتقاد می کند، بدون این که نخست وزیر ویلپین از آن ایراد بگیرد: « جالب است دید که هر دو وزیر تصور یکسانی از فرانسه ندارند.».
آزوز بگاگ نویسنده و جامعه شناس می داند از چه حرف می د، زیرا او با جوانان حومه ها انس و الفت دارد. او به عنوان پسر یک خانواده مهاجر الجزایری در نزدیکی شهر لیون متولد شده و دردهای آن افراد جوانی را می شناسد که فرانسه نمی خواهد آن ها را چونان جوانان خود به رسمیت بشناسد. هربار که تظاهرات کردند نیروهای پلیس را به سراغ آن ها فرستادند. پاره ای از باندها از این استفاده می کنند تا زدوخوردهای خیابانی با دیگر باندها سازماندهی کنند. دراین میان این حوزه کاملا مین گذاری شده است؛ اصلا امنیت عمومی در کار نیست.
غارتگران و آتش افروزان باید محاکمه شوند
تصریح می کنم: جوانان شورشی نه خارجی هستند و نه مهاجر. آن ها فرانسویان محروم هستند که سرنوشت شان توسط فقر، شرایط مسکونی ناسالم و سابقه رقم می خورد که دست و پای آن ها را می بندد. آن ها فرانسویان درجه دومی هستند که در امر تحصیل موفق نیستند. کمتر از پنج درصد کودکان مهاجر به دانشگاه راه می یابند. برخی به بطالت روزگار می گذرانند، عده ای دیگر چونان بزهکاران کوچک زندگی می کنند. آن ها می دانند که پذیرفته نمی شوند و که اصل و نسب و منزلت جلوی ورود آن ها به گراند اکول می گیرد. فراترازاین: آن ها حتا می دانند که اصل و نسب و منزلت حتا رشد شغلی را برای آن ها میسر نمی کنند.
نیکلاس سرکوزی در 26 اکتبر در وزات خانه اش نشستی درباره «تبعیض مثبت» ترتیب داده بود، تا با راسیسم در مدارس و کاریابی مقابله کند. او از من برای سخنرانی اصلی دعوت کرده بود. ازآن جا که من اصل تبعیض مثبت- خواه مثبت خواه منفی- را رد می کنم،تقاضا کردم که باید خلقیات فرانسوی ها عوض شود و آن ها ناگزیرند واقعیت نوین را قبول کنند: فرانسه کشوری است که «منظره انسانی اش» تغییر کرده است. آینده فرانسه در درهمآمیزی رنگ ها، عطرها و ذائقه ها واقع است. به همین جهت هم من مخالف ارائه زندگی نامه های مستعار به هنگام تقاضای کار هستم. برعکس، کارمند دولت فرانسه بجااست بداند که متقاضی کار محمد نام دارد، فرانسوی است و که فقط و فقط توانایی ها و مهارت های او مهم هستند. هرچیز دیگری برای من موید راسیسم است.
اما وزیر[سرکوزی] عجله دارد. او راه حل های عاجل می خواهد، می خواهد فرانسوی ها را با حرکاتش در محل حادثه تحت تاثیر قرار دهد، زیرا او ازهمین الان خود را در مبارزه انتخاباتی می بیند. اما سرکوب مشکلات جوانان را حل نمی کند. تنها باعث بالاگرفتن غائله است. به جای این ما به یک سیاست تازه احتیاج داریم، سیاستی که واقعیت را بپذیرد و بخش شورشی مردم را در متن آینده کشور ما قرار دهد. چراکه این جوانان با صدای رسا و واضح اعلام می کنند فرانسه وطن شان است. اما فرانسه این ندا را بندرت می شنود. این توجیح هیچ خشونتی نیست. غارتگران و آتش افروزان باید محاکمه شوند- اما در برابر دادگاهی که حکم اش از پیش معلوم نیست.
منبع:
هفته نامه آلمانی زبان تسایت
Die Zeit
شماره 46، 10 نوامبر 2005