25نوامبر تا 10 دسامبر کارزار جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان - خشونت عليه زنان را پايان دهيد!
شيدا بامداد
۲ دسامبر ۲۰۰۵ - جمعه ۱۱ آذر ۱۳۸۴
"خشونت عليه زنان" به معنی "قائل شدن هر گونه خشونتی که نتيجه و يا پيامد احتمالی آن صدمه يا آزار فيزيکی، جنسی يا روانی زنان را در بر داشته باشد، شامل تهديد به اعمال خشونت، و يا اقدام به زور و محروميتهای غير قانونی از آزاديهای شهروندی، صرف نظر از اينکه در محيطهای عمومی و يا زندگی خصوصی رخ دهد." است.
کارزار جهاني 16 روزه برای مبارزه با خشونت عليه ان1
ابعاد وسيع خشونت عليه زنان و
تبعات آن بويژه پس از جنگ جهانی دوم، سرآغاز شکل گيری تحولات فکری و جنبش های اجتماعی زنان برای رفع خشونت و تبعيض نسبت به شد. نهادهای بين المللی، قاره ای و منطقه ای همچون سازمان ملل و ارگانهای وابسته به آن، سازمانهاي دفاع از حقوق بشر و سازمانهای غير دولتی نيز در چند دهه اخير به اين کارزار رو به گسترش پيوستند و بررسی ابعاد و اشکال خشونت و تبعيض عليه ان، پيامدها و تاثيرات آن را بر سلامت و زندگی فردی و اجتماعی زنان و کودکان در دستور کار خود قرار دادند. يکی از نتايج اين روند تدارک و اجرای يک کارزار جهانی 16 روزه برای مقابله با خشونت نسبت به زنان است.
اين کارزار طرح مسايل مربوط به زنان بويژه خشونت و حقوق بشر زنان را از 25 نوامبر تا 10 دسامبر مورد توجه قرار می دهد. اين دوره زمانی سالگرد چهار رخداد اجتماعی و تاريخی مهم را در بردارد:
ــ 25 نوامبر، روز جهانی منع خشونت عليه زنان
ــ اول دسامبر، روز جهانی ايدز (World AIDS Day)
ــ 6 دسامبر، کشتار مونتريال در سال 1986( کشته شدن14 دانشجوی رشته مهندسی به جرم فمينيست بودن در صحن دانشگاه پلي تکنيک مونتريال
ــ 10 دسامبر، روز جهانی حقوق بشر
نهادها و فعالان حقوق بشر و سازمانهای زنان در بسياری از کشورها و شهرهای دنيا 16 روز فعاليت گسترده در جهت افزودن آگاهی عمومی نسبت به مسئله خشونت و حمايت از قربانيان خشونت را دامن می ند و برای متوقف نمودن خشونت عليه زنان تلاش بيشتری می کنند.
خشونت عليه ان
بر اساس بند اول اعلاميه حذف خشونت عليه ان، عبارت "خشونت عليه ان" به معنی "قائل شدن هر گونه خشونتی که نتيجه و يا پيامد احتمالی آن صدمه يا آزار فيزيکی، جنسی يا روانی زنان را در بر داشته باشد، شامل تهديد به اعمال خشونت، و يا اقدام به زور و محروميتهای غير قانونی از آزاديهای شهروندی، صرف نظر از اينکه در محيطهای عمومی و يا زندگی خصوصی رخ دهد." است.
الگوی رايج خشونت در خانواده
خشونت خانگي به اشکال مختلف آشکار يا پنهان، اما غالبا با هدف به کنترل درآوردن و يا سلطه داشتن بر شريک زندگی يا عضوی در خانواده، در محيط خصوصي خانه، صورت می گيرد. فرد کنترل کننده و يا ضارب هميشه سعي می کند که شريك خانوادگي را از طريق ايجاد ترس و فشار كنترل کند و مرتباً از طريق آزار و اذيتهاي جسمي، رواني و مالي، و جنسي به اين هدف خود نايل شود.
در الگوهای رايج خشونت های خانگی بويژه در خانواده های ايرانی، مردان با استفاده از زور و نيروی بدنی خود و با حمايت از فرهنگ پدرسالار، آداب و رسوم به آزار و اذيت زنان می پرداد. هنجارهای اجتماعی و نظام حقوقی نيز در ايران مانعی برای اعمال خشونت در خانواده ايجاد نمی کنند. توهين و آزارهای جسمی و کتک زدن همسر، آسيب زدن به اشيا خانه، دشنام دادن، به کار بردن کلمات و نام های تحقير کننده، تمسخر کردن، ابراز تنفر نسبت به خويشاوندان و يا دوستان همسر، بی توجهی به علائق و حساسيت های او، داد و فرياد کردن، بهانه جويی، رفتارهای آمرانه و توقعات غير معقول، سخت گيری نسبت به هزينه های ضروری و پنهان کردن ميزان درآمد از همسر، در تنگناي مالی قرار دادن، سوء ظن و بدگمانی و توقع تمکين جنسی بخشی از اين آزارها هستند.
شواهد و آمارها نشان می دهند که خشونت خانگی و پيامدهای مخرب آن مشکلی جدی در همه کشورهای جهان است. و اين معضل مختص خانواده های فقير و يا دارای فقر فرهنگی و اجتماعی نبوده و متاسفانه در ميان زوج های تحصيلکرده و طبقات متوسط و بالا نيز فراوان ديده می شود.
خشونت های خانگی در کانادا
بر اساس گزارش "آمار کانادا"، در کانادا 30 درصد از زنان ازدواج کرده، حداقل يکبار خشونت فيزيکی يا جنسی را توسط همسرانشان تجربه کرده اند، 21 درصد از اين زنان در زمان آسيب ديدگی حامله بوده و 40 درصد ذکر کردند که اعمال خشونت نسبت به آنان در دوران بارداری شروع شده است. 12 در صد از زنان 18 تا 24 ساله گفته اند که حداقل يکبار خشونت را در دوره زمانی يک ساله از سوی شريک زندگی تجربه کرده اند.
شواهد بسيار از جمله آمار زنان اسکان يافته در شلترها، تعداد و موارد مراجعان به مراکز خدماتی و مشاوران خانواده، پرونده خشونت های خانوادگی در دادگاه ها، نشان می دهد که موارد خشونت های خانوادگی و ضرب و شتم و آزار روانی زنان در ميان جامعه ايرانی ساکن کانادا بويژه در استان انتاريو از ميزان بالايی برخوردار است.
خانم پروين صمد زاده مشاور خانواده در "سازمان خدمات خانواده تورنتو" می گويد:2 " اعمال قدرت و کنترل عامل اصلی خشونتهای خانگی است. رفتارهاي خشونت آميز در خانواده گاه به شکل خشونت های فيزيکی و کتک کاری رخ می دهد، که آثار غم انگيز آن قابل ديدن است. به استناد شواهد و آثار ضرب و شتم می تواند به مراجع قانونی و حمايتی رجوع کرده و کمک و تمهيداتی را طلب کند. و گاه روانی و کلامی است، گرچه رنج آور و آسيب رسان و بخصوص برای زنان مهاجرت کرده تلخ تر و ناگوارتر است اما از آنجا که آثار آن اکثرا قابل ديدن نيست، قانون هم به آن نمی پردازد. خشونت مالی يا اقتصادی نوعی ديگری از خشونت است که برای زنان بسيار محدود کننده و ناراحت کننده است. زنان مهاجر که در کشور ميزبان فاقد حمايتهای معنوی و عاطفی پدر و مادر و خويشان و نزديکان هستند، بخصوص وقتی به امکانات مالی دسترسی نداشته باشند در انزوا قرار می گيرند و دستشان از همه جا کوتاه ميشود.
بچه های ناسالم پيامد روابط ناسالم
خشونت عليه زنان عارضه ای تاريخی و جهانی و زخم کهنه ای است که عواطف و روان انسان را مجروح و آرامش او را حتی در امن ترين پناهگاه ها و خلوت ترين حوزه ارتباطاتی در هم می شکند، جامعه و واحدهای تشکيل دهنده آن را بيمار و نامتعادل مي سازد و عملکرد نهادهای اجتماعی، سياسی، حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و خدماتی را مختل و ناکارآمد می کند.
خشونت و آزار و اذيت به زنان ويرانگر سلامت جسمی و روانی آنان است. سلامت زنان را در امر توليد مثل و بچه آوری تحت الشعاع قرار می دهد، و خطر ابتلای آنان به بسياری از بيماری ها و دردهای مزمن، ناتوانائی های جسمی، اعتياد به سيگار و مواد مخدر، اضطراب و انواع افسردگی ها را افزايش می دهد. انی که تجربه خشونت جسمی و يا روابط جنسی اجباری دارند بيشتر در معرض آبستنی های ناخواسته، بيماريهای عفونی و پيامدهای حاملگی های متعدد هستند. تاسف بارتر آنکه بسياری از زنان وقتی به پزشک و متخصص رجوع می کنند، اغلب نيازها و احتياجات فوری خود را تشخيص نمی دهند و در نتيجه آنها را بيان نمی کنند و يا اساسا نمی دانند که چگونه بيان کنند، بر اين همه اگر ناکافی بودن مهارتهای زبانی زنان مهاجر را هم اضافه کنيم نتيجه اين است که اين دسته از زنان در بسياری از موارد نمی توانند نيازهای خود را بيان کنند.
خانم پروين صمد زاده می گويد:
"روابط خشن درون خانه اغلب به همه افراد خانواده آسيب می رساند. و بيش از هر کس بر فردان اثر می گذارد، چرا که بچه ها کمترين قدرت و امکان خروج از دايره خشونت را دارند. بچه های پرخاشگر، منزوی، بی آرام و قرار، بزهکار و ... اغلب فردان خانواده هايی هستند که درگير روابط خشونت آميد. دعواهای فيزيکی و يا کلامی و شوهر خانه را ناامن و روان اعضای خانواده را مجروح می کند.
خانه های ناسالم و روابط ناسالم بچه های ناسالم تربيت می کند.
معمولا وقتی پدر و مادر مشاجره يا کتک کاری می کنند، بچه ها به قصد سوا کردن آنها وارد معرکه می شوند و در بسياری از مواقع وسايل و چيزهايی را که پدر و مادر به سمت يکديگر پرتاب می کنند به بچه ها اصابت می کند و يا بچه ها زير دست و پای بزرگترها صدمه ديده و زخمی می شوند. چنين بچه هايی اغلب در محيط های اجتماعی و مدرسه منزوی و خجالتی، پسرها پرخاشگر و خشن و دخترها گوشه گير می شوند. ناراحتی های روانی، شب ادراری، بی اشتهايی يا زياد غذا خوردن برخی از مشکلات اين بچه هاست.
بچه ها معمولا خود را مقصر و گناهکار مشاجرات پدر و مادر می دانند. و خشونت را به عنوان يک شيوه رفتاری و ابزاری برای حل مسائل درونی می کنند و بعدها با شريک زندگی خود با همان روشهايی که از والدينشان ديده اند، رفتار می کنند.
از دست دادن اعتماد به نفس، اضطراب، افسردگی و انواع ديگر بيماريهای روحی و روانی و جسمی و اقدام به خودکشی که بخصوص در ميان زنان جوامع سنتی بيشتر است، بخشی از پيامدهای خشونت های خانوادگی برای زنان است.
ان بسياری هستند که پيش از وارد شدن به روابط خشونت بار انی با لياقت و فعال و موفق در خانواده، محيطهای اجتماعی و کار بوده اند، اما پس از سالها زندگی با مردی که حالت کنترل کننده داشته کم کم اعتماد به نفس خود را از دست داده، تا حدی که ديگر برای انجام کارهای ساده و حتی تا سر کوچه و خيابان رفتن هم توان و تمايلی ندارند. برخی از اين زنان به کارهای "خود تخريبی" دست می ند. روی آوردن به استفاده از مشروب و مواد مخدر نمونه آن است و يا زنان ايرانی به استفاده فراوان از داروهای آرامبخش پناه می برند. بسياری گوشه گير و غير اجتماعی می شوند و به علت ترس و نگرانی از برملا شدن مشکلات درون خانه آمد و رفت های خود را با فاميل و دوست و آشنا محدود می کنند.
دامنه تخريب روابط خشونت تنها گريبانگير زنان و فردان نيست، مردهايی که دست به خشونت می ند خود از عواقب مخرب آن در امان نيستند. در رابطه خشونت بار، و مرد به طور عجيب و حتی ناسالمی به هم وابسته اند. مردهای خشن معمولا احساس تنهايی می کنند، و از اعتماد به نفس کمی برخوردارند. آنها حتی از جنبه عاطفی از خانواده دور می شوند و رفته رفته از چشم نزديکان و حتی فردانشان می افتند.
ضمن آنکه در کشوری مانند کانادا داشتن پرونده خشونت ورزی به پيامدها و دردسرهای قانونی زيادی برای مردها دارد و مشکلات فراوانی را موقع استخدام شدن، تاسيس شرکت و بيس، سيتی شدن و نظاير آن ايجاد می کند."
علاج واقعه قبل از وقوع
هيچ عذر و بهانه ای از سوی هيچ يک از اعضای خانواده برای توجيه اعمال خشونت نسبت به هر يک از افراد خانواده از جنبه قانونی در کانادا پذيرفتنی نيست. هيچ فردی استحقاق خشونت را ندارد. و همه انسان ها شايسته آنند که در محيطی بدون آزار و اذيت و زورگويی زندگی کنند.
در تئوری، رفتار خشونت آميز يک گزينه انتخابی محسوب می شود، در عمل اما خشونت بيش از آنکه يک انتخاب باشد رفتاری اکتسابی و ياد گرفته شده است. و به همين دليل می توان بر امکان يادگيری "رفتاری جايگزين" و تبديل نمودن آن به عادت استناد کرد. بر اساس چنين نگاهی است که می توان زمينه و راهکارهای تربيتی برای حل مشکل خشونت و خشونت ورزی به منظور "باز آموزی" و اصلاح رفتارهای خشن فراهم آورد.
خانم صمدزاده معتقد است که "آموزش و بازآموزی مهمترين چاره کار است، اگر آموزش از دوران کودکی صورت گيرد، موثرتر است. اما برای زوجهای جوان و حتی ميانسال هم هيچگاه دير نيست. کمک گرفتن و استفاده از خدمات آموزشی و مشاوره پيش از آنکه مسائل و مشکلات را به مرحله بحرانی برسند، اقدام مفيد و عقلانی در پيشگيری از خشونت های حاد و رويدادهای دلخراشی است که کانون خانواده ها را تهديد می کند."
پانويس:
1ــ برگرفته شده از مطلبی با نام " 25 نوامبر، روز جهانی حذف خشونت عليه ان" به قلم نگارنده، شهروند شماره 940 به تاريخ 23 نوامبر، 2004.
2ــ نقل قول های خانم پروين صمدزاده برگرفته شده از سخنرانی ايشان در جلسه آموزشی " خشونت در خانه" به تاريخ 17 سپتامبر، 2004 به دعوت سازمان زنان ايرانی انتاريو.
خانه های ناسالم و روابط ناسالم بچه های ناسالم تربيت می کند
منبع:
شهروند - شماره ۱۰۳۹