دیپلماسی ایران از دوره خاتمی تا احمدی نژاد(2)
گفت وگوی شرق آنلاین با محسن امین زاده معاون سابق وزارت امورخارجه
چهارشنبه 2 آذر 1384
چه اتفاقي؟
كمتر از يك سال بعد از تحولات افغانستان يك كشتي حامل اسلحهاي كشف شد به نام كارين- آي . اين كشتي اسلحههايي را براي ياسر عرفات به سرزمينهاي اشغالي فلسطين حمل ميكرد و گفته شد كه اين سلاحها در ايران بارگيري شده است. بخشي از اين سلاحها حتي نشانههايي از ايراني بودن را هم داشت. اين ماجرا بسيار عجيب بود . بعد از اعلام اين خبر به سرعت قصه ای ساخته شده در ميان مقامات کشورها سر زبانها افتاد حاکی از اينكه ايران براي اولين بار در تاريخ روابط خود به عرفات اسلحه داده است و وقتي ايران چنين امكاناتي را در اختيار عرفات قرار داده كه جنگهاي داخلي در سرزمينهاي اشغالي فلسطين تشديد شده است، بخش انتفاضه تقويت شده و رسيدن اسلحه به انتفاضه در درون سرزمينهاي اشغالي شرايط را بحراني ميكند. طبق اين سناريو ادعا می شد كه آنچه را كه ايران در افغانستان انجام داده و تمام همكاريهاي ايران در افغانستان و درمبارزه با تروريسم، با جامعه بينالمللي نوعي بازي و سرپوش گذاشتن بر تندرويهاي ديگر ايران بوده است. آنان ميگفتند ايراني كه هرگز به عرفات اسلحه نداده، دقيقاً زماني كه در افغانستان چنين همكاري را با جامعه بينالمللي انجام ميدهد و به حل بحران افغانستان و ظاهرا مبارزه با تروريسم كمك ميكند، اين امكانات و سلاحها را در اختيار عرفات قرار ميدهد. يعني استراتژي جديدي را ايران دنبال می کند كه افراطيتر از اقدامات قبلي ايران در حمايت از فلسطين درمقابل اسرائيل در خاورميانه است. اين سناريو در مدت كوتاهي توسط اسرائيليها و تا حدودي آمريكاييها به تمام كشورهاي جهان القا شد. ما در هفته های بعد، به هر كشوري كه ميرفتيم متوجه ميشديم كه قبل از ما اسرائيليها اين ماجرا را مطرح كردهاند و ذهن آنان را نسبت به ما مشوش کرده اند. ظاهرا همين اتهام و فشار اسرائيلی ها و دوستانشان در واشنگتن بود که منجر به اظهارات بيپايه و ناشايست جورج بوش شد. البته من قصد توجيه ندارم . اظهارات رئيس جمهور آمريکا به هردليلی که انجام شده باشد چيزی از زشتی آن نمی کاهد اما ميخواهم اين نكته را بيان كنم كه تنها درميان ما اختلاف نظر نيست. درميان مخالفان ما هم اختلاف نظر های زيادی وجو زند داردوتندرو ترها در آنجا هم برای توجيه رفتارشان نسبت به ما، نياز به سناريو و محمل دارند.حاكميت امريکا در اين سناريو يكدست نبود و مخالفان اين موضع گيری در پاسخ اعتراضات ما به دوستان مشترک دو کشور، سعي ميكردند توجيه كنند كه اشتباه بزرگي اتفاق افتاده كه ناشي از مشاوره غلط به بوش بوده است که طبعا حرف غيرقابل قبولی بود.
*در قالب همين مذاكرات به شما منعكس شد؟
خير، در اين جلسه در پاسخ اعتراض هيئت ايرانی هم به گونه ای ابراز شده بود اما ابتدا درپاسخ مقامات کشورهای دوستی که دراينباره با ما صحبت کرده بودند و ما اعتراضمان را به آنها ابراز ميكرديم چنين توجيهاتی را بيان کردند.. ما به آنها گفته بوديم كه آمريكا تا اين حد غيرقابل اعتماد است كه بهدنبال اين همه همكاري افغانستان چنين تعابير ناشايستی را عنوان ميكند، بعدآ آنها به ما گفتند که وزارت خارجه آمريكا با اين اظهارات موافق نبوده است. تاكيد ميكردند كه چنين اظهاراتي هرگز تكرار نخواهد شد چرا كه آمريكا به اشتباهاتش پي برده. البته چه عمد و چه غيرعمد حرف گراني بود و هزينه گراني را به روند كاهش بحران ما و آمريكا تحميل كرد و بدبينيها را در تهران تشديد نمود. به هر حال استنباط ما اين بود كه اين قصه ساخته و پرداخته تندروتر هابود. . ما البته به دوستانمان گفتيم كه اين قصه بهكلي ساختگي است و اگر فردی مرتبط با اين جريان در ايران پيدا شود به عنوان عامل اسرائيل تحت پيگرد قرار خواهد گرفت از آنان خواستيم که اطلاعات بيشتر به مابدهند. ولي هرگز پاسخي به ما داده نشد و درباره جزئيات ماجرا و سندي كه ادعای اسرائيل را ثابت كند هيچ اطلاعاتي به ما داده نشد ولی اسرائيلی ها با اين داستان تا حدی به اهدافشان رسيدند و فضا را تخريب کردند.
* آيا اظهارات بوش خللی در روند مذاکرات ژنو ايجاد کرد؟
البته بی تاثير نبود و باعث خلل درکار شد. شايد انتظار طراحان اين جنجال آن بودکه ما در واکنش به اين توهين همه کار را تعطيل کنيم اما طبعا ما چنين نکرديم . جواب سخنان توهينآميز رئيسجمهور آمريكا در رسانهها داده شد و جنگ لفظي تندي ميان طرفين در گرفت اما پيگيری بحث افغانستان متوقف نشد. آينده افغانستان برای امنيت ملی ايران خيلي بيشتر از اين بود كه ايران بخاطر يك صحبت بيپايه آنرا رها کند.در جلسات مربوط به افغانستان مثل جلسات سازمان ملل در نيويورک ، ژنو، بن، توکيو و غيره. درهمه اين اجلاسها فعالانه شركت شد. و کار بطور جدی دنبال گرديد.
*اين جلسات به ابتكار كجا شكل گرفت؟ايرا،امريكا يا سازمان ملل؟
جلسات ژنو عملاً به ابتكار آقاي وندرل شكل گرفته بود. با رفتن ايشان از اين مسئوليت و بازگشت مجدد آقاي اخضر ابراهيمي اين جلسات توسط ايشان هم دنبال شد و تشكيل جلسات تا قبل از حمله آمريكا به عراق ادامه يافت. در اين ايام بهخاطر سوءتفاهمات جديدي كه در رابطه با عراق ميان ايران و آمريكا در حال شكلگيري بود عملاً جلسات به تعطيلي كشيد.
*اين جلسات در سازمان ملل تا كي ادامه داشت؟
جلسات اصلي شش به اضافه دو در سطح وزرا به شکل قبل عملاً پس از 11 سپتامبر ادامه نيافت و جنبه کارشناسی کارها افزايش يافت . جلسات ديگري در مورد افغانستان شكل گرفت كه مهمترين آنها اجلاس های بن و توکيو بود. در جلسات بن همانطور كه گفتم ساختار قدرت در افغانستان جديد و ساختار دولت جديد نهايي شد. در توکيو بحث بازسازی افغا نستان نهايي گرديد.
*آيا به شكلهاي ديگر، اين گفتوگوها ادامه يافت؟
ما در همه جلسات مشتركي كه سازمان ملل تشكيل ميداد شركت ميكرديم. مانند مذاکرات مفصل بن که در طی آن ما و آمريکائيها بيشترين فعاليـت راداشتيم و اجلاسهای بازسازی در توکيو و برلين در مورد افغانستان كه آخرين آن در سال گذشته در سطح وزراي خارجه دربرلين تشکيل شد . وزراي خارجه بسياري از كشورها از جمله آمريكا شركت داشتند و از ايران من بجای وزير خارجه شركت كردم. يا حتي جلسات مربوط به عراق مثل اجلاس شرمالشيخ كه وزراي خارجه ايران و آمريكا هم شركت داشتند اما جلسه ژنو به شكل سنتي خود تشكيل نشد. شايد ضرورت زيادی به شکل آغازين خود هم نداشت . اگر يكي از اهداف اصلي گفتوگوهاي ژنو كمك به دوستانمان در افغانستان بود عملاً در اين مرحله دوستان ما درمسير کار قرار گرفته بودند و آنان در افغانستان و کشورهای قدرتمند جهان بويژه اروپاييها و آمريكا نهادينه شده بود وآنان جايگاه قابل اتکايي بدست آورده بودند. اين موضوع در عراق هم در ادامه اين سياست و حتی بدون اجلاسي چون ژنو، به دليل شرايطي كه ايجاد شده بود تحقق يافت و دوستان خوب ما قدرت را بدست گرفتند.
اگر حمله اول و دوم آمريكا به عراق را مقايسه كنيد تفاوت واقعي اين دو وضعيت و نتيجه سياست درست اين دوره را به خوبي درك ميكنيد. ما اينبار حتي بيش از حمله اول در مخالفت با حمله آمريكا فعال بوديم. تلاشهاي بينالمللي هم براي جلوگيري از حمله كرديم اما وقتي حمله اتفاق افتاد وزارت خارجه وظيفه خود را در صيانت از منافع كشور و منافع دوستانمان در عراق دنبال كرد. در حمله اول نگراني از دوستان ما در عراق بسيار جدي بود. شيوه عمل ماهم مشكل داشت. به هر حال شرايط به شكلی شد كه نسبت به عملكرد ما در عراق بعد از صدام، اهداف ايران درعراق و مقاصد ايران ترديدهاي جدي بهوجود آمد . در دوره اخير به دليل سياستهای سنجيده ايران شرايط کاملا تغيير کرد. . كيسينجر در يكي از كتابهايش به اين موضوع اشاره ميكند و مينويسد كه در حمله سال 91 علت رهاكردن صدام در ميانه راه ،تلاش دوستان آمريكا در منطقه بوده كه اين ابرقدرت را نسبت به پيامدهاي سقوط صدام نگران كرده بودند. آنان به آمريكا هشدار داده بودند كه ايران پس از صدام عراق را خواهد گرفت و حكومتي دشمن آمريکا و مشابه ايران در آنجا حاكم خواهد شد. آنان ظاهرا به حضور نيروهاي ايراني در بصره استناد کرده بودند. من در آن زمان در دولت مسئوليتي نداشتم و از واقعيت ماجرا به درستي مطلع نيستم، اما مشخص است كه شيوه عمل ما در آن دوره باعث شد كه جنگ عليه صدام نيمهكاره رها شود و صدام اجازه يابد كه حدود يك دهه ديگربا ماموريت مهار ايران، حكومت كند. يعني ترس از ايران باعث شد كه صدام بهرغم حملهاش به كويت و جناياتش و آمادگي افکار عمومي جهان باز هم بماند. بعد از اين مرحله سياست مهار دوگانه، استراتژي عمل آمريكا نسبت به ايران و عراق شد و آمريكا به صراحت صدام را بهعنوان كنترلكننده ايران به رسميت شناخت. در آن دوره در جامعه بينالمللي هيچ اعتمادي به دوستان ما در عراق نبود و آنان نتوانستند در صحنه بينالمللي خودشان را بهعنوان آلترناتيو و نيروهاي حكومت آينده مطرح كنند. اينبار همه چيز به شكل ديگري در عراق رقم خورد و به عقيده من سياست مدبرانه ايران در اين دوره و تجربه موفق افغاانستان، كمك مهمي در تحقق شرايط کنونی در عراق بعداز صدام كرد. اكنون بهترين دوستان ما در عراق و افغانستان حاكم شدهاند و ما از اين نظر بسيار خوشنوديم و درصدد کمک به آنان هستيم .
*اگر موافق باشيد در حوزه مسئوليت جنابعالي در مورد چالشهايي كه ايران با آن درگير است صحبت كنيم. نظر شما درباره سفرهاي پيدر پي رامسفلد به جمهوري آذربايجان و تحليل شما از اين سفرها و هدف اين سفرها چيست؟ فكر ميكنيد كه آيا موضوعي در رابطه با ايران هم در اين سفرها مطرح است؟
اگر روابط ما و آذربايجان بحراني بود من ميتوانستم نگران باشم و اين تحركات را نسبت به خودمان مهم و جدي تلقي ميكردم ولي وقتي روابط ما و آذربايجان پس از يكدوره تنش در گذشته در دوره دوم رياست جمهوري آقاي خاتمي و در دوره حيات حيدر علياف به يك دوستي و روابط صميمانه بدل شده و اين روابط تداوم دارد، من نگران روابط ديگران با آذربايجان نيستم. هرچند از جزئيات گفتهها و شنيدهها مطلع نيستم ولي دليلی براي اينكه ايران مسئله اصلي گفتوگوهاي آذربايجان و آمريكا باشد، وجود ندارد.استنباط من اين است كه تلاشهايي براي كاهش تنش ميان آذربايجان و ارمنستان در جريان است و اين سفرها ميتواند به شكلي با اين مسئله هم مرتبط باشد.مسائل داخلی آذربايجان هم می تواند مطرح باشد.
*بخشي از نگرانيها به نيروگاه و پايگاه نظامي در مرز ايران برميگردد.
من نگران آذربايجان نيستم و روابط ما با اين كشور بسيار خوب است و در اين شرايط جاي نگراني نيست. اما بگذاريد در پاسخ شما يك بحث را باز كنيم. شما به درستي به تحركات آمريكا در اطراف ما توجه داريد. چرا چون آمريكا مخالف ما است و همواره بايد مواظب ايجاد مشكلات احتمالي از سوي اين كشور باشيم. يعني ما به شكلي در يك رقابت منفي با قدرتمندترين كشور جهان هستيم. خوب يا بد سطح رقابت ما در حد موثرترين كشورهاي جهان است. در اين صورت بايد عمل ما و اسباب كار و تدبير ما هم در همين سطح باشد.
هر پايگاهي كه توسط هر قدرت نظامي در همسايگي ما ايجاد شود خيلي بد است و برای ما نهايتا تهديد کننده است و آمريكا كه با ما مخالف است از همه بدتر. حال چه بايد كرد. چه چيز مانع گسترش پايگاههاي نظامي آمريكا در اطراف ما ميشود. ما از آمريكا نگران هستيم و تنها كشور تهديدكننده واقعي ما در حال حاضر آمريكا است. بنابراين با اين نگاه در هر تحول، ما بايد به بازيگر اصلي توجه كنيم و تلاش كنيم فرصتهاي بازيگر اصلي عليه خودمان را كاهش دهيم. براساس اين باور آمريكا علاقهمند به گسترش پايگاههاي نظامي خود در اطراف ما هست. نه اينكه تا اين حد از ما نگران باشد بلكه آمريكا و به خصوص جناح نظاميگراي آمريكا اصولا در پي ايجاد پايگاه در نقاط حساس جهان هست و اگر ما هم بتوانيم بهانهاي بهدست آمريكا بدهيم كه از ديگران پايگاه بگيرد حتماً از آن بهانه استفاده خواهد كرد. آمريكا مثل همه كشورهاي قدرتمند سراغ كشورهاي كوچك و دچار آسيب و بحران و مشكل ميرود و از نگرانيهاي آنان براي خودش فرصت فراهم ميكند.
براي يك كشور پايگاهدهنده چند عامل ميتواند مشوقدادن پايگاه باشد اول اينكه خودش احساس خطر كند. از همسايهاش بترسد. نگران تهديد نظامي ديگري باشد. نگران امنيت ملي كشورش باشد. با كشور ديگري درگيري داشته باشد و فكر كند كه پايگاه يك ابرقدرت در كشورش او را در برابر ديگران مصون ميكند و اگر پايگاه بدهد ديگر كسي جرات نميكند به او حمله كند. دوم اينكه دادن پايگاه نظامي به يك قدرت بزرگ منفعت اقتصادي خيلي بالايي داشته باشد. در حدي كه جوابگوي مضراتش باشد. سوم اينكه تحت فشار شديد قرار گيرد و مجبور شود كه پايگاه بدهد. حالت سوم حالتي پايدار نيست و اگر اتفاق بيفتد موقت است مگر آنكه به يكي از دو حالت ديگر بدل شود.
در مقابل اين عوامل تشويقكننده عوامل مهمي مانع يك كشور ميشود كه به بيگانه پايگاه بدهد. اول آنكه اين كار منزلتي ندارد و نزد افكار عمومي هر كشور و در سطح دنيا چهرهاي نازيبا و تحقيرآميز دارد و در نتيجه دولتها از عواقب اين كار همواره نگران هستند. دوم آنكه ملاحظات منطقهاي با همسايگان در اين امر موثر است. پايگاه بيگانه كشورهاي همسايه را حساس ميكند. به خصوص اگر پايگاه به خصم همسايه داده شود. براي هر دولتي روابط خوب با همسايه اولويت دارد لذا هيچ دولتي نميخواهد با دادن پايگاه به ديگري خود را در معرض اختلاف با همسايگان قرار دهد. چون اختلاف با همسايه خود تهديدكننده است. سوم آنكه دادن پايگاه نظامي فرصت اقتصادي سوز هم هست. چنين كاري ميتواند تمايل ديگران را براي كارهاي اقتصادي به خصوص بزرگ و درازمدت با كشور پايگاهدهنده كاهش دهد.
با اين ملاحظات روشن است كه تا زماني كه ما روابط خيلي خوب و رشد يابنده با همسايگانمان داشته باشيم جاي نگراني زيادي نيست. به هر ميزان كه اين روابط با حلقههاي فرصتساز اقتصادي محكمتر شود نگراني كاهش مييابد. به هر ميزان كه نگرانيهاي امنيتي كشورهاي همسايه كاهش يابد نگراني نسبت به موفقيت كشورهاي مخالفمان براي گرفتن پايگاه كاهش مييابد و با اين حساب تكليف ما هم روشن است. بايد روابطمان با همسايگان در همه زمينهها به خصوص روابط اقتصادي استوار ترو پايدارتر نماييم .
بهنظر قاعده آساني است اما همين قاعده آسان در سياست خارجي ما هنوز نهادينه نيست. در همه سالهاي مسئوليتم نهادهاي مختلفي از جمله صدا و سيما بر سر هيچ و پوچ با همسايگان بحران درست ميكردند و البته به كشورهاي مخالف ما در دنيا فرصت ميدادند كه از اشتباهات آنان حداكثر استفاده را بكنند. ما اگر زورمان به آمريكا نميرسد جلو خرابكاريهاي خودمان را كه ميتوانيم بگيريم.
*آقاي امينزاده، نگرانيها در مورد پاكستان بيشتر است. شما اصولاً حمله نظامي آمريكا عليه ايران را قريبالوقوع ميدانيد؟
خير.
*پس چرا پاكستانيها تقريباً هر روز اين نكته را اعلام ميكنند كه ما خاك خودمان را براي حمله به ايران در اختيار آمريكا قرار نميدهيم و در واقع ايران را به ادامه مذاكرات تشويق ميكنند و از سويي ديگر حمله نظامي را به هر شكلي در منطقه محكوم و رد ميكنند. در بين تمام كشورها و دولتهاي منطقه و حتي جهان تنها پاكستانيها هستند كه روي اين جريان تا اين حد تاكيد دارند. بهنظر شما چرا پاكستانيها هر روز روي اين مواضعشان تاكيد ميكنند؟
اين مسئله مربوط به دو يا سه ماه قبل است و تب آن خوابيده است. تلقي من از اين جريان نوعي بدسليقگي مطبوعاتي بود. همانطور كه گفتيد از نظر ما كه مخاطب اين بحث هستيم شنيدن چنين بياني جالب نيست چرا كه اين معنا در آن مستتر است كه احتمال حمله نظامي وجود دارد. بايد علت آن را در ملاحظات ديگر پاكستان جستوجو كرد.
*مناسبات ايران و پاكستان در حال حاضر به چه شكل است؟
روابط ما بسيار خوب است و روند بسيار خوبي را طي ميكند.
*پس با توجه به صحبتهاي جنابعالي اين بحث هيچ ارتباط احتمالي با خط لوله هم نميتواند داشته باشد.
خير.
*آينده خط لوله را چگونه ميبينيد؟
اين خط لوله حتماً دير يا زود به نتيجه خواهد رسيد.
من گاهی براي تعريف كارنامه خودم دو، سه مثال شاخص مثل ترکيه و پاکستان دارم. زماني كه من مسئوليتم را در وزارت خارجه شروع كردم اولين سفرهايم به خارج از كشور، سفر به پاكستان بود براي آوردن جنازه بچههايي كه در پاكستان ترور شده بودند. من در 10 ماه اول فعاليتم سه كار مهم در پاكستان داشتم تشييعجنازه بچههايي كه در راولپندي پاكستان ترور شدند. آوردن جنازه تكنيسينهاي ايران كه در كراچي ترور شدند. يافتن جنازه ديپلماتهايي كه در مزارشريف افغانستان ترور شدند و پاكستان قول داده بود كه امنيت آنان را تامين كند. به لحاظ سياست خارجي فضاي خيلي سنگيني بود. يعني ترور ماموران دولت در يك كشور دوست شرايط بسيار تلخ و سختي را ايجاد ميكند و روابط ما و اسلامآباد در سال 76 و 77 به تلخترين دوره تاريخ روابطمان رسيده بود . بهرغم اينكه پاكستان هميشه بهترين همسايه ما بوده و پيوندهاي عميقي با مردم پاكستان داشته ايم وداريم . من كار خودم را در چنين شرايطي شروع كردم و ماههاي آخر مسئوليت من مصادف با زماني بود كه بالاخره اولين سند خط لوله گاز ايران به هند و پاكستان بين ايران و پاکستان امضا شد. باعث افتخار من از که روابط با پاکستان و هند از شرايط هشت سال قبل به درجه ای از اعتماد مجدد رسيد که اجرای طرحهای استراتژيک با آنان را کاملا ممکن می سازد.
من بسيار خوشبين هستم و فكر ميكنم اين خط لوله كشيده خواهد شد هند و پاکستان بشدت از اين خط لوله منتفع خواهند شد و تصور نميكنم كسي بهطور جدي مخالفت بكند. آمريكاييها هم مخالفت جدي نكردند ونمی کنند و با توجه به استراتژی انرژی درجهان، كشيدن اين خط لوله دير يا زود اجرا خواهد شد. مگر اينکه مسائل ما در زمينه هسته ای کشور را به سمت تحريم ببرد که دراين صورت عدم اجرای اين خط لوله ربطی به ماهيت کار و روابط با هند و پاکستان و موضع ديگران نسبت به خط لوله ندارد و مانند هرکار اقتصادی مهم ديگری در ايران به دلايل غير مرتبط با اصل خط لوله ، به تاخير خواهد افتاد.
*گفتيد دو سه مثال شاخص داريد. غير از پاكستان مثالهاي ديگر چيست؟
در مورد افغانستان و آذربايجان صحبت كرديم. مثال شاخص ديگر من تركيه است. وقتي من كار را شروع كردم روابط ما با تركيه بسيار تيره بود. سفراي دو كشور اخراج شده بودند و رسانههاي تركيه مملو از تبليغات عليه ما بود. اتهامات سنگيني عليه ايران به طور دائم صفحات مطبوعات تركيه را پر ميكرد و طبعاً واكنشهايي هم از همان دست در رسانههاي ايران داشت. يك جنگ رسانهاي تمامعيار. ايران توسط رسانهها و بعضاً مقامات تركيه متهم به دخالت در امور داخلي آن كشور و كمك به گروههاي تروريستي مثل پ.ك.ك ميشد و هر روز اتهام جديد و داستان تازهاي در رابطه با تهديدات ايران عليه امنيت ملي تركيه علم ميشد. هنوز چند ماهي از شروع كار دولت آقاي خاتمي نگذشته بود كه جنگندههاي تركيه به بهانه تعقيب عناصر گروه تروريست پ.ك.ك به مرز ايران تجاوز كردند و داخل ايران را بمباران نمودند و يك مرزبان ايران را كشتند. با اين حادثه تلخي روابط به اوج خود رسيد. در اين دوره همه ابعاد روابط از جمله روابط اقتصادي دچار ركود شده بود. قرارداد صدور گاز به تركيه از سوی ترکيه دستخوش تعليق شده بود.
وقتي من كارم را تحويل دادم روابط اقتصادي با تركيه به رقم بيسابقه چهار ميليارد دلار در سال رسيده بود. صدور گاز به تركيه جريان داشت و مذاكرات براي صدور گاز به اروپا از طريق تركيه دنبال ميشد. شركتهاي ترك علاقهمند به سرمايهگذاري در ايران شده بودند و رشد سرمايهگذاري آنان در ايران مقام اول يا دوم را در ميان كشورهای خارجی داشت. جديترين اختلاف بين دو كشور بر سر قراردادهاي اپراتوري دوم تلفن همراه با شركت تركسل و مديريت بهرهبرداري و ساختفاز دوم فرودگاه امام خميني بود. من متاسفم كه با تصميم مجلس اين دو قرارداد مهم به سرانجام خود نرسيد. هر چند اميدوار بودم كه قرارداد ايرانسل – تركسل به نتيجه برسد و عملاً اولين قرارداد سرمايهگذاري خارجي در ايران به شکلBOT توسط يك كشور همسايه محقق شود، اما به دلايل ناشي از تصميم مجلس اين قرارداد عملي هم نشد اما باز هم چيزي از بزرگي تحول در روابط با تركيه كم نميكند. همين كه ابعاد اختلاف از وجوه امنيتي به منافع اقتصادي كمتر و بيشتر شركتهاي ايراني و تركي تغيير ماهيت داده است، تحول بسيار بزرگي اتفاق افتاده است. من باور دارم كه اگر همچنان در آينده روابط دچار بياعتمادي مجدد نشود، نه اهل اقتصاد تركيه از فرصتهاي بزرگ كار در ايران دل خواهند كند و نه اهل اقتصاد ايران فرصتهاي كار اقتصادي با تركيه را ناديده خواهند گرفت . تلقي تركيه در حال حاضر از ما يك شريك بزرگ اقتصادي است در صورتي كه سابقاً ما را تهديد امنيتي خودش تعريف ميكرد. درست يا غلط به هر دليل بايد ديد چه عواملي باعث شده بود كه ترکيه چنين تصوري از ما در گذشته داشته باشد و در سال آخر دولت خاتمي خودش را شريك اقتصادي تعريف كند. درك درست اين تغيير بيانكننده تغييرات اساسي در روابط خارجي ايران است.
*بهنظر من در شرايط فعلي روابط ما با تركيه دچار يك افت شده است نظر شما چيست؟
گفتم در سال آخر روابط ما و تركيه غير از تركسل كمپانيهاي ديگر تركيه هم جزء جديترين سرمايهگذاراني بودند كه مترصد سرمايهگذاري در پروژههاي كوچك و متوسط در ايران بودند و هنوز هم هستند. اين نشاندهنده يك تصوير ديگر و متفاوت در روابط ما است.
حالا اگر در اين روابط افت و خيزي هم هست در همين حوزه است ما همچنان در حوزه های سياسی و امنيتي مشكلي نداريم. مادر اين هشت سال با تركيه مسائلمان را حل كرديم و به تفاهم و اعتماد سيا سی و امنيتی رسيديم. ما نشان داديم که ميخواهيم با دولت تركيه صرفنظر از اينكه چه كسي در آنکارا حاكم و منتخب مردم تركيه است روابط دوستانه داشته باشيم. ضم