یهودی ستیزی- خشونتی کهنسال، سخت جان و همچنان موضوع روز


سيما راستين

Mon, Dec 19, 2005- دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۴

با وجوديكه يهودي ستيزي يكي از قديمی ترين خشونت هاي قومي و مذهبي به شمار مي رود و تاريخ مدون آن با پيدايش مسيحيت آغاز مي شود، هنوز نمي توان از منسوخ و بي اعتبار شدن اين تحقير ضد انساني در بسياري از جوامع بشري سخن گفت.

با وجوديكه يهودي ستيزي يكي از قديمی ترين خشونت هاي قومي و مذهبي به شمار مي رود و تاريخ مدون آن با پيدايش مسيحيت آغاز مي شود، هنوز نمي توان از منسوخ و بي اعتبار شدن اين تحقير ضد انساني در بسياري از جوامع بشري سخن گفت. اين ادعا به اين‌ معني نيست كه ما درقرن كنوني همچنان با پديده
"آشويتس" ، به آتش كشيدن محلات، خانه ها و يا راندن گروهي يهود يان از شهرها ومناطق مسكوني شان روبرو هستيم. سخن بر سر اين است كه پيش داوري هايي كه زمينه ساز تحقير و خشونت چندين هزار ساله عليه دگرانديشان مذهبي وقومي بوده‌اند و در قرن بيستم زمينه ساز بزرگترين فاجعه بشري و نابود كردن ميليونها انسان با پيشرفته ترين وسايل تكنيكي شدند، در اشكال ديگر و با شيوه‌هاي پيچيده تربه بقاي خود ادامه مي دهند و همچنان به مثابه موانعي جدي در برابر تحقق دموكراسي وقوانين متكي بر رعايت حقوق انساني در بسياري ازمناطق جهان عمل مي كنند. اينكه بخش وسيعي از اقليت هاي قومي مذهبي مثل كليميان، ارامنه، آشوريان و بهاييان، بدون اينكه با سيستم سياسي و قانوني كشورهايي كه در آن زندگي مي كنند، مخالفتي اساسی داشته باشند ناگزيربه ترك كشور خود مي شوند و وطن خود را در ايالات متحده آمريكا، ارمنستان و اسراييل جستجومي كنند، ناشي ازتحقير وتبعيض ويژه‌اي است كه آنها به طور مضاعف به لحاظ فرهنگي و اجتماعي در جامعه و همچنين از سوي محافلي كه به دلايل متفاوتي، منافعي را از طريق ايجاد خصومت در ميان گروههاي انساني مختلف دنبال مي كنند، متحمل مي شوند. انتشارافزايش يابنده ادبيات گوناگون و به راه اندازي سايت هاي اينترنتي تبليغاتي فارسي زبان، به ويژه عليه شهروندان يهودي، منحصرا به فضاي غير دموكراتيك و خشونت سياسي ، اجتماعي و فرهنگي در جامعه دامن مي زند و به همبستگي مسالمت آميز درون خلقهاي ايران كه اساسا داراي منافع مشترك هستند، آسيب مي‌رساند.
درادبيات سياسي اجتماعي ايران گهگاه به مسأله ملي اشاره مي شود اما تا كنون به طور مشخص وضعيت اقليتهاي كليمي، ارمني، آشوري و بهايي كه در چارچوب ايران فاقد سرزمين هستند، تحليل وبررسي نشده است. هدف اين نوشته پرداختن به علل اين بي اعتنايي نيست، بلكه تلاشي است، در جهت برجسته كردن اهميت طرح و بازبيني اين مسأله در مجموعه مباحث مربوط به صلح، دموكراسي و حقوق بشر، كه در اين نوشته تنها به يهودي ستيزي اختصاص مي يابد.

يهودي ستيزي در مسيحيت
تاريخ يهودي ستيزي در اروپا اساسا با دوران پيدايش مسيحيت و داعيه پيروان آن براي سلطه انحصاري و به رسميت شناساندن زور مدارانه دين خود به عنوان يگانه مذهب رسمي شروع مي شود. اولين گروههاي مسيحي در اروپا، يهودياني بودند كه به آيين عيسوي گرويده و با اتكا به انجيل، مسيحيت را به عنوان مذهب جانشين براي آيين يهود و به مثابه وحدت جديد و اسراييل حقيقي درك مي كردند. اين اعتقاد به نفي تعلق يهوديان به محدوده متحدين خدا و متهم كردن آنها به آزار و قتل مسيح منجر شد. يهودي ستيزي از قرن دوم ميلادي درتاريخ، ادبيات و موعظه هاي مسيحي با پيگيري دنبال شد و به شكل تحقيرديني وقومي در آيين مسيحي تكامل يافت. يهودي ستيزي اوليه در مسيحيت بر كندذهني و بردگي يهوديان، تكذيب رسالت مسيح و قتل اوتوسط يهوديان ونهايتا طرد آنان از سوي خدا تكيه دارد. البته در انجيل چشم انداز بازگشت و نجات آخرين بقاياي آنها مطرح و از زاويه دين شناسي با از بين بردن يهوديان و تحميل مسيحيت به آنان مرز بندي شده است. يهودي ستيزي در قرن ۴ و ۵ كه مسيحيت به دين دولتي ارتقا يافت، كيفيت نويني يافت. در اين دوره تخريب كنيسه ها، حمللات دايمي به يهوديان، تصويب قوانيني بر مبناي ممنوعيت گرويدن مسيحيان به دين يهود، جلوگيري از ازدواج ميان يهوديها و مسيحيان و محروم كردن يهوديان از شركت در مراجع رسمي و دولتي رايج شد [1]. يهودي ستيزي با گسترش مسيحيت در جوامع اروپايي ازمحدوده محافل ديني خارج و به بخشي از اعتقادات مذهبي ـ خرافي عوام تبديل شد. اوهامي ازقبيل به صليب كشيدن كودكان مسيحي و استفاده از خون آنها براي مراسم مذهبي و شفاي بيماران، مسموم كردن چشمه هاي آب توسط يهوديان حتي تا ميانه قرن يبستم، براي برانگيختن خشونت عمومي در ميان توده هاي مسيحي، عليه پيروان دين يهود مؤثر واقع مي شدند. خصومت ضد يهودي در قرن ۱۳ و ۱۴ ميلادي در اروپاي مركزي به تخريب بسياري از مراكز مسكوني و عبادتي يهوديان و كشتار جمعي آنها منجر شد. بدين ترتيب گرچه از ديدگاه بسياري از پژوهشگران، اختلافات عقيدتي ريشه خصومت ضد يهودي و عدم پذيرش اجتماعي آنها در تاريخ هزارساله قرون وسطي در اروپا را تشكيل مي دهد، اما محروم كردن آنان از مشاغل كليدي دولتي، مصادره زمينهاي آنها توسط زمينداران بزرگ وابسته به كليسا، ممنوعيت فعاليت آنها درحرفه هاي صنعتي توسط صنوف، به غارت كشيدن دائمي اموال و دارايي آنها، سوق دادنشان به خريد و فروش كالا و نزول خواري، و نهايتا تحريك توده هاي مذهبي عليه آنها دلالت برجنگ قدرتي با انگيزه هاي اقتصادي دارد كه با پوشش مذهب ميدان را مي آرايد. در اين جنگ كه هدفمند قدرت زدايي كامل يهوديان را ازحق مالكيت و شركت برابر در امور و حقوق اجتماعي دنبال مي‌كرد، يهودي به عنوان سمبل معصيت در افكار عمومي توده هاي محروم كه خود قرباني سودجويي زمينداران و تجار بزرگ بودند، معرفي شد. پروژه يهودي، سمبل گناه از سوي كليسا و قدرتمندان اقتصادي عصر به گونه‌اي در ميان عوام تبليغ شد كه توجهشان ازمكانيسم واقعي مناسبات تبعيض‌آميز اجتماعي به كينه و نفرت كور عليه "يهودي ذاتا گناهكار" منحرف شد. آدرنو و هوركهايمر [2] اين پديده را در ميان انسانها زير عنوان فرا‌ فكني گمراه در مقابل فرا فكني انديشمندانه تعريف مي‌كنند. فرا فكني گمراه به معناي انتقال فاقد تآمل احساسات، عواطف و آرزوهاي سرخورده انسانها برروي يك موضوع، يا يك فرد ويا يك پديده است. فرا فكني گمراه درمثال يهودي ستيزي، ساختن تصويري بغايت منفي از يهودي و سپس تعبيه علت تمامي ناكامي‌هاي اجتماعي، اقتصادي و حتي فرهنگي وحسي خود بر روي اين كاراكتر شيطاني است.

اصلاح طلبان پروتستان ومسأله يهودي ستيزي
با تاسيس مراكز تجاري (اواسط قرن ۱۶) كه مبادلات پولي و تجاري را در انحصارخود در آوردند، تنها امكان موجوديت اقتصادي يهوديان نيزاز آنها سلب شد و روند به فقر كشانيدن و پراكنده كردن آنان ، ابعاد بيسابقه اي يافت. هم زمان با خشونتهاي اقتصادي، منزوي كردن فرهنگي و سياسي پيروان دين يهود، از طريق وادار كردن آنها به زندگي در محلات ويژه گتو و تحميل نصب علامت يهودانه بر لباسهايشان، كه بعدها در بسياري از كشورهاي ديگر نيزباب شد، به اجرا در آمد وبه اين ترتيب يكي از كريه ترين جلوه هاي تبعيض و تحقير هاي انساني به هنجاري اجتماعي تبديل شد، بدون آنكه درازاي قرنها قلع وقمع سياسي اقتصادي، ذره اي از جنون يهودي ستيزي درجوامع مسيحي اروپايي كاهش بيابد. حتي جنبش اصلاح طلبي پروتستانيسم درون كليساي كاتوليك نيز فاقد پتانسيل كافي براي مقابله با خشوت كور عليه دگرانديشي مذهبي بود. لوتر سركرده اين جنبش، تا زماني كه به گرويدن يهوديان به جنبش اصلاح طلبي اميدواربود، در نوشته اي زير عنوان " مسيح يك يهودي مادرزاد است"، اتهاماتي از قبيل كشتن مسيحيان و استفاده از خون آنها براي شفاي بيماران را مورد ترديد قرار داد و فساد كليساي پاپ را مسبب موفقيت و بقاي يهوديت اعلام كرد. لوتر در سال ۱۵۴۳ نظرات خود راتغيير داد و در نوشته اي به نام " از يهوديان و دروغهايشان " از لعن و نفرينهاي ديني فراتررفته و تعقيب و خونريزي " يهوديان ملعون و مطرود" [3] را به مقامات بالا توصيه كرد. لوتر در اين نوشته با صراحت به آتش كشانيدن كنيسه ها، ويران كردن خانه هاي يهوديان، طرد كردن آنها از خيابانها و شهرها، مصادره اموال و دارايي هاي آنها و وادار كردنشان به كارهاي دشوار بدني بدون دستمزد را تشويق و ترغيب مي كند. نفرت و خشمي كه لوتر به عنوان يك رهبر مذهبي در ميان پيروان بيشمار خود عليه قوم يهود اشاعه داد، ۵۰۰ سال بعد به مدد پيشرفت دانش و تكنولوژي! با تجهيزاتي مثل اتاق گاز و كوره هاي آدم سوزي تكامل يافته و به برنامه سياسي عملي حزب ناسيونال سوسياليست آلمان به رهبري هيتلرتبديل شد.

تعديل يهودي ستيزي در عصر روشنگري
در قرن هيجدهم مسيحيت از زاويه درك از خرد و قوانين طبيعت مورد انتقاد فلسفه روشنگري قرار گرفت. همراه با آن طرح دولت غير ديني، شكل پذيري دولت و فرد، اصل حق برابري همه انسانها و مسأله يهوديان به مركزتوجه روشنگران تبديل شد. . اصل جدايي دين ازدولت ،محروميت يهوديان را از آموزش و عدم شركت آنان در امور احتماعي را زير سئوال قرار داد و تدريجا ديوارهاي خارحي گتوهاي يهوديان ازميان برداشته شد و وضعيت آموزش براي آنها تا اندازه اي بهبود يافت. عليرغم اندك بودن تعداد طرفداران روشنگري در اروپا و تلقي متناقض و نوعي يهودي ستيزي پنهان در ميان اغلب آنها، مي توان انقلاب فرانسه و روشنگري در اروپا را از زاويه تفكر رواداري و عملكرد انقلابي و نقد خردمندانه از نظم موجود در جامعه، نقطه عطفي در تاريخ يهودي ستيزي تلقي كرد كه از ميان بر داشتن مرزهاي گروهي بين مسيحيان و يهوديان را هدف گيري مي كرد. تفاوتي كه ميان نحوه استدلال روشنگران اروپايي با طرفداران نظم و تفكرحاكم، در گفتار يهودي ستيزي وجود داشت را مي توان در مبحث "علت و معلول" خلاصه كرد. طرفداران نظم حاكم بر اين بودند كه " فساد و مضر بودن" قوم يهود دليلي براي تحقير و محروميت اجتماعي آنهاست. در مقابله با اين نظر،انقلابيون فرانسه و روشنگران آلمان تحقير و محروميت هاي اجتماعي يهوديان را مسبب " فساد ومضر بودن" يهوديان مي دانستند. راه حلي كه ارائه مي شد، بر پايه معتبر دانستن حقوق انساني و اجتماعي براي اقليتي قومي و مذهبي قرار نداشت، بلكه به رسميت شناختن اين حقوق را به اينكه يهوديان ديگر يهودي نباشند [4] و از اعتقادات و آداب و رسومِ ويژهء خود دست بردارند، مشروط مي كرد.
تئوريسين هاي سوسيالسيت مثل فوريه و سنت سيمون از زاويه انتقاد به سرمايه داري مالي، " بانكدارن يهودي" را مورد حمله سياسي قرار مي دادند. نكته قابل توجه درا ين نحوه انتقاد سياسي اجتماعي كه با چاشني يهودي ستيزي ارائه مي شود اين است كه همزمان خشم وكينه طرفداران خود را نسبت به آئين يهوديت برمي انگيزد و نوك تيز حمله سياسي نه متوجه سرمايه داري، بلكه يهوديان مي شود. تناقض اين نگرش در اينست كه ،هيچگاه بانكداران و سرمايه داران غيريهودي را زير عنوان "سرمايه دار مسيحي" و يا "سرمايه دار مسلمان" مورد حمله دو پهلو قرار نمي دهد.
نگرش كارل ماركس نيز درتحليل نهايي عدم پاسخ صريح به وضعيت فلاكت‌بار بروز يهوديان عصر خود بود. او دراثر معروف خود " درباره مسئله يهود" [5] ، امر آزادي سياسي يهوديان را مشروط به تحقق آزادي دولت از همه مذاهب موجود (دولت غير ديني) مي‌انگارد. سپس گرچه آزادي سياسي را گامي بزرگ تلقي مي‌كند، اما آنرا از زاويه كمال نايافتگي و تضاد آلود بودن و فاصله آن با آزادي غايي بشري ناكافي ارزيابي مي‌كند. ماركس در نهايت مسئله آزادي مدني يهوديان را با اين استدلال كه تنها آزادي سياسي و نه آزادي انساني را مد نظر دارد به نقد مي‌كشد.

تشديد يهودي ستيزي از طريق ارتقا آن به مسئله نژادي
دراواسط قرن نوزدهم يهودي ستيزي ابعاد نويني يافت و از طرف نظريه پردازان ضد يهود به عنوان مسئله نژادي تعريف و تبليغ شد. در اين زمينه نوشته هستون استوارت چمبرلين [6] در سال ۱۸۹۹ زير عنوان " پايه هاي قرن نوزدهم" نقش بسزايي ايفا كرد. او دراين كتاب تاريخ جهان را از ديدگاه نژادي به نگارش در آورده و به تبليغ برتري نژادي ژرمن–آريايي پرداخته و يهوديان را به عنوان " ضد نژاد " ي خطرناك تشريح مي كند. به اين ترتيب تركيب نژاد آريا با مسيحيت نوعي نژادگرايي با عناصر ديني را به وجود آورد كه در ميان توده هاي متمايل به ناسيوناليسم در آلمان استقبال قابل توجهي يافت. پيامد اين امراين شد كه اغلب سازمانها و گروههاي ناسيوناليست، برنامه خود را با بندهايي كه محتوي آنها تحقير وتبعيض يهوديان بود، تكميل كردند.
يهودي ستيزي در فرانسه برخلاف آلمان، ويژگي سنتي ـ مذهبي خود را حفظ كرد و به همين دليل نيزكمتر خصلت خشونت آميز به خود گرفت و در" ماجراي دريفوس" كه روشنفكران فرانسوي و به ويژه "اميل زولا" نويسنده معروف فرانسوي دربرابر اتهام واهي جاسوسي به يك افسر يهودي فرانسوي (دريفوس) درارتش فرانسه ، براي ايجاد موج ضد يهودي در جامعه، مقاومت و افشاگري كردند، شكست سختي خورد. به همين دليل نيز پيروزي نيروهاي ليبرال در برابر نيروهاي يهودي ستيزكه دريفوس را به حبس ابد محكوم كرده بودند، به عنوان مبارزه اي با تكيه به ايده آلهاي هاي انقلاب فرانسه محسوب و ارزش گذاري مي شود. يهودي ستيزي در فرانسه پس از ماجراي "دريفوس" كمتر به عرصه سياسي راه يافته و همچنان خصلت سنتي خود را حفظ كرده است.
موقعيت يهوديان در امپراطوري تزارهاي روسيه به گونه اي ساختاري با وضعيت آنها در اروپاي غربي و مركزي متفاوت بود. يهوديان در روسيه، اقليتي فقرزده و منزوي را تشكيل مي دادند. تمركزآنها در مناطق ويژه منجر به حفظ افراطي فرهنگ سنتي و تداوم كشمكش با مسيحيت حاكم درمحيط زندگي شان مي شد. در دوره الكساندر دوم، يهوديان اجازه ورود به مدارس كشوري را يافتند، گرچه حق سكونت خارج از گتوهاي ويژه كه بتواند زمينه يك آشتي فرهنگي را فراهم آورد، همچنان از آنها سلب مي شد. در سال ۱۸۸۱ آلكساند دوم توسط يك گروه ترريستي به قتل رسيد. شركت يك دختر يهودي دراين حمله تروريستي، اتهام قتل تزار آلكساندردوم را به مجموعه جرائم و گناهان تاريخي قوم يهود افزود و زمينه حملات خشونت آميزمداوم به اقليت يهودي در روسيه را فراهم آمد. تا سال ۱۸۸۴ نزديك به ۲۵۹ يورش خونين به محلات و مساكن يهودي صورت گرفت [7]. برخلاف يهودي ستيزي در اروپاي غربي كه بربسترحسد و رقابت اقتصادي رشد كرده بود، يهودي ستيزي روسي بر پايه ضديت با يهوديان از زاويه رشد علمي و روشنفكرانه در ميان آنها، شركت وسيع‌شان در جنبش چپ انقلابي و جنبش كارگري و جهت گيري سكولاريستي آنها بود. به همين دليل نيزيهوديان همواره از طرف يهودي ستيزان محافظه كار در كنار ليبرالها و روشنفكران طرفدار مدرنيسم و انقلاب اجتماعي به عنوان يك مقوله مشترك مورد حمله قرار مي گرفتند.

يهودي ستيزي به عنوان مبارزه ناسيوناليستي
برغم شركت وسيع و فعالانه يهوديان آلمان ( كه عمدتا زير نفوذ حزب سوسيال دموكرات بودند) در جنگ جهاني اول، هيچگونه تغيير قابل توجهي دروضعيت اجتماعي آنها به وجود نيامد و حتي آوازه رشادتهاي آنها در جنگ به تشديد جو يهودي ستيزي كه طبق روال سنتي از طرف حكومت نيز تحريك و دامن زده مي شد، منجر شد. ويژگي اين دوره گسترش سازمان يافته يهودي ستيزي در جامعه از طريق تاسيس احزاب و گروهاي مجهز به هيستري يهودي ستيزي از جمله حزب خلقي ناسيوناليستي آلمان بود. ادبياتي قويا نژادپرستانه و يهودي ستيزانه از قبيل " گناه در برابر خون" [8] و پروتكل هاي حکمای صهيون" [9] كه تغذيه گاه تئوريك نيروهاي سركوبگر وخشن فاشيستي تا عصر كنوني هستند، در اين دوره انتشاريافتند. كتاب پروتكل هاي حکمای صهيون كه تز توطئه جهاني يهود را تبليغ مي كرد، در اروپا و بسياري كشورهاي ديگر مورد استقبال قابل توجهي قرار گرفت و تز اصلي آن به عنوان يكي از مهمترين اتهامات جهاني يهوديان، ابعادي وسيع يافته و توسل به آن هرگونه تبعيض و خشونت عليه يهوديان را توجيه پذير مي كرد. يهودي ستيزي با پروتكل ها يك مدل توضيحي جهاني پيدا كرد: بر اساس اين مدل يهوديت جهاني از طرفي پشت سر انقلاب جهاني بلشويكي و از طرف ديگر پشت سركاپيتالسم قرار گرفته و بحرانهاي اقتصادي و تورم را موجب مي شد. ازجمله تبليغات ويرانگري كه در آلمان پس از شكست مفتضحانه ارتش در جنگ جهاني اول در ميان توده هاي خسارت ديده صورت گرفت و زمينه فكري و رواني فاجعه قتل عام يهوديان و كوره هاي آدم سوزي را دردوره هاي بعدي فراهم آورد، مقصر قلمداد كردن نيروهاي مخالف داخلي و به ويژه توطئه يهود در شكست ارتش آلمان بود.
يهودي ستيزي درسال ۱۹۳۳ براي اولين بار در تاريخ به عنوان يك دكترين، در دولتي اعلام شد كه درآن افراطي ترين حزب ضد يهود به رهبري آدولف هيتلر، به قدرت رسيده بود. اقدامات اين دولت از بايكوت مغازه داران يهودي آغاز شد. در سال ۱۹۳۵ به دنبال تصويب" قوانين نورنبرك"، تبيعضات اجتماعي بر پايه تفاوت خوني ميان آلمانها و يهوديها تصريح شد و يهوديان در قانون به عنوان شهروندان درجه دوم اعلام شدند. بر مبناي اين قوانين ازدواج يهوديان با شهروندان غير يهودي زير عنوان حفا ظت از خون و شرافت آلماني ممنوع اعلام شد. سلب اجازه كار ازپزشكان و وكلاي يهودي، ممنوعيت ورود كودكان يهودي به مدارس آلماني، تحميل نصب علامت J روي كارت شناسايي همه يهوديان تا سال ۱۹۳۸ زمينه را براي يورشهاي خونين نيروهاي ضربتي رايش سوم عيله يهوديان فراهم آورد. با مهاجرت گروههاي وسيعي از يهوديان، دست ناسيونال سوسياليستها براي ادامه سركوب يهوديان باز تر شد. با تصويب قانون " جدا كردن يهوديان از زندگي اقتصادي آلمان" يهوديان به بي خانماني مطلق سوق داده شدند. به پيروي از اين قانون كليساي پروتستان نيزكارمندان و كشيش هايي كه نسل قبلي‌شان به يهوديت منتسب مي شدند، از خدمت در كليسا اخراج شدند. كار اجباري، و تحميل نصب ستاره زرد روي لباس يهوديان، به تحقير و تبعيض آنها ابعاد بيسابقه اي بخشيد. آخرين مرحله تعقيب و سركوب عبارت بود از بيرون راندن اجباري يهوديان از آلمان به شرق اروپا و به قتل رسانيدن سيستماتيك آنها از سال ۱۹۴۱. تا شروع جنگ جهاني سياست ناسيونال سوسياليستها براي حل مسئله يهود، بيرون راندن آنها از آلمان بوداما با اشغال لهستان و مواجهه شدن با وزن سنگين يهوديان در تركيب جمعيتي لهستان و به دنبال آن با تصرف بخشهاي ديگر اروپا مسئله يهود از چارچوب آلمان خارج وابعادي درون اروپايي يافت. طبيعتا بيرون راندن يهوديان به يك قاره ديگر امكانپذير نبود. بنابراين ژانويه ۱۹۴۲ سران حزب ناسيونال سوسياليست در كنفرانسWannseeِ «واناسی» گردهم آمده و به چاره جويي پرداختند. نتيجه اين كنفرانس كار اجباري در اردوگاههاي كار با هدف نابود كردن زندانيان از طريق كار جانفرسا و فرستادن يهوديان سراسر اروپا به كارخانه هاي مرگ ( اتاقهاي گاز و كوره هاي آدم سوزي)،كه به آخرين دستاوردهاي تكنيكي مجهز بودند، بود. طبق تصميمات درج شده در پروتكل اين كنفرانس، مي بايست ۱۱ ميليون يهودي ساكن اروپا به قتل مي رسيدند. [10] ناسيونال سوسياليستها تا قبل از شکست در استالينگراد و متوقف كردن جنگ از سوی متفقين، نيمی از 11 ميليون يهوديان ساکن اروپا را به قتل رساندند. علاوه بر كشتار جمعي يهوديان، گروههاي ديگري از جمله كمونيست ها سوسيال دموكراتها، معلولين، همجنسگرايان، اقليت هاي سينتي و روما، زناني كه به تن فروشي متهم مي شدند، ييكاران و بي سرپناهان نيز به دليل آلوده سازي نژاد ژرمن به مرگ محكوم شده و به اردوگاههاي كار اجباري و "آشويتس" [11] فرستاده شدند.

يهودي‌ستيزي پس از ۱۹۴۵
يهودي‌ستيزي پس از "آشويتس" با ويژه‌‌گي‌هاي نويني بروز پيدا مي‌كند:

• گرچه به قتل‌عام يهوديان اشاره مي‌كند، اما با هدف تكذيب آن ويا مقصر قلمداد كردن يهوديان در عملي شدن اين فاجعه.

• در برخي از كشورهاي اروپا درحالي ‌كه از سويي يهودي ستيزي در رسانه هاي گروهي موردانتقاد واقع مي‌شود، از سوي ديگر يهوديان اين كشورها همچنان در انزوا به سر برده و مورد تحقير واقع مي شوند.

• يهودي ستيزي مدرن ديگر خصلت نژاد‌ پرستانه نداشته و غالبا در شكل انتقاد و ضديت با صهيونيسم ابراز مي شود. اقدامات جنگ طلبانه و خشونت آميز دولت اسرائيل همواره بهانه‌اي است براي بروز خشم و نفرت كور عليه يهوديت و همه يهوديان جهان.

تلقي اسلام از يهوديت
همچنانكه يهودي ستيزي در اروپا به طورِ قوی متأ‌ثر از تعليمات مسيحيت به عنوان مذهب رسمي و غالب در جوامع وافكار عمومي ساكنين اين قاره بوده است، وضعيت يهوديان دركشورهاي مسلمان را نيز بدون توجه به تلقي و تعاريف مطرح درادبيات و تعاليم اسلامي نمي‌توان به درستي بررسي كرد. خطوطي كه نحوه رابطه با يهوديان را دردين اسلام تعيين مي كنند، عبارتند از؛

• از ديدگاه اسلام، مذاهب يهودي و مسيحي به عنوان دين‌هايي كه بر بنياد تك‌خدايي به وجود آمد‌ه‌اند، صاحب كتاب آسماني هستند كه حقيقت خود را از عالم الهي الهام گرفته اند و پيامبرانشان، فرستادگان برحق خدا بوده‌اند، رسميت داشته و به اين اعتبارمورد احترام قرار دارند.

• از اين رو پيروان دينهاي تك خدايي و صاحب كتاب هيچگاه از سوي اسلام به عنوان " بي دين و بي اعتقاد" مورد سرزنش قرار نگرفته‌اند، بلكه احترام به اين مذاهب و امنيت پيروان آنها توصيه شده است.

• دين اسلام در تعاليم پايه‌اي اسلامي، به عنوان كاملترين دين و محمد پيامبر اسلام به عنوان آخرين برگزيده و فرستاده خدا معرفي مي‌شود. گرويدن به اسلام درآيين اسلامي وظيفه تمامي خداپرستان از جمله پيروان دين هاي ديگر (مسيحي، يهودي وغيره) اعلام مي‌شود. به اين اعتبار پيروان تمامي ديگر مذاهب از زاويه نپيوستن به اسلام، مورد انتقاد مسلمانان معتقد قرار دارند.

• درتعاليم دين اسلام برخلاف مسيحيت در دوره قدرت‌گيري كليسا، سنت خشونت عمومي عليه يهوديان، بيرون راندن گروهي آنها و يهودي كشي مطرح نشده است. يهوديان در برخي احاديث از زاويه نگرويدنشان به اسلام مورد تحقير واقع شده‌اند ولي اعمال خشونت عليه آنها صراحت نيافته است. فقدان حقوق برابر براي يهوديان در اغلب كشورهاي اسلامي و اعمال پاره‌اي تبعيضات اجتماعي و تحقير فرهنگي مانع از اين نبوده است كه گروههاي وسيعي از يهوديان اروپايي ،كشورهابي اسلامي را به عنوان مأمن و گريزگاهي ازخشونتهاي مرگبار سياسي و تبعيضات فرهنگي در كشورهاي اروپايي موردانتخاب قرار ندهند.

وضعيت يهوديان در ايران
هما ناطق [12] ناريخ نگار، درتشريح وضعيت يهوديان از دوره حكومت قاجار و چگونگي يهودي آزاري درايرا