درباره کنفرانس سازمان تجارت جهانی در هنگ کنگ


محمود صدري

Sun, Dec 11, 2005- يكشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۴

مرزهاي اقتصادي بين كشورها به تدريج سست شده و همه كالاها خصلت بين‌المللي يافته‌اند. امروزه كالايي كه در يك كشور ساخته مي‌شود، حامل ارزش‌هاي مادي و معنوي مشترك چند كشور ديگر است. همين غلبه خصلت بين‌‌المللي كالاها بر خصلت ملي آنها باعث شده است كه تاثير كالاها و خدمات از مرزهاي ملي فراتر روند.

مذاكراتي كه از هفته گذشته درباره تجارت جهاني در هنگ‌كنگ آغاز شده است، سواي آثار اقتصادي آن از تحول شگرف در روابط بين‌المللي و پيدايش اشكال تازه حاكميت ملي خبر مي‌دهد. مذاكرات هنگ‌كنگ كه بين اعضاي سازمان تجارت جهاني جريان دارد، در چهارروز گذشته تقريبا هيچ پيشرفتي نداشته است و شركت‌كنندگان همه تلاش خود را صرف تغيير نگاه ديگران به تجارت جهاني و به تبع آن تغيير رفتار آنها كرده‌‌اند.

سيماي اصلي مذاكرات هنگ‌كنگ اين است كه كشورهاي جهان حول منافع خود به سه گروه تقسيم شده‌‌اند و هر يك از آنها درباره حذف يا كاهش تعرفه‌ها پيشنهادهايي دارند كه با پيشنهادهاي دو گروه ديگر تفاوت دارد. آمريكا خواستار حذف همه اشكال تعرفه و يارانه است، اما مي‌گويد مادام كه اقتصاد ديگر كشورها مبتني بر حمايت‌هاي يارانه‌اي است، اين كشور هم تعرفه كشاورزي و پاره‌اي اقلام صنعتي را ادامه خواهد داد. اروپا و كشورهاي جهان سومي يا در حال توسعه به همراه چند كشور پيشرفته مانند زلاندنو كه سهم كشاورزي در اقتصاد آنها زياد است، مي‌گويند آمريكا بايد در حذف تعرفه‌‌‌هاي خود پيشقدم شود و ديگر كشورها را براي اين كار تحت فشار نگذارد.

در عين حال اروپايي‌ها از ادامه سياست‌هاي حمايتي در جهان سوم انتقاد دارند و در نهايت جهان سومي‌ها خواستار معافيت‌ها و امتيازاتي از سوي آمريكا و اروپا هستند. اين كشمكش چند لايه، سابقه‌اي طولاني دارد و چشم‌اندازي براي پايان يافتن قطعي و فوري آن ديده نمي‌شود. اما آنچه اين كشمكش را مهم و قابل توجه كرده است، تاثير آن بر پندارها، گفتارها و كردارهاي بازيگران بين‌المللي است. تا دو دهه پيش اگر كشوري به كشوري ديگر تكليف مي‌كرد كه قوانين داخلي خود را در جهت تسهيل داد و ستد جهاني تغيير دهد، مداخله در امور داخلي ديگر كشورها شمرده مي‌شد اما اكنون اين گونه تكليف‌ها پاره‌اي از حقوق ملي كشورها و در جهت منافع و امنيت ملي آنها انگاشته مي‌شود. علت اين تغيير نگرش تقريبا روشن است.

مرزهاي اقتصادي بين كشورها به تدريج سست شده و همه كالاها خصلت بين‌المللي يافته‌اند. امروزه كالايي كه در يك كشور ساخته مي‌شود، حامل ارزش‌هاي مادي و معنوي مشترك چند كشور ديگر است. همين غلبه خصلت بين‌‌المللي كالاها بر خصلت ملي آنها باعث شده است كه تاثير كالاها و خدمات از مرزهاي ملي فراتر روند. في‌المثل كره جنوبي از آمريكا مي‌‌خواهد به كشاورزان خود يارانه ندهد.

علت اين درخواست اين است كه يكي از مقاصد تجارت برنج كره جنوبي، آمريكا است و اگر كشاورزان آمريكايي برنج ارزان‌ و متكي بر يارانه‌هاي دولتي توليد كنند، قدرت رقابت آنها در برابر برنجكاران كره جنوبي افزايش مي‌يابد و به تبع آن برنج گران كره‌اي در آمريكا فروش نمي‌رود. همين استدلال را آمريكا و اروپا در برابر پاره‌اي صنايع شرقي مانند پوشاك و اسباب‌بازي چيني مطرح مي‌كنند.

در هم تنيدگي منافع جهاني، گاه از مرز مسائل اقتصادي فراتر مي‌رود و به حوزه‌هاي فرهنگ، سياست و اخلاق هم پا مي‌گذارد. مثلا آمريكايي‌ها در مذاكره با چيني‌ها مي‌گويند فقدان آزادي انتخاب در چين باعث شده است كه كارگران اين كشور برخلاف كارگران آمريكايي، با دستمزد كمتر كار بيشتري انجام دهند.

به‌زعم آمريكايي‌ها اين كار هم نقض حقوق بشر است و هم عدول از قواعد رقابت آزاد و بازار. در مقابل اين استدلال، برخي كشورهاي جهان سومي با اشاره به تاريخ روابط كشورهاي توسعه يافته صنعتي و كشورهاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه آفريقا و آسيا، چنين استدلال مي‌كنند كه عقب‌ماندگي كشورهاي فقير نتيجه استعمار و استثمار اين كشورها در قرون گذشته است و از اين جهت، غرب اخلاقا در برابر شرق مسوول است.

پاسخي كه سرمايه‌داري در اين زمينه به كشورهاي در حال توسعه مي‌دهد آميخته‌اي از فلسفه، اخلاق، سياست و اقتصاد است. به اعتقاد غربي‌ها به‌ويژه آمريكايي‌ها، عقب‌ماندگي كشورهاي فقير جهان محصول مناسبات داخلي آنها از جمله فقدان آزادي، عدم استقرار مالكيت، نبودن قوانين روشن و عام، رواج فساد اداري و رانت‌خواري و در نهايت ناكارآمدي نظام‌هاي سياسي است.

مناظره‌اي كه اكنون بين جهان پيشرفته و جهان عقب‌مانده در هنگ‌كنگ جريان دارد در واقع پاره كوچكي از مناظره‌اي بزرگ‌تر است كه هيچ‌كس توان ناديده گرفتن آن را ندارد. زيرا اكنون حتي عقب‌مانده‌ترين اقتصادهاي جهان نيز با هزاران رشته به پيكره اقتصاد جهاني گره خورده‌اند و كسي ياراي گسستن اين پيوندها را ندارد. اين هم‌نشيني ناگزير و محتوم همگان را وادار كرده است كه در مذاكرات خود مدام به اين نكته بينديشند كه پاره‌اي از بازي بزرگي هستند كه خروج از آن به معناي ورود به برهوت غيرقابل تصور است و لاجرم راهي نمانده است. مگر مصالحه در چارچوب الزام‌هاي جهان بي مرز. همين خودآگاهي باعث شده است كه همه كشورها با وجود ترديد درباره نتايج مذاكرات بين‌المللي درباره آزادسازي تجارت، اين اميد را در خود زنده نگه دارند كه هيچ كشوري با هر درجه قدرت اقتصادي، نمي‌تواند به سرنوشت ديگران بي‌اعتنايي كند و در مقابل هيچ كشوري هرچقدر هم كه ناتوان باشد، همه درها را به روي خود بسته نبيند.

در جهان بي مرز كنوني بازي برد - باخت تقريبا بي معناست و افول هر قدرتي، ديگران را نيز به زير مي‌كشد. پس طبيعي است كه همه كشورها نه بر اثر الزام‌هاي اخلاقي بلكه به علت جبر منافع، همزمان با پيگيري مطالبات خود به نيازهاي ديگران هم بينديشند.
منبع: دنیای اقتصاد